Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761206-40141S1

Date of Document: 1998-02-25

انتظارات والدين از نوجوانان چقدر منطقي ؟ است مسائل نوجواني در گفت وگو با دكتر اصلاني ضرابي، روانپزشك آيا انتظارات والدين با سن نوجوانان؟ هماهنگي دارد نوجواني يكي از پرمخاطره ترين دورانهاي زندگي است كه طي آن تحولات مختلفي از نظر جسماني - فيزيولوژي روحي اتفاق مي افتد. بسياري از مسائل از جمله انتخاب حرفه آينده، ازدواج و سرنوشت زندگي در اين دوران حالت بحراني پيدا مي كند همچنين افكار سياسي و اجتماعي شخص نيز در اين شرايط بنيانگزاري مي شود. والدين درمواجهه با اين دوران با مشكلات بسياري روبرو هستند وگاه ممكن است انتظارات و توقعاتي از فرزند خودداشته باشند كه با سن و خصوصيات اين دوره سازگاري نداشته باشد. آگاهي از خصوصيات نوجواني و چگونگي هدايت و نظارت بر آن از جمله مسائل مهم روانشناسي بلوغ و نوجواني است. در اين رابطه نظريات آقاي دكتر اصلان ضرابي - متخصص اعصاب و روان و روانپزشكي نوجوانان را جويا شديم كه ذيلا از نظرتان مي گذرد. o در ابتدا نسبت به اين موضوع بپردازيم چرا نوجواني را پرمخاطره ترين دوران زندگي نام؟ نهاده اند اصولا سن نوجواني بين 1812 سال است و اخيرابين سنين 1210 سال را به عنوان دوره پيش نوجواني مطرح مي كنند و معتقدند كه در اين دوره مقدمات بسياري از مسائل مربوط به نوجواني بايد فراهم گردد و بسياري از مسائل از جمله انتخاب شغل و رشته و سرنوشت آينده در اين دوران پايه گذاري مي شود. علاوه بر آن تمايلات جنسي شديد و سركش در اين دوران مطرح مي شود، همچنين تطابق آنها با شرايط اقتصادي و اجتماعي كه مشكل بزرگي است. بعلاوه دخالت در سياست در اين سنين حاد مي شود. آنا فرويد اعتقاد دارد كه در اين سنين هرچه جوان بيشتر به مسائل جنسي گرايش پيدا كند كمتر به طرف سياست مي رود و دنياي غرب به اين مسير رفته و جوانان را به سمت امور جنسي سوق مي دهد. o آيا خانواده ها بايد در تمامي امور نوجوانان دخالت؟ كنند متاسفانه در ايران تعليم و تربيت كودكان دچاربحران اساسي شده كه علت آن تا حدودي به ساختار خانواده برمي گردد. در گذشته ساختار خانواده گسترده بود. خانواده مركب از يك عده از افراد بود كه با هم روابط عاطفي داشتند به كار معيني مثل زراعت يا بازرگاني مشغول بودند و هر دو نسل از يك منبع درامد استفاده مي كردند و در گذشته بچه ها از سنين 65 سالگي به كار مشغول مي شدند و در پي تامين معاش خود بودند. از طرفي نوعي پدر سالاري بلامنازع در گذشته به چشم مي خورد بطوري كه بچه ها حتي بدون اجازه پدر حق نشستن هم نداشتند ولي هم اكنون آن سيستم بهم خورده اما هنوز ما خانواده هسته اي اروپايي را هم حذف نكرديم كه مي گويد نوجوان بايد در سن 18 سالگي وارد زندگي شده و خودش مسئول زندگي خويش باشد. اگر خانواده ها به نوعي زندگي را تامين كنند تا نوجوان تحصيلاتش را تكميل كند نبايد انتظار داشته باشند كه فرزندشان بخاطر از خود گذشتگيهاي مالي و جاني آنها در انتخابرشته و شغل و همسرش از والدين اطاعت كند. نوجوان ايراني در