Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761202-39961S1

Date of Document: 1998-02-21

كودتاي سوم اسفند و مدرنيسم در ايران نگاهي به حاكميت يافتن استبدادنوين قبل از كودتاي سوم انگليسي ها اسفند، راه حل هاي متفاوتي راارائه كردند كه يكي از مهمترين طرح ها براي مقابله با نفوذ جديدبلشويك ها و امپرياليست روس كمونيست، تجزيه ايران بود. لرد جيمز فورد نايبالسلطنه هندوستان مي نويسد: تا آنجايي كه فعلا مي توانيم پيش بيني كنيم تجزيه ايران به يك حكومت در شمال و يك حكومت در جنوب و تحت حمايت يا تسلط بريتانيا در جنوب پيامد نامطلوبي در هند خواهد داشت. گذشته از اين، مشكل بتوان باوركرد كه نيمه جنوبي ايران نيزبه اين زودي با همين بحران مواجه نشود. اشاره كودتاي سوم منشاء 1299اسفند تحولات بي شمار در ايران شد. روي كارآمدن رضاخان بر تخت سلطنت هر چند براي گماشتن مهره اي در قدرت در برابر همسايه شمالي بود اما اهداف عميق تري را پيگيري مي نمود. استعمار پير انگليس در نظر داشت با تثبيت قدرت رضا خان، فرهنگ نظام سرمايه داري را وارد ايران كرده و فرهنگ بومي را دچار استحاله سازد. اين جريان كه با نام مدرنيسم در ايران نفوذ يافت و به طرز خشني به ديكتاتوري مطلقه رضاخاني و سلسله پهلوي منجر شد، موضوع مقاله زير است كه از نظر شما خوانندگان گرامي مي گذرد. سرويس مقالات بهزاد قاسمي نژاد مدرنيسم پديده اي است كه پس از انقلاب مشروطيت نقش مهمي در تحولات سياسي، اقتصادي داشت اجتماعي، و الگوها وارزشهاي ويژه اي مبتني بر ارزش غربي به جامعه تزريق نمود. اين پديده پس از كودتاي سوم اسفند و سپس با حاكميت رضا شاه تمامي حوزه هاي جامعه را در برگرفت. به طور كلي برآمدن و چيرگي مدرنيسم در ايران بر دو پايه استوار است: نخست نفي همه سنتها، نهادها و ارزش هاي اسلامي. دوم اشتياق سطحي و هيجان وار تقليداز غرب. كودتاي سوم اسفند ايران طي سده نوزدهم به تدريج در رقابت امپرياليستي قدرت هاي عمده اروپايي كشانده شد و ميان نيروهاي دو قدرت بزرگ امپراتوري گير افتاد. روسيه كه به سوي جنوب پيش مي آمد و قلمرو خود را به قفقاز وآسياي ميانه گسترش مي داد، درصدددستيابي به راه ارتباطي به خليج فارس بود و آزمندانه به هند مي نگريست، در مقابل بريتانياي كبير كه سلطه خود را بر هند مي گستراند، درصدد بود كه كنترل راه هاي بازرگاني در خليج فارس و درياي سرخ را در اختياربگيرد. انديشه كودتا هر چند به ظاهربراي پايان بخشيدن به آشفتگي، نابساماني، ناامني در كشور توسط كودتاگران مطرح شد، اما آنچه كه پشت سر اين طرح وجود داشت همان رقابت ميان اتحاد جماهيرشوروي و بريتانيا بر سر تسلط برايران بود. بي ترديد انگليس منافع خود را در ايران به دليل پيروزي نيروهاي بلشويك در شمال در خطر مي ديد و توطئه و دخالت نيروهاي بلشويك در شمال ايران اين مساله را براي مقامات انگليسي بسيار جدي نموده بود. انگليس براي جلوگيري از نفوذاتحاد جماهير شوروي و ارزشهاي انقلابي آن در وهله اول اقدام به انعقاد قرار داد 1919 بامقامات