Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761226-40892S1

Date of Document: 1998-03-17

نااميد نباشيم سال گذشته را چگونه ارزيابي؟ مي كنيد آينده را چگونه؟ مي بينيد! (بخش پاياني ) مقايسه و فرار چون دست بالا 70 يا 80 سال عمر مي كنيم بنابراين تحمل ده - بيست سال سختي براي ما مشكل است. امازندگي و تاريخ حيات انساني فراز و نشيبهاي زيادي دارد. بسياري از ما عادت به مقايسه داريم. مثلا ساله 27جوان خود را با جوان هم سال خود در هلند يا ژاپن مقايسه مي كند. مسلم است به لحاظ اقتصادي (و نه به لحاظ فرهنگي، شعور اجتماعي و عقيدتي ) جوان هلندي يا ژاپني در وضعيتي به مراتب بهتر از او زندگي مي كند. اين مقايسه و شكاف اقتصادي اميد وي را در هاله اي از ابهام و ياس مي پيچيد. ما كمتر به اين نكته توجه كرده ايم كه درصد بزرگي ازموفقيت و رسيدن به مطلوب، مرهون تلاش و همت فردي ماست. سالهاي سال نشستيم و عملا كار جدي و مفيدانجام نه نداديم تحقيقي، نه ممارستي، نه كشف و اختراعي و نه حتي مبارزه اي. حاصل آن عقبماندگي ما شدو فاصله گيري از آرامش و رفاه. رفاه و آسايش به سراغ كسي نمي آيد. بايد براي آن زحمت كشيد و عرق ريخت و اميدوار بود كه شايد بتوان آن را كسب با كرد همه احترامي كه براي نسلهاي گذشته خود قائل هستيم اما به ناچار بايد اعتراف كنيم كه آنها نكاشتند تا ما بخوريم ولي ما مجبوريم بكاريم تا اگر عمري بود خود نيز بخوريم و اگر نبود -چه باك - فرزندان ما خواهند خورد. پذيرش اين ديدگاه نيز چندان خوشايند ذائقه رفاه طلب ما نيست. اماچاره اي نيز جز اين نداريم. به قول نويسنده اي منطق زندگي جدي تر، عظيم تر و قاطع تر از منطق هر انساني است. شرافت تلاش دستي كه درد نمي كند يا سالم است، يا فلج. اما دستي كه درد مي كند، حتما زنده است. درد و رنج نشانه قطعي بودن است. كسي درد را دوست ندارد پس مي توان دست را مداوا كرد تا سالم شود. سختي و تلاش نشانه حيات شور است زندگي در انعكاس عرق پيشاني جلوه مي كند. شتاب در كار و توليد نشانه بقاء جامعه ونمودي از اعتلاي فرهنگ و عزم ملي است. در چنين جامعه اي اميد به يك اسطوره انكارناپذيراجتماعي مبدل مي گردد. اما چقدر با اين روحيه آشناهستيم. قاسم، ف دانشجوي كشاورزي مي گويد: يك سال است كه دنبال كار مي گردم اما پيدا نمي كنم. وزارت كشاورزي هم استخدام نمي كند. بااين حساب سال آينده كه فارغ التحصيل شوم يا بايد بيكار بمانم يا اينكه به شغلي غير از رشته تحصيلي ام بپردازم. قاسم از خطه خراسان آمده است. وي حاضر نيست پس از تحصيل به آنجا حاضر بازگردد نيست كشاورزي نمي خواهد كند، آفتاب خشك تابستان و سوز و سرماي مشرق كشور را تحمل كند. پس آيا او حق دارد طالب رفاه يك جوان ژاپني هم سال خود جواني باشد كه در كشورش گروهي از آدمها به دليل پركاري مي ميرند و مرگ و ميربه علت كار زياد در آنجا شايع؟ است ما حق نداريم نااميد باشيم. بايد در مقابل تمام سختي ها مقاومت كرد. انديشمندي گفته است: اميد با مرگ هم به گور نمي رود. فرهنگ ديني و ملي ما اميدوار بودن را بر ما فرض مي داند. اميد انرژي خفته ما را بيدار مي كند. بلند شو! نترس. زندگي با همه بزرگي و سخت گيري اش بسيار مهربان است. افتادن مهم نيست مهم دوباره ايستادن است. نق زدن در شان ما نيست. كمتر شعار بدهيم نمي دانم مسئول يا مسئولين مورد مخاطبم كيستند اما هر كه هست تقاضا مي كنم همانطور كه تاكنون رفتارتان با مسئولين قبلي متمايز بوده در بيان واقعيت اقتصادي براي مردم نيز صريح باشيد. لطفا كمتر مثل شعاربدهيد برخي از مسئولين قبلي خداي ناكرده به بازي ارقام روي نياوريد. بازي با آمار، بازي قشنگي است. مي توان رقمها را به گونه اي كنار هم چيد كه استنباطهاي مختلف از آن استخراج كرد. اما با واقعيت نمي توان كاري كرد. شما ديگر در ماشين هاي سياه بنز نمي نشيند بلكه اتوبوس هم سوار به مي شويد ميان صف فروشگاهها هم مي رويد و به درد دل مردم گوش مي سپاريد و حتمامي دانيد مردم ندارند. خيلي ها در مضيقه هستند و شبعيد نمي توانند خريد كنند. با 30 هزار تومان عيدي چه مي توان كرد. مسافرت، ميهماني، لباس نو براي بچه ها، عيدي دادن و... به مرور به دفتر روياها و خاطرات سپرده مي شوند. همچنان كه تاكنون با مردم صاف و صادق بوده ايد صريح باشيد و حرف دلتان را با مردم بگوئيد. بگوئيد آي مردم مي دانيم دستتان تنگ است. مي دانيم نمي توانيد خواسته هاي زن و بچه هايتان را كامل و تمام برآورده كنيد. مي دانيم... اما مطمئن باشيد ما تا آنجا كه بتوانيم براي شما تلاش مي كنيم تا مشكلات كمتر ما شود قدرشناس شما هستيم و سعي مي كنيم خدمتگزار شما بياييد باشيم تا با ـ هم، مسئولين و مردم - با تلاش و اميد كشور خود را بسازيم. آنوقت ببينيد مردم چه مي كنند. آنوقت ببينيد چه پاداش و عيدي از اين صراحت خود خواهيد گرفت. و ختم كلام، شعري است از ثنائي فراهاني (قائم مقام )به تلاشگران اميدواري كه ايمان داريم به اميدشان و تلاششان براي ساختن فرداي بهتر: نو بهار است بيا تا طرب از سرگيريم سال نو بار غم كهنه ز دل برگيريم چون گل حمرا بر گلبن خضرا بشكفت از بتي ساده بط باده احمر گيريم باده روشن در ساحت گلشن نوشيم طره سنبل در پاي صنوبر گيريم در چنين فصلي انصاف كجا رفته كه ما ترك عيش و طرب و ساقي و ساغر گيريم