Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761205-40112S1

Date of Document: 1998-02-24

مباني و سازوكارهاي سلطه گري و سلطه پذيري در فرهنگ ها بهترين را مقابله با تهاجم فرهنگي، پالايش، تحول و تقويت فرهنگ و تمدن خودي است. ارتقا فرهنگ عملي به سمت فرهنگ نظري توسط مديران و شخصيتهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي جامعه اولا، سبب ارتقا فرهنگ عملي در سطح جامعه مي شود و ثانيا موجب جذب و جلب جوانان و مردم به فرهنگ خودي و تقابل موثر با تهاجم فرهنگي خواهد شد اشاره چه عامل يا عواملي باعث ايجاد سلطه يك فرهنگ بر فرهنگ ؟ ديگرمي شود مقاله زير در نظر داردبا پاسخ اين سوال، به مسايلي كه منجربه ايجاد زمينه مساعد براي پذيرش فرهنگ بيگانه و نحوه مقابله مناسب با آن مي شود، براي بپردازد اين منظورنويسنده معتقد است علاوه بر پالايش فرهنگي در درون و تقويت بنيان هاي آن، تمدن هاي ديگر را بايد به خوبي بشناسيم و عناصر مثبت آنها را اخذكنيم، همچنين براي نزديك ساختن فرهنگ عملي به فرهنگ نظري ( ارزش ها ) بايد درجبهه نظام هاي سياسي، اقتصادي و حقوقي اصلاحات لازم را به وجود بياوريم. سرويس مقالات دكتر علينقي مشايخي در سالهاي اخير موضوع تهاجم فرهنگي يكي از موضوعات مهم مورد بحث در جامعه ما بوده است. براساس يك ديدگاه، دنياي غرب با تهاجم حساب شده اي فرهنگ و ارزشهاي ما را هدف گرفته است و اين تهاجم از سوي مراكزي در غرب طراحي و هدايت ظهور مي شود برخي از مظاهر فرهنگي غرب در جامعه و به خصوص در بين جوانان از جمله آثار اين تهاجم قلمداد مي شود. ظهور مظاهر فرهنگ غربي در جامعه موجب نگراني و تشويش مسئولان كشور شده و در نتيجه ضرورت مقابله با اين تهاجم را در صدر اولويتهاي كشور قرار داده است. براي مقابله با اين تهاجم نيز اقدامات گوناگوني شكل گرفته است و بودجه وامكانات زيادي تخصيص يافته است. آنچه درباره فرهنگ و تمدن غرب غيرقابل انكار است، آن است كه ثمرات شگرف علمي وتكنولوژيكي و اجتماعي و سياسي براي بشر به بار آورده است. در سه چهار قرن گذشته، نوآوريهاي علمي و تكنيكي روز افزون چهره غرب، زندگي بشر و ميزان دانش وآگاهي او را به كلي دگرگون نموده است. اكثر قريب به اتفاق امكاناتي كه جامعه بشري واز جمله جامعه ما در حال حاضراز آن استفاده مي كنند، از برق وروشنايي تا وسايل حمل و نقل زميني وهوايي، تا وسايل صوتي وتصويري و ارتباط جمعي، تا وسايل گرمايش و سرمايش، تا مخابرات وكامپيوتر، تا وسايل و روشهاي درماني جديد، تا ابزار و وسايل علم اندوزي همه مدرن، زاييده تمدن و فرهنگ غرباست. همچنين است وسايل وابزار مهيب كشتار جمعي انسانها. تمدن وفرهنگ غرب، علاوه برسخت افزارهاي نرم افزارهايي مزبور، در زمينه نظامهاي سياسي، حقوقي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي ايجاد نموده است كه زمينه ساز و بستر زايش نوآوري هاي علمي و تكنيكي آن بوده اند. قطعا فرهنگ و تمدني كه چنين دستاوردهايي را به بشريت عرضه نموده است نمي تواند فقط حامل فرهنگ ابتذال و غيرانساني باشد. بايد در اين فرهنگ و تمدن عناصر فرهنگي مثبت و سازنده اي وجود داشته باشد كه منجر به چنين دستاوردهايي