ايراني پرداخت كه طراح آن لرد كروزن بود ولي به علت مقاومت مردم ونمايندگان ملت ايران اين قرارداد مبتني بر اداره ايران بوسيله مستشاران انگليسي عملا با شكست روبرو شدو اين واكنش منفي از سوي جامعه، آنها را بر آن داشت تا به دنبال طرحي جديد و ترفندي نوباشند. قبل از كودتاي سوم انگليسي ها اسفند، راه حل هاي متفاوتي را ارائه كردند كه يكي از مهمترين طرح ها براي مقابله با نفوذ جديد بلشويك ها و امپرياليست روس كمونيست، تجزيه ايران بود. اين راه حل به طور موقت منافع اقتصادي و سياسي انگلستان را درايران حفظ مي كرد و در طول زمان به علت قوي شدن تدريجي بلشويك هاو نفوذ آنها در ايران دردسرهاي زيادي را براي انگلستان ولي ايجادمي كرد اولياي وزارت خارجه انگليس براي مطالعه موفقيت ياعدم موفقيت اين طرح، سرگرد نوئل را به جنوب ايران گسيل داشت تا نظركارشناسي خود رادرباره اجراي طرح، ابراز نمايد. اما اين طرح مخالفان جديدي را در بين مقامات انگليسي به همراه داشت كه يكي از آن ها لردجيمز فورد نايبالسلطنه هندوستان است كه در تلگرافي درمورخه ژانويه 1921 به مسترمونتاگو وزير امور هندوستان مي نويسد: تا آنجايي كه فعلامي توانيم پيش بيني كنيم تجزيه ايران به يك حكومت در شمال ويك حكومت درجنوب و تحت حمايت يا تسلط بريتانيا درجنوب پيامد نامطلوبي در هندخواهد گذشته داشت از اين، مشكل بتوان باور كرد كه نيمه جنوبي ايران نيز به اين زودي باهمين بحران مواجه نشود. اين موضع گيري و به دنبال آن اجراي كودتا نشان داد كه انگليس ايران را يكي از مناطق حياتي خود جهت حفظ منافع بريتانيا درمنطقه مي داند كه اگر اين منطقه از حيطه نفوذ انگليس خارج شودمناطق ديگر نيز دستخوش تحولاتي عليه منافع انگليس خواهد شد. بدين وسيله انگليس به دنبال طرح كودتا در 3 اسفند 1299 بود تا منافع خود را به طور همه جانبه در ايران حفظ كند. مزاياي اين طرح به شرح زير بود: ـ 1با اجراي كودتا زمام اموردولت را كسي به عهده مي گرفت كه طرفدار غرب و مخالف بلشويك ها بود. ـ 2با ايجاد حكومت با ثبات در ايران انگليس ديگر نيازي نمي ديد كه نيروهاي خود را درايران حفظ كند بدين ترتيب پس از كودتا دستور داد تا نيروهاي انگليسي، ايران را ترك كنند و در نهايت انگليس با خروج نيروهايش از ايران به هدف ديگري يعني خروج نيروهاي اتحاد جماهير شوروي از شمال تحت فشار نيروهاي ملي در ايران و نظام بين الملل نايل مي شد و به اين طريق طرح دست اندازي روس ها به شمال ايران را منتفي مي كرد. ـ 3بالاخره مقام هاي انگليسي راه حل نظامي - سياسي را به معني اجراي يك كودتا در تهران پذيرفتند و از پس اين تصميم به مطالعه شيوه مطلوب جهت اجراي دقيق آن برآمدند. بلافاصله وزارت امورخارجه انگليس ژنرال آيرون سايد را در سال 1920 به تهران فرستاد تا ماموريت خود را جهت اجراي موفق كودتا به اجرا در آورد. آيرون سايد با مقامات سياسي و لشكري ايران راجع به اجراي كودتا به گفتگو نشست، ولي هر كدام از اين شخصيت ها به دلايلي انصراف خود را از اين عمل ابراز داشتند تا اينكه از