Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761205-40085S1

Date of Document: 1998-02-24

خيزشي به جهان معنا بحثي در فلسفه دعا جستار گشايي: اگر از تو درباره من من پرسند، نزديكم و خواهش خواهنده را - چون مرا فراخواند - برمي آورم سوره بقره - آيه 86 دعا، نزديكترين، بنيادي ترين و نخستين پيوند ميان انسان ناتوان - ان الانسان خلق ضعيفا - و خداي همه دان و همه توان است زيرا هموست كه شكسته بند دلهاي شكسته، برآرنده خواهشها و همدم تنهايان و پناه دهنده بي پناهان است. در جستاري كه از پي مي آيد، استاد دكترمحمد مهدي فولادوند، معنيهاي گوناگون واژه دعا و سويه هاي فلسفي و هستي شناختي آن را در سخن خداوند - قرآن - پژوهيده اند. توجه خوانندگان گرامي را به اين مطلب جلب مي نماييم. سرويس معارف نوشته: دكتر محمد مهدي فولادوند دعا، در لغت به معني خواندن است، اما چه كسي را خواندن يا چه قدرتي را به ياري؟ طلبيدن عنصر كور و طبيعت مجبور؟ را! البته نه! زيرا كه چرخ هزار باربيچاره تر و زبونتر از ماست. برداشت ما از خداي بزرگ جهان، يعني پروردگار همه دان، همه توان و همه جاحاضر - كه اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود رقم زده است - رنگ ديگري دارد و از نوع ادراكات علمي و طبيعي روزانه ما نيست. از طرفي، عقل و خرد انسان، صغرا و كبرا مي چيند و نتيجه گيري مي كند و از پي جويي در جزييات به حكم كلي مي رسد و از پاره اي مفاهيم كلي زيبايي، نظيرعدالت، نظم نيكي، و... ادراكاتي مبهم در ذهن فراهم مي آورد، ولي اگر از عقل بپرسيم تعريف هستي يارنگ آبي چيست، سخت فرومي ماند. در شناخت ذات و صفات و چگونگي زندگي پس از مرگ و آغاز و پايان سرنوشت اين خاكدان، باز پاي عقل لنگ، و گذرگاه تحقيق و ادراك هر چه تنگتر مي گردد. اول و آخر اين كهنه كتاب، افتاده است و جز مشتي تصاوير و كلمات و چيزي علامات، در دست ما نيست. با اين همه، آدمي از پروردگار خود در دل خارخاري داردو حتي در آغاز كار چندان در بند منطقي بودن آن هم نيست، اما پس از سير و سلوك عقلاني در مي يابد كه طبيعت ابزاري بيش نيست و پرستش را نمي شايد وكوتاه سخن آن كه ازلااله به الاالله و ازنفي به اثبات مي رسد! خرد، ابزار شناسايي و سرچشمه زاينده بيشتر آگاهي هاي ماست. تمدن و فرهنگ بشري نيز، زاده عقل و تجارب حسي و عقلاني است، اما اين يك روي سكه است. روي ديگرش، بيم از مرگ و وحشت از جنگ و سوداي نام و ننگ و نيازهاي رنگارنگ ديگر است و خواه و ناخواه، دلبستگي به دنيا و فشارهاي زندگي، آدمي را ناگزيرمي سازد كه از كرسي عقل فرودآيد و به دامن دل چنگ زند. - شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه /0 2 دل ما را دلايلي باشد كه خرد را بدان نباشد راه ( ) 1 طرفه معجوني كه نامش آدمي است بي شباهت به گلباد نيست: هر دم جهش مي كند و با هر وزشي پرشي، و از حالتي در حالتي مي رود. هر اندازه باد حوادث تندتر مي گردد و