شده است. البته فرهنگ غرب عناصر وثمرات نامطلوبي هم داشته است. توجه و تمركز به مادي گرايي وفردگرايي افراطي، كمرنگ شدن معنويات و جنبه هاي روحاني زندگي، رواج پوچي زدگي و بي رنگ شدن آمال انساني، بي بندوباري جنسي و اخلاقي، تضعيف بنيادهاي خانوادگي از جمله آثار و ثمرات نامطلوب فرهنگ و تمدن مزبوراست. عليرغم ثمرات نامطلوب دستاوردهاي مذكور، فرهنگ وتمدن غرببراي افراد فرهنگ ها وتمدن هاي ديگري كه نتوانسته اند براي جوامع خود پيشرفت و توسعه به ارمغان آورند، جذاب است. اين جاذبه طبيعي است و قصه تكراري رشد و سيطره يك فرهنگ و تمدن با ظرفيت ايجاد پيشرفت بيشترو سريعتر نسبت به فرهنگ ها وتمدن هاي كم توان تر است. در واقع در طول تاريخ بشر، همواره فرهنگ و تمدني كه مي تواندزمينه پيشرفت سريعتر بشر رافراهم آورد به تدريج فرهنگ هاو تمدن هاي واپس مانده را عقبمي زند تا زماني كه در يكي ازفرهنگ ها وتمدن هاي ديگر تحولي ايجاد شده و تبديل به فرهنگي باظرفيت بالاتر شود. در آنجاست كه فرهنگ و تمدن با ظرفيت بيشتر جديد روبه رشد مي نهد وبساط سيطره فرهنگ مسلط قبلي رابرمي چيند و خود تبديل به فرهنگي مهاجم شده و بستر پيشرفت بيشتر بشر را فراهم مي آورد. دستاوردهاي فرهنگ و تمدن غرب و ظرفيت آن براي ايجاداين دستاوردها، فرهنگ وتمدن مزبور را به يك فرهنگ و تمدن بالنده و مهاجم تبديل مي كند كه در طي دو قرن اخير و مدتها قبل از ايجاد جمهوري اسلامي ايران، دامنه نفوذ و سيطره خود را بر فرهنگ ها و تمدن هاي ديگر گسترده نموده است. در اين فرايند، گاهي افراد كشورهاي عقب افتاده - حتي روشنفكران آنان - چنان مجذوب و مقهور دستاوردهاي تمدن غربي مي شوند كه با از خود باختگي و به غلط به اين باور مي رسيدند كه بايد از فرق سر تا ناخن پا غربي شد تا پيشرفت كرد. طبعا عمل به اين باور غلط كه عمدتا به تقليد از ظواهر فرهنگ و تمدن غرب مي پردازد، جامعه بي هويت ودرمانده اي خواهد ساخت كه از فرهنگ و تمدن خود بريده و فرهنگ و تمدن غرب را نيز با تمام اعماق و ريشه هايش درك نكرده و نپذيرفته است. چنين جامعه بي هويت و درمانده اي فاقد مباني فرهنگي مستحكم و اتكا به نفس لازم براي خلاقيت و پيشرفت است. البته در مقابل از خود باختگي و برخورد افراطي بالا در مقابل فرهنگ غرب نبايد دچار تفريطشد و فرهنگ و تمدن غرب رايكسره فرهنگ و تمدن ابتذال و منحط ناميد و تبليغ كرد. چنين تفريطي به دور از واقعيت است و عناصر سازنده فراواني راكه در فرهنگ و تمدن غرب وجوددارد و موجب ظرفيت آن براي ايجاد دستاوردهاي آن شده نفي است، مي كند. چنين تفريطي براي جامعه و به خصوص جوانان كه دستاوردهاي خيره كننده غرب رامي بينند، مقبول نمي افتد و لذاآنان بدون شناخت عميق از ريشه ها و مباني اين دستاوردها، فرهنگ غرب را به عنوان فرهنگ برتر مي پذيرند و مجذوب ظواهرفرهنگ غربي مي شوند و به تقليداز آن مي پردازند. به علاوه چنين تفريطي جامعه را از تعمق درمورد علل و ريشه هاي زايندگي وظرفيت بالاي فرهنگ و تمدن غربغافل مي كند. علل و ريشه هايي كه مي تواند براي فرهنگ و تمدن ماآموزنده باشد. قطعا فرهنگ و تمدن فعلي جامعه ما نياز به تحول و دگرگوني دارد. فرهنگ و تمدن فعلي