Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761210-40388S1

Date of Document: 1998-03-01

ملودي، احساس است درباره كيت جارت موسيقيدان امريكايي صفحه كنسرت كلن كه جارت آن را بر روي پيانويي كم ارزش نواخت، به فروش ميليوني دست اين يافت كنسرت كه به طور زنده ضبط و اجرا شد، يكي ازمحبوبترين و پرفروش ترين تك نوازي با پيانو در جهان است. براي كيت جارت كه زندگي اش با موسيقي گره خورده سكوت است، مهمتر از نواي موسيقي است. وي مي گويد: سكوت ارزش بالاتري براي من دارد. چون مهمتر و موثرتر از صداست. جارت كلمات را با دقت انتخاب مي كند، مكث مي كند وفكر مي كند. آرامش منزل روستايي جارت را كه در قرن نوزدهم درنيوجرسي ساخته شده است، فقط صداي پرندگان كه بر فراز آن در پرواز هستند، به هم مي زند. كيت جارت پنجاه و يك سال پيش درآلن تاون پنسيلوانيا كه شهري كوچك و صنعتي است، ديده به جهان گشود و به سرعت به شهرت كودك نابغه دست يافت. در سه سالگي نواختن پيانو را شروع كرد و كمي پس از آن، اولين كنسرت پيانوي خودرا اجرا كرد. وي و چهار برادر كوچكترش با آداب و رسوم فرقه كريستيان ساينتيسم، مذهبي كه از اواخر قرن نوزدهم در كشور امريكا رايج شد، بزرگ و تربيت شدند. اين فرقه مذهبي به رهايي سلامتي، و خوشبختي روان و روح اعتقاد دارد و واقعيت ماده رامردود مي داند. جارت در نوجواني به بوستون رفت و به تحصيل موسيقي در دانشكده معتبربركلي پرداخت كه پس از يك سال آن را رها كرد و با وجود امكان تحصيل ساخت و تركيب آهنگ وتركيببندي (كمپوزيسيون ) نزد، مربي معروف ناديا بولانژر به نيويورك رفت تا موسيقي جازبنوازد. در بيست و يك سالگي واردكوارتت چهار نفره چارلزللويد شد. اين كوارتت در دهه شصت، محبوبترين گروه جازبود. پس از چند سال گروه سه نفره تريو را تشكيل داد و ازسال 1970 به مدت يك سال با اركسترميليس - ديويس كه از پيشگامان اجراي موسيقي با سازهاي الكترونيك است، همكاري داشت و ديگر هيچگاه با آلات برقي موسيقي ننواخت. در همين سال نامه اي به دستش رسيد كه زندگي اش را تغيير داد و شهرت جهاني برايش به ارمغان آورد. شركت صفحه سازي گمنام و تازه تاسيس شده اي. سي. ام از وي خواست كه اثر موسيقي اش را ضبط كند. بيست سال بعد، جارت سي صفحه ديگر براي سي شركت اي. ام نواخت كه نيمي از آن تك نوازي است و تعدادي نيز كلاسيك مي باشند. صفحه كنسرت كلن كه جارت آن را بر روي پيانويي كم ارزش نواخت، به فروش ميليوني دست يافت. اين كنسرت كه به طور زنده اجرا و ضبط شد، يكي از محبوبترين و پرفروش ترين تك نوازي با پيانو در جهان است. كنسرتهاي تك نوازي سلو جارت، پرطرفدارترين و در عين حال با جسارت ترين آزمايشات و تجارب وي در زمينه بديهه نوازي هستند كه اكثر آنها با اسكلتي ملوديك و تغيير آكورد شروع مي شوند. جارت مي گويد: زماني كه كار را شروع مي كنم، كوچكترين تصوري از آنچه پيش خواهد آمد، ندارم. مقصودم اين است كه از صفر شروع مي كنم و از هيچ مقرراتي تبعيت از نمي كنم تمامي تصورات موسيقي، خويش را آزاد مي سازم و بعد بر روي سه پايه مي نشينم. من نمي توانم مقرراتي وضع كنم. چون هر بار از اول بايد ياد بگيرم كه چگونه مي توان به اين نقطه با رسيد نزديكتر شدن