Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761207-40224S1

Date of Document: 1998-02-26

پشت ميز محكمه ازدواج در اوج ناباوري به ساعت نگاهي مي اندازم، كمي دير شده است. به يكي از آشنايان كه در يكي از مجتمع هاي قضايي مشغول بكار است و به تازگي در آزمون ورودي دانشگاه قبول شده است، قول داده ام تا كتابهاي مورد نيازش را فراهم كنم. داخل اتاق كه مي شوم در ازدحام ناهمگون مردم مرا مي بيند. از پشت ميز بلند مي شود: - سلام خانم وكيل!! توجه چند نفر از مراجعين باتعجب به من معطوف مي شود. دلخور از سنگيني صفت اهدايي. از نگاههاي متعجب حاضرين با خودم كلنجار مي روم كه صفت پرسش برانگيز يا به جنسيتم نمي آيد و يا اصلا به قيافه ام نمي خورد! و براي آرامش ذهن حاضران هم كه شده با لبخند پاسخ مي دهم: اي بابا، كدام؟ وكيل! ما را چه به وكالت... واينگونه تعارفات معمولي رد و بدل مي شود. در حالي كه با او صحبت ملتفت مي كنم، مرد جواني مي شوم كه صحبتهاي ما را گوش مي دهد تاآنجا كه حركات ناشيانه اش براي استراق سمع!! حوصله دوست پشت ميز نشسته را سر مي برد بطوري كه با پرخاش از او مي پرسد: ـ آقا فرمايشي؟ داشتيد! مرد جوان به لكنت مي افتد و باشرمندگي پاسخ مي دهد: ـ من... من واقعا معذرت مي خواهم. رو به من مي كند: ـ شما مي توانيد به من؟ كمك كنيد ـ بله...؟ ! ـ مگر شما وكيل؟ نيستيد ـ چطور!؟ ـ ببينيد من مشكلي دارم كه فكرمي كنم شما بتوانيد راهنمايي ام كنيد، اگر اشكالي نداشته باشد. ـ اولا كه من وكيل نيستم ولي سعي مي كنم بتوانم راهنمايي تان كنم. ـ خيلي ممنون... نمي دانم از كجا برايتان بهتر بگويم است از اول قصه شروع كنم. چهار سال پيش در شركتي كه كار مي كردم با خانمي آشنا شدم. به تازگي از امريكا آمده بود ومثل من به عنوان مهندس ناظر در آنجا فعاليت داشت. بسيار با هوش به نظر مي رسيد. چند ماهي كه آنجا مشغول به كار بود، اعتماد همه راجلب كرده بود. راستش را بخواهيد براي من تازه از تحصيل فارغ شده بلندپرواز ازدواج با او دور و دست نيافتني به نظر مي رسيد. دل رابه دريا زدم و از او خواستگاري از كردم خانواده ام پرسيد، گفتم كه در دنيا فقط يك خواهر دارم كه با هم زندگي مي كنيم. از شرايط مادي ام پرسيد، گفتم كه تنها دارايي ام خانه پدري است كه بعد از فوت او، با خواهرم مشتركا در آن سكونت داريم و او قبول كرد. اصلا باورم نمي شد. يعني هيچ كس باور نمي كرد كه زني با آن شرايط فكري اجتماعي مادي به جوان ساده و بي دست و پايي چون من جواب مثبت به دهد هر حال باهم ازدواج كرديم. از همان روزهاي اول زندگي مشترك از امريكا و شرايط مساعد زندگي و امكاناتي كه در آنجا با زحمت فراهم نموده، حرف مي زد. و به قول خودش به هيچ وجه نمي خواست اين امتياز برتر رااز دست حتي دهد حاضر نبودبچه دار شويم مي گفت كه بعد ازاقامت در امريكا فكري هم براي بچه خواهيم كرد. و آنقدر گفت و گفت كه با مهاجرت موافقت كردم. و چون او كارت سبز براي ورود به امريكا داشت، قرار شد كه به تنهايي برود و همه شرايط عزيمت مرا نيز فراهم كند. در آن زمان منزل پدري را با سخاوت خواهرم، با اينكه به شدت با مهاجرت به امريكا مخالف بود فروختم و 10 ميليون تومان پول نقد به او دادم. تا به قول خودش پول واسطه اي شود كه زودتر به هم ملحق شويم. و حالا نزديك به چهار سال است كه من در انتظارم و او