Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770115-40930S3

Date of Document: 1998-04-04

پزشكان، بيش از ساير اقشار با مشكلات دست به گريبان هستند مدتها بود قصد داشتم درباره وضعيت اسف بار پزشكان جوان كشور مطالبي را عنوان كنم. درج نامه اي در صفحه 7 روزنامه همشهري /10/1376 14مورخ تحت عنوان توقعات پزشكان بايد در حد امكانات جامعه باشد بهانه اي شد تا اين چند سطر را براي روشن شدن ذهن نويسنده محترم و كساني كه احيانا مانند ايشان مي انديشند (هرچند تعدادشان قليل باشد ) برروي كاغذ بياورم. نويسنده محترم پس از مقدمه اي كوتاه مطلب را با اين جملات پيش مي برد نگرش صنفي... در مورد مسائل معيشتي رهيافت صحيحي به نظر نمي رسد. بايد از ايشان پرسيد آيا اين نگرش صنفي تنها در مورد پزشكان نادرست است و صنوف ديگر نيز نبايد از طريق تشكلهاي صنفي مسائل و مشكلات خود را با مسئولان در ميان؟؟ بگذارند آيا نويسنده نامه ضرورت وجود تشكلهاي اجتماعي را كه در چارچوب قانون و به منظور ساماندهي و نظام بخشي به خدمات ارائه شده بوسيله آنها و نيز دستيابي به حقوق صنفي تشكيل شده و مي شوند و از اركان اساسي يك جامعه مدني و آزاد بشمار مي روند، بيهوده مي داند و انتظار دارد كه توده هاي ناهمگوني از صنوف بدون پذيرش مسئوليت خدمات خود، خواستهاي خويش را به زبان غيرقانوني به اجتماع منتقل كنند!؟ ايشان مدعي است كه عدالت اجتماعي حكم مي كند كه... هم مسئولين و هم كساني كه كمك به اقشار مختلف مردم را وجهه همت خود قرار مي دهند... نبايد به يك قشر يا صنف بخصوص بيش از سايرين توجه نشان دهند... آيا ايشان تصور مي كند كه به صنف زحمتكش پزشك بيش ازحد توجه؟ شده اگر چنين مي انديشد بداند كه به باور وگفته اكثر مسئولان اجرايي و قانونگذار كشور، نه تنهابه صاحبان حرف پزشكي توجه مادي خاصي - فراتر از سايراقشار - نشده، بلكه حتي با توجه به شرايط دشوار و سالهاي طولاني تحصيل در اين رشته و نيز شرايط خاص كشور با مشكلاتي بيش از ساير اقشار دست به گريبان نگاهي بوده اند به سطح حقوق و درآمد كارورزان، دستياران، پزشكان و متخصصان شاغل در بخش دولتي و مقايسه آن با همتايان غيرپزشك خود كه از نظر مدرك تحصيلي در يك سطح قرار دارند، بوضوح اين مسئله را روشن مي سازد. آيا نويسنده محترم انتظار دارد كه همه صنوف به يك اندازه حقوق بگيرند تا عدالت اجتماعي برقرار؟ شود آيا جامعه حق ندارد براي زحمتكش ترين فرزندان خود كه حاصل سالها رنج و تحصيل را براي كاهش آلام افراد اجتماع در طبق اخلاص قرارداده اند، ارزشي قائل؟ شود آيا جامعه اي كه به فرهيختگان و تحصيل كردگان خود ارج مي نهد روش ناصحيحي را اتخاذ كرده؟؟ است با اينحال در سالهاي اخير حقوق و درآمد پزشكان جوان بقدري محدود نگاهداشته شده و از نظر شرايط معيشتي به حدي در تنگنا قرار گرفته اند كه راقم اين سطور اطمينان دارد بسياري از پزشكان جوان حاضرند با حقوق و مزاياي مساوي همتايان غيرپزشك خود و در شرايط كاري مشابه به فعاليت بپردازند. نويسنده محترم در بخش ديگري از نامه خود آورده مسئولان است، كشور در افزايش ظرفيت آموزش پزشكي قبل از آنكه به مسائل شغلي يك صنف خاص توجه كنند نيازهاي جامعه را مدنظر قرارداده اند. ضمن تاييد بخش اول فرمايش ايشان، به اطلاع مي رساندكه درباره تصميم گيري در مورد موضوعات پيچيده نظير تامين بهداشت جامعه نمي توان به صرف اينكه تنها يك بعد قضيه را مورد توجه قرار داده ايم از پاسخگويي به مشكلات ناشي از اتخاذ آن تصميم سرباز زد. سهل است در اينصورت با اين پرسش روبه رو خواهيم بود كه چرا تمامي ابعاد مسئله را به خوبي بررسي نكرده و عجولانه تصميم گرفته ايم. اما درباره بخش دوم اين ادعا بايد گفت كه راهكارهاي مناسبي براي رفع نيازهاي بهداشتي - درماني جامعه وجود داشته و دارد و افزودن متناسب ظرفيت آموزش پزشكي كشور در بهترين حالت تنها به عنوان بخشي از راه حل پيشنهادي مي تواند مورد نظر قرار گيرد. به همين دليل امروز شاهديم كه با وجود افزايش تعداد دانشگاههاي علوم پزشكي و افزايش تعداد فارغ التحصيلان نه تنها مشكل مناطق محروم بطور كلي حل نشده بلكه مشكل اشتغال دانش آموختگان رشته پزشكي و عدم تناسب تعدادپزشكان با ظرفيتهاي بهداشتي - درماني كشور نيز به مشكلات قبلي افزوده شده است. ايشان ادامه داده اندآنچه به عنوان معضلات دو يا سه هزار فارغ التحصيل رشته هاي پزشكي مطرح مي شود در مورد همه آنان (نيروي كار جوان ) مصداق دارد... آيا ايشان تصور مي كند با به بحران كشيدن وضعيت اشتغال دانش آموختگان پزشكي معضلات نيروي جوان كشور حل؟ مي شود آيا با وارونه مطرح كردن حقايق مي توان به حل مشكلات جوانان اميدوار؟ بود و دست آخر اين كه آيا بايد اركان زندگي و معيشت دانش آموختگان و فرهيختگان جامعه فرو پاشد يا به حدي كمتر از افراد غيرمتخصص نزول كند تا عدالت اجتماعي برقرار؟ شود اگر به راستي چنين مي انديشيد شما را به تامل در تاريخ چند ساله اخير و سرنوشت جوامعي كه بدون توجه به گوناگوني استعدادها و تخصصها مدعي برابري و دفاع از حقوق اقشار ضعيف و يكسان سازي انسانها بوده اند توصيه مي كنم. اميد است انگيزه نگاشتن چنين نامه هايي، در شرايط حاضر - با توجه به روشن بودن حقايق - تنها ناآگاهي بوده باشد. دكتر آزاده ياوري - اصفهان