Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761212-40598S1

Date of Document: 1998-03-03

شيعه; مدرسه خردورزي متن سخنراني حجت الاسلام والمسلمين خاتمي جستارگشايي: بن مايه سخن حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمدخاتمي كه درمجمع جهاني اهل بيت بيت (ع ) ايرادشده، درباره خردورزي است كه در نزد شيعيان و فلاسفه شيعه ارج و منزلتي فراتر از ساير مذاهب مسلمانان داشته است: ايشان با مقايسه آراي فلاسفه شيعه و نيز مكاتب علمي الازهربا نظاميه، چگونگي توجه به عقلانيت و در نتيجه عدل را به خوبي تبيين مي كنند و در ادامه بحث به سيره عملي امامان معصوم (ع ) نحوه نگاه آنان به حكومت و كسب قدرت اشاره كرده و معتقد است كه آن بزرگواران هيچگاه نخواستند به زور وعليرغم خواست مردم بر آنان حكومت كنند. ايشان در تتمه بحث خود به حق و نوع نگاه به آن در جوامع مدرن و تفاوت آن با حق در منظر اهل شيعه مي پردازد. بدون ترديد اختلاف ميان شيعه با ساير فرقه هاي اسلامي يك اختلاف كلامي است، بي آنكه اين اختلاف، در صفوف مسلمانان نسبت به اهداف مشتركشان تفرق و گسستگي ايجاد كند. در كنار اين اختلاف كلامي، يك امر مشترك ميان مسلمانان باساير مذاهب است كه آن، محبت اهل بيت ( ع ) است كه در اين باره شيعه با مذاهب ديگر مشترك است. شيعه علاوه بر محبت به اهل بيت ( ع ) براي انديشه، كلام و رفتار معصوم نيز اهميت قائل است و به همين دليل براي شناخت دين از منبعي بسيار وسيع تر از منابع اهل بيت ( ع ) برخوردار است. صرف نظر از اين اختلاف شيعه كلامي، نماينده يك نوع فرهنگ خاص انساني است كه مي تواندبراي كساني كه خواستار زندگي سعادتمند و طالب سربلندي انسان هستند، الگو و نمونه باشد. يكي از بارزترين شاخص هاي فرهنگ شيعي كه در تاريخ تجلي علمي و عملي داشته عدل گرايي شيعه است; شيعه هم در عرصه آفرينش و هم در عرصه رفتارفردي و روابط اجتماعي قائل به عدل حال است اگر هر قومي، مذهبي و مرامي قايل به عدل شد در واقع به اين نتيجه رسيد كه جهان از نظمي حكيمانه برخوردار است و از همين نقطه خرد آدمي به كار مي افتد. بنابر اين لازمه پذيرش عدل به كارگيري خرد انسان است و هم شيعه، عدل و هم خردورزي را قبول دارد و صاحب عقلانيت است. البته هر انساني و پيروان هرمذهبي به صورت طبيعي صاحبعقل هستند و عقل خود را به كارمي گيرند، شيعه نيز عقل خود رابراي شناخت نظام هستي به كارمي گيرد. ولي علاوه بر آن (عقل )كتاب ديگري براي درك حقيقت در اختيار مسلمان به طور عام و شيعه به طور خاص هست كه وحي الهي نام دارد و خردورزي مسلمان و شيعه خردورزي در دوكتاب تكوين و تشريع است. يعني دسترسي ما به حقايق قرآني نيز از طريق به كارگيري عقل و خرد ميسر است. اين اعتقاد به عقل و زمينه پيدا كردن عقلانيت در ميان تشيع سبب شده است تا انديشه ها و مكتبهاي فلسفي و كلامي عمدتا توسط شيعيان تاسيس و يا بسط داده شود. اگر چهار جريان اصلي در انديشه فلسفي و حكمي