Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761227-40903S1

Date of Document: 1998-03-18

خوانسار; باغ شهري آرميده در دامنه هاي زاگرس زيبايي هاي گردشگري ايران زمين در ناحيه اي نه چندان دور از كوير مركزي ايران در فاصله اي حدود 150 كيلومتري شمال غرب شهر اصفهان، خوانسار واقع شده است. شهري مصفا زيبا، ويكي اززيباترين شهرهاي مناطق مركزي كشور. خوانسار، به راستي، شهري است در حصار كوهها، باغ شهري آرميده در دامنه هاي سترگ زاگرس وشكل گرفته در مسير مارپيچ رودي كه سرچشمه اناربار (قم رود ) است. وسعت موقعيت، و جمعيت: اين شهر از شمال با گلپايگان، از شرق با ميمه و از جنوب باداران و از مغرب با روستاهاي منطقه فريدن همسايه است. مساحت اين شهر حدود 1679 كيلومتر مربع با ارتفاع متوسط 2250 متر از سطح درياست كه آن را به يكي از مرتفع ترين شهرهاي كشورمان بدل ساخته بر است اساس آمار سال خوانسار 1370 جمعيتي افزون بر 40000 نفر دارد. اقليم خوانسار: خوانسار، تابستانهائي دارد معتدل و زمستانهائي سرد. اما اين سرما به حدي نيست كه باعث شود از مناظر زيباي زمستاني آن چشم بپوشيم. كوهها و درختان پوشيده از برفش، كم و بيش همان زيبائي را دارا هستند كه تابستانهاي سرسبزش، آنگاه كه برف را فقط در قله ها مي توان يافت. سابقه تاريخي: مي گويند اولين باري كه نامي از خوانسار در تاريخ آمده، مربوط است به مورخي در زمان حضرت علي (ع ) كه، نسبي خوانساري داشته است. ياقوت حموي در معجم البلدان (در سال 626 هجري ) از اين شهر به نامهاي خانسار يا خانيسار نام برده است. در سنگ نوشته هاي اطراف شهر، نامهاي زير براي خوانسار روايت شده است: خانسار، خانيسار، كانسار و كانيسار. اين نامها، غالبا تركيبي هستند از خان ( ياخن ) كه در زبان زردشتي به نام چشمه آمده است و سار كه پسوند جا يا مكان است. لذا در لغت، معني خوانساريعني چشمه سار. ريشه زردشتي نام خوانسار، سابقه آن را به پيش از اسلام مي رساند. جز اين هم نيست، چرا كه واژه ها و نامهاي پهلوي را هنوز هم مي توان در گويش مردمان ونام محله ها و روستاهاي آن مشاهده كرد. تيدگان ( تيدجان، معرب آن است ) نام، يكي از همين روستاهاست كه در كنار تپه هاي شمال غرب آن و در محلي به نام هيكل كه خرابه هاي آتشكده تيد هنوز هم به چشم مي خورد قرار دارد. كودگان ( قودجان، معرب آن است ) نيز نام روستائي است در همسايگي آن كه سنگ قبرهائي مربوط به زمان ساسانيان در آن كشف شده است. دختران بكر نام سه عدد سنگ قبر است در سه نقطه شهر، كه بر روي هر يك پنج هرم مربع القاعده حك شده است و چنان برمي آيد كه قدمتي پيش از اسلام دارند. اقليم خوانسار، اجازه عمر طولاني به ساختمانها نداده است. لذا بيشترين مستندات را از ميان همين سنگ نوشته ها بايد يافت. با اين حال مسلم آن كه خوانسار جديد از حدودسال 400 پيش شكل گرفته است. خوانسار دوران صفويه، روستاي بزرگي بوده است در مقياس تجاري كشوري، و داراي بازاري با اهميت فرامرزي. آرامگاه دو تن از مشايخ صوفيه (باباترك و باباپير ) در دو نقطه شهر (مشرق و سرچشمه ) از آثار تاريخي خوانسار است. از ساير آثار مي توان مدرسه مريم بيگم صفوي (مدرسه آيت ا.. علوي ) و مسجد جامع