Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761205-40068S1

Date of Document: 1998-02-24

كاربست راهبردهاي فراشناخت در آموزش زبان اشاره: چندي پيش نخستين مجمع علمي آموزش زبان و ادب به فارسي، همت وزارت آموزش و پرورش و فرهنگستان زبان وادب فارسي در شيراز برگزار شد. در خلاصه مقالات اين همايش كه به شكل مناسبي از سوي برگزاركنندگان مجمع به چاپ رسيده است، به مقالات كاربردي و ويژه اي برمي خوريم كه هر يك در جاي خود، قابل توجه و تامل بوده و مي توانند مفيد فايده باشند. از ميان اين خلاصه مقالات، مقاله حاضر را كه يكي از جديدترين پديده ها در تفكر علوم تربيتي نوين يعني ديدگاه فراشناختي را از ابعاد كاربردي و در آموزش زبان مورد بررسي قرار داده است، برگزيده ايم كه با هم مي خوانيم. چامسكي مي گويد: بعضي چيزها به خاطر آن كه خيلي به ما نزديك اند، ساده به نظر مي آيند; از اين رو فراموش مي كنيم كه نياز به انديشيدن و آموزش دارند. مهم ترين اين چيزها، زبان است. اگر براساس تعريف ويگوتسكي، زبان را ابزار انديشه بدانيم، نه فقط وسيله اي براي رفع نيازهاي روزمره، دقيقا رفتاري است كه نياز به آموزش دارد. در اين معنا، زبان بشر شكوفايي فرهنگ، دانش، ادب، عرفان، فلسفه و علوم است. تشخص فرهنگي ملت ها كه با تكيه بر پشتوانه فرآورده هاي انديشه هويت مي يابد، جز از طريق زبان هستي نمي گيرد. زبان، مهم ترين رفتار فرهنگي و پيچيده ترين رفتار شناختي است. ويژگي مهم رفتار شناختي خلاقيت و داوري است. خلاقيت از ميان ويژگي هايي كه براي زبان انسان برشمرده اند، تنها ويژگي است كه در زبان حيوانات وجودندارد; بنابراين، تعريف تئو وان الس بيش از هرتعريف ديگري، مميز زبان انسان از ساير جانداران است. وي مي گويد: زبان عبارت است از اعمال تعداد محدودي قاعده برروي تعداد محدودي واژه و خلق تعداد نامحدودي جمله. براساس اين تعريف، انسان قادر است روي محور افقي (+قاعده =واژه جمله ) تا بي نهايت جمله توليد كند. خلاقيت نه تنها ويژگي مهم زبان انسان، كه سطح پنجم حيطه شناخت است و از مباني فراشناخت نيز محسوب مي شود. بدين ترتيب رابطه زبان با خلاقيت و فراشناخت، بسيار نزديك و معني دار است. فراشناخت نخستين بار توسط كانت فيلسوف آلماني مطرح شد. وي با طرح اين مساله كه خود شناخت نيز به عنوان يك برون ذات مي تواند موضوع شناخت باشد، ابعاد جديدي از شناخت را مورد مطالعه قرار داد; اما طرح مساله به عنوان يك شيوه نگرش جديد نسبت به آموزش و ابداع روش هاي نو براي آموزش بهتر و عميق تر، از دهه هفتاد ميلادي مطرح شده است. پيش از آن روش هاي شناختي براساس ديدگاه هاي پياژه، برونر و گانيه با بيرون راندن روش هاي مكانيكي رفتار گراياني چون اسكينر، ميدان آموزش را فتح كرده بودند. بسياري از ديدگاه هاي پياژه كه خودشناخت شناس بود، راه را براي پذيرش روش هاي فراشناختي، هموار كرد. تعاريفي كه درباره فراشناخت ارائه شده است، همانند تعاريف شناخت گوناگون و متعدد است. فراشناخت در ساده ترين مفهوم، يعني شناخت خود، يعني دانشي درباره دانش. به گفته جان فلاول در فراشناخت دانش آموز هم عمليات شناختي انجام مي دهد، هم پيشرفت آن را ملاحظه مي كند و هم درباره آن به قضاوت مي