هر كنسرت، جنگي براي از هيچ شروع كردن آغاز مي شود. موسيقي، دنياي ديگري است كه قوانين خود را دارد. من در ساخت اين اصول نقشي نداشته ام. جارت گاهي در ميانه كنسرت، دست از نواختن مي كشد و مردم را به سكوت دعوت مي كند و يا از شخصي كه سرفه مي كند، مي خواهد كه بيرون برود. سكوت و تمركز برايش اهميت دارد و مي گويد: من در هر حال كنسرت را به پايان مي برم و پول من نيز پرداخت مي شود. ولي چيزي كه در اين ميان صدمه مي بيند، تجربه شخص است. تجربه بوجود آمدن موسيقي در آن لحظه كه آنجا نشسته اند. زاده شدن موسيقي براي نوازنده و موسيقيدان هديه است و نه به جمعيت حاضر دركنسرت بستگي دارد و نه به هيچ چيز ديگر. در آتليه روشن و هواگيركيت جارت كه در نزديكي منزل دهقاني اش قرار دارد، چند ضبطصوت، دو پيانوي بزرگ و تعدادديگري از آلات مربوط به موسيقي با نظم و ترتيب در كناريكديگر چيده شده اند. در ده جارت سال اخير، بيشتر وقت خود را براي موسيقي كلاسيك صرف كرده است. نواختن 24 پرلود و فوگ ازديميتري شوستا كوويچ نقد و تحسين فراوان براي وي به بار آورد. جارت اين قطعات را اتفاقا در هنگام جستجو دريك مغازه فروش نت موسيقي پيدا كرد. او مي گويد: موسيقي و نتها بر روي اوراق به اندازه اي شفاف بودند كه به آنها دل بستم. ابتدا خواستم كه براي خودم و در تنهايي بنوازم ولي پس از تمرين قطعات براي من روشن شد كه اين تجربه خاصي است. يعني موسيقي شخص ديگري را نواختن و اين احساس را داشتن كه ساخته خود من است و از درون من بيرون آمده است. جارت مي گويد: ملودي دردوران خاصي شكوفا مي شود. ملودي براي دوره تكنيكي و عجولانه مانيست. چون اين اجتماع لياقت آن را ندارد. ملودي، چيزي روان و ريختني در است اين زمان، ملودي امكان دوري است و هيچكس در اين شرايط نمي تواند به اين حدتمركز فكر دست يابد كه بتواند به ملودي گوش فرا دهد ملودي، احساس است. يك هفته پس از اجراي جارت پرلودهاي شوستاكوويچ، كنسرت وين را در اپراي شهر وين اجراكرد كه خودش به آن نام بهترين تك نوازي في البداهه من را داده است. او مي گويد: من سالها در تقاضاي آتش بودم، جرقه هاي فراواني را احساس كردم و بالاخره زبان آتش را در كنسرت وين يافتم. در كنسرت كلن، زيبايي مطرح بود و در كنسرت وين، زندگي كردن در زيبايي. كنسرت وين مانند جويباري است كه تمامي كنسرت با مقدمه اي مثل آتش به يك ملودي تبديل مي شود. وقتي انسان مي خواهد چيزي را شرح دهد از جملات استفاده مي كند ولي وقتي خود انسان، شعله است ديگر از جملات استفاده نمي كند و به آن زبان سخن نمي گويد، با منطق ملودي را تشريح نمي كند. وقتي آدم، شعله است به زبان سوزنده سخن مي گويد، نه به زبان شرح و بسط. كيت جارت راهش را انتخابكرده است چه در زندگي چه درموسيقي، ولي قضاوت را به عهده شنونده مي گذارد. او مي گويد: يا من ديوانه شده ام و يا خيلي حساس هستم كه به موسيقي من گوش دهيد. ببينيد من در آن چه مي گويم، اگر نتيجه گرفتيد كه ديوانه شده ام، پس آن را فراموش كنيد ولي اگر معتقديد بسيار حساس هستم، پس از من به جاي پيشگويي هواشناسي استفاده كنيد. بگذاريد شما را به جايي ببرم كه آنقدر مسموم نيست. منبع: لوفت هانزا بوردبوخ ترجمه: لادن گل - آراسته