Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761216-40815S1

Date of Document: 1998-03-07

تلاش براي جاري كردن سيل! معناي ديگر نابودي جنگل ها و مراتع درختان در اجتماع زيستي خود به صورت جنگل ها به عنوان يكي از مهمترين سيستم هاي حيات بخش انسان به شمار مي روند، جدا از اهميت ترديد ناپذير اقتصادي، جنگل ها تضمين كننده بقاء و پايداري آب و خاك و هواي سالم هر سرزمين و پشتوانه مطمئني براي نگهداري و توسعه سيستم هاي كشاورزي و ساير منابع تغذيه انسان محسوب مي شوند. اهميت حياتي جنگل ها در دنياي امروز نه به دليل ارزش هاي اقتصادي بلكه به دليل ارزش هاي غيرقابل جانشين زيست محيطي آنها است. برجستگي اين جنبه نوين از ارزش هاي بي شمار جنگلها خود محصول مجموعه شرايط و عصري است كه در آن به سر مي بريم. عصري كه در آن توانايي انسان در دگرگوني و مهار طبيعت روزبه روز ژرفتر و گسترده تر مي شود و بنابراين بايستي اهميت موضوع را درك كرد و به مسئوليت خود واقف باشيم. متاسفانه ارزش هاي زيست محيطي به علت كيفي بودن، قابل تبديل به ارزش هاي معمول مادي نيست و به علت غيرقابل لمس بودن در برابر ارزش هاي اقتصادي جنگل ها، اغلب يا ناديده گرفته مي شود و يا به طور كلي كمتر قابل دفاع هستند، به همين دليل جنگل ها براي بقاء خود هيچوقت در سطح دولت حاميان دلسوز و آگاهي ندارند و روند فاجعه آميز نابودي پوشش گياهي به طور عام و جنگل ها به طور خاص مويد اين بي مهري است. منابع طبيعي تجزيه شونده خاصه جنگل ها و مراتع به علت برداشت بي رويه وتخريب روبه رشد آنها دراغلب مناطق جهان و كشور در ايران، خطر نابودي قرارگرفته اند و نتيجه اين تخريبها و انهدام منابع چيزي نيست مگر از دست دادن خاك حاصلخيز، فرسايش هاي متعدد و ايجاد سيل هاي خانمان برانداز كه هر ساله خسارات هنگفتي به منابع انساني و طبيعي كشور وارد مي آورد. به راستي چه بايد؟ كرد آيا بايد گذاشت كه انسان با تمام قوا بر اين منابع بي دفاع حمله؟ كند آيا بايد با تمام امكانات از جنگل هاي مملكت بهره برداري؟ كرد و يا اينكه بايد هر روز شاهد واگذاري بخش هايي از جنگل ها به شركت هاي چوبخواه و... باشيم! واگذاري طرحهاي بهره برداري از جنگل نبايد به دور از مباحث كارشناسي زيست محيطي باشد و نبايد به دور از بررسي كارشناسانه در مبحث خاك شناسي و آبخيزداري باشد زيرا شركت هايي كه مجوز بهره برداري از جنگل را كسب مي كنند صرفا به چشم بهره بردار به جنگل مي نگرند و آثار سوء و پيامدهاي آن براي ايشان در اولويت قرار ندارد. از بين بردن و قطع درختان بومي و جايگزيني آن با گونه هاي غيربومي نهايتا آن چيزي نخواهد بود كه از يك سيستم طبيعي و اكوسيستم پايدار انتظار مي رود و عدم مقاومت گونه هاي جديد در درازمدت منجر به جنگل ميري خزيده خواهد شد. اگر فرش سبز مراتع و جنگل ها را به كناري بزنيم زير آن انبوهي از شن هاي روان و بيابان خفته است، نگذاريم اين بستر نرم و سبز به ميقاتي مخوف تبديل شود. چنانچه به آمار مواليد جهان نگاهي بيندازيم در هر دقيقه 232 نوزاد متولد مي شوند كه به طور 000 334 روزانه نفر را شامل مي گردد. از طرفي ميزان مرگ ومير در حدود 97 نفر در دقيقه برآورد گرديده كه مشتمل بر000 140 نفر در روز خواهد شد. با اين حساب در سال حدود 71 ميليون نفر بر جمعيت جهان افزوده مي شود كه براي تمام