Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761210-40436S1

Date of Document: 1998-03-01

كارآمدي دين و تغييرات اجتماعي درايران معاصر گفت وگو با دكتر ال جان اسپوزيتو استاد دانشگاه جرج تاون گفت وگو: فروزان آصف نخعي مترجم گفت وگو: سعيد علوي اشاره: دكتر ال جان اسپوزيتو، مدير وبنيانگذار مركز تفاهم ميان اسلام و مسيحيت در دانشگاه جورج تاون و همچنين استاد دين شناسي و امور بين المللي و استاد مطالعات اسلامي است. وي مسئوليت رياست انجمن مطالعات امريكاي شمالي و شوراي امريكايي براي مطالعه جوامع اسلامي را عهده دار است و بعنوان مشاور به وزارت خارجه امريكا، شركت ها، دانشگاه ها و سازمان هاي جهاني مشاوره مي دهد. تخصص وي در دين اسلام، اسلام سياسي و تاثير جنبش هاي اسلامي از شمال آفريقا تا جنوب شرقي آسياست، علاوه بر اين وي سردبير دايره المعارف امروزي جهان اسلام كه در جلد 4 توسط انتشارات دانشگاه آكسفورد منتشر شده بوده است. اسپوزيتو آثار متعددي را به چاپ رسانده كه اهم آن به شرح زير است: تهديد اسلامي; افسانه يا؟ واقعيت - اسلام; صراط مستقيم - اسلام و دموكراسي - اسلام و سياست - انقلاب ايران و تاثير جهاني آن، جنسيت، فرهنگ و اسلام - تجديد حيات اسلام معاصر - صداهاي اسلام به پا خاسته - اسلام در گذار - ديدگاه هاي اسلام - اسلام در آسيا; دين، سياست و جامعه - اسلام و توسعه - زنان در قانون خانواده با اسلام توجه به كتب متعددي كه دكتر اسپوزيتو درباره اسلام و جوامع اسلامي به رشته تحرير درآورده، ازجمله افراد شركت كننده در همايش جامعه مدني در انقلاب اسلامي لذا بود طي گفت وگويي با ايشان، موضوعاتي چون روند كارامدسازي دين در ايران، عوامل موثر در تحولات اجتماعي ايران، بحث جامعه مدني در ايران و اشتراكات و اختلافات آن با بحث جامعه مدني در غرب و.. را مطرح كرده ايم كه از نظرتان مي گذرد: سرويس مقالات همشهري: روند احياء و بازسازي ديني را در ايران چگونه مي بينيد، به نظر شما آيا اين روند مطابق با كارامد ساختن دين درپاسخ آن به مسايل روز است يا؟ خير اگرهست، چه گروه هايي در اين بازسازي نقش فعالتري را ايفا؟ مي كنند دكتر اسپوزيتو: چيزي را كه من به عنوان اميدواركننده ترين جريان اجتماعي مي بينم، تمايلي در جامعه امروز ايران ميان گروه هاي روشنفكران است كه برخي از آنان در دولت، برخي در ميان روحانيون، و برخي در مكتبهاي فكري قم مي باشند. همه اين گروه ها درگير بحث وجدل درباره چيزي هستند كه من آنرايك تفسير پيشرفته از اسلام يا اجتهادپيشرفته مي خوانم. من آنان راواقع گرا ياواقعيت گرا مي نامم. آنهاواقعيت گرا هستند زيرا باتوجه به مسائل جامعه خود درك مي كنند كه براي صحبت كردن موثر با يك اجتماع گسترده تر بايد موسسات و فكرهاي جديدي را توسعه دهند تا هم آرزوهاي مردم رابازتاب دهد و هم متصل به مذهب وفرهنگ ايران باشد. اينست كه من آنان راواقعيت گراتر از افراد و نيروهايي مانندچپ غيرمذهبي ( SecularLeftists)غيرمذهبي هاي ليبرال (Secularists Liberal) ومحافظه كاران افراطي (Conservatives Extreme) مي دانم. در گروه واقع گرايان كه مي توانيم آنان راواقع گرايان اسلامي (Islamic Realists) بخوانيم. به عبارت ديگر; با نگاهي به توسعه جمهوري اسلامي ايران در 20 سال اخير يك فرايند تغييربا انواعي از افكار گوناگون به چشم مي خورد. چيزي كه در اين فرايند سالم به نظرم مي رسد اين است كه در حالي كه افراد با هم توافق ندارند، اما