Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761223-40863S1

Date of Document: 1998-03-14

مشاوره تحصيلي، آنچه يافت مي نشود يك موضوع، هفت ديدگاه ديدگاه دانشجويان و يكي از اساتيد دانشگاه درباره اهميت مشاوره تحصيلي و ضرورت انتخابصحيح رشته هاي دانشگاهي اشاره: اين هفته، صفحه يك موضوع، هفت ديدگاه علمي فرهنگي را به طرح نظريات يكي از اساتيد و هفت نفر از دانشجويان رشته علوم اجتماعي درباره چگونگي و جايگاه مشاوره تحصيلي و ضرورت انتخاب صحيح رشته هاي دانشگاهي اختصاص داده ايم و با توجه به اين كه، از دو ماه ديگر با برگزاري آزمون سراسري دانشگاهها و موسسات آموزش عالي، بار ديگر در مورد چگونگي انتخاب رشته و ورود به دوره هاي تحصيلي مختلف، بحث روز خواهد شد، اميدواريم با مطالعه اين گزارش، دانش آموزان و دانشجويان بتوانند به همراه خانواده هاي خود، با تعمق بيشتري در اين باره انديشه كنند. گفتني است اين ديدگاهها توسط خانم پروين كاظميان جمع آوري و تدوين شده است. دكتر تقي آزاد ارمكي، رئيس دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در اينكه چگونه مي شود انتخاب مناسب رشته براي دانشجويان را سامان داد، بحث هاي متفاوتي قابل طرح است. قبل از اينكه به بايدها و ارائه يك سري دستورالعملها بپردازيم، بد نيست كه به آنچه در جامعه جاري است و دانش آموزاني كه بعدادانشجو خواهند شد و براساس آن عمل مي كنند، جامعه توجه كنيم به لحاظ ساختار اجتماعي و فرهنگي كه دارد، اجبارهايي را براي آدم هاي متفاوت باموقعيت هاي گوناگون در انتخاب رشته پيش مي آورد. جامعه ما بنظر مي آيد يك جامعه طبيعي نيست، يعني انتخابها و امكاناتش خيلي حساب شده نيست و با هم تناسب ندارند. به اين معنا كه اگر امكانات در جامعه وجود دارد، توزيع اين امكانها مناسب با درخواستها و علايق آدمها نيست، وقتي كه اين قاعده را در مورد آموزش و پرورش و آموزش عالي نگاه مي كنيم، مي بينيم خيلي صادق است و توزيع مجموعه امكانات آموزشي، متناسب با درخواستها و نيازهاي واقعي جامعه نيست. اين جامعه غيرطبيعي، يك اجبارهايي را فراهم كرده است كه موجب شده، تصميم گيري و انتخاب افراد به سادگي و داوطلبانه نباشد. اينجاست كه شما مي بينيد بعضي از رشته ها مثل پزشكي و مهندسي در دوره اي طولاني رشته هاي اصلي و مورد توجه مردم مي شوند. آن وقت همه خانواده ها و فراگيران خودشان را در صورتي موفق يا ناموفق مي دانند كه بتوانند وارد دوره هاي پزشكي يا مهندسي بشوند يا؟ نه اينجاست كه هوشمندي، كندذهني، موفق بودن، ناموفق بودن و صفات ديگري از اين دست، اعتبار خود را در اثر موفق بودن يا نبودن درقبولي رشته هاي پزشكي و مهندسي بدست مي آورد. جامعه خيلي ميل ندارد كه يك فرد هوشمند را در يك رشته پرستاري، روزنامه نگاري، نقاشي، جامعه شناسي و امثال آن با ببيند اين توضيح كه داده شد، يك مقدار روشن مي شود كه چرا ما نمي توانيم مشاوره مناسب براي انتخاب رشته به دانش آموز بدهيم. امر ديگري كه در جامعه جاري است و فشار در