Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761211-40531S1

Date of Document: 1998-03-02

قرائت هاي مختلف براي گفت وگوي تمدن ها كارآمدي دين و تغييرات اجتماعي ايران در گفت وگو با دكتر جان. ال اسپوزيتو - 2 ايران و ساير كشورهاي مسلمان شايد در اين باره از جاي ديگري سردربياورند و راه ديگري غير از آنچه كه غرب بپيمايند، رفته، اما من يك تشابهي بين گلاويز شدن با سنت هاي مذهبي و نگرش به فكرهاي جديد مي بينم. واكنش نخستين، واكنشي است كه پاپ هم نشان داد. وي به جاي اينكه به مردم بگويدبگذاريد به خود اين افكار بنگريم. گفت; صبر كنيد، اينهاافكار خارجي است يا افكار پروتستان هاست، در حالي كه اغلب آنها افكار انساني است و از موضوعات انساني برخورداراست، كه در ميان همه انسانها مشترك است. من مي بينم كه اين موضوع در ايران نيز دارد اتفاق مي افتد. امااين موضوع چيز جديدي نيست، چيزي كه در ايران و در بخشي ازجهان اسلام در حال روي دادن مي باشد، تكرار رويدادهايي است كه در صدر اسلام اتفاق افتاده است. وقتي مسلمانان نضج گرفتند و اسلام گسترش يافت، با فكرها، فرهنگها و موسسات جديد روبه رو شدند. در اين ميان مسلمانان بر اساس تعاليم اسلامي، خود را آزاد يافتند تاآنچه را بد بود رد و آنچه را كه فكر مي كردند براي اجتماعشان خوب است و با دين اسلام مغايرت ندارد اخذ كنند. من فكر مي كنم اين بخشي از چالشي است كه افرادي مانندسيدجمال الدين اسدآبادي، اقبال، عبده در مصر مورد بررسي قرار و دادند موضوعي است كه امروزه در دنياي اسلام توسطكساني مانند راشد الغنوشي، قداوي و كساني در كشور شمامانند علامه جعفري، سروش و توسط علما در قم بررسي مي شود بسياري از آنان مكتبهاي فكري جديد را توسعه مي دهند و به موضوعات مدرن و افكار مدرن پاسخ مي دهند. همشهري: آقاي اسپوزيتو، شما مطمئنا با مفاهيمي مانند بي طرفي، شك گرايي، عام گرايي و اشتراكيت كه مرتون آنها را به عنوان اصول رايج در جوامع دمكراتيك براي رشد علم وتمدن مطرح كرد، آشنا هستيد، اين مفاهيم حكايت از آن دارد كه مسائل عميق تري در پشت ديدگاه هاي واقع گرايانه نهفته است، اين پيش فهم ها به نظر مي رسد كه در كتاب و سنت وجود دارد، و مباني رشد تمدن اسلامي در صدر اسلام به شمار بدون مي روند، هيچگونه تعصبي مي خواهم عرض كنم در دوره جنگ هاي صليبي اين پيش فهم ها به غربمنتقل شد و آنها نيز با اخذاين اصول رنسانس را پديدآوردند و به دنبال آن عصرروشنگري نتايج شگرفي براي احياي مدرنيته ايجاد نمود. بعدها مرتون اصول حاكم بر اين روند را از ديده جامعه شناسي علم در قالب 4 اصل فوق گنجاند مثلا پيامبر اكرم ( ص ) بارها دعا مي كردند كه خدايا اشياء را به من همانگونه كه هستند بنمايان، (واقعگرايي ) و يا در قرآن آمده: نيست به دلخواه شما و نه به دلخواه اهل كتاب (اصل بي طرفي ) و يا چگونه در چيزي كه خبر نداري صبر خواهي كرد (اشتراكيت علم و آگاهي ) و يا در داستان يوسف و برادرانش نشانه هايي است براي پرسشگران (شك گرايي و مسئله داشتن )، لذا آيا فكر نمي كنيدكه رويكرد به واقع گرايي براساس آموزه هاي قرآني درمسلمانان صورت مي گيرد و اين امر مابه الاشتراك بين دو تمدن به شمار مي رود، ضمن اينكه منشارويكرد نيز مي تواند وجه تمايزدو تمدن به شمار؟ رود دكتر اسپوزيتو: مسلما اگرشما به بيشتر نوشته هاي من در20 سال گذشته و يا به مركزي كه در دانشگاه جرج تاون به وجودآوردم بنگريد خواهيد ديد كه من سال 5 پيش به اين دانشگاه منتقل شدم تا مركزي براي گفت و گوي ميان تمدن ها به وجود آورم... ـ 1پايه و مبناي اين مركز صحبت كردن و پاسخگو بودن نسبت به موضوعات معاصر در اموربين المللي است. اما در موردآنچه گفتيد اولا بايد بگويم تشابه هاي ژرف و همچنين تفاوتهايي، هست كاري كه ما درغرب بايد انجام دهيم و همين طور در اينجا، اين است كه نه تنها بايد قبول كنيم و اذعان نمائيم كه فرق هايي هست (زيرا ما حق داريم فرق داشته باشيم ) بلكه نياز داريم كشف كنيم و تاكيد كنيم كه شباهت هاي عميقي وجود دارد. اين شباهت ها در اصول و ارزش هاست. براي مثال، بيشتر افراد در غرب مي گويند ما يهودي - مسيحي هستيم. يهودي ـ مسسيحي. وامروز آنان يهودي - مسيحي - مسلمان هستند. زيرا اسلام دومين و ياسومين دين بزرگ است. بنابر اين ما خيلي چيزها را به طور مشترك داريم ما اهل كتاب ما هستيم فرزندان ( حضرت ) ابراهيم هستيم. - 2 علاوه بر اشتراكاتي كه دراصول و ارزشها به عنوان اهل كتاب داريم، اگر به تاريخهاي ما نگاه كنيد، در بسياري ازموضوعات تاريخي به عنوان تمدن ها، اشتراك هايي داريم. ما براي علم و فن آوري ( تكنولوژي ) ارزش علم قائليم و فن آوري تنها و به سادگي چيزي نيست كه در غرب ارزش داشته باشد. بلكه چيزي است كه اسلام از ابتداي تاريخش براي آن ارزش قائل بوده است. شما مي توانيد بگوئيد كه علم و فن آوري مدرن در غرب، اما علم و فن آوري باستان در شرق توسعه يافت. بنابر اين ما در ارزش نهادن بر معرفت و خردمندي و علم و فن آوري با هم شريك و سهيم ما هستيم در ارزش نهادن بر عدالت اجتماعي با هم سهيم هستيم. در اينكه ستمديدگان حق حركت بر ضد ستمگر و برانداختن وي را دارند با هم شريك هستيم. مانند انقلاب امريكا. هم ايران و هم آمريكا بخشي انقلابداشته اند از دلايل ايجادانقلاب اين بود كه افراد تحت فشار و ستمديده احساس مي كردندستمگر را بايد براندازند، بر اين اساس ستمديدگان خواهان آزادي وعدالت اجتماعي و آزادي در برگزاري آئين هاي مذهبي آن طور كه دلشان مي خواست بودند. آنهايي كه رفتند و آمريكا را برپا كردند، مسيحياني بودند كه از اروپا گريختند، زيرا توسط ديگران به خاطر ايمان مذهبي شان مورد آزار و ستم واقع شده اين بودند است كه من فكر مي كنم خيلي چيزها هست كه با هم در آنهاسهيم و شريك البته هستيم اين به معناي ساده لوحي من نيست. من درك مي كنم كه انواع درگيري ها درگذشته بوده كه از آنها در كتابم به نام تهديد اسلام افسانه يا واقعيت در اين مورد بحث كرده ام. لذا نقاطدرگيري در گذشته بوده و امروزه نيزوجود دارد. اما من عقيده دارم ضمن ذكرتفاوتها و اختلافات مي توانيم بر روي چيزهايي كه اشتراك داريم، تاكيد كنيم. همچنين بدانيم كه در نهايت از نظر منافع ملي و منافع بين المللي به نفع ماست كه همكاري كنيم. در اين صورت ما مي توانيم به ميزان زيادي بر درگيريها چيره شويم. در اين ميان عناصري در غرب و همچنين در جهان اسلام هستند كه مايل به ايجاد رهيافتي سازنده نمي باشند. من مثالي براي شما مي زنم برخي ازمسيحيان و مسلمانان تنها راه مورد توجه شان، چيزي است كه من به آن مذهبطبقه بالاي هتل هايت مي گويم. همانطور كه مي دانيد، در اين هتلها شما مي بينيد كه چگونه آسانسور شيشه اي