Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761220-40842S1

Date of Document: 1998-03-11

همه، همه چيز مي آموزند، اگر شكيبا باشيم گزارشي درباره تنگناها و مشكلات ديرآموزان در خانه و مدرسه; ديدگاههايي وجود دارد كه افرادكندآموز را متعلق به جامعه عادي نمي داند، از اين رو، بايد براي رفع اين ضعفهاي ذهني در ميان خانواده ها و جامعه برنامه ريزي كرد در كودكي همواره به سبب ديرآموزي مورد سرزنش قرار مي گرفتم و الفاظي چون او تنبل است و فكر نمي كند; يا او شعورفكر كردن ندارد، آزارم مي داد. امروز كه فردي موفق در زندگي هستم وقتي به گذشته نگاه مي كنم، هنوز درد و سوزش سرزنش هاي برخي از اطرافيان و معدودي از مربيان را در وجود خويش حس مي كنم و اشك هايي را كه در نهان به خاطر آن سرزنش هاي بدون تقصير ريخته بودم به ياد مي آورم، در مقابل چهره مهربان ودستان هنرمند مربياني را كه با صبر وحوصله، قلم در دستان من مي نهادند والفاظ را يك حرف و دو حرف در دهانم مي نشاندند، به خاطر مي آورم، آن وقت آرزو مي كنم كه آن مربيان مهربان رادوباره ببينم و بر دستان هنرمندشان بوسه ها زنم، چون هر چيزي دارم از آنان است. اين مطالب را هم اكنون، مرد جواني گفته كه در كودكي كندآموز بوده، و قبل از آن كه برچسبكم هوشي و عقبماندگي ذهني بخورد، توسط مربي و معلمي آگاه كه رمز و راه آموزش كودكان ديرآموز را مي شناخته، شناسايي شده و راه درست تربيت خود را شناخته است. همان طوركه از اين مطالب و همچنين گفته هايي مشابه آن بر مي آيد، افراد كندآموز كساني هستند كه مي توانند با راهنمايي هاي مربيان، مشاوران و معلمان خود و همچنين سعي و تلاش خودشان، واز طريق آموزش هاي ويژه اي كه به آنهاارائه مي شود، مانند يك فرد عادي و به صورت مستقل در جامعه زندگي كنند. دكترفرخنده مفيدي استاد دانشگاه علامه طباطبائي در تعريف افراد كندآموز مي گويد: افراد كندآموز كساني هستند كه در نظام مدرسه اي و يادگيري دشواري هايي دارند كه اين دشواري ها، لزوما قابل تعميم به خارج از نظام مدرسه اي نيست. تا آنجا كه از آنها به عنوان دانش آموزان 6 ساعته نام مي برند. تعميم اين دشواري هاي كودكان كندآموز به خارج ازمدرسه، باعث مي شود كه به خودشناسي آنها لطمه وارد شود و در نتيجه، خود راآن گونه كه هستند، نبينند. اعضاي خانواده و والدين، معمولا ارتباط بهتري را نسبت به افراد غير فاميل با كودك برقرار مي سازند; به همين دليل امكان همكاري بيشتري را فراهم مي كنند. به علاوه اعضاي خانواده و والدين در طول زندگي كودك، ثابت باقي مي مانند، درحالي كه ديگران بويژه معلمان به طوردائم جاي خود را به ديگران مي دهند. ازاين رو، والدين مي توانند به عنوان معلمان طولاني مدت كودك محسوب شوند. بنابر اين والدين بايد بين برنامه هاي خانه و مدرسه، ارتباط و هماهنگي برقراركنند. ولي اكثر والدين كودكان مرزي به عنوان مربيان و معلمان طولاني مدت آنها، حاضر به پذيرفتن اين كه كودكشان كندآموز است، نيستند. به همين دليل، حاضر نيستند آنها را تحت آموزش هاي ويژه قرار دهند. از طرف ديگر، بسياري ازوالدين، از راههاي نامناسبي مانندمقايسه كردن كودك كندآموزشان باكودكان ديگر، طعنه زدن، سرزنش تنبيه كردن، بدني و غيره، سعي در ياري رساندن به فرزندشان را دارند، در حالي كه اين اعمال و افكار، بزرگترين مانع در پيشرفت آنها محسوب مي شود. دكتر فرخنده مفيدي، با اشاره به اين كه بايد تلاش كنيم تا گام به گام ضعف هاي افراد كندآموز را بپوشانيم تا اين افراد را به عنوان كساني كه قادرند به طور مستقل زندگي كنند، بار مي گويد آوريم: اين، كار بايد به دور ازتعصبها و نگرش هاي منفي صورت گيرد. ديدگاههايي وجود دارد كه افراد كندآموزرا متعلق به جامعه عادي نمي داند، از اين رو، بايد براي رفع اين ضعف هاي ذهني در ميان خانواده ها و جامعه برنامه ريزي كرد. وي مي افزايد: سعي ما، در برنامه ريزي اين است كه ابتدا يك باور صحيح و تفكر درست در مورد