بقاء وضعيت موجود ايجاد مي كند، موقعيت شغلي يا ساختار شغلي جامعه است و آن به اين معناست كه تمام و يا بيشتر مشاغل براساس چند نوع شغل مورد سنجش قرار مي گيرند. پدر و مادران دانش آموزاني كه در نظام درگير هستند و اين آگاهي را پيدا كرده اند، خيلي علاقه مند نيستند كه فرزندانشان به شغل ديگري غير از چند شغل موجود ميل كنند. ولي بالاخره در جامعه مجموعه ابزارهايي در اصلاح نگرشها بر انتخاب رشته وجود دارد. در آموزش و پرورش و در آموزش جديد، درسي داريم به نام آموزش مشاغل كه دانش آموزان ضمن آگاهي از مشاغل، موظف مي شوند در مورد بعضي از مشاغل موجود در اطراف خودشان و حتي شغل مطلوب توضيحاتي بدهند كه نوعي آگاهي به مشاغل و رشته ها را هم در بردارد. نكته ديگر اينكه در آموزش و پرورش به طور ضمني معلمان از رشته هاي متعدد بحث و گفتگو مي كنند و اطلاعاتي به دانش آموزان ولي مي دهند در هر صورت براي بهبود شرايط، سه راه حل را مي توان پيشنهاد كرد: در سال آخر دبيرستان، دوره چند روزه اي بطور متمركز براي آشنايي دانش آموزان دوره رشته هاي مختلف اختصاص داده شود. شايد راديو و تلويزيون و مطبوعات بتوانند دراين زمينه به طور هماهنگ، اطلاعاتي قبل از انتخابرشته به دانش آموزان منتقل كنند. دانشگاهها هر كدام بطور مستقل به معرفي رشته هاي خود از طريق انتشار كتابچه ها و دفترچه ها بپردازند. همچنين وزارت فرهنگ و آموزش عالي، كتاب يا مجموعه منابعي را براي معرفي رشته هايش كه قابل دسترسي هم باشد، تنظيم كنند. از دكتر آزاد مي پرسيم تطابق نياز جامعه با رشته هايي كه دانشجويان انتخاب مي كنند،؟ چيست وي مي گويد: گسترش كمي آموزش عالي در ايران، خيلي مبتني بر يك انديشه حسابگرانه نبوده و نيست. در آموزش عالي ما، همه آنچه كه در همه جا وجود دارد، مجتمعا قابل مشاهده است. يعني اينكه دانشگاههاي ما در ارائه رشته و درسها و كارهاي خود، خيلي درگير با نيازهاي روزمره مردم نيست و بيشتر معطوف به علم است تا علم براي علم، تا علم معطوف به نيازها. اين نوع نگرش در همه رشته و درسها به شكلي خودش را نشان مي دهد و من تصور مي كنم حتي مي توان ادعا كرد نظام آموزشي ما در بعضي از سطوح، جنبه سازماني پيدا كرده، يعني به مديريت، به آموزش دهندگان و آموزش گيرندگان معطوف مي شود و بعضي سطوح به محتواي آنچه در روند آموزش دهي است، مربوط مي شود. اين بحران، يك بحران جدي و خطرناك است كه مربوط به يك بخش از آموزش نبوده و فراگيراست. آموزش عالي جنبه بحراني دارد، بخاطر اينكه آنچه آموخته مي شود، مورد استفاده قرار نمي گيرد ويا توانايي كافي در فرد آموزش ديده در برخورد با مسايل و موضوعات فراهم نمي كند. دوم اين كه آنچه پس از دوران آموزش، به عنوان تجربه جديد فرد آموزش ديده به دست مي آيد، امكان بازگشت به صحنه دانش را ندارد. به عبارت تجربه هاي ديگر، بدست آورده در عين كار، موجب تحول در ساختار علمي نمي شود. سوم اين كه، اكثر كساني كه در مسير آموزش دهي وآموزش گيري هستند، رضايت كافي در كار آموزشي كه