Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770115-40924S1

Date of Document: 1998-04-04

آري بندار بيدخش بايد بود يادداشت نمايش بندار بيدخش دانشمندي است كه به جم شاه جهان خدمت مي كند. و در كمال اعتماد، انواع دانش ها را به او مي آموزد. جم با در اختيار داشتن اين دانش ها بر جهان حكم مي راند. اما از آنجا كه شاهان همواره براي صعود به قله قدرت، از همه كس از جمله دانشمندان نردبان مي سازند و همچنين قدرت باعث غروري كاذب شده، چشم و دل آنها را كور مي كند و با اولين برخورد دوستان را به فراموشي سپرده و دشمن قلمداد مي كنند، جم نيز از بيم اينكه مبادا روزي بندار دانشمند، اين دانش ها را در اختيار دشمن قرار دهد، او را به زندان (دژ روئين ) كه ساخته دست و دانش خود بندار است مي افكند. بندار در گوشه زندان به گذشته خود مي نگرد و افسوس مي خورد كه چرا آنقدر نسبت به شاه خوشبين بود و هنگام ساختن دژ روئين، دست كم راهي پنهان براي روز مباداي خود هم تعبيه نكرد تا فرار كند. پرويز پورحسيني و مهدي هاشمي در صحنه اي از كارنامه ي بندار بيدبخش عكس: اميد پارسانژاد سرگذشت بندار بيدخش بي درنگ داستان اوپنهايمرپدر بمب اتمي را به ذهن متبادر مي كند كه چگونه دانش و دانشمند ملعبه دست زورمداران قرار مي گيرد. دانش اوپنهايمر روي دو شهر ژاپن هيروشيما وناكازاكي آزمايش شد! ظاهرا آن بمبها به اين منظور ساخته نشده بود زيرا در اواخر جنگ، متفقين چنين تصور مي كردند كه آلمان مشغول ساختن بمب اتمي است و يقين مي دانستند كه اگر بمب اتمي آلمان پيش از پايان جنگ ساخته شود، هيتلر در به كار بردن آن ترديد نخواهد كرد. اگر متفقين هم بمب اتمي مي داشتند ممكن بود هيتلر وادار به تامل شود. به همين جهت به فرمان روزولت برنامه فوري ساخت بمب اتمي درلوس آلاموس به اجرا گذاشته شد و دكتر اوپنهايمر مسئول اجراي اين برنامه بود. وقتي ترومن دستور داد نخستين بمب اتمي را روي هيروشيما بيندازند اوپنهايمر و همكارانش از نتيجه كار خود متوحش شدند. ديدند كه بشر ظرفيت نگهداري قدرتي را كه در اختيارش قرار گرفته ندارد. اما دانشمند مابندار بيدخش خوشبختانه در گوشه زندان پي مي برد كه جم زورمدار ظرفيت نگهداري دانش و قدرتي را كه او در اختيارش قرار داده ندارد. از كرده خود پشيمان شده تصميم مي گيرد اگرشده جام دانشي را كه با خود آورده به گور برد ديگردر اختيار جم قرار ندهد. در لحظه اي كه جم سرمست از باده غرور و تعصب به قصد كشتن بندار و بدست آوردن جام دانش به زندان مي آيد، بندار ضمن نوشتن كارنامه خويش بر سنگ جام دانش را به سنگ فروكوبيده مي شكند تا دست شاه بدان نرسد. سپس بدست شاه كشته مي شود. بندار بيدخش نوشته و كار بيضائي كه خالق جام دانش هاست از سازنده بمب اتمي اوپنهايمرآگاه تر، مثبت تر، ايثارگرتر و نمونه وارتر است. او جان خويش در جام كرده يكجا به سنگ مي شكند تا سلاح دانش به دست ناكسي كه ظرفيت استفاده درست از آن را ندارد نيافتد. چنين مضمون زيبائي در قالب يك نمايش آنهم به شكل روايتي كاريست مشكل. اما بيضائي اين مشكل را آسان كرده است. او از شيوه ها و اشكال نمايش ژاپني و نقالي خودمان و ابزار و وسايل صحنه سود مي جويد و تماشاچي را به فكر و تخيل وامي دارد. نمايش از كشش ها و تعليق هاي دراماتيك رايج بي بهره دو است بازيگر بايد بطور جداگانه اما كنار هم، گذشته و حال خود را بيان كنند تا تراژدي زندگي بندار دانشمند در صحنه مجسم گردد و اين البته با در دست داشتن چنين ابزار و بضاعت نمايشي كاريست ابتدا مشكل بايد گفت بيان مضموني بدين زيبائي و طرفگي با زباني غريب و ديرآشنا به صعوبت كار مي افزايد و به طريق اولي دريافت مخاطب را از نمايش مشكل تر مي سازد. دوم اينكه شيوه كار روايتي و نزديك به نقالي است اما نقل ها تابع بلافصل متن است. حصار متن و رعايت جزء به جزء آن دست بازيگران را براي بازي بداهه به جهت ارتباط با تماشاچي (به گونه اي كه نقال انجام مي دهد ) بسته است. گوئي بازيگران كاري بي نهايت ظريف را روي طناب بندبازي انجام مي دهند و صد البته مهدي هاشمي و پرويز پورحسيني چه با ظرافت اين وظايف را انجام اما مي دهند بيش از اينكه زندگي و باور حوادث از ميان گفتار آنها تراوش كند (آن گونه كه نقال قهوه خانه با مهارت انجام مي دهد ) تكنيك و فن آوري در كار آنها رخ مي نمايد. زبان نمايش با لباس فاخري در بر، قدري مستقل از نمايش خودنمائي زيرا مي كند نثري است سخت فهم و گاه ثقيل تر از شعر فردوسي. زبان در حيطه نمايش نيز وسيله اي است براي ارتباط با مخاطب اما در اين نمايش گوئي براي كار ديگري است. شايد به تسامح بتوان گفت براي نمود فن آوري در كلام است. و البته دريافت آن نيز بسته به ذوق و سليقه و بنيه ادبي مخاطب است. گويا نمايش براي كساني آشنا رقم زده شده نه طيف گسترده مخاطبان از هر ديار. اما با اين همه آنچه مهم است انديشه اثر است. آنگاه كه از جم نفرت پيدا مي كنيم و دل به دانشمند مي سوزانيم، اين محتواي فكري نيرومند اثر است كه مهر تثبيت خود را بر پيكر نمايش و بر انديشه مخاطب مي زند و شكل و نحوه اجرا و هر نوع فن آوري ديگر را در سايه قرار مي دهد. باري تلاش بيضائي در ايجاد اثري ديگر در ميدان نمايشنامه نويسي بر بنياد مفاخر فرهنگ و ادب ايراني تلاشي ستودني است. او هنوز در اين عرصه يكه تاز و بي همتاست. هژير آزاد