با توسل به هر بهانه اي هر چند وقت يكبار درخواست پول مي كند. يكبار براي گرفتن وكيل، يكباربراي پرداخت مالياتهاي يكبار معوقه، براي.. و حالا بعد ازچهار سال مي گويد كه براي اقامت كامل من در امريكاحداقل سه سال ديگر نيز زمان لازم است از او خواستم كه به ايران برگردد ولي به هيچ وجه موافقت نكرد: و من تازه فهميده ام كه چگونه قرباني مانورهاي فريبكارانه او شده ام. تازه فهميده ام كه او با اشتياق نه به يك ازدواج بلكه به يك پيشنهاد ساده لوحانه نان وآبدار پاسخ مثبت داده است. در واقع من وسيله اي براي رسيدن به اهداف مادي و غيراخلاقي اش شدم. نمي دانيد چه احساس بدي دارم تازه فهميده ام كه تمام آن اظهار علاقه ها، محبتها و لحظاتي كه با او داشته ام دروغين و پر از تظاهر و فريب بوده است. حالا مي خواهم براي جلوگيري ازغبن بيشتر طلاقش دهم. و مشكل مهريه مهريه اي اوست كه من ساده به پيشنهاد او و براي حفظ عزت و آبروي او و موافق با شان اجتماعي اش قرار دادم 5000 سكه طلا يعني تقريبا نزديك به دويست ميليون تومان! شما شايد مرا احمق بدانيد اما آن زمان حتي به اندازه يك لحظه به طلاق فكر نمي كردم. يعني او آنقدر خود را عاشق و طالب نشان مي داد كه اصلا به ذهنم خطور نمي كرد كه ممكن است روزي از هم جدا شويم چه رسد به اينكه حتي خيال چنين فريبكاري به ذهنم برسد. حال مشكل اين 5000 سكه است كه من به هيچ وجه توانايي پرداختش را ندارم... از او مي پرسم: - لازم است كه بدانم دارايي منقول و غيرمنقول شما محدود به چه اموالي؟ مي باشند و او مي گويد: تنها دارايي خانه پدري بود كه در همان آغازفروخته شد و در حال حاضر به غير از اثاثيه مختصري كه با خواهرم مشتركا از آنها استفاده مي كنيم، چيز ديگري ندارم. مي گويم: پس مشكلي نداريد. مي توانيد همسرتان را بدون ترس ازپرداخت مهريه طلاق دهيد. و او با تعجب مي پرسد: مگر؟ مي شود! و من فقط پاسخ مي دهم: المفلس في امان ا...! طبق قانون مدني هر چيزي كه ماليت داشته و قابل تملك نيزباشد مي توان مهر قرار داد. منظور از ماليت داشتن اينست كه داراي ارزش دادوستد اقتصادي باشد. حال اگر طرفين مال معيني را بعنوان مهر تعيين بنمايند، به آن مهرالمسمي مي گويند، كه بايد شرايط مندرج در قانون را داشته باشد. بنابراين در صورتي كه مهريه به عنوان يك قرارداد مالي حائزشرايط قانوني باشد به محض ازدواج زن مالك آن مي شود و مي تواند هر تصرفي در آن بنمايد، و در صورت عدم پرداخت شوهر، ذمه وي نسبت به مهريه مشمول و به زن بدهكار مي گردد كه زن براي استيفاء و دريافت طلب قانوني خود چون ساير اسناد رسمي مي تواند اقدام نمايد. مثل احكامي كه دادگاهها در اين زمينه صادر مي نمايند و يا اقدام از طريق اداره ثبت اسناد و املاك، كه اداره ثبت براساس قباله نكاحيه، مال معرفي شده از طريق زن و متعلق به شوهر را بازداشت مي نمايد و بدينصورت مهريه زن را استيفاء مي نمايد. حال اگر مرد داراي دارايي منقول و غيرمنقول نباشد، هيچ حقي عملا به زن تعلق نمي گيرد. چون ساير اسناد تعهدآور (به غيراز چك كه جنبه كيفري دارد ) كه در صورت مفلس بودن و يا حتي نداشتن دارايي كه به نام مديون ثبت مي باشد، داين نمي تواند حق خود را استيفاء نمايد. در گذشته بدهكاران را تا زمان پرداخت طلب حبس مي نمودند ولي قانون فوق به علت قواعد فقهي و احاديث نسخ گرديده است. زهرا مرانلو