وضعيت خاصي قرار دارد كه از طرفي خواهان استقلال غربي است و از طرفي خواهان وابستگي شرقي است و توقع دارد كه والدين چون او را بدنيا آورده اند پس بايد تمام احتياجات او را تا آخر عمربرآورده كنند كه اين فكر غلطي است. متاسفانه بيشتروالدين به محبت بيشتر از تربيت (دادن عادات منظم و دقيق ) مي پردازند چون محبت براي آنها لذت بخش تراست و تربيت احتياج به زحمت و ممارست دارد. ازسوي ديگر والدين به تواناييها و خواسته هاي نوجوان اهميتي نمي دهند و فكر مي كنند كه چون دلشان مي خواهدفرزندشان دكتر شود پس بايد به خواسته والدين جامه عمل بپوشاند و بعد تبديل به متخصصيني مي شوند كه نه خودشان توانايي دارند و نه كمك به خانواده و جامعه مي شود، بنابراين شاهديم كه تعداد داوطلبان كنكور مابه يك ميليون و 200 الي 400 هزار نفر مي رسد كه تقاضاي ورود به دانشگاه را دارند در حالي كه در كشورانگلستان تنها حدود 70 هزار داوطلب دانشگاه وجود دارد. o آيا والدين بايد از رفت و آمدهاي نوجوانان بادوستانشان ممانعت ؟ كنند اصولا رابطه نوجوانان مسئله بسيار مهمي است ازيك طرف نوجوان احتياج دارد با ديگران رابطه داشته باشد و از سوي ديگر چون خانواده مسئوليت دارد بايدترتيبي داده شود كه نوجوان با كساني كه خانواده اش شناسايي دارند و اخلاق و روحيه آنها را بداند رفت وآمد كند. اغلب مشاهده مي شود كه والدين در حد و مرزاين كنترل دچار اشتباه مي شوند و به صورت افراطي وتفريطي يا آزادي بيش از حد و يا كنترل زياد اعمال مي كنند در حالي كه بايد طوري نوجوان را آماده كرد كه خودش بتواند كنترل درستي در انتخاب دوستان داشته باشد. والدين با اين استدلال كه سن ما بيشتر و دو تاپيراهن بيشتر پاره كرده ايم ديگر عملا نمي توانند برروي رفتار نوجوان اعمال كنترل كنند اما اگر تربيت صحيح باشد و روابط عاطفي خانواده صميمانه و از نزديك باشد نوجوان نيازي به دروغ گفتن نمي بيند وحقايق و واقعيتها را با خانواده مطرح مي كند. چون فاصله سني بين دو نسل زياد است همسالان مصاحب خوبي براي يكديگر هستند و لذا خانواده ها بايد رفت وآمدهاي نوجوان خود را تحت كنترل منطقي داشته باشند و نظارت خانواده معقول است ولي دخالتهاي مداوم واعمال نظرهاي غيرمنطقي باعث مي شود تا فرد در لحظه اي كه دخالت برداشته مي شود نتواند از خود دفاع كند و همانطور كه تا سن خاصي والدين مي توانند موقع راه رفتن دست كودك را بگيرند و از آن سنين به بعد لازم است كودك به تنهايي راه برود، پس نوجوان هم بايد بتواند روي پاي خود بايستد و در صورت عدم وجود والدين خود را از مفاسد اجتماعي حفظ كند. o چگونه مي توان به نوجوانان استقلال؟ داد اعطاي استقلال به نوجوانان مطابق سن - هوش و تجربه است و بايد به نوجوان براساس اين ويژگي ها اجازه فعاليت داد و اما اغلب اوقات والدين هيچ برنامه درستي براي اين اعطاي استقلال ندارند. اگر قرار باشد والدين به امر نوجوان خود باشند، بچه سالاري حاكم شود كه درست نيست. والدين وظيفه دارند كه فرزندان خود را با اهداف و عاداتي كه براي زندگي در جامعه لازم است آشنا سازند، اما متاسفانه در جامعه ايراني كار كيفي انجام نمي شود و تربيت را به تعويق مي اندازند و مثلا در صورتي كه بچه آنها رشته اي را براي تحصيل انتخاب كرد و بعد شكست بخورد گفته مي شود كه خودش مي خواست اما من در اينجا سوال مي كنم آيا خانواده اجازه مي دهد بچه هر كاري مي خواست انجام بدهد و مثلا 4 سال از عمر بچه در دوره متوسطه سپري شده بدون اينكه هنري بداند و اگر بجاي رفتن به دبيرستان به هنرستان مي رفت و صنعت و هنري را ياد مي گرفت مي توانست در سن 20 سالگي فرد مفيدتري براي خود و جامعه اش باشد اما خانواده ها اين كار هدايت و راهنمايي و مشاوره را انجام نمي دهند و مي گويند فرزندمان حالا ليسانس را بگيرد بعد ببينيم چه اتفاقي مي افتد و از فرزند خود سوال نمي كنند كه آيا براي تحصيل در اين رشته آمادگي و توانايي دارد يا؟ خير و از طرفي دانشكده هاي ما نيز فارغ التحصيلاني را بيرون مي دهند كه براي آنها هيچ امكاناتي نيست. آموزش بايد به صورتي باشد كه افراد جذب بازار كارشوند و خود فرد بايد بتواند براي خودش كار پيدا كند و خانواده هم بايد با توجه به توانايي نوجوان او را راهنمايي كند و در غير اين صورت نوجوان ما محصول خوبي براي كشورهاي غربي از مي شود سال 1960 به بعد كه كشورهاي اروپايي مهاجر مي پذيرند بسياري از جوانان جذب كار در رستورانها مي شوند كه تا آخر عمر هيچ پيشرفتي ندارند و چون مردم محلي نمي روند لذا سرمايه داران از كارگران ارزان قيمت شرقي استفاده مي كنند و بنابراين ما بايد در مسئله آموزش نظر خانواده ها را عوض كنيم تا صرفا به فكر گرفتن ديپلم و ليسانس بچه هايشان نباشند. o داشتن زندگي خصوصي براي نوجوانان چقدر؟ صحيح است داشتن زندگي خصوصي در حدود لياقت نوجوان موردقبول است ما هميشه بايد اجازه بدهيم كه نوجوان اختياراتي را داشته باشد و اگر درست عمل نكرد مي توان اختيارات را از او پس گرفت. گاه شاهد هستيم كه نوجوان 13 ساله در خانواده نان آور است چون تربيت او بر اين مبنا بوده است. از ابتدا بايد به بچه ها امكانات داد و هيچگاه تاريخ خاصي را نمي توان تعيين كرد و نمي توان گفت كه از اين سن بچه بايد هر كاري دلش خواست انجام دهد. اين بچه - اين توانايي خاص - اجازه انجام اين كار معين. استقلال گرفتني است و ذره ذره بايد زمينه آن را بوجود آورد هرچه در تربيت دقت بيشتر و دخالت كمتر داشته باشيم و بيشتر نظارت كنيم بچه ها زودتر مستقل مي شوند. اگر به بچه ها اجازه اي ندهيم كه همخواني با شرايطفرهنگي جامعه داشته باشند دچار مشكل مي شويم ومتاسفانه خانواده ها بچه ها را واحد انساني نمي دانند و گاه مي بينيم همانطور كه والدين به وسايل و مثلاتلويزيون خود علاقه دارند به فرزندشان نيز علاقه نشان مي دهند و مي خواهند بر او حاكم باشند، اينجاست كه بين نظر خانواده ها و بچه ها تنش پيش مي آيد و به نظرمن اگر كسي بخواهد به جايي برسد كمك خانواده نقش خيلي مهمي ندارد همانطور كه در گذشته ايران بسياري از مشاهير از دهات برخاستند و عوامل فردي بسيار موثر است. آمار كنكور نشان مي دهد كه بزرگترين تعدادقبولي نه كلاس كنكور رفته اند و نه معلمين مشهور. فقطخانواده