نشيند. در روش هاي شناختي، استعداد حل مساله در دانش آموز پرورده مي شود. فراشناخت به پرورش استعداد طرح مساله توجه دارد. در روش هاي شناختي، آموزش فرايند محور است. در فراشناخت، شناخت راهبردهاي شناخت بر فرايند آموزش پيشي مي گيرد. نمونه بارز روش هاي فراشناختي در آموزش مهارت نوشتن، الگوي نگارشي كتابهاي فارسي راهنمايي است كه در آنها نه تنها به محصول محوري توجه نشده است و فرايند نوشتن محور آموزشي است، بلكه دانش آموز براي شناخت فعاليت نوشتاري خود و قضاوت درباره آن و مقايسه آن با الگوهاي پيشنهادي و در نهايت داوري درباره فعاليت شناختي خود، به طور غير مستقيم آموزش مي بيند. براي انطباق آموزش زبان با راهبردهاي فراشناختي، نيازمند تجديدنظر درزمينه هاي زير هستيم: ـ 1در زمينه برنامه آموزشي و از جمله تدوين كتاب: همراه كردن راهبردها با ارائه اطلاعات به جاي ارائه اطلاعات صرف. ـ 2در زمينه تدريس: استفاده از روش كنش متقابل وتدريس دوسويه به جاي روش عرضه اطلاعات. ـ 3در زمينه ارزشيابي: سنجش استعداد حل مساله و طرح مساله و خلاقيت و نقد به جاي سنجش دانسته ها و اطلاعات. بديهي است كه اين سه زمينه در آموزش ساير دانش ها نيز، مي توانند مورد استفاده قرار بگيرند; اما براي تبديل آنها به راهبردهايي كارآمد در آموزش زبان، بايد با ديدگاه هاي زير منطبق شوند: الف - درآموزش مهارت هاي زبان، توجه به كاركردها ومهارت ها به جاي توجه به مهارت ها. ب - در آموزش مهارت هاي درك زبان (گوش دادن وخواندن ) استفاده از راهبردهاي تفكر خلاق ضروري است. دراين روش دانش آموز ميزان درك خود را بررسي مي كند، ارزشيابي مي كند و در نهايت ممكن است راهبرد را تغيير دهد. در مجموع مي توان گفت جريان درك خلاق (خواندن و گوش دادن ) شامل چهار مرحله زير است: ـ 1فكر كردن ـ 2استفاده از راهبردهاي شناخت ـ 3 داوري ـ 4تثبيت راهبرد يا تغييرآن. ج - در آموزش مهارت هاي توليد زبان پرورش تفكر واگرا و اجتناب از همگرايي صرف. در تفكر همگرا، نوشته مقدمه و موخره دارد و جريان تفكر خطي است. اين شيوه تفكر غالبابر معناي ظاهري واژگان تاكيد دارد. در اين دانش آموز شيوه، پاسخ پرسشي را از معلم مي پذيرد و همان راارائه مي دهد. در تفكر واگرا، نوشته ها هر نوع آغاز وانجامي مي توانند داشته باشند; مشروط به اين كه بتوان زمينه ارتباطي منطقي، احساسي، واژگاني زيبايي شناختي ياطنزآميز را ميان آنها و عناوين تعيين كرد. در اين مسير شيوه، تفكر مي تواند مارپيچي، معكوس، رفت و برگشتي و خطي باشد. براي مثال مي توان حكايتي را از پايان آغاز كرد ياميان نقاط مختلف زماني رفت و برگشت نمود. در اين شيوه داستان سرايي دانش آموز نقشي مهم ايفا مي كند و جايگاهش در مهارت هاي توليد زبان بسيار والاست. در تفكر همگرا معناي دروني واژه از اهميتي ويژه برخوردار است. واژه در متن بررسي ميان مي شود هر واژه و ساير واژه ها و تمامي متن رابطه اي ديالوژيك وجود داردكه دانش آموز بايد آن را حس و بيان كند. در اين شيوه به همان اندازه گسترش حوزه واژگان دانش آموز، رشد معناي واژه نيز مهم است. ميزان رشد معناي واژه كه به طور دقيق نيز قابل اندازه گيري است، از شاخص هاي مهم پيشرفت مهارت هاي زبان محسوب مي شود. سيما وزيرنيا