مشغول هستند ندارند و اين عدم رضايت، درست است كه تا حدي معطوف به شرايط بيروني واحد آموزشي است، ولي تا حدودي شرايط دروني واحد آموزشي نيز در ايجاد اين نارضايتي موثر است. راه اصلي تلاش در تقليل شرايط بحراني آموزش است كه به نظر مي آيد يكي از راه حلها در اين فرآيند، فشار به كيفيت است، تا كميت آموزش. مسئله ديگر بها دادن به هنجارهاي دانشگاهي است. اين، خود زمينه ساز اهميت استاد، اهميت كتاب و توجه به دانشجو است. راه حل بعدي، بازگشت به نيازهاي جامعه است كه اين نيز يك نوع تجديدنظر درعناوين دروس، عنوان رشته و حتي عنوان دانشكده هاو گروه هاي آموزشي و تخصصهاي مورد نياز را همچنين مي طلبد بايد تلاش كنيم كه آموزش عالي از حالت رها شده نجات پيدا كند و حد و مرزهايش قاعده مند شود و در چهارچوبي خاص قرار بگيرد. مشخصا تكليف چند نوع آموزش عالي از قبيل آموزش دولتي، آموزش از نوع دانشگاه آزاد، آموزش درون وزارتخانه و سازمانهاي دولتي و آموزشهاي حاشيه اي مشهور به معادل، بايد معلوم و هدفمند معلوم نيست باشد كه بالاخره چه كسي بايد بيايد و انواع گوناگون آموزش در ايران را جهت دار و هدفمند بكند. آيا شوراي عالي انقلاب فرهنگي خودش را موظف مي داند، آيا وزير آموزش عالي خودشان را موظف به اين كار مي داند يا؟ ديگران! پيش از گفتگو با دكتر آزاد و دريافت نظريات وي، ديدگاههاي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي را نيز دريافت كرديم. از دانشجويان مي پرسيديم براي انتخاب رشته دانشگاهي خود، چگونه مشاوره شديد و تطابق نياز جامعه با رشته هايي كه دانشجويان انتخاب مي كنند، را چگونه ارزيابي؟ مي كنيد دانشجويان چنين جواب دادند: مريم فتاحي، دانشجوي سال اول كارشناسي ارشد جامعه شناسي در انتخاب رشته دانشگاهي، مشكل اصلي من نداشتن مشاوره بود، يعني كسي را نداشتم تا مرا راهنمايي كند. قبولي من در اين رشته، مرا وادار به پذيرفتن و ادامه تحصيل در دانشگاه كرد. به نظر مي رسد در اين زمينه بايد از مشاوراني استفاده كنيم كه تخصص و اطلاعات كافي داشته باشند. ايجاد تطابق در بين رشته هاي دانشگاهي با نيازجامعه، مستلزم برنامه ريزي در سطح كلان احساس است مي شود كه در مورد رشته هاي دانشگاهي برنامه ريزي نظام يافته صورت نمي گيرد. مي توان كودك را از دوران ابتدايي تا ديپلم مورد ارزيابي قرار داد و به او حق انتخاب در يك رشته دانشگاهي مورد علاقه اش را داد. اين وضع، موقعي به نتيجه خواهد رسيد كه انتخاب رشته آزاد باشد. عليرضا حاجي آبادي، دانشجوي پژوهشگري اجتماعي قبل از اين كه فردي وارد دانشگاه شود، بايد درقالب يك واحد درسي در دبيرستان و يا به صورت جزوات آموزشي، اطلاعاتي از رشته هاي مختلف به فراگيران ارائه شود و يا مركزي براي مشاوره درباره رشته هاي دانشگاهي داير شود تا افراد به آن مكان مراجعه و اطلاعات بيشتري در بگيرند اين صورت، انتخاب رشته براي ورود به دانشگاه از حالت ابهام و سير قهقرايي كه الان دارد، بيرون خواهد آمد. انجام امور كارشناسي بين نياز جامع و