وسايل راحت بچه را در حدود امكانات خودي فراهم كرده است، به آن عده اي كه مي گويند اگرخانواده ام به من مي رسيد من فلان كس مي شدم بايد گفت در همان خانواده هم كساني بودند كه بزرگ شدند ولياقتهاي خودشان را ثابت كردند و هركس در حدتوانايي خودش مي تواند پيشرفت كند. به علاوه بسياري از خانواده ها در مورد فداكاري درباره فرزند خود خيلي صادق نيستند و غالبا مسائلي را مطرح مي كنند كه يا آرزوهاي خودشان است و يا به نفع خودشان مي باشد و ما اگر در برآوردن آرزوهايمان كوشش كنيم نبايد بر بچه ها منت گذاشت چرا كه گاه به ضرر بچه ها تمام مي شود مثلا مي بينيم كه فردي در تحصيلات تخصصي خود موفق نمي شود و اين بخاطر اصراري بوده كه از ابتدا خانواده براي رفتن فرزندشان به اين رشته داشتند و اين فرد امكانات زيادي را از دست مي دهد و چيزي هم بدست نياورده پس فداكاريهاي والدين بخاطر خودشان بوده نه بچه. o چه توصيه هايي براي والدين در نوع رفتار بانوجوانان؟ داريد برخورد اوليه والدين بايد متناسب با فرهنگ وشرايط حاكم بر جامعه باشد. بايد به بچه ها هم استقلال داد و هم وابستگي. نوجوانان را بايد عادت دهيم كه اگر استقلال مي خواهند بايد توانايي داشته باشند و استقلال بدون توانايي مشكل آفرين و خطرناك است. نوجوانان بايد آنقدر توانايي خود را بالا ببرند تاخانواده مجبور شود به آنها استقلال بدهد و توانايي از لحاظ اخلاقي - فكري - تربيتي - شغلي و بطور كلي آنچه براي ورود به جامعه لازم است، و اگر فرزندان توانايي و شغلي نداشته باشند عضو زائد و انگل خانواده هستند، اگر بچه ها توانايي فكري - مالي - روحي را نداشته باشند در زندگي آينده دچار اشكال مي شوند در حال حاضر بزرگترين علت طلاق والدين همين است. بايد برداشت خانواده ها را عوض كرد و از خودخواهي خانواده ها كاست و بسياري از رفتارهايي كه عاطفه ناميده مي شوند در واقع همان آرزوهاي برباد رفته والدين است و همچنين بايد بدانيم كه منافع بچه ها با منافع ما متفاوت است، مثلا ما دوست داريم كه همه بگويند فلاني بچه اش را به اروپا فرستاده، فكر نمي كنيم كه آيا اين كار مفيد است يا خير و اگر اين پول را در آينده در اختيارش بگذاريم بهتر خواهد شد. نبايد هميشه فكر كرد نوجوان اشتباه مي كند مهم پند گرفتن است و كسي كه اشتباه نكند در واقع كاري را انجام نداده و اگر تربيت خانواده درست باشد يا اشتباه نمي كند و يا مي تواند اشتباهات خود را اصلاح كند و هركس خودش را متخصص عاري از خطا بداند جز گمراهي نتيجه اي ندارد. خانواده ها نبايد صرفا به نوجوانان خود دستور بدهندو بگويند كجا تفريح كند و چه بخواند و به چه علاقه داشته باشد. اين طرز فكر ناشي از آن است كه ما متخصص هستيم و معلوم نيست اين تخصص از كجا آمده است. اين افكار ما براي نوجوانان معمولا قابل قبول و خوشايند نيست اگر خواستيم كتابخانه اي را براي آنها بسازيم بايد سوال كنيم به چه موضوعاتي علاقه دارند و دوست دارند با چه مسائلي آشنا شوند و درانتخاب كتابها نظرات آنان را نيز دخالت دهيم وصرفا دستور ندهيم كه چه كار انجام دهند. شيرين حسيني فر