به نظرمي رسد اقبال فزاينده اي براي پرداختن به بحث هاي آزاد به وجود آمده است. اين موضوع در اجلاس جامعه مدني در انقلاباسلامي بازتاب آشكاري داشت. افراد باتوجه به فضاي مساعد اجلاس، احساس آزادي كرده و با يكديگر مخالفت مي كردند. توانايي ابراز مخالفت و درنهايت ادامه صحبت و گفت وگو با همديگر است كه به نظر من فرايند سالم را خلق مي كند. مسايل وقتي آشكار مي شودكه جريانهاي فكري مخالف يكديگر به راحتي بتوانند در اثبات مطالب سخن خود، بگويند و طرف ديگر را مورد انتقادقرار دهند. اما اگر مواجهه فكري به مواجهه براي نابودي يكديگر تبديل شود، آن وقت است كه گفت وگو از روند سالم خود خارج گرديده است. ولي در حال حاضر، من پويايي واقعي مي بينم. تفاوتها و اختلافات در داخل كشور در هر سطحي قابل طرح است. هاضمه جامعه; نخبگان و مسئولين نيز آنقدر قوي است كه اجازه طرح اختلاف ها را باآرامش تمام مي دهند. همشهري: با توجه به انتخابات 2 خرداد 76 به نظر مي رسد كه ساخت جامعه ايران دچار تحول اساسي شده اين است تحول از نظر ساختاري چگونه قابل توضيح است و موانع آن چه؟ مي باشد دكتر اسپوزيتو: سالهاي پيش، دردوران حكومت ضياءالحق در پاكستان، من با ژنرال ضياء ملاقاتي داشتم. ما گفت وگويي داشتيم، سپس آنها با من مصاحبه اي در تلويزيون داشتند. و آنان سوالهاي سختي از من نمودند و هنگامي كه جواب دادم به من گفتند نه، نه، نه شما مودب نيستيد. شما بايد خيلي بهتر و مهم تر از اينها پاسخ من بدهيد به خاطر دارم كه به شخصي كه با من مصاحبه مي كرد گفتم: شما به رييس جمهور نزديك هستيد:، وقتي شما عقايد خود را ابراز مي داريد او چه واكنشي نشان؟ مي دهد وي گفت: درواقع (رييس جمهور )ضياء نسبت به من خيلي سرد رفتار خواهد كرد اما اين نوع رفتار را من در ايران مشاهده نكردم. بگذاريد اين طور بگويم كه وضع كنوني و تغييراتي كه در گروه هاي داخل روحانيون و روشنفكران و در درون ديوان سالاري به وجود آمده، صداهايي هستند كه تا قبل از انتخابات رياست جمهوري به عنوان اقليت قلمداد مي شوند كه البته امروز به طور فزاينده اي صداهاي مهم تر و گسترده تري شده اند. من مي بينم كه اين صداها حكم قيمومت (mandate) خود را در انتخابات گذشته از مردم گرفتند. وقتي شما به نتايج انتخابات مي نگريد، اين سوال برايتان پيش مي آيد كه چه كساني در انتخابات راي؟ دادند روشن است، آراء گسترده مردم از طبقات مختلف، درخواست مي كندكه فرايند تغييرات تشديد شود. من دراين آراء نوعي تداوم مي بينم. يعني چيزي را كه امروز مي بينم محصول تداوم سالهاي آخر رياست جمهوري آقاي رفسنجاني و نوع عملكرد ايشان است. بنابراين من تحول انتخابات را چيز كاملا جديدي نمي دانم بلكه آنرا بخشي از فرايند ( تغيير )مي دانم. همشهري: با توجه به اشاره اي كه به روند فعلي كرديد بايد بگويم اين روند كه در نهايت به طرح جامعه مدني در انقلاب اسلامي منتهي شده، داراي يك سابقه تاريخي نيز مي باشد. واقع گرايان مسلمان معتقدند اين روند در يكصدسال اخير، يعني از سيدجمال الدين اسدآبادي به اين سو، برجستگي ويژه اي به خود مي گيرد. در اين روند سعي شده مباحث قانون گرايي، آشتي دين و علم، قانون گرايي و.. كه در چارچوب جامعه مدني قابل بحث هستند، مطابق با مسايل بومي تعريف شوند، بنابراين در اين گفت وگو بهتر است با توجه به اينكه درشرايط فعلي بحث جامعه مدني ايران ازتاريخ گذشته اش كه احياء گران ديني درآن نقش درجه اول را داشته اند ارتزاق