طراحي رشته ها براساس نياز، باعث طراحي رشته هاي جديد خواهد شد. در هر صورت بايد در نظر گرفت كه كتابهاي درسي حاضر، دانشجو را قانع نمي كند و مشكل ساز است. عبدالله ترابي، دانشجوي سال آخر پژوهشگري هدف از انتخاب رشته، افرادي كه در زمينه رشته اطلاعات و تجربه دارند و كاربرد رشته مورد مطالعه در جامعه، سه نكته اساسي در انتخاب رشته و مشاوره تحصيلي است. ولي اكنون مي بينيم اكثر انتخابها، بيشتر بنيان اقتصادي دارد. اين يك معيار كاملي نيست. من رشته دانشگاهي ام را با هدف خاصي كه داشتم، انتخاب كردم، ولي متاسفانه به اين رشته در جامعه بهايي قائل نمي شوند و كاربردهاي آن نيز به رغم آن كه مسايل اجتماعي از مهمترين مسايل هر جامعه اي است، به خوبي تبيين نشده است. فرشته انصاري، دانشجوي كارشناسي ارشد مردم شناسي والدين، در آگاهي بخشيدن به فرزندان خود، اثربخشي بيشتري مي توانند ايفا كنند. متاسفانه در جامع ما، والدين با رشته هاي دانشگاهي آشنا نيستند و آگاهي آنها بسيار محدود افرادي است مي توانند دراينگونه مسايل به فرزندان ما، شناخت بدهند كه خودنسبت به رشته هاي دانشگاهي شناخت داشته باشند و در اين ميان، به نظر مي رسد اساسي ترين نقش رارسانه هاي جمعي مي توانند ايفا كنند. از طرف ديگر، ميزان نياز به رشته هاي دانشگاهي به طور دقيق مشخص نشده است و بدون برنامه ريزي، رشته دانشگاهي را براي دانشجو تدارك مي بينند و نتيجه اش همين تورم فارغ التحصيلي است كه الان در رشته هاي پزشكي، مامايي و پرستاري نصيبمان شده است. دانشجو بيش از حد پذيرفته شده و بازار كار برايشان وجود ندارد. البته اگر تبليغ نباشد، نتايج عملي رشته هاي جامعه شناسي و يا به طور كلي علوم اجتماعي مي تواند رهگشاي اينگونه گره ها باشد. محمد مهدي رحمتي، دانشجوي دوره دكتراي جامعه شناسي در انتخاب رشته دانشگاهي خودم، دومتغير عمده دخالت داشتند. يكي علاقه فردي و اطلاعاتي كه شخصادر مورد رشته ها داشتم و ديگر مشورت با افراددانشگاهي كه در جمع خانواده ما بودند. در حال حاضر، بين رشته هاي تحصيلي و نيازهاي جامعه، همخواني منطقي وجود ندارد كه ناشي از عدم اعتمادجامعه به طور كلي به علم و به طور خاص نسبت به كاربرد علوم دانشگاهي است، علاوه بر اين جدايي بين دانسته ها و آموزشهاي دانش آموختگان موسسات آموزش عالي، با آنچه عملا مورد نياز جامعه است، به صورت تعاملي با يكديگر، باعث شده كه در حال حاضر تحصيلات دانشگاهي از جايگاه لازم و شايسته برخوردار نباشد. مراد غلامزاده، دانشجوي سال دوم كارشناسي رشته دبيري فردي كه مي خواهد وارد دانشگاه شود، بايد از استعدادها و توانايي خودش آگاه باشد. اگر فرد مطالعه در مورد رشته ها داشته باشد، رشته بهتري را براي خودش انتخاب خواهد كرد. مي شود گفت از ورودي هاي هر سال دانشگاهها، فقط افراد كمي با ديد دقيق و مطالعه تمام جوانب وارد دانشگاهها مي شوند و بيشتر افراد را كساني تشكيل مي دهند كه صرفا به خاطر اخذ مدرك به دانشگاه وارد شده اند و عمدتا علاقه اي به رشته خود ندارند.