مسلمانان وجود داشته باشد; يكي تاسيس فلسفه اسلامي، ديگر بسطوجه مشاء فلسفه اسلامي و سومي پيدايش مكتباشراق براي رهايي از بعضي بن بست هايي كه فلسفه مشاء با آن روبه رو شد و درنهايت قوام يافتن و كمال يافتن جنبه مشاء و اشراق و عرفان، درهر چهار جريان تفكر فلسفي اسلامي محوريت و پيشتازي با فيلسوفان شيعه است. فارابي معلم دوم و بنيان گذارفلسفه اسلامي شيعه است. كسي كه فلسفه مشاء در انديشه او به اوج اعتلاي خود رسيد. ابن سيناشيعه است. بنيان گذار مكتب اشراق - شيخ شهابالدين سهروردي -شيعه است و بالاخره حكمت متعاليه كه جامع و وجه كمالي همه جريانات فلسفي در دنياي اسلام است افتخار بنيان گذاري آن با مرحوم صدرالمتالهين ازبزرگترين افتخارات انديشه فلسفي و عقلاني در دنياي اسلام هست. ضمن آنكه شارحان فلسفه نيز شيعي هستند كه در راس آنهاخواجه نصرالدين طوسي است. به احتمال قوي ابوالحسن عامري هم شيعي است. البته اين سخنان و مستندات به اين معنا نيست كه غير شيعيان در روند بسط ونشر انديشه فلسفي اسلامي نقش نداشته اند، بلكه منظور تاكيدبر اين نكته است كه خردورزي كه لازمه اعتقاد و تفكر وفرهنگ شيعه است، زمينه رشدو بسط بيشتري را در ميان شيعيان داشته است. البته مادر دنياي اسلام و به خصوص در دنياي تشيع به نوعي حكمت معنوي ممتاز كه در آن شهود و تعقل - دل و عقل - به هم مي رسند نيز قائل هستيم كه اين نوع حكمت نيز در ميان شيعيان پربارتر و شكوفاتر از ديگر نحله هاي مذهبي اسلام به چشم مي آيد. اگر بين دو جريان بزرگ تعليم و تربيت و دو مكتب علمي و آموزشي و تحقيقي در دنياي اسلام - الازهر با نظاميه ها - مقايسه اي صورت بگيرد و ميزان ميدان داشتن بيشتر خردورزي و عقلانيت را در اين دو نظام كه يكي به هر حال انتصاب به شيعه دارد و ديگري نه، به مقايسه بنشينيد ملاحظه مي كنيد كه نه تنها شيعيان اهل انديشمندي و خردورزي، بلكه حامل بزرگ انديشه هاي مخالفان خويش در تاريخ نيز بوده اند. يعني اگر شما كتب كلامي شيعي و احيانا غيرشيعي و نيز كتب فلسفي را ملاحظه كنيد، مي بينيد كه متفكران و فيلسوفان شيعي با چه دست ودلبازي به تقرير و مدلل كردن نظرات مخالفان - حتي آنان كه باتوحيد مخالف هستند - مي پردازندوپس از تقرير و بحث و مدلل كردن بحث مخالف نظر خويش دررد يا اصلاح آن نظريه نيز ابرازمي دارند. در دوران معاصر نيز اين روش ونحوه برخورد را در بسياري از متكلمان عالم تشيع مي بينيم، كه من لازم مي دانم از سه تن از برجسته ترين اين بزرگواران نام ببرم; استاد علامه مرحوم طباطبائي، استاد شهيد مرحوم مطهري واستاد شهيد مرحوم سيدمحمدباقر صدر، كه بسياري از جوانان و افراد اهل پژوهش ما از طريق كتب اين بزرگواران با انديشه هاي مخالف اسلام و تشيع آشنا شدند كه مويدي بر خردورزي ما در عرصه انديشه و لازمه اعتقادما به عدل در عرصه آفرينش است. اما عدلي كه شيعه به آن قائل است اختصاص به ساحت تكوين ندارد، در حيطه وجود انساني نيز تشيع قائل به عدل