Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761202-39918S1

Date of Document: 1998-02-21

به اين سينما اميدوارم گفتگو با گادفري چشاير منتقد روزنامه نيويورك تايمز، ورايتي و مجله فيلم كامنت آقاي چشاير چرا روز به روز سينماگران بيشتر به سمت فيلم هاي مستند و نيمه مستند تمايل پيدا؟ مي كنند سوال جالبي است. البته فيلم هاي مستند همواره عنصر مهمي در سينما به شمار مي رفته اند اما در سالهاي اخير كارگردانان به تركيب عوامل مستند با فضاي داستاني علاقه مند شده اند و مي توان گفت عباس كيارستمي از پيشگامان اين شيوه است. امروزه اصالت يك فيلم براي مردم بسيار مهم است و اين به خاطر تلويزيون است. تلويزيون به وسيله ارتباطي تبديل شده كه مردم به آن اطمينان دارند و فكر مي كنند كه واقعيت را در آن مي بينند اما يك فيلم را دور از واقعيت مي دانند. براي آنها يك فيلم فقط يك فيلم است. براي همين فيلمسازان سعي در استفاده از مستندها دارند تا بيش از پيش عامل واقعيت را در فيلم هايشان بگنجانند. البته باز هم اين واقعيت در اغلب موارد به شيوه تخيلي و داستاني به كار مي رود در نتيجه هنوز تنش زيادي بين عوامل تخيلي مستند و يا مصنوعي و واقعي در فيلم ها وجود دارد. به هر حال اين مسئله همواره در هنر سينمامطرح بوده و به نظر من امروز براي بسياري از فيلمسازان اهميت بيشتري پيداكرده چون بيان واقعيت از طريق سينما مشكل تر شده و دليل آن هم تغييرات بوجودآمده در وسايل ارتباط جمعي و فشار مسايل تجاري است. چرا كه مردم مي خواهندچيزي را ببينند كه آنها را از واقعيت دور و سرگرمشان كند با اين حال بسياري از فيلمسازان هنوز مي خواهند به واقعيت بپردازند و استفاده از فيلم هاي مستنداز راههاي رسيدن به اين هدف است اما در عين حال دشوار نيز هست. آنها بايدتفكر و تعمق كنند كه واقعيت، حقيقتا چيست. پس مسئله جذابيت در اين گونه فيلم ها چه مي شود! چون همانطور كه گفتيد عامه مردم به دنبال چيزي هستند كه به وسيله آن از واقعيت فرار كنند و به همين دليل بسياري از تماشاچيان فيلم هاي مستند را دوست ؟ ندارند من فكر مي كنم كه در بسياري از موارد اين گونه فيلم ها تماشاچيان چنداني را جلبنمي كنند. در واقع فيلم هايي كه به مسئله واقعيت و حقيقت مي پردازند براي اقليتي از تماشاچيان ساخته مي شود. ببينيد كلوزآپ كيارستمي به نظر من بهترين فيلم دهه نود است ولي مخاطبان و تماشاچيان زيادي را جلب نمي كند. يعني براي مخاطبان انديشمند ساخته؟ شده بله اين فيلم براي مخاطب خاص ساخته شد و به موضوعي مي پردازد كه بيشتر كساني كه به سينما مي روند نمي خواهند درباره اش فكر كنند. آنها مي خواهند غرق شدن تايتانيك را ببينند البته در همين فيلم هم از عناصر مستندگونه استفاده عنصر شده، مستند به يك دستمايه مشترك در فيلم ها تبديل شده است. چرا براي تماشاگران غربي بخصوص انديشمندان و منتقدان مثل خود شما سينماي ايران بخصوص سبك امثال كيارستمي تا اين حد جالب است در حاليكه مثلا براي من به عنوان يك ايراني اين طور؟ نيست شايد به اين خاطر است كه شما ايراني ها به كيارستمي و مخملباف بيش از آن نزديك هستيد كه آنها را همانطور كه در ديگر كشورها مورد توجه هستند جالبببينيد. فيلم هاي ايراني فقط براي آمريكايي ها يا انديشمند جالب نيستند، آنها در همه دنيا مورد توجه هستند در پاريس، نيويورك، كن و جاهاي ديگر، چون مردم اين سينماگران را افرادي مي دانند كه كاري جديد انجام داده اند، كاري كه كسي قبلا انجام نداده. آنها دست به ريسك هاي هنري مي زنند كه ساير كارگردانان در ديگر نقاط جهان شهامت انجام آن را آنها ندارند گام هاي جديدي برمي دارند و حسي قوي براي سينما دارند. البته من قصد ندارم يك نتيجه كلي بگيرم چون هر فيلمي خصوصيات و محسنات خود را دارد. اما من معتقدم كه اينها از ساير فيلمسازان جهان بسيار جلوتر هستند. البته در مقوله سينماي هنري، وگرنه در سينماي تجاري هيچ كس به پاي هاليوود نمي رسد، هيچ چيز به پاي تايتانيك نمي رسد. اين فيلم بايد ميليونها دلار فروش كند و همه آنها را مي بينند. سينما يك وجه عظيم تجاري و سرگرم كننده دارد و همچنين امكاني براي يك وجه شايد هنري در دهه 1960 اين وجه هنري از زمان حال قوي تر بود با اين حال مخملباف كيارستمي، و بعضي فيلمسازان ديگر ايراني به شكل جدي تر و اصيل تر نسبت به كارگردانان ساير كشورها به دنبال امكانات هنري سينما هستند. نظرتان درباره هانابي؟ چيست من اين فيلم را نمي پسندم اين فيلم فقط نوعي استفاده شيك از خشونت است كه من مخالف آن يكي هستم ازدلايل علاقه من به سينماي ايران همين استفاده كم از خشونت است. غير از آثار مخملباف و كيارستمي و هم سبكان آنها فيلم هاي ايراني ديگري؟ هم ديده ايد من فيلم هاي بسيار بسيار زيادي از سينماي ايران ديده و مشغول نوشتن كتابي درباره اين سينما هستم. نام اين كتاب؟ چيست نام آن سينماي نوين ايران خواهد بود. البته من در اين كتاب به تاريخ سينماي ايران مي پردازم اما فقط درباره سينماي بعد از انقلاب صحبت نمي كنم. من با فيلم هايي مثل گاو و قيصر كه مربوط به دهه 1970 هستند شروع مي كنم چون در دهه هفتاد فيلم هاي خوبي ساخته شده اند. نظرتان درباره قيصر قيصر؟ چيست در سينماي ايران فيلم مهمي به شمار مي رود البته از نظر هنري اثر مهمي نيست، اهميت آن در ارتباط آن با فرهنگ ايران شما است درباره اين فيلم بامردم صحبت مي كنيد و همه تاثير آن را به ياد دارند. قيصر يك فيلم مردانه. (film -Macho) بود كه اين به نوبه خود مهم است و ديگر اينكه قيصر يك فيلم مردانه واقع گرايانه بود. از كجا مطمئنيد كه قيصر يك فيلم واقعگرايانه بوده من؟ است نمي گويم كه اين فيلم واقعيت را نشان مي دهد. منظورم اين است كه تصويري كه قيصر به بيننده ارائه مي دهد واقعي به نظر مي رسد. ممكن است بيشتر توضيح؟ دهيد ببينيد اين فيلم با بعضي فيلم هاي آمريكايي مثل ارتباط فرانسوي قابل مقايسه است. اين فيلم تاثير زيادي بر جاي گذاشت. چون تا قبل از آن همه فقط فيلم هاي پليسي ديده بودند ولي واقعيت را به اين شكل نديده قيصر بودند نيز به همين شكل و به شيوه اي واقع گرايانه برداشت شده است. خشونت در قيصر به شكل جديدي نشان داده مردي شده با تيغ و در زير دوش به قتل مي رسد واين بسيار جالب بود. نظريه جالبي داريد. به نظر شما در مجموع سينماي ايران به كجا ؟ مي رود اين هم سوال خوبي است. من در نوشته هايم سينماي ايران را با سينماي ديگركشورها مثل سينماي مدرن آلمان، موج نو فرانسه و نئورئاليسم ايتاليا مقايسه كرده ام. اين ها جريانهايي بودند كه بر تاريخ سينما تاثير هنري بسيار بزرگي داشتند ولي عمر هنري هيچكدام از دوازده سال بيشتر نشد و از دور خارج شدند. ولي به نظر من سينماي جديد ايران با سينماي پس از انقلاب با قدرت 12 سال را پشت سر گذاشته و با همان قدرت ادامه مي دهد. البته نمي دانم كه اين روند تاكي ادامه خواهد داشت اما من اميدوارم چراكه كيارستمي، مخملباف، بني اعتماد، مهرجويي و حتي بعضي كارگردان هاي جوانتردر حال حاضر آثار بسيار خوبي ارائه مي كنند و گمان نمي كنم كه كارهايشان ضعيف تر بشود. البته فكر مي كنم ارائه آثار بهتر براي آنها روزبه روز مشكلتر بشود چرا كه بيش از پيش از توجه جهاني نسبت به آثارشان آگاه شده اند ولي اميدوارم كه براي چند سال ديگر به ساخت آثار خوب ادامه دهند. ديگر كشورهاي جهان از جمله آمريكايي ها به تازگي متوجه سينماي ايران شده اند و اين سينما مطرح شده است. سينماي ايران در دهه هشتاد و اوائل دهه 90 شاهد فيلم هاي خوبي بوده اما براي شناخته شدن نياز به زمان دارد چرا كه ديگر كشورها تا امروزبه ايران توجهي نداشته اند. وقتي سينماي موج نو فرانسه متولد شد همه چشم ها متوجه پاريس بود و اينكه آنجا چه مي گذرد ولي كسي به تهران توجهي نداشته است. اما اكنون تهران مورد توجه قرار گرفته، بسياري از دوستان من مي خواهند بدانند در سينماي ايران چه مي گذرد. فكر نمي كنيد فيلم هاي ايراني روزبه روز به هم نزديك تر و شبيه تر ؟ مي شوند وقتي فيلمي موفقيت زيادي كسب مي كند، اين تمايل و كشش هميشه وجود دارد كه سايرين از اين فيلم ها تقليد كنند مثل بادكنك سفيد كه فيلم هاي زيادي از آن تقليد كردند اما از طرف ديگر من به عنوان مثال فيلمي از رخشان بني اعتماد ديدم كه كاملا متعلق به خودش بود نه به آثار مخملباف شبيه بود و نه به آثاركيارستمي يا مهرجويي. شما كارگردان هاي قوي داريد كه هر كدام ديدگاه و حرف خودشان را دارند و به هم شبيه نيستند كه بسيار خوب است، من به اين سينمااميدوارم. از فرصتي كه در اختيار ما گذاشتيد متشكرم. فرهاد آذرين