اين مسافران تازه وارد بايد غذا، لباس و مسكن تهيه كرد كه جهت بهره برداري از منابع براي اضافه جمعيت بايد عرصه هاي مختلفي را انهدام نمود. به طور مثال چنانچه مصرف سرانه سالانه گوشت قرمز و سفيد براي هر نفر 20 كيلوگرم در نظر گرفته شود سالانه كشور به يك ميليون و 200 هزار تن گوشت قرمز و سفيد نياز دارد. ولي آيا تامين علوفه وغذاي اين مقدار گوشت دام و طيور و ماهي در داخل كشور ميسر است. با توجه به اينكه از سال 1360 تا سال 1370 به /1 5مقدار درصد از سطح مراتع كاسته شده است و خطرناكتر از آن اين كه بدانيم /1 5سالانه ميليون هكتاردر كشور ما به سطح بيابان ها افزوده مي شود. اگر نگاهي به سيل هاي عظيم و مهم كشور از سال 1331 تا سال 1370 داشته باشيم هشدار مهمي به ما خواهد داد به طوري كه در دوره 1331 تا 1340 بالغ بر 202 مورد سيل و از سال 1341 تا 1350 بالغ بر 228 مورد و از سال 1351 تا 1360 بالغ بر 349 مورد سيل و بالاخره از سال 1361 تا سال 1370 بالغ بر 401 مورد سيل مهم گزارش شده و اين چيزي نيست جز اينكه ما در دو دهه اخير بر اثر از دست دادن پوشش گياهي مراتع و جنگل ها متحمل خسارات بسيار هنگفت و صرف هزينه هاو نيروهاي كارامد بخش هاي ديگر شده ايم. پس چه زمان بايد جلوي اين كوته نگري به طبيعت گرفته؟ شود مساحت جنگل هاي ايران در سال 1360 در حدود 12 ميليون هكتار بوده كه همين ميزان در گذشته اي نه چندان دور بالغ بر 18 ميليون هكتار برآورد گرديده بود يعني سهم سرانه هر نفر 20 درصد هكتار در صورتي كه سهم سرانه هر فرد در جهان حدود يك هكتار است. جنگل هاي شمال ايران در دامنه هاي شمالي سلسله جبال البرز قرار دارند ومساحتي /1 9حدود ميليون هكتار را تا سال 1360 پوشش مي دادند. اين رقم در سي سال /3 4پيش ميليون هكتار بوده است. چنانچه اين روند تخريب ادامه داشته باشد در طي 20 تا 30 سال آينده از جنگل هاي شمال كشور اثري چندان نخواهد ماند. در نتيجه رودخانه هاي منطقه سيلابي و فصلي مي شود، كشاورزي و دامپروري در خطر نابودي قرار مي گيرد، صنايع چوب منطقه نابود و در مجموع اوضاع اقتصادي و اجتماعي استان هاي گيلان و مازندران در هم خواهد ريخت كه اثرات سويي در وضع اجتماعي و اقتصادي مملكت خواهد داشت. از اينرو مي توان نقش وزارت جهادسازندگي و به تبع سازمان جنگل ها و مراتع كشور را در حفظ و حراست و تدوين طرحها و واگذاري جنگل به بخش هاي بهره بردار بسيار حائز اهميت دانست. و بايد از مسئولين محترم پرسيد كه جنگل ها كجا؟ رفته اند و چرا نمي شود موش انبار را پيدا؟ كرد خاك ما را چه كسي به يغما؟ برد چگونه خاك را از دل رودهاي خروشان و متلاطم و گل آلود؟ بازستانيم و دريغا كه اين خاك خوب از دست مي رود و ما را توان كمك به اين مظلوم بي دفاع نيست. آيا به راستي ما نمي توانيم مطابق مصلحت كشور و نظام نسخه اي شفابخش بپيچيم و از امام رضا ( ع ) بخواهيم كه مردم شريف ايران را به دوستي با جنگل دعوت فرمايد. تا بنياد درخت در خاك خوب من ريشه دواند و سبزي و طراوت و اكسيژن و حيات و زندگي را كمي در اين كشور در لبه خشكي طولاني تر به نمايد راستي نمي شود چوب را وارد كرد و درخت سبز خود را سبزتر كرد. ما مي توانيم به كشور چوب وارد كنيم ولي نمي توانيم خاك و اكسيژن را وارد كنيم. پس بايد فكري كرد و به كودكان 30 سال آينده كمي بينديشيم... اسماعيل مددي