خوانسار (تاريخ تكميل ه - 1147 . ق ) نام برد. پيدايش شهر: مي توان گفت كه وجود مواهب الهي چون آب و سبزه، سبب جلبتيره اي از مردم تجارت پيشه و كشاورز شد كه سبب امانت و راستي، باعث رويكرد مشتريان به آن نقطه شده و خوانسار پديد آمده است. گسترش شهر بدين طريق، سبب رشد و شكوفائي روستاهائي گرديده كه به شكل خانه - باغ در طول مسير رودخانه قرار داشتند و در نهايت به پيوستگي آنها انجاميده است. خوانسارامروز، شهري است با ساختار خطي و خود انگيخته ( ارگانيك ). ساخت شهربر اساس شكل گيري مسيرهاي فرعي در امتداد رودها وجويها به موازات شاهرگ حياتي شهر (رودخانه ) صورت گرفته است. به طور كلي خصوصيات عمده ساختاري شهر خوانسار عبارتند از: بافت ارگانيك و متخلخل و گسترش خطي شهر . مردم خوانسار: دكتر ابراهيم باستاني پاريزي مي نويسد: حتي اگر دهها روحاني، عالم، شاعر، خوشنويس وكتابشناس خوانساري را درنظر نگيريم و فقط دو سراينده و خواننده (محمودي و اديب خوانساري ) را در نظربگيريم، همين براي افتخار خوانساريها كافي است. دكتر غلامحسين مصاحب مي نويسد: مردم خوانسار به زيركي و داشتن سواد معروف بوده اند و جمعي از مشاهير ازميان آنان برخاسته اند (حسين خونساري، جمال خونساري و محمد باقر خونساري ). نخستين مدرسه جديد در خوانسار در سال 1330 تاسيس شد. لهجه خوانساري، از لهجه هاي مركزي ايران است. آنچه راجع به مردم خوانسار گفتني است، اين است كه اين شهر از ديرباز مردمي داشته است علم پرور و هنردوست. ظرافت طبع كاملا با زندگي مردم اصيل شهر عجين شده است، به گونه اي كه كمتر خانه اي را مي توان يافت كه در آن ديواني ازشاعري پيدا نشود. با وجود اين، هيچ صفتي از مردم اين شهر به اندازه اعتمادبنفس واعتقاد ايشان رخ نمي نمايد. اوج تبلور اين اعتقاد مذهبي، مراسم عزاداري دهه محرم است كه سبك و سياق عزاداري و جلوه و معناي آن، صحنه هاي خاطره انگيزي را براي طالبان بيادگار مي گذارد. مشاهير خوانسار: شايد بتوان گفت كه كمتر تذكره اي مي توان گشود كه در آن نامي از يك عالم اديب يا هنرمند خوانساري يافت نشود. علماي ديني طراز اولي چون: آقا حسين و آقا جمال خوانساري و آيات عظام محمدتقي و احمد خوانساري. شاعراني چون: حكيم زلالي خوانساري (شاعر دربار شاه عباس ) يوسف، بخشي و... خوشنويساني چون: نظام الشريعه بديع، ميرزا محمدخوانساري و استاد يدالله كابلي خوانساري. وسرايندگان و خوانندگاني چون: اديب خوانساري، محمودي خوانساري. ويژگيها و جاذبه هاي جهانگردي خوانسار: زيبائي و فريبائي طبيعت انتخاب خوانسار، و معرفي جاذبه هاي گردشگري شهر را مشكل مي نمايد. با اين حال، از ديدمردم شهر، گردشگاهها عبارتند از: گلستان كوه، واقع در مسير جاده اصفهان، با ويژگي نگونسارهاي (لاله هاي سرنگون ) زيبا و كمياب روئيده در كنار بوته هاي گون گز. سرچشمه خوانسار: واقع در دامنه هاي جنوبي شهر. محل تراوش چشمه هاي سرد باآبي گوارا. و نيز گردشگاههاي ديگري چون تيزآب، باغ كل و... صنايع دستي، لوازم خانگي چوبي و.. را شايد هنوز هم بتوان يافت. اما به هرروي، چنانچه گذري از خوانسار داشتيد، گز خوانسار كه فراورده اي است از گزهاي طبيعي شهر و نيز عسل بهاره آن را كه محصولي