بايدپالايش و بارگيري شود، بارورگردد و فرهنگ و تمدن نوين اسلامي را با ظرفيت بالا وبالنده اي بوجود آورد تا نه تنهاعقبماندگي جامعه ما در چندين قرن اخير را جبران كند، بلكه باشتاب جامعه ايراني و اسلامي رامجددا جزو جلوداران كاروان تمدن بشري قرار تنها دهد باتحول و رشد ظرفيت وتوانايي هاي فرهنگ وتمدن خودي است كه مي توان از تهاجم فرهنگ غرب درامان بود وتبديل به يك فرهنگ و تمدن مهاجم شد. اگر فرهنگ وتمدن ما همانند چند قرن گذشته ضعيف و غيرمولد باقي بماند، لازم نيست دشمناني از خارج براي تهاجم فرهنگي به جامعه ما دست به طراحي و برنامه ريزي بزنند، فرهنگ و تمدني كه نتواند جامعه را به پيش برد و مولد باشد خود به خود مورد تهاجم قرار خواهد گرفت تا جاي خود را به فرهنگ و تمدن توانمندتري بدهد. بنابراين بهترين راه مقابله باتهاجم فرهنگي، پالايش، تحول وتقويت فرهنگ و تمدن خودي است. بايد با بخش اعظم قوا وبا شناسايي ضعفها و نارسايي هاي فرهنگ وتمدن خودي و پالايش وتقويت آن ضعف دروني را كه عامل اصلي تهاجم فرهنگي است از بين ببرد. رشد و تعالي فرهنگ و تمدن كار پيچيده و زمان گيري است و نياز به تامل وتعقل و تلاش فراوان در وجوه مختلف حيات جامعه دارد. اصولا فرهنگ يك جامعه با ابعاد ديگر جامعه نظير حيات و نظام اقتصادي و سياسي در تعامل است. فرهنگ جامعه بر ابعاد سياسي و اقتصادي اثر مي گذارد و از آن نيز تاثير مي پذيرد. چه بسا عناصر نامطلوب فرهنگ قبلي ماناشي از نظام هاي اقتصادي و سياسي عقبمانده اي است كه قرنها بر جامعه ماحاكم بوده است. لذا يك نكته مهم وقابل توجه در امر اصلاح و تقويت بنيانهاي فرهنگي جامعه آن است كه اين تلاش فقط در حوزه فرهنگي نخواهد بود بلكه ابعاد مهمي از اين تلاش بايد در حوزه هاي اقتصادي و سياسي با پيامدهاي آن براي فرهنگ جامعه باشد. بدون اقدامات و اصلاحات مناسب در حوزه هاي اقتصادي و سياسي، تلاشهاي حوزه فرهنگي مي تواند بدون نتيجه باشد. با توجه به اين نكات، ازجمله حوزه هاي مهم تلاش براي تقويت فرهنگ داخلي و مقابله باتهاجم فرهنگي به شرح ذيل است: شناخت و بهره گيري از عناصر مثبت فرهنگ و تمدن هاي ديگر و ارتقاء فرهنگ نظري جامعه: همانطور كه قبلا ذكر شد، فرهنگ و تمدن غرب دستاوردهاي شگرفي براي جامعه بشري داشته است. اين ظرفيت بالاي توليد نمي تواند بدون وجود عناصر ارزشمند فرهنگي بدست لذا آيد جامعه ما بايد به بررسي و نقد عالمانه فرهنگ و تمدن غرب و ساير فرهنگ هاي زاينده و مولد بپردازد، عناصر مثبت و سازنده آن فرهنگ هاي را كه در ايجاد ظرفيت شگرف آنها موثر بوده است شناسايي و معرفي كند. آنگاه بايد در صورت امكان آن عناصر سازنده را در فرهنگ خودي جذب و ادغام كرد و يا عناصر مشابه موجود در فرهنگ خود را احياء و تقويت نمود. اساس فعاليت در اين حوزه بايد يادگيري مثبت و سازنده از فرهنگ و تمدن ديگران و بارگيري و باروري فرهنگ و تمدن خودي با استفاده از عناصر مثبت و سازنده فرهنگ ها و تمدن هاي ديگر باشد. يادگيري از جنبه هاي مثبت و سازنده فرهنگ ها و تمدن هاي ديگر، آنچنانكه در قرنهاي آغازين بعد از ظهور اسلام اتفاق افتاد و موجب رشد و شكوفايي تمدن اسلامي در قرنهاي سوم و چهارم بعد