اين كودكان درجامعه آموزشي و خانواده ها به وجودآوريم. همچنين بايد از فن آوري هاي موجود نيز استفاده كرد. نسخه تربيتي كارساز، استفاده از ابزار در محيطآموزشي منظور است از استفاده از ابزار مصرفي نيز توليد يك فكر جديداست. يعني معلمان و نظام آموزشي را به يك تفكر تازه مجهز كنيم تا از امكانات موجود به صورت مطلوب بهره ببرند. هدفگذاري براي ماندن كودكان ديرآموز در محيط عادي، يكي از اصول اساسي است كه بايد معلمان و مديران ما به عنوان يك تفكر تازه به آن معتقد باشند. صحيح نيست كه كودكي رابه هر دليل و هر نوع گزينشي وارد نظام آموزشي عادي كنيم، و سپس آن را به محيط ديگري باز گردانيم. خانواده ها نمي پذيرند در حال حاضر حدود 14 درصد از 2 ميليون كودكي كه از آنها آمار در اختيار داريم، در كشور ما مرزي هستند، در حالي كه تعداد بسيار كمي از آنها تحت پوشش تعليم و تربيت ويژه قرار دارند. مهمترين دليل كم بودن تعداد دانش آموزان كندآموز كه تحت پوشش تعليم و تربيت ويژه قرار دارند، اين است كه بيشتر خانواده ها نمي توانندبپذيرند كه كودكشان كندآموز است. به همين دليل انتخاب صحيحي براي محل تحصيل فرزند خودشان ندارند و به هرترتيبي كه شده، سعي مي كنند تا نام فرزند خود را در مدارس عادي بنويسند. نبود گزينش صحيح در مدارس هم باعث مي شود كه كودك بعد از چند سال از نظام آموزشي عادي به محيط ديگري بازگردد وتحت آموزش ويژه قرار گيرد. در اين نتيجه، كار لطمه روحي شديدي به كودك وخانواده او خواهد زد. خاتون زارعي، مدير دبستان ديرآموزان شهيد زارعي مي گويد: به موقع فرستادن اين كودكان به مدارس مرزي، بسيار مهم چون است با توجه به اين كه، تاچه حد مرزي هستند، مي توان آنها را بعداز چند سال به حد كودكان عادي رساند. متاسفانه خانواده ها با سرپوش گذاشتن روي مشكل فرزندشان و مقايسه آنها باكودكان عادي، باعث مي شوند كه مشكل اين كودكان بيشتر شود. وي مي افزايد: يكي از عواملي كه باعث شده، والدين فرزندان خود را به مدارس ويژه كندآموزان نسپارند، اين است كه والدين در اين موارد به پزشكان عمومي مراجعه مي كنند. پزشك ها هم معتقدند كه مشكل آنها با گذشت زمان رفع مي شود. در حالي كه مشكل اين كودكان، تنها با تعليم و تربيت ويژه رفع خواهد شد. تعليم و تربيتي كه شرايط خاصي مي طلبد و به غير از روشها، تفاوت عمده آن در اختصاص وقت بيشتر براي امر ياددهي - يادگيري است. خديجه سليماني، آموزگاردبستان ديرآموزان شهيد زراعي نيز به عدم همكاري مسئولان آموزش و پرورش با فعاليت هايي كه در مورد كودكان كندآموز صورت مي گيرد، اشاره مي كند و مي گويد: هر چند كه مسئولان آموزش و پرورش براي اين كودكان كميته مرزي تشكيل داده اند; ولي به نظر مي رسد كه شناخت كافي از كودكان مرزي ندارند; چون پي گيريهاي لازم توسط آنها در مورد كودكان مرزي صورت نمي گيرد. وي مي افزايد: در حال حاضرحدود 280 هزار كودك مرزي دركشور وجود دارد. ولي با توجه به اين كه حدود سه سال است كه كميته مرزي وزارت آموزش و پرورش كار خود را آغاز كرده تنها 500 دانش آموز در ايران تحت پوشش اين كميته قرار از دارد طرف ديگر وزارت آموزش و پرورش براي سامان دادن به وضعيت كودكان مرزي، يك دوره ويژه كلاس هاي آموزشي ساعته 60 براي معلمان عادي برقرار كرده است كه به هيچ وجه كافي نيست; بلكه بايد انگيزه هاي معلمان رابراي كار بيشتر با اين كودكان افزايش داد. معلم ها مانند والدين، بيشترين نقش را در پيشرفت تحصيلي كودكان مرزي دارند. به همين دليل لازم است مسئولان با برنامه ريزي مناسب، كيفيت كار اين معلم ها را افزايش دهند. هر چند آموزش ضمن خدمت و ايجاد انگيزه بيشتر براي معلم ها موثر است، ولي هماهنگ بودن معلمان و والدين و ارتباط نزديك آنها با يكديگر نيز، باعث افزايش كارآيي دانش آموزان كندآموز مي شود. به علاوه، معلمان بايد با توجه به شناختي كه از دانش آموزان مرزي پيدا مي كنند، برنامه ريزي مناسبي براي امر ياددهي - يادگيري انجام