است از گلستانهاي سرسبز منطقه، فراموش نكنيد. خوانسار از نگاه ديگران: دكتر هنريش بروكش مي نويسد: بهترين و با صفاترين راهي كه در طول مسافرت خود طي كرديم، راهي بود كه روز بعد يعني 22 سپتامبر از گلپايگان به خوانسار واقع در پنج فرسخي پيش گرفتيم.. ساعت چهار بعد از نيمه شب بود كه از خيابانها و كوچه هاي پر از گردوخاك گلپايگان گذشتيم. راه به طرف جنوب مي رفت... در آن طرف گله اي رودخانه، از آهو و غزال ديديم كه به سرعت به طرف چمنزارهاي اطراف فرارمي كردند. در جلوي ما، جنگل پر درخت و انبوهي قرار داشت كه كاملا شبيه جنگلهاي آلمان بود و ما را بياد وطن مي انداخت. واقعا تعجبآور بود كه وسط صحراهاي خشك و بيابانهاي بي آب ايران، چگونه چنين جنگلهاي سرسبز و پردرختي نظير اروپا بوجود آمده است... گستردگي اين روستا به حدي است كه طول روستاي خوانسار را، اگر اشتباه نكنم، طي دو ساعت طي كرديم. مناظر اين روستا، واقعا توصيف ناپذير و فوق العاده زيباست. در اطراف راه، درختان كهن و پر از شاخ و برگي قرارداشتند كه شاخه هاي آنها، در بالاي جاده به هم مي رسيد و دالاني سبز و خرم را بوجود مي آورد. در دو طرف جاده، چمنزارهاي طبيعي زيبائي وجود داشت كه چشمه سارهاي متعددي در آن جاري بود. در آن طرف چمنزارها، خانه ها و كلبه هاي روستائي كه بسيار با سليقه ساخته شده بودند، خودنمائي مي كردند. پاره اي از خانه ها خوش منظر و براي اقامت ايده آل به نظر مي رسيدند. سبك ساختمانها و روستاهاي خوانسار شباهت بسياري به شمال ايتاليا داشت و مناظر آن، از ايتاليابهتر و زيباتر بود... در ورودي خانه ها، نسبتا بزرگ و راهروها و دالانهاي آن مانند روستاهاي اروپائي سنگفرش در هستند حقيقت خوانسار يك روستاي كاملااروپائي است و تنها تفاوتي كه با روستاهاي بزرگ اروپا دارد، كوه بزرگ وبدون سبزه پشت سر آن است... همچنين جكسن در سفرنامه خويش مي نويسد: خوانسار در خاطر من به صورت پهنه اي از تپه ماهورها با نهرها و رودهاي فراوان، سبزه زارها و درختان پر شكوفه ميوه باقي مانده است. شهر موقعيتي تماشائي دارد و در تنگ باريكي ميان كوههاي مرتفع قرار گرفته است.. قدمت آن را به زمان اسكندر مي رسانند و معتقدند كه او، هنگام رفتن به همدان از آن گذشته است.... ماكسيم سيرو، معمار برجسته فرانسوي مي نويسد: ... اين روستا، در پناه شاخسارهاي انبوه درختان كوچه هاي گردو، فريبنده اي داردوبه اين ترتيب از چهره عبوس ساير قصبات به دور است. ساكنين محل، دربالكنهائي كه ديوارهاي مشبك دارند و به گل آراسته اند، زندگي با نشاطتري رابياد مي آورند. اين بازتابي است از سنتهاي بسيار كهن كه نشانه هاي آن را درآثار سنگي كه در سرچشمه خوانسار به صورت پراكنده ديده مي شود، مي توان يافت. پايان سخن: خوانسار، با آن همه سابقه و ريشه علمي، فرهنگي و مذهبي درفرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم و با آن همه ويژگي جهانگردي و جاذبه طبيعي، دچار رخوت و خمودي بي سابقه اي شده است خوانسار، مانند بسياري ديگر از شهرهاي كوچك، اما معتبر كشورمان، نيازمند خون تازه ايست. خون تازه اي كه در حقيقت بايد جويندگان و طالبان زيبايي هاي سرزمين ايران در رگهاي آن جاري كنند. سعيد عزيزي