شما را به بالا مي برد. شما در آسانسور بسته قرار نداريد. مي توانيد مشاهده كنيد كه مردم پايين هستند و شما بالا مي رويد. با اين تمثيل مي خواهم بگويم برخي مسيحيان و مسلمانان نيز هستند كه تنها راه ممكن براي ورود خود به بهشت را در به جهنم رفتن ديگران مي بينند، اين تنها راهي است كه آنان خود رامومن مي دانند. به جاي اينكه بگويند من مومنم و تو هم مي تواني مومن باشي، مي گويند تنها راهي كه من مي توانم مومن باشم اين است كه تو گناهكار باشي. آن وقت است كه من بالا مي روم، در حالي كه شماپائين حتي مي رويد تمدن ها نيز گاهي اينگونه فكر مي كنند. فهم و درك من ازتوبه در اسلام اين است كه شما كاري را كه غلط مي دانيد ديگر انجام نمي دهيد و به راه مستقيم اسلام مي گرويد. به همين جهت من كتابي راجع به صراط مستقيم اسلام نوشتم و در آن گفتم كه اسلام راه مستقيم است. اين را من مستقيما از قرآن گرفتم و من عقيده دارم كه اين چالشي است كه امروزه هم ما با آن روبه رو هستيم و به عنوان تمدن ها بايد آنرا انجام دهيم. بر اين اساس فكر مي كنم چيزي كه آقاي خاتمي درگفت وگوي تلويزيوني با سي. ان. ان نيز اظهار داشتند مهم است. و به همين دليل من مركز خود را در دانشگاه جرج تاون به عنوان مركزي براي گفت وگوي تمدن ها تشكيل دادم. من به خودم گفتم اين يك فكر درست در زمان درست و مكان درست است. يعني در واشنگتن و در جرج تاون. منظورم اين است كه زمان فرآيند گفت وگوي ميان تمدن ها فرا رسيده است. يعني ما انكار نمي كنيم كه شكوه ها و شكايتهايي از گذشته داريم. ما انكار نمي كنيم كه هنوز تفاوتهاي چشمگير ميان ما هست. اما ما نيز مي دانيم كه از لحاظ مذهبي و فرهنگي خيلي چيزها را به طور مشترك داريم. ما نياز داريم آنهارا دوباره به حساب بياوريم و از آن به عنوان مبنايي براي به پيش رفتن استفاده كنيم. اين است معناي قرن بيست ويكم. همشهري: انقلاب اسلامي ايران انقلاب جواني است كه به سوي ايجاد روند اصلاحي پيش مي رود و از نظرجامعه شناختي بر ديدگاه هاي تفسيرگرايانه استوار است. اما به نظر مي رسد غرب به ويژه پس از انقلاب فرانسه، انگلستان و آمريكا، اكنون به ساختي تجديدناپذير بر اساس ديدگاه هاي عوامل گرايانه دچار شده است، لذا اين بسيار مهم است كه اگر غرب در ديدگاه هاي عوامل گرايانه خود تجديد نظر نكند، نمي تواند با ديدگاه هاي تفسيرگرايانه وارد گفت وگو شود، در اين شرايط چگونه مي توانيم از ديالوگ سخن به ميان؟ بياوريم دكتر اسپوزيتو: من فكر مي كنم انقلاب شما روي اين تفسير پايه ريزي شده بود كه دولت عادل و رهبر عادل چگونه بايد باشند. اين تفسير در آراء فقهي مربوط به ولايت فقيه و توسعه مفهومي آن قابل مشاهده است. اما اين موضوع يك رهيافت كاربردي هم بود، آن طور كه من لغت كاربرد را درك مي كنم. پس از ولايت مفهوم فقيه، رياست جمهوري، پارلمان، قوه قضائيه و تعادل قدرتها نيز به همين گونه مطرح شده اند، اينها براي من معني كاربردي دارند. چنين وضعيتي در آمريكا هم در كشاكش گفت وگوي بين اصول ورهيافت كاربردي قابل مشاهده است. لذا اصول و رهيافت كاربردي دائما در يك تنش گفت وگويي هستند. اين امرتنها مربوط به انقلاب ايران نيز نمي باشد. براي مثال قانون اساسي ولايحه حقوق جهت مراجعه به آنها و حل و فصل مسايل براي آمريكايي ها و آمريكا كه كشوري غيرمذهبي است وجود