Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761206-40189S1

Date of Document: 1998-02-25

يادكردي از فرمانده شهيد جبهه حق، حاج حسين خرازي.. قامتي چون سرو و روي لاله ها داردشهيد يسبح لله ما في السموات و ما في الارض.. مردان خدا كه در صباحان به سباحي درگاه دوست مي پردازند و نيازهاي عاشقانه را در آسمان پر رمز و راز معبود، به ترانه هاي روح نواز بدل مي سازند، هيچگاه از دشت خاطره هاو فراز قله هاي ياد بشريت خروج نخواهند كرد. خاطرهاي حزين وخاطرات محزون، كه مهر گياه دلهاي شكسته است، در اين عرصه درنگها خواهد كرد و به ترانه اي كه هيچگاه از ضمير بني آدم پاك نخواهد شد گوش فراخواهد داد. اينجا كساني سرودخواني و رازگويي آغاز كرده اند كه نيايشهايشان ستايشها برخواهد انگيخت وآرزوهايشان اميدها را زنده خواهدساخت. روزگاري، نه چندان دور; در دوراني كه اسطوره ها ديگر از زندگي انسان پاك شده و عقل و حسابگري بر جان ها و جامعه ها پادشاهي مي كند، به ناگاه در عرصه جنگي نابرابر، داستانهايي ازرادمرداني اساطيري به گوشها مي رسد.. جهادگراني بزرگ كه اسطوره هاي شهادت و افسانه هاي عياري و ايمان و ايثار را در كنامها و سنگرها و خاكريزها باز گفتند و نقل كردند. با مظلوميتي شگفت و عقايدي بلند و آرزوهايي ژرف و صورتهايي ساده و نوراني... اين عرصه، كه نقالان آن، قصه هايي مدام، بي پايان و پرشور به ارمغان مي آورند، حكومتگاه عشق حسين ( ع ) و نام علي (ع ) است و عرصه همه يادگاران ملكوتي، كه در كلمات خداوندي متجلي است; باري صحيفه هاي عاشقان را مگر مي توان؟ شست جز آنكه اگر كلمات آنان را در بارانها بشوييم، دشتي از لاله خواهد روييد و هر پگاه وغروب، همراه با آسمان از ارغواني، شهادتها، روايتها خواهندسرود. فرمانده دلاور جبهه ها، فرمانرواي قلبهاي يارانش، شهيد دلاوري كه خط شكن حسرات و ماندنهاي جبهه بود، حاج حسين خرازي، شاهد ونمونه اين لاله ها و آلاله هاي نازنين است. برگهاي زندگي اين مرد افسانه اي، سرفصلهاي همه بهاران و رويشهاي مومنان است. در رثاي او چه مي توان ؟ گفت و در ستايش او چگونه چكامه اي مي توان؟ سرود حياتش را چگونه باز ؟ گوييم و قدمها و اقدامهاي او را در شكستن يخهاي نااميدي و گشودن دروازه هاي پيروزي با كدام واژه ها مي بايد؟ نگاشت اينجا عرصه درنگ است و تامل و انديشيدن به آينه هايي كه بازتابآن رشادتها و شهادتهاي غريببوده است... تركمن صحرا و كردستان و جبهه هاي غرب و جنوب و هر صحنه اي كه پاسداراني از سرزمين عشق رامي طلبيد، صداي پر طنين گامهايش را در خاطر به ثبت رسانده است. طراوتهاي حضور او و حكايتهاي عروج او زيباترين صفحه هاي صحيفه تاريخ اين زمينها و سرزمينهاست. در خويشتن نمي گنجيد و مدام به آسمان نزديكتر مي شد. قربتش به افلاك و غربتش در اين يادآور مغاك، مولاي بزرگش، آن آموزگارابدي شهادت است. نامش آموزگارش حسين، حسين ( ع ) و سرشت و سرنوشتش برآمده از آزمونهاي حسيني بود. آنان كه ديده بودندش، نيك مي دانند كه در تمامي عرصه ها با لبخندي كه حكايت فتح المبين داشت، حاضر هر بود كجا مي نشست، همانجا به بيت المقدسي عزيز بدل مي شد و ياران صف شكن و خطشكن و دشمن شكن بال در بال مي گرفتند و حلقه اي همچون سي مرغ بر گرد آن سيمرغ مي زدند. زلال بود و خلاصه همه آرمانهايي كه دراين روزگار بر زبان و ضمير مومنان جاري شده بود. شهيد خرازي و ياران نامدارش همچون روح الامين و رضائيان و آقابابايي، پاكبازان بي نام و نشان شبها و روزهاي خستگي ناپذيري بودند كه با شعله ورشدن آتش جنگ و اشغال سرزمين پاك تشيع، اين ميعادگاه بزرگ وپهناور را ازلوث وجود مزدوران پاك ساختند. اگر امروز در آرامشي شريف، به خداوند و ايمان مي انديشيم، منت پذير خون آن رادمردانيم. در نظر او جبهه، ميعادگاه وصال يار، محفل سوخته دلان و ميكده اي بود كه شرابارجعي آن، همه رابي خبر از دنيا و مظاهر آن مي كرد. آنجا گمشده شهيدان بود وارواح بزرگشان زودتر به وصال حق مي رسيد. هر زخم و جراحتي نويدوصل بود و مرغ جانهايشان هواي پرزدن در كوي يار و ترنم نفس مطمئنه ارجعي را نويد مي داد. يارانش، يكي پس از ديگري رفته بودند و اميرلشگر را مي خواندند. رداني پور، آقاخاني، موحددوست، قوچاني، حبيبالهي، عرب، جعفري و.. آناني كه آن شهيد به آنها عشق مي ورزيد اينگونه بودند و اينگونه در راه دوست جان باختند. ياد و راه شهيد بزرگ، فرمانده دلاور جبهه هاي حق عليه باطل، شهيد حاج حسين خرازي، هماره گرامي باد...