است. يعني در بينش شيعي و فرهنگ شيعي، انسان مختار و مريد و درنتيجه مسئول به عبارت است ديگر عدل خداوند ايجاب كرده است كه انسان صاحب اراده باشد، قدرت گزينش گري و انتخاب داشته باشد و درنتيجه مسئول انتخابي كه مي كند، باشد. اگر اراده را از حوزه وجود انسان حذف كنيم مسئوليت او نيز معنا ندارد. لازمه حضور بينش عدل در حوزه وجود انسان و مريد و صاحب اختيار بودن انسان، پذيرش حق انسان در تعيين سرنوشت خويش است، پس در بينش شيعي يك انسان در تعيين سرنوشت خويش نقش دارد. يعني خداوند انسان را به اذن و گفته خودش بر سرنوشت خويش حاكم كرده است. امام اميرالمومنين (ع ) بعداز بيست وپنج سال هنگامي كه آن حق را -كه هم ما معتقديم و هم خود آن بزرگواران، كه متعلق به آنان است - عملا و رسما به دست مي آورد با كمال صراحت و بدون هيچ گونه مجامله اي مي فرمايد: وقتي كه مردم آن رشد را پيدا تحليل مي كنند، مي كنند و به درجه انتخابمي رسند. اين گفته كسي است كه صلاحيت او براي رهبري امت ازطرف خدا تعيين شده واز طرف پيامبر هم اين نصب صورت گرفته است. اما شخص ايشان، استقرار اين حكومت حقاني را بر گزينش مردم و انتخاب مردم مبتني مي كند، همين نوع نگاه در شيوه و سيره عملي ائمه طاهرين مشاهده مي شود كه درطول بيش از 200 سال امامت و درميان ساير فرقه ها هيچ كدام از اين بزرگواران به فكر براندازي شورش گرانه حكومت هايي كه معتقدبودند، حكومت هاي درستي هم نيستند، نبودند، درحالي كه بدون ترديد لااقل در عصر يكي دو نفر از امامان بزرگوار ما زمينه چنين عملي وجود داشت، همچنانكه ديگران از اين زمينه استفاده كردند و حكومت عباسي را جانشين حكومت اموي كردند. حكومتي كه مردم در آن به رشد نرسيده باشند و نخواهند و به زور بر مردم تحميل شود پايدار هم نخواهد بود. قيام حضرت اباعبدالله الحسين (ع )نيز از اين زاويه قابل بررسي است كه امام مبناي قيام خودشان را بر دعوت و خواست مردم براي استقرار يك حكومت عادلانه قرار مي دهد. حق تعيين سرنوشت توسط انسان لازمه مختار و مريد بودن ودرنتيجه مسئول بودن او است. اماهمين انسان در برابر اختياري كه دارد مسئول است. ممكن است اختيار و انتخاب نادرستي بكنداما مسئوليت آن را هم مي پردازد. به هرحال انسان مريد و مختار است كه عدل را در حيطه وجود خود راه مي دهد. حال اگر حكومتي مستقر انسان ها شد، در اين حكومت، و درچارچوبهاي پذيرفته شده صاحب حق هستند. مهمترين شاخصه دنياي متجدد يا مدرن در حوزه مسائل انساني صاحب حق بودن انسان است، درحالي كه قبل از آن بيشتر بر تكليف انسان ها تكيه مي شد. گرچه حقي كه در دنياي متجدد است حق انسان به خود رها شده و بريده از منبعي ماوراء انسان است. درحالي كه ما از حق انسان متصل به منبعي مافوق انسان صحبت مي كنيم. ما در كلام نوراني حضرت اميرالمومنين (ع ) مي بينيم كه به وضوح از حق مردم بر حاكم و حق حاكم بر مردم صحبت مي كند; يعني همه در حكومت اسلامي صاحب حق هستند و به همين دليل هم حاكمان