سوي يكي از افسران ارتش انگليس، رضاخان به آيرون سايد معرفي شد و آيرون سايد وي را به عنوان نامزد و مجري كودتا به لندن معرفي كرد. در آخرين ملاقاتي كه بين آيرون سايد و رضا خان در حوالي هتل قزوين صورت پذيرفت، قول وقرارهايي بين طرفين جهت اجراي كودتا رد و بدل شد. آيرون سايد پس از مهيا كردن امكانات كودتا، در روز كودتابه بغداد سفر كرد تا در آنجا ماموريت جديد خود را كه همانا فرماندهي قواي انگليس در عراق بود به عهده بگيرد. پايتخت در همان روزي كه آيرون سايد ايران را ترك كرد توسط نيروهاي قزاق اشغال و سرانجام در نيمه شبسوم اسفند 1299 پس از زدوخوردي مختصر در حومه پايتخت تهران سقوط كرد و كودتا با موفقيت به اجرا در آمد. نخستين اقدام كودتاگران پس از سوم اسفند، برقراري حكومت نظامي بود كه با ممنوعيت اجتماعات، تظاهرات و توقيف موقت مطبوعات و سركوب ناراضيان همراه بود. پس از چهار روز از كودتا، رضاخان مير پنج ملقب به سردار سپه گرديد و در حقيقت فرماندهي سپاه ايران را بدست گرفت. وي سپس به مقام وزارت جنگ و در نهايت به نخست وزيري رسيد. در اين دوران كه اكثر مردم مرعوب يا مجذوب قدرت رضاخان شده بودند، ناگهان با پيشنهادطرح جمهوريت از سوي وي به مجلس شوراي ملي مواجه شدند. مخالفت مجلس با اين پيشنهاد نخستين رويارويي مردم ونمايندگان مجلس با رضاخان مقاومت بود مرحوم مدرس كه رهبري اقليت مجلس را به عهده داشت در برابر اكثريت مجلس كه از طرح نهضت جمهوري خواهي سردار سپه حمايت مي كردند، نقطه عطفي در تاريخ ايران به شمار مي رود. با ايستادگي مرحوم مدرس تمام نقشه هاي رضاخان نقش برآب شد و اجتماع بزرگ و تظاهرات عظيم مردم در محوطه عمارت مجلس در بهارستان نقشه هاي وي را خنثي و عقيم گذاشت. ولي رضاخان در هوس تخت و تاج سلطنت بود و از غيبت احمدشاه قاجار كه چندين سال در فرانسه به سر مي برد، استفاده كرد و به همياري طرفدارانش در مجلس در جلسه نهم آبان ماه 1304 ماده واحده اي را مبني بر انقراض سلطنت قاجاريه و واگذاري حكومت بطور موقت به رضاخان وتعيين تكليف قطعي با نظر مجلس موسسان طرح نمود. به دنبال طرح تغيير دكتر سلطنت، مصدق و مرحوم مدرس به مخالفت با اين طرح پرداختند ولي از آنجايي كه مقدمات اجراي نقشه از پيش آماده شده بود تلاش مخالفان به جايي نرسيد و لايحه در غياب 25 تن از نمايندگان مجلس از جمله مرحوم مدرس به تصويب رسيد. رضا خان با خلع احمد شاه و به دست گرفتن تمامي قدرت به عنوان حكومت موقت كار را دراندك مدت يكسره كرد و در 15 آذر ماه 1304 مجلس موسسان را پيش از پايان يافتن وقت قانوني مجلس پنجم تشكيل داد و سرانجام در 21 آذر ماه همين سال توسط مجلس موسسان با تغيير 36 37 مواد و 40 متمم قانون اساسي وارث تاج و تخت مشروطه گرديد. رضا خان پس از رسيدن به مقام شاهي براي نشان دادن قدرت خودبه عنوان پادشاه ايران در چهارم ارديبهشت 1305 در حضور سران كشوري و لشكري و نمايندگان سياسي كشورهاي خارجي تاج گذاري كرد. با تاج گذاري رضا خان سرنوشت مردم به مدت 15 سال يعني تا شهريور در 