Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761225-40880S10

Date of Document: 1998-03-16

منظور از احزاب تندرو و محافظه كار چيست، به چه افراد و گروههايي محافظه كار مي گويند رضا رستگاري - شيراز پاسخ: اول بهتر است تكليف اين واژه محافظه كار راروشن كنيم و بعد به سراغ ديگر اصطلاح ها برويم. محافظه كار ترجمه فارسي لفظ كنزرواتيو يا كانسرواتيو Conservative لاتين است. اين لفظ، منشا گمراهي ها و بدآموزي هاي بسياري براي دانشجويان و خوانندگان كتابدر كشور ما بوده است. زيرا از اين واژه تعابير وتفاسير نادرست زياده شده است. در معناي عام، اين صفت به كساني نسبت داده مي شود كه طبعا موافق حفظوضع موجود به همان نحوي كه هست به مي باشند اين ترتيب محافظه كار به كسي گفته مي شود كه از نوآوري در اشياء و چيزها و خصوصا در مناسبات اجتماعي هراسناك است. از اين تعريف چنين برمي آيد كه محافظه كاران يا آدمهاي Conservative از يك سو با مرتجعان و از سوي ديگر با تندورها مخالف هستند. مرتجع، بر خلاف محافظه كار كه علاقه مند حفظ چيزها به همان صورت فعلي است، خواهان بازگشت همه چيز به وضع سابق و قديم آنهاست. زيرا طبق تعريف، مرتجع يا واپس گرا همواره به گذشته و روزهاي خوب از دست رفته به صورتي آرماني و ايده آلي نگاه مي كند و فكر مي كند هر چيزي قديمي اش بهتر و ارزشمندتر است. از آن طرف تندرو يا راديكال Radical آدمي است كه هميشه دنبال برهم زدن وضع فعلي و يافتن راههاي بهتري براي انجام دادن كارها و اداره زندگي است. در معناي خاص و دقيق كلمه، محافظه كار به يك موج يا تفكر اجتماعي گفته مي شود كه بعد از انقلاب كبير فرانسه به وجود آمد. اطلاع داريد كه در سال 1789 در فرانسه انقلابي به وقوع پيوست كه سرمشقي شد براي تمام ملتهاي آنروز اروپا و جهان. در آن انقلاب بسياري چيزهاي قديمي كه همه مردم تا آن روز فكر مي كردند ازلي و ابدي است فرو ريخت. از آن جمله اين تصور كه پادشاهان حق الهي دارند كه بر مردم حكومت كنند. رعايا وظيفه دارند كه به اغنيا و ثروتمندان خدمت كنند و اينكه حق بهره مندشدن از زندگي خوب و راحت فقط متعلق به طبقه نجبا يا آنهايي است كه خونشان پاك تر از مردم عادي - يا عوام - است. اعلاميه حقوق بشر كه همه افراد را صرف نظر از طبقه اجتماعي، نژاد و.. كه در آن به دنيا آمده بودند داراي حقوق مساوي مي دانست و نوشته هاي اميدواركننده اي كه نويسندگان و فلاسفه مشهور به دوره روشنگري كمك بزرگي به فروريختن صدهاباور و اعتقاد سياسي - اجتماعي كرد كه مردم قرنهابا آن زندگي فراموش مي كردند نكنيم كه داشتن دولت، پارلمان (مجلس ) راي، دادن و انتخاب آموزش كردن، و پرورش براي همه بهداشت براي همه و از همه مهمتر بوجودآمدن طبقه متوسط اجتماعي همه و همه از دستاوردهاي اين انقلاب بود. شاهان و درباريان زورگوبه دست انقلابيون اعدام شدند و روشنفكران مردم را به اداره امور كشور و سرنوشت خود و هدايت آن به كمك عقل فراخواندند. در مقابل توده تندرو و انقلابي كه نظمي جديد را برپا مي داشتند نجباي بي كاره و متفكران وابسته به آنها كه همه مقام، ارزش و ا عتبار گذشته خود را كه متكي به باورهاي واهي و پوچ گذشتگان بوداز دست داده بودند چنين تبليغ مي كردند كه راه رستگاري حفظ وضع موجود و نگهداشتن تمام آن چيزهايي است كه به نوعي با رژيم گذشته (پادشاهي ) اين مرتبطاست طرز فكر، سرآغاز تفكر محافظه كاري است. ملاحظه مي فرماييد كه محافظه كاري بر خلاف آنچه در كشورما برداشت مي شود به آهسته رفتن و آهسته آمدن گفته نمي شود، بلكه آنطور كه در حزب محافظه كار انگليس وحزب جمهوري خواه آمريكا ديده مي شود به طرز فكرآدمهاي ثروتمندتر جامعه گفته مي شود كه معتقدند فاصله ميان آنها و عامه مردم بايد همچنان حفظ شود، و راه وروش زندگي بهتر همانست كه آنها مي گويند.