نگراني و ياس و فشار فقر وبيماري بيشتر، گلباد روان آدميزاد، دستخوش نوسان و تلاطم فزونتر مي شود. برخي مي گوينددعا، نشانه ضعف آدمي است. منكر خدا، بنده طبيعت و اسبابظاهر است و همه چاره جويي هاي خود را در طبيعت و لوازم آن مي داند. از اين جهت، به فاعل مختار وكردگار توانا معتقد نيست. اما در عمل مي بينيم كه همو، وقتي همه درها را به روي خود بسته مي بيند، ناچار - مانند غريقي كه به هر تخته پاره اي چنگ مي زند - در برابر خدا نرم مي شود و چه بسا فرعون وار نداي امنت انه لااله الاالله ( ) 2 سر مي دهد. ما هرچه خدا را بيشتر موثر در كارها بدانيم و طبيعت را ابزار و اعتقادمان وسيله، به جان جهان و خداي عالميان و كارفرماي عناصر آشكارتر شده وهر قدر عجز وناتواني طبيعت بيشتر معلوم ما گردد، پيوند وارتباط ما با سببساز حقيقي افزونتر خواهد بود. دعاي مومني كه متنعم به نعمتهاي الهي است، يكپارچه سپاسگزاري و امتنان است. اين شكرگزاري ممكن است تا سرحد راز و نياز و كمال جويي پيش برود. اما در حال نگراني و قطع اميد از اسبابظاهري، نقش ايمان وتوكل هر چه بيشتر چشمگيراست و عجز و ناتواني و فقر و بيماري و فراق و.. بر خلوص دعا و حدت حيات قلبي وذهني غرور مي افزايد و عجب و سرمستي و استغناء ديگر خار راه نيست و در رابطه ميان بنده و خدا، شرك سايه افكن نمي باشد. در دعاي فريادرس، كه ما آن را به صورتي آهنگين، به فارسي روان و ادبي درآورده ايم، اين سوز و گداز هر چه بيشتر محسوس است: دعاي فريادرس: اي تو فرياد رس بنده راز! اي پناه جوينده! تو از حالم خبر داري و از درد من آگاهي! اي برآرنده خواهش هايم! اي شكسته بند دلهاي شكسته! اي گواه سخن پنهاني! اي همدم تنهايان! اي مونس بي ياران اي كه غير از تو خدايي نبود! به پاكي تو رامي ستايم، خدايا، خدايا، خدايا...! از تو مي خواهم كه بابخشايشت، كار من را گشايش بخشي! اي زهر كس مهربانتر! اي خدا...! در زندگي ماشيني امروز كه بشر در تطبيق آهنگ دروني خود، با حركت سريع ابزارفني و وسايل حمل و نقل جديد درمانده و نوعي عدم تقارن ميان توالي حالات دروني وآهنگ شتابزده و نخراشيده وسايل فني در زندگي صنعتي به وجود آمده، باز توسل به دعا در جبران اين كمبود و باز يافتن نسبي تعادل رواني ما، دستيار بزرگي به شمار مي رود. دعا، به اعتباري نسخه طبيب است، اما نسخه را از هر كس نمي توان مگر گرفت، ازطبيب دردشناس. ما را به ساحت ذات الهي راه نيست و معلوم ما، جز مشتي مدركات و تصاوير و علامات و كلمات چيزي بيش نيست و معني علم آدم الاسماء كلها نيز همين است. پس نسخه درمان ما، در تكرار عباراتي است كه از روندگان و سوختگان راه خدا به دست ما رسيده و متضمن معاني عاليه است. از طرفي، نامهاي خداوند نيزتوقيفي است، يعني هر كس نمي تواند مثلا به دلخواه خود براي خدا، به جاي صفت خلاق يا صانع و باري، صفات پيش پاافتاده اي همچون خياط، خراط، نجار، و امثال آن را به كار گيرد. ره چنان رو