Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770115-40924S3

Date of Document: 1998-04-04

ساخته ي ذهن گفت وگو با بهرام بيضايي بهرام بيضايي: اين تقابل در علم نيست در قدرت است كه گاه به نتايج فاجعه آميزي مي رسد متن سنگين، استوار و آهنگين نمايش بندار بيدخش اولين نماي ساختار آن است. آيا ثقيل بودن متن آن در ايجاد ارتباط بين مخاطب و نمايش مشكلي ايجاد؟ نمي كند - من اين باور را ندارم كه متن نمايش سنگين است. به طور عمد هم متن آن راسنگين نكرده ام! تمام كلمات موجود دراين نمايشنامه فارسي است و اينكه مردم زبان خود را نمي شناسند مشكلي است در آموزش و در فرهنگ معاصر ما. عادت كرده ايم به استفاده از كلمات بيگانه و متاسفانه در اين متن هيچ كلمه بيگانه اي وجود ندارد! نمايشنامه بندار بيدخش آنطور كه درجايي ديگر اشاره كرده ايد براي هنر قديمي برخواني (نقالي ) نوشته شده است. آيا اجراي اين نمايش با نقالي متفاوت؟ است - بله، بسيار متفاوت. نقالي بيشتر درميدان ها و يا قهوه خانه ها اجرا مي شده ومي شود. وقتي درميدان است اجرا كننده بايد نظر رهگذران را هم به خود جلب كند و آنگاه كه در قهوه خانه است نظر آدم هايي كه از اصناف مختلف در آنجا حضور دارند را هم. اما اينجا سالن تئاتر است و تماشاگربراي ديدن نمايش آمده، در نتيجه فرصت آن را داريم تا مضمون را عميق تر و با تمركزي بيشتر بررسي كنيم. همچنين اين نمايش دو نقالي است كه درهم تدوين شده و به يك تجربه جديد رسيده است. اينجا نقال ها جزو ساختار نمايش هستند و هر كدام يك داستان را تعريف مي كنند و در پايان معلوم مي شود كه نفر سوم نقل كننده ماجرا است. اين يك ساختار نو و يك نگاه مدرن است به نقالي. دربرخواني يانقالي بداهه سازي وبداهه گويي جزيي از ساختار اين فرم نمايش است. آيا در اجراي بنداربيدخش بداهه سازي با اين مفهوم وجود دارد يا؟ خير - كاربرد بداهه سازي در نقالي - به آن سبب كه تماشاگر قابل پيش بيني نيست -براي جلب نظر و تمركز بيننده است. امااينجا عده اي براي ديدن يك نمايش آمده اند و ما در زير نور صحنه هستيم، به آن معنا كه اين تمركز صورت گرفته است. ما تنها به تمركزي احتياج داريم تا بتوانيم عميق تر و تحليلي تر، موقعيت را و مفاهيم موقعيت را بشكافيم. آيا داستان نمايشنامه از اسطوره هاي شناخته شده اقتباس شده؟ است - از اسطوره جام جم كه در اين نمايش مطرح است بيش از چند اشاره در دست ما چيزي وجود ندارد و تنها در اين حد كه جمشيد پادشاه ايران جامي داشت كه در آن حقايق جهان را مي ديد و اينكه انجام و سرانجام اين جام چه بوده در هيچ جا اشاره اي نشده است. اين اسطوره بعدها و بعد از اسلام تعبيري عرفاني يافت و به روشن انديشي معنا گرفت. كه جمشيد روشن بين بوده و حقايق جهان را در انديشه خود مي ديده است. حافظ هم بسياربه اين جام با اين تعبيراشاره دارد. اما آنچه كه مورد نظرشماست بايد بگويم نام بندار بيدخش و تمامي اين ماجرا ساخته ذهن من است. نقش اسطوره ها را در زندگي روزمره چگونه؟ مي بينيد - اسطوره ها تمام نشدني هستند و تنهاتغيير شكل مي دهند. برخي با تحول زمان شكل جديد مي يابند و با زمان تغيير معني مي دهند و برداشت هاي ديگري را موجبمي شوند. درباره جام جم بايد بگويم هر چه رسانه هاي صوتي و تصويري همه گير مي شوند وما در زير نگاه آنها مي رويم مضمون اين اسطوره معاصر و معاصرتر جام مي شود جم يادآور رسانه هاي امروز موجود در جهان است و قديمي ترين تفكر مربوط به سينما و تلويزيون و.. كه متاسفانه ما از آن هيچ نمي دانيم. اسطوره هاي خود را از بين برده ايم و از ماهيت آنها بي خبريم. جايگاه علم را در نمايش بنداربيدخش تبيين كنيد. - اينجا دو موضوع مطرح مي شود. اول اينكه اين نمايش بيانيه اي درباره علم نيست. بلكه درباره تفاوت و تقابل ميان قدرت و روشن انديشي است. زماني علم محدود بود و در يك نفر جمع مي شد مثل آنچه كه در مورد بنداربيدخش ديديد. اما امروزه علم گسترش يافته و نمي توان آن را در يك شكل و يك شخص يافت. امروزه انواع علوم در گستره علم است واين علوم هر كدام به گونه اي در تقابل قدرتي هستند كه مي خواهد از همه علوم به نفع تمركز خود و تسلط خود استفاده كند. اين تقابل در علم نيست در قدرت است كه گاه به نتايج فاجعه آميزي مي رسد. از سوي ديگر اين نمايش علت رشد نيافتن علم در ايران را به تصوير مي كشد. خيلي از كساني كه صاحب علم بودند ناچار شدند تا اسرار علم خود را به گور برند. چون هميشه كساني بوده اند كه از اين علم بد استفاده كنند. بد به علم نگريستن از نگاه ديگران حقيقت دارد، اما علم براي بهتر زيستن بشر ميراث است علمي ما برحسب عدم تداوم و براساس بد نگريستن به علم در هر دوره به گونه اي به نابودي به قهقرا و به محدوديت كشانده شد كه امروزه ما براي داشتن آن محتاج ديگرانيم. آيا تجربه هاي ديگري در چهارچوببرخواني يانقالي خواهيد؟ داشت - من سه نمايش اينگونه نوشته ام كه هرسه با هم چاپ شده اند. آرش، اژدهاك وكارنامه بندار بيدخش و احتمالا تجربه اي نيست كه دوباره به آن برگردم. اين هرسه هم تجربه هايي جداگانه اند و اين بخشي از تجربه هايي است كه من نيازمند انجام دادن آن بودم. تئاتر بدون تجربه معنا ندارد. براي آنكه يك قدم در تئاتر پيش برويم محتاج تجربه ايم. تجربه همه آنچه كه تجربه نشده اند. و من تئاتر بدون تجربه را نمي فهمم. استفاده از ابزار موسيقي ابتدايي دراين نمايش با چه بينشي صورت ؟ گرفته است - اين سليقه خاص من است و يك تجربه صوتي كه بسيار برايم مهم است. تجربه استفاده از سازهايي كه صداي آنها را نشنيده يا كم شنيده ايم و اگر به زمان داستان بنگريم كه در ابتداي تاريخ اتفاق مي افتد اهميت استفاده از سازهاي بدوي در اجراي اين نمايش روشن خواهد شد. نظر شما درباره زمزمه هاي تغيير و تحول در جريان هنري كشور؟ چيست - من بعد از 18 سال فرصت كار كردن يافته ام و اين به هر حال نشانه تغيير وتفاوت است. حال درباره اينكه اين تفاوت تاكي ادامه يابد هيچ نمي دانم. سيد محسن شهرنازدار