1320 اختيار اوقرار گرفت. پيامدهاي استقرار رضاخان درايران سلسله پهلوي به همت انگلستان در ايران برپا شد، اما تحكيم پايه هاي قدرت او در پي گسترش انديشه اي نواز نسلي جديد در جامعه بود كه چشم اندازي كاملا متفاوت از چشم انداز گذشته در ايران ترسيم كرد. توضيح اين چشم انداز در پديده اي به نام توسعه مدرنيسم ايران قابل تبيين و تفسير است. اين پديده در ايران با تلاش دولتمردان پهلوي و گروههاي طرفدار تجدد، توسعه و گسترش يافت. مدرنيسم انديشه اي بود كه به تدريج از تحولات اروپا كه دردو قرن گذشته پديد آمده بود درايران رشد كرد و حاميان اين آن، انديشه را زمينه پيشرفت ايران تلقي مي كردند. پس ازروي كارآمدن رضاشاه اين انديشه به صورت ايدئولوژي جديد مورد بهره برداري قرارگرفت و موضع دولت را درمقابل مردم تحكيم و تثبيت كرد. بدين سبب در دوران حاكميت رضاشاه گروههاي مذهبي و غيرمذهبي كه ريشه هاي عميق در فرهنگ و تاريخ ايران اسلامي داشتند حاضر نشدند به سادگي از تمامي ميراث فرهنگي و اجتماعي شان چشم بپوشند و در مقابل موج مدرنيسم مقاومت كردند. نتيجه مسلم مدرنيسم دولتي وغيردولتي در ايران ديكتاتوري رضاشاه و افزايش نفوذ دولت در عرصه سياسي، اجتماعي، اقتصادي جامعه بود. مدرنيسم در ايران حامل ايدئولوژي اي بود كه با نفي سنت ها، و ارزش هاي اسلامي ايراني بدانها به عنوان سرچشمه حقايق ملي مي نگريست. لذارضاشاه با طرح ايدئولوژي شوونيسم ايراني كه متاثر از انتفال نادرست انديشه هاي ناسيوناليستي اروپايي به ايران بود در صدد برآمد به احياي رمانتيك تمدن ايران باستان بپردازد و به قول همايون كاتوزيان در كتاباقتصاد سياسي ايران در مورد دستاوردهاي اين تمدن راه مبالغه با چنان شتابي پيموده مي شد كه تمييز واقعيت از افسانه ناممكن مي نمود. رضاشاه با تبليغ اين انديشه هرچند تمامي دستاوردهاي با ارزش و بزرگ اجتماعي و فرهنگي ايران بعد از اسلام را قاطعانه انكار مي كرد و در حالي كه استبداد پادشاهان سلسله ساسانيان را همچون الگوي فضيلت مرتبه اي رفيع داد، امااهداف چندگانه اي را دنبال مي كرد. اول اينكه رضاشاه درسايه توسعه ايدئولوژي ناسيوناليستي مي توانست شكافي در جريانهاي فكري جامعه ميان اسلام گرايان، دموكرات ها و سوسيالست ها بوجود آورد و اگر به تحولات آن زمان بنگريم به درستي اين واقعيت درك مي شود كه حاملان مدرنيسم در سطح جامعه همچون هواداران سوسياليسم، ليبراليسم در مقابل گرايش هاي طرفدار فرهنگ و تمدن اسلامي صف آرايي كردند و از موضع دولت در سطح جامعه حمايت كردند. دوم اينكه رضاشاه با توسل به اين ايدئولوژي در صدد برآمد موقعيت دولت و در نهايت شخص شاه را تثبيت نمايد و در مقابل تقاضاهاي جامعه كه بازتابي از انديشه هاي مشروطه سلطنتي و بويي از جريانهاي دمكراتيك از آن مي رفت را خنثي نمايد. بدين سبب چند صباحي از حكومت رضاشاه نگذشته بود كه لقب پهلوي را براي سلسله خود انتخاب نمود و با تجليل و تمجيد از شاهان گذشته در جهت مشروعيت اقتدار و قدرت دولت خود را منتسب بدانها خواند. ادامه دارد