كه رهروان رفتند. ما به وسيله دعا با خداي يكتا رابطه برقرار مي كنيم، ولي از راه اسماء وكلمات و عبارات، آن هم به ترتيبي كه نسخه آن را راهبران دين و بينايان طريق تدارك بدين ديده اند ترتيب، دعا هم نقش آرام بخش و غمزدا را ايفا مي كند و هم نوعي توسل است به شيوه درمان رواني. دعا، خيزشي است به سوي عالم كسي روحاني كه به خداي همه دان و همه توان ايمان دارد، مي داند كه عنصر بيچاره كاره اي نيست و طبيعت در قبضه قدرت جان جهان وخداي رحمان است. دعا، پلي است كه انسان را از خطر سيل گل آلود و تهديد كننده حوادث مي رهاند و بنده مضطر و گرفتار را به آستان خداي چاره ساز مي رساند. آري مرهم و نوشدارو و درمان همه دردها، آن جاست. انسان در رابطه با خدا، موجودي تبعي و انضمامي است، نه مستقل، اماهمان گونه كه تصور خالق بي مخلوق و رازق بي مرزوق و عاشق بي معشوق معنا ندارد، صفات و امتيازات آدمي نيز از بركت پرتو افشاني و افاضه شاهد غيبي و خداي بي همتاست. آيه شريفه انالله و انا اليه راجعون، هر چه نيكتر ما را بدين معنا آشنا مي سازد كه در حقيقت ما متعلق به او هستيم و مالا بازگشت ما نيز به سوي اوست. تقرب به مبدء فيض و كمال مطلوب، هم از راه عقل انجام مي گيرد و هم با توسل به دعا و قطع اين مرحله با هر دو پاي فكر و ذكر صورت پذير است. گفتيم عالم، عالم اسباب است و خدا مسبب الاسباب، ولي سنت الهي تخلف پذيرنيست: سنگ، شيشه رامي شكند; غذاي سنگين انديشه را تيره مي كند و نوشابه رخوت الكلي، و سستي را بربدن چيره مي گرداند. پس براي حفظ خرمن از آسيبپرندگان، مترسك موثرتر است تاچال كردن دعا در ميان خاك. در دفع موش نيز بايدبه مرگ موش توسل جست، نه سحر و جادو. زور بازو و شهامت نادر است كه حمله افغان رادفع مي كند، نه چاره جويي هاي ناصواب از راه رمل و اسطرلاب واستغاثه هاي نادرست شاه سلطان حسين صفوي! آري، خداي تعالي نيز دركتاب خود ما را از راه اسباب طبيعي به چاره انديشي دعوت مي كند. آن جا كه مي فرمايد: يبتغون الي ربهم الوسيله ( ) 3 ودر جاي ديگر هم فرموده است: وابتغواليه الوسيله و جاهدوا في سبيله ( ) 4 با شناخت هر چه بهتر سنتهاي الهي، انسان به خوبي در مي يابد كه كجا بايد ازاسباب مدد جويد و كجا از مسبب الاسباب، اما در هر حال نبايد اين روشندلي راازدست داد كه سبب ساز حقيقي، خداست، نه ابزار و وسيله. آنچه را كه او مي خواهد، به مويي تواند كشيد، و ما، همين معنا را در سفارش پيامبر مشاهده مي كنيم كه فرمود: با توكل زانوي اشتر ببند! توجه اصل، است و خدا را همه كاره پنداشتن و طبيعت را ابزار انگاشتن، وگرنه عمل مومن با كافر و منافق، در ظاهر با هم تفاوتي ندارد وانما الاعمال بالنيات، ما درون را بنگريم و حال را. پدر يا سرپرست خانواده اي كه در تامين موجبات آسايش و تهيه خوراك و پوشاك اعضاي خانواده خود به جان مي كوشد و در عوض، تنها از آنان انتظار حرمت و سپاس دارد; اگر ببيند كسي او رابه حساب نمي آورد و انگار نه انگار كه اوست كه چرخ زندگي آنان را مي چرخاند، آيا موضعگيري او تغيير نخواهد؟ كرد طبيعي است كه يا او به سوي كانون گرم ديگري روي مي آورد كه اعضاي آن قدرش را بدانند و بر صدرش نشانند، يا دست كم به آنها هشداري مي دهد تا در معامله خود با او تجديد نظر كنند. راستي كه جاي تعجب و اندوه است كه ماخداي بزرگ را كه همه اوست و همه ازاوست، ناديده انگاريم، يا او رادرعرض طبيعت و يك فرضي ذهني قرار دهيم، يا وجودش را به حكم مصلحت بيني، چون ريش سفيد قوم بپذيريم، تا آب ازآب تكان نخورد و هر كس بر جاي خود نشيند، كه در هر يك از اين موارد، كفر و حقيقت پوشي يا شرك و جهل نهفته است. اين جاست كه بايد گفت خدا، مجهول القدر بزرگ تاريخ و گمشده بشريت است و ما نمك ناشناسانيم كه هر زمان خرمهره را با در برابرمي كنيم! در سوره بقره آيه 86 مي خوانيم كه: اگر از تو درباره من پرسند، من نزديكم وخواهش خواهنده را، چون مرا فراخواند - برمي آورم. در اين آيه نكته اي باريكتر از موي نهفته كه حاكي ازحذف واسطه و الغاي ميانجي است، برغم مسيحيت متاخر يا مسخ شده كه به واسطه انگيزي يا كهنونت اعتقاد دارد، كه اين امر در سلسله مراتب كشيشان نيز مشهود است. ولي در اسلام، هربنده گنهكار هنگامي كه دست انابت به اميداجابت به سوي خدادراز كند، بدون مراجعه به نماينده مذهبي مي تواند تنها و تنها، روبه خالق يكتا آورد و از گناه خويش پوزش طلبد. و نيز خداي مهربان در سوره اعراف آيه 54 مي فرمايد: پروردگار خود را به زاري زار و در نهان بخوانيد. همچنين در سوره مومن آيه 63 آمده است كه: مرابخوانيد تا دعاي شما را اجابت كنم. براي خواندن خدا و رازو نياز با معشوق حقيقي، ذكر و فكر بايد متناوبا به كار گرفته شود. هر جا مسايل عاطفي و فشارهاي روحي مطرح است، كفه ذكر بر فكر مي چربد و هر جا پژوهش خشك و بيطرفانه در ميان است، كفه عقل سنگيني مي كند. ذكر و گفتار از نظر پديده شناسي، تبلور و تحقق انديشه است. و حاكي از نيت آدمي. پس هر دعاي بي محتوا و خالي ازقصد، از مقوله لقلقه لسان و رياي ناكسان است و نكوهش خداي از آنان در قرآن چنين است: ويل للمصلين...! به تعبير ديگر، كلماتي را كه ما بر سبيل عادت يا به صورت ماشيني، يعني بدون توجه و مقارنه نيت با لفظ، بر زبان مي آوريم، تنها صورتي از دعا دارد، به ظاهر چون زر مسكوك مي درخشد، ولي در حقيقت فلز مشكوك است. كوتاه سخن آن كه: دعا بايد از صميم دل برآيد و ذكر - چه آهسته و چه بلند - بايد باتمركز و توجه كافي همراه باشد تا مقبول درگاه معشوق حقيقي و خداي بنده نواز قرار گيرد. چنين دعايي، مجراي ذهن را عوض مي كند. پس از لحظات دعا - بويژه دعايي كه ازدل برآيد - انديشه ما هر چه تيزتر وروان ما تعادل و اطمينان بيشتري پيدامي كند كه: الا بذكر الله تطمئن القلوب. پانوشتها: ـ 1فكر ازپاسكال و شعر از نگارنده است. ـ 2سوره يونس آيه. 91 - 3 سوره اسراء آيه. 60 - 4 سوره مائده آيه. 40