دارد. لايحه حقوق را نمي شود دست زد. اينها اصول اوليه و ارزش هاي پايه اي همانطور هستند كه مسيحيان به انجيل و مسلمانان به قرآن رجوع مي كنند و در آنها نمي شود تغييري ايجاد كرد. بسياري از امريكائيان فكر مي كنند بيشتر چيزهايي كه درقانون اساسي ولايحه حقوق هست نه تنها بازتابي ازقانون طبيعي است بلكه بر عقايد و باورهاي پدران بنيانگذار ( امريكا ) كه مسيحي بودند استوار است. امروز اين بحث كه آيا آنها اصول گرا يا عمل گرا بوده اند مورد مناقشه قرار دارد، رهبران و سياستمداران ما گاهي اوقات مي گويند رهيافت ما اصولي و رهيافت آنها ( پدران بنيانگذار ) تنهاعمل گرايانه بوده است. من معتقدم در حقيقت تمام رهيافتهاتعادلي ميان اصول و عمل گرايي است. اگر شما به امريكا و اصول آن بنگريد، مي بينيد طي سالها، تفسيرهاي متفاوتي از آنها به عمل آمده است. براي قانون مثال، اساسي امريكا اعلام كرد: تمام انسانها برابر خلق با شده اند اينحال ما براي مدت زيادي بردگي داشتيم. مدتها طول كشيد تا در زير نور آن اصول، بردگي را از ميان برداريم. مدتهاي زيادي طول كشيد تا ما برابري را تعريف كرديم. به طوري كه اكنون زنان با مردان حقوق برابر و مساوي دارند. من به عنوان يك نظاره گر خارجي معتقدم تجربه ايران با برپايي جمهوري اسلامي در صبح انقلاب و نوشتن قانون اساسي كار بسيار بااهميتي بوده است. كارهايي كه در سالهاي بعد از آن در ايران صورت گرفته براساس آن اصول وارزش ها بوده است. ايران تلاش كرده مانند تمام جوامع ديگر اين اصول را ازلحاظ كاربردي درك كند و جامه عمل بپوشاند. در اين فرايند، كاربرد آن اصول به صور مختلف با توجه به قدرت گيري دولت وقت قابل درك است. من با آنهايي كه مي گويند ايران بعد از انقلاب را بايد در طي دوره هايي مطالعه كرد، موافقم. برخي از 3 دوره بعد از انقلاب صحبت مي كنند بعضي نيز دو دوره را مطرح لذا مي كنند كشورهاي ما طرق مختلفي براي توسعه سياسي طي كرده اند. برخي افراد كه خارج از امريكا هستند فكر مي كنند اين كشور (امريكا ) به سادگي كاربردي وعمل گراست. در حالي كه بسياري از امريكائيان احساس مي كنند كه تنش سالمي بين ارزشهاي كشور و كارهايي كه انجام مي دهيم وجود دارد. اين بدان معنا نيست كه گاهي اوقات سياستمداران ما اعمال نفوذ نمي كنند. اما حتي سياستمداران ما هم بايد كاري را كه انجام مي دهند، به طور مشروع انجام دهند، و اين مشروع بودن بايد براساس ارزشها و قانون امريكا باشد. سياستمداران ما حتي اگر به مردم عقيده هم نداشته باشند بايد بگويند كاري كه انجام مي دهنددموكراتيك و مردمي از لحاظ اجتماعي مطابق با عدالت است. بنابراين بحثهاي سياسي مثلا در زمينه بيمه هاي درماني رفاه اجتماعي يا در موردآموزش وكمكهاي خارجي بسيار جدي است زيرا هر دو طرف احساس نياز به مشروعيت مي كنند. مشروعيتي كه از اصول و ارزشهاي تمدن امريكايي برآمده است. درست مثل كشور شما. هنگامي كه مجلس بحث اصلاحات ارضي را پس ازانقلاب اسلامي انجام مي داد، آيا شما هر دو طرف مورد اختلاف را در بحث و؟ جدل نداشتيد هر دو طرف اعضاي خود را در ميان علما داشتند و براساس اصول اسلامي بحث مي كردند. اما به مفهومهاي مختلفي مي رسيدند. برخي روي مالكيت خصوصي تاكيد مي كردند برخي هم از توزيع دوباره زمين صحبت مي كردند. اما هر دوبه اصول دولت رجوع مي كردند. ادامه دارد