در مقابل خدا و در مقابل مردم مسئول هستند. بنابراين اگر زماني حكومت اسلامي مستقر شد، آزادي و حق اظهار راي و حق زندگي آزاد در چارچوب ضوابط و قانون آن نظام بايد مورد توجه قرار بگيرد، به همين دليل امام علي بن ابي طالب (ع ) با اين كه مي دانستند بزرگاني مثل طلحه و زبير قصد مقابله دارند آنها را آزاد گذاشت و در مقابل پيشنهادهايي كه براي كنترل آنها مي شد اين كنترل را انجام نداد و همچنين به مخالفين خود - خوارج - تا زماني كه در انديشه براندازي نيفتادند و اقدام به براندازي نكردند، آزاري اما نرساند وقتي كه قصد، براندازي است با قاطعيت با آن برخورد مي كند، ولي مرز آزادي و مرز توطئه را به خوبي مي شناسد و آن حريم را محفوظ نگه مي دارد. در عرصه فرهنگ و تفكر شيعه اين بينش حقاني، و بينش عدل نسبت به هستي، پيوند ميان دين و دنيا ودين و سياست را هم ايجاد مي كند; يعني دين داري در مقابل برخورداري از زندگي دنيا نيست، يا در عرصه انديشه، دين و عقل در مقابل هم نيستند همچنانكه در عرصه اجتماع و زندگي دين و آزادي در مقابل يكديگر قرار ندارند. و دين و سياست نيز با يكديگر پيوند دارند و دين خواستار زندگي شايسته و انساني براي مردم است كه مابروز و ظهور اين فرهنگ شيعي رادر انقلاب بزرگ اسلامي مي بينيم كه در ميان انقلابها از اين جهت ممتاز است چرا كه پيروزي اين انقلاب متكي بر زور شمشير نيست، بلكه بر كلام و بر حضور و اراده و خواست مردم متكي است. انقلابي كه با پيشوايي يكي از تربيت شدگان مكتب اهل بيت پيروز و مستقر شد و امروز هم با محوريت يكي از شاگردان شايسته و برجسته اين مكتب اداره مي شود و پيش مي رود، نظامي است كه گرچه شيعه و تفكر شيعي در استقرار آن نقش داشته است، اما خواستار يك زندگي براي همه انسانهايي است كه در اين كشور زيست يك مي كنند حكومت فرقه گرا نيست كه فقط در آن شيعه داراي امتياز باشد و شهروندان شهروندان ديگر، درجه دوم به حساب بيايند. اين نظام براي هر انساني اعم از مسلمان و غيرمسلمان چه رسد به شيعي و سني حق قائل است و براي همه يك زندگي سرفراز و سربلند مي خواهد و اين ازافتخارات تجربه شيعي است كه عرضه كننده يك نظام اسلامي است. به هر حال شيعه در طول تاريخ از نظر فرهنگي حامل خرد، حامل پيام عدالت و حامل پيام حق انسان در تعيين سرنوشت خويش بوده است و خواستار نظامي است كه در آن دين داري، عدالت و آزادي در يك تركيب بسيار بديعي در كنار همديگر قرار بگيرند و اين است پيامي كه شيعه مي تواند براي جهان بشريت داشته باشد. و ما شيعيان امروز بخصوص در اين دنيا بيش از هميشه بايد توجه داشته باشيم و به كلام بلند و شكوهمند معصوم (ع ) توجه كنيم كه ما بايد نماينده خرد تعليم داده شده از سوي اهل بيت ( ع ) و انسانيت تعليم داده شده از سوي اهل بيت (ع ) باشيم و بكوشيم - بخصوص در ايران - كه وجوه برجسته فرهنگ شيعي را كه يك فرهنگ انساني است و براي همه انسانها هم مفيد است روز به روزتقويت و پايدار كنيم.