از هجرت شد، امكان و پتانسيل مهمي است كه هيچ جامعه هوشمند و عاقلي نبايد از آن غفلت كند. علاوه بر يادگيري سازنده از فرهنگ هاي ديگر، بايد در فرهنگ و تمدن خود نيز نقادانه تعمق كنيم و عناصر و اجزاي مطلوب و نامطلوب آنرا با ريشه هاي اعتقادي، سياسي، و اقتصادي آن اجزا شناسايي كنيم. آنگاه بايد بنيانهاي فرهنگي جامعه را از عناصر نامطلوب و زيان آور آن پالايش كرد و عناصر مطلوب وسازنده آنرا تقويت و احيا نمود. پالايش بنيانهاي فرهنگي و يادگيري از عناصرمثبت و سازنده فرهنگ هاي ديگر موجبارتقاء فرهنگ نظري جامعه خواهد شد. تلاش در ارتقاء سازگاري فرهنگ عملي با فرهنگ نظري: اگرچه ارتقاء فرهنگ نظري كه هدف قسمت قبل بود ضروري است ولي كافي نيست. بايد همه افراد و به خصوص مديران وشخصيتهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي جامعه با ارتقاء فرهنگ عملي بين فرهنگ نظري -آنچه بيان مي كنند - با فرهنگ عملي - آنچه انجام مي دهند - سازگاري ايجاد كنند. مثلااگر در حرف از كرامت انساني و آزادگي انسان سخن گفته مي شود، در عمل نيزكرامت انساني و آزادي انسان مورداحترام و رعايت قرار گيرد. يا اگر ازعدالت و تساوي افراد در مقابل قانون سخن گفته مي شود، در عمل نيز وقتي امرقضاوت در مورد دوست و دشمن يا رقيب وهمراه سياسي پيش مي آيد، برخوردهاي قانوني يكساني انجام اگر شود در سجاياي تعقل و انديشيدن سخن گفته مي شود، در عمل نيز حاصل تعقل و انديشه، اگرچه موافق طبع و نظر خاصي نيست، محترم شمرده شودو سركوب نگردد. اگر در سخن گفته مي شودكه صداقت و راستي ارزش است، در عمل نيز آنانكه دورويي، ريا و چاپلوسي مي كنند نبايد عزيز شوند و آنانكه صداقت و صراحت دارند مطرود و منزوي گردند. اگر در سخن گفته مي شود كه همه بايد دراستفاده از امكانات عمومي يكسان ومساوي باشند، در عمل نيز نبايد به برخي به طور مستقيم يا از طرق غيرمستقيم نظيربنيادها و غير آن امكانات و امتيازات ويژه اقتصادي عطا گردد. مثالهاي ديگر ازاين دست درباب سازگاري فرهنگ نظري وفرهنگ عملي مي توان زياد مطرح كرد. ارتقاء فرهنگ عملي به سمت فرهنگ نظري توسط مديران و شخصيتهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي جامعه اولا، سبب ارتقاء فرهنگ عملي در سطح جامعه مي شود وثانيا موجب جذب و جلب جوانان ومردم به فرهنگ خودي و تقابل موثر با تهاجم فرهنگي خواهد شد. البته عمل براساس ارزشهاي والاي فرهنگ نظري مشكل است، ولي بدون عمل به آنها نيز فرهنگ نظري درحد حرف باقي مانده و نه تنها ارتقاء فرهنگي صورت نمي گيرد بلكه شكاف زياد بين فرهنگ نظري و فرهنگ عملي، فرهنگ نظري را از ارزش ساقط خواهد كرد و گرايش به ظواهر فرهنگ بيگانه و تسليم در مقابل تهاجم فرهنگي را تشديد خواهد نمود. براي عمل به فرهنگ نظري بايد در دوجبهه كار جدي انجام شود. يك جبهه كه در جامعه ما بيشتر بر آن تاكيد جبهه مي شود، خودسازي است. اگرچه خودسازي ورعايت تقوا بسيار مهم و اساسي است وبايد مرتب در آن زمينه كار كرد و تذكرداد ولي كافي نيست. بايد زمينه التزام به فرهنگ نظري با كار دقيق و جدي درجبهه ديگري كه متوجه اصلاح نظامهاي سياسي، اقتصادي و حقوقي است فراهم شود. ادامه دارد