مي كند، وجوه اشتراك و افتراق بين تحقق جامعه مدني در غرب و تحقق جامعه مدني در ايران رامورد بررسي قرار دهيم. دكتر اسپوزيتو: من بايد بگويم كه با يك سوال ويژه وتخصصي چه در داخل امريكا و چه در خارج از آن مواجه شده ام. درباره تشابهات مي توانم بگويم: ارزش مشاركت سياسي، نقش روزافزون مردم در انقلاب و در فرايند سياسي ايجاد نظام حكومتي پارلماني; درك و فهم اينكه بايد در يك حكومت براي موفقيت تعادل قدرتها حاكم باشد از اين دست مي باشد. لذا من مي بينم كه مثلا ميان مسئولين رده بالاي نظام ازجمله، شوراي تشخيص مصلحت نظام و مجلس تعادل قوا به وجود آمده است. مفهوم تعادل قدرتها آشكار شده است. همچنين مفهوم وجود دولت براي بهتر شدن جامعه و موضوع عدالت اجتماعي به طور فزاينده در نطق آقاي خاتمي رييس جمهور، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و اجلاس جامعه مدني و انقلاب اسلامي مورد ملاحظه قرار گرفته است. علاوه بر موارد فوق صحبت درباره معناي آزادي، حقوق بشر نيز از مواردي است كه ما به الاشتراك در مباحث جامعه مدني غربي و مباحث جامعه مدني ايران است. تاكنون راجع به تشابهات گفتم اكنون به تفاوتها مي پردازم ـ 1ابتدا درباره مفاهيمي كه اشتراك لفظي داريم، از نظر درك و فهم با يكديگر اختلاف ـ 2داريم تفاوتهاي روشن و واضحي ميان سازماندهي حكومت در ايران و غرب وجود دارد. مانندولايت فقيه كه درغرب وجود ندارد. مفهوم حق وتو براي ولايت فقيه در غرب نزد رييس جمهوراست ـ 20مفهوم ديگر در غرب مفهوم جدايي دين از سياست است. اما اين بدان معني نيست كه در اين ارتباطجدايي كامل است بلكه در غرب مثلا درامريكا نسبت به آلمان رابطه نزديك تري بين مذهب و دولت وجود دارد. البته درنوع ارتباط تفاوتهاي آشكاري نسبت به آنچه در ايران به عنوان ارتباط دين وسياست مورد نظر است مطرح مي باشد. من فكر مي كنم گروه هايي از مردم در ايران درحال كلنجار رفتن با مفهومهايي هستندكه ما در غرب با آنها دست و پنجه نرم كرده ايم و يا به نحوي درحال حاضر نيز با آنها كلنجار مي رويم. براي مثال نقش و وضعيت زنان در جامعه از اين دست است. البته يكي از موضوع هاي مهم، دست وپنجه نرم كردن با غرب، مفهوم مدرن دولت و تعيين هويت آن است، در اين تعيين هويت به سوال شهروند يا تبعه بودن و نقش اقليت ها از نظر شهروندي پاسخ مناسب داده شد اما دوباره تاكيد مي كنم اينها موضوعاتي هستند كه غرب با آنها كلنجار رفته است. اين بدان معني نيست كه كشورهاي شرقي هم بايد همان گونه عمل كنند، گاهي اوقات هنگامي كه درباره جهان اسلام صحبت مي كنم، بعضي افراد تصور مي كنند كه من مي خواهم بر اين نكته كه مدل غربي ( دولت ) محصول نهايي است اصرار ورزم، درصورتي كه حتي در غرب نيز هيچ مدل واحدي براي (حكومت ) وجود ندارد. به عبارت ديگر، مدل دموكراسي، يك (مدل حكومت ) واحد نيست. زيرا تاريخي كه هر يك در پشت سر به جاي گذاشته اند متفاوت است. حتي پاپ نيز با مدرنيته از ابتداموافق نبود، من مي خواهم بگويم در مذهب كاتوليك در آغاز قرن بيستم، پاپ، مدرنيسم را (به گفته خود ) محكوم كرد. يعني او فكرهاي مدرن ازجمله دموكراسي و خيلي چيزهاي ديگر را محكوم كرد، درحالي كه چندين سال بعد كليساي كاتوليك رم آنها را بررسي كرد و دوباره تفسير نمود، و در تفاسير جديد خود آنها را قبول كردند. من فكر مي كنم همين فرايند در جهان اسلام و ايران وجود دارد و مردم با فكرهاي جديد دست وپنجه نرم مي كنند. ادامه دارد