دهند. همچنين علاوه بر معلم بودن، بايد مانند مادري مهربان و پدري دلسوز باشند تا بتوانند اعتماد اين كودكان را جلب كنند. نقش خانواده ها . سعدي خوش نمك خانمي است كه مشكلات فراواني در زندگي داشته است. او كه داراي دو فرزندكندآموز است، مي گويد: فرصت رسيدگي به فرزندانم را ندارم. چون مجبورم از صبح تا شب كار كنم تا خرج بچه هايم را درآورم. چند سالي است كه فرزندانم به هيچ عنوان پيشرفتي در درسهاي خود نداشته اند. به همين دليل مجبورم آنها را از مدرسه بيرون آورم. ربابه اكات نيز، خانم خانه داري است كه دو فرزند كندآموز دارد. مي گويد: نمي دانم چرا بچه هايم هر چقدر درس مي خوانند، اصلا پيشرفت نمي كنند. همكلاسي هاي ديگرشان خيلي خوب درس مي خوانند و پيشرفت مي كنند، ولي بچه هاي من هميشه مردود مي شوند. به معلم هاي آنها كه مي گويم جواب مي دهند بيشتر با فرزندانت كار كن، ولي من هر چقدر هم با آنها كار كنم هيچ تاثيري ديگر ندارد نمي دانم با آنها چه كار كنم. ولي مرضيه عظيمي در مورد فرزندكندآموز خود كه به سطح كودكان عادي رسيده است، مي گويد: فرزند من شش سال و نيم سن دارد. در سن چهار سالگي، اصلا قادر به حرف زدن نبود. براي اين كه فرزندم را از اين وضعيت نجات دهم، تمام وقت خود را صرف كار با او كردم. در حال حاضر نيز مرتب به مدرسه فرزندم سر مي زنم و با معلم هاي او مشورت مي كنم. مطالعه زيادي هم در مورد مشكلات اين كودكان صورت داده ام. آنها احتياج به محبت فراوان دارند و بايد مورد توجه قرار گيرند و تشويق مي بايست شوند در مورد اين كودكان، روي كارهايي كه آنها مي توانند انجام بدهند، تاكيد كرد. در حال حاضر، فرزند من به سطح كودكان عادي رسيده است و براي رسيدن او به اين مرحله، تمام زندگي خود را به پاي او ريخته ام. اظهارات اين مادران نشان مي دهد، تلاشي كه خانواده ها درمورد كودكشان صورت مي دهند، در ميزان پيشرفت آنها بسيار موثر است. سعي و تلاش والدين است كه باعث خودآگاهي و خودشناسي كودكان و همچنين برقراري روابط سازنده و مفيد با ديگران و در نهايت رسيدن به كفايت اقتصادي و پذيرش مسئوليت اجتماعي توسط آنها مي شود. مادران و پدران، بايد با گسترش اطلاعات و آگاهي خود و احساس مسئوليت بيشتر نسبت به كودكان كندآموز، فعاليت مستمري را در زمينه رسيدگي به تعليم و تربيت كودكان كندآموز خود صورت دهند. درحالي كه تنش، اضطراب، نبودن والدين در محيط خانواده و عامل بسيار ديگري مانع دستيابي به خودشناسي و پيشرفت كودكان كندآموز مي شود. دكتر غلامرضا حسين نژاد، عضوهيات علمي برنامه ريزي دانش آموزان ديرآموز كشورمي گويد: خدا نكند كه اين كودكان در خانواده هايي زندگي كنند كه آشوب در آنجا باشد و يا والدين از هم جدا شده باشند كه تاثير جبران ناپذيري بر آنها خواهد داشت. دكتر حسين نژاد، باتوجه به تجربه چند ساله خود در هيات علمي برنامه ريزي دانش آموزان ديرآموز، مي افزايد: در فعاليتهايي كه در مورد كودكان ديرآموز صورت مي گيرد، بايد مواردي مانند آموزش دادن به والدين و مربيان در ارتباط با ثبت يك بيوگرافي به عنوان يك منبع اطلاعاتي، ارائه چهارچوبي عملي به والدين توسط مربيان در ارتباط با كار با كودكان ديرآموز، درك پديده تحول و رشد كودك توسط مربيان و والدين، داشتن شناخت دقيق از زيربناي آموزش و پرورش اين كودكان و ايجاد فعاليتهاي خلاق در نظر گرفته شود. وي مي افزايد: همچنين ايجاد وتوسعه فعاليتهايي كه جنبه اعتماد كودكان را بالا ببرد، آشنايي كامل با هنر كودكان به عنوان يك منبع اساسي براي ارتباط با كودك، توانايي در بررسي نوشتار كودكان براي شناسايي نقاط قوت و ضعف آنها، آشنايي با ناهنجاريهاي آموزش كودكان و نحوه حل آن، آشنايي با مديران و نقش مهم آنان در بازپروري كودكان، بررسي روش هايي تحت عنوان سهيم شدن تجارب خانواده ها با ديگر خانواده ها و بررسي روش هاي برخورد با توليدات اين دسته از كودكان نيز، براي كار كردن با آنها بسيار مهم است. سيدافشين اميرشاهي