Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761130-39862S1

Date of Document: 1998-02-19

امتيازات معرفت علمي در اسلام معرفت علمي در تمدن اسلامي (بخش پاياني ) نويسنده: عبدالله اميرالمومن مترجم: علي صباغيان راز اين ابداع و نوآوري كه علم اسلامي توسط آن از علوم قبل از خود متمايز مي شود در وضعيت منحصر به فرد و بي نظير آن نهفته است. اين وضعيت نيز از مجموعه عواملي تشكيل شده كه در راس آن نقش تغييري كه قرآن كريم ايفا نمود، در قرارداد اينجا بخشي از آنچه در كتابم تحت عنوان التراث الفلكي عندالعرب والمسلمين و اثره في علم الفلك الحديث در خصوص اين مورد ذكرشده را بيان مي كنم: تمدن فلكي ما با ويژگيهاي منحصربه فردي مشخص مي شود كه اين ويژگيها در تمدن يوناني ياهر تمدن ديگري قبل از آن وجود نداشته است. بنابر اين تمدنهاي فلكي قديم و به ويژه تمدن فلكي بابل اگرچه مشخصه آن مشاهده زياد است اما اين تمدن فاقداستنتاجات عقلي و استنتاج نظريات فلكي معين است. تمدن فلكي يونان نيز بيشتر به نظريه عقلي تجريدي واشكال منظم دور از واقعيت مشاهده اي اهتمام ورزيدبنابر اين علم آنها نظري و فكري شد. تمدن اسلامي آمد و علوم را در موضع و جايگاه صحيح پس آن قرارداد در علم فلك شيوه جمع بين دو روش واقعيت مشاهده اي و استنتاج نظريات و قوانين علمي رابه كار گرفت. اين روش جديد از عدم و يا توسعه و پيشرفت روشهاي بابلي و يوناني و جمع بين آنها بوجود نيامده است. در اينجا عوامل مهم ديگري وجود دارد كه به اشكال مختلف و به درجات متفاوت در حركت به سوي اين روش علمي صحيح موثر بوده است. در راس اين عوامل، آن انتقال تمدني است كه با نزول قرآن كريم و انتشار تعاليم اسلامي در جزيره العرب و انتقال آن ازآنجا به ساير نقاط جهان، رخ داد. قرآن با توجه به اين كه در بردارنده مفاهيم و معاني تمدني جديدي است نقش تغيير دهنده بزرگي در سطوح مختلف ايفا نموده است. بنابر اين مي توان آن را سر منشاء تعدادي از عوامل كه به حركت سريع به سوي علم به طور كلي و توسعه و پيشرفت علم فلك به طور خاص كمك كرده، به حساب بياوريم. مسلمانان براي اولين بار در تاريخ در درجه اول از طريق تعاليم قرآن كريم و آگاهي بخشي آن و در درجه دوم از طريق تماس با تمدنهاي مجاور، مباحثات آزاد عقلي جديد وعوامل ديگر روش علمي جديد براي بررسي و مطالعه علوم رابه كار گرفتند. دانشمندان مسلمان آنچه را از گذشتگان به ارث برده بودند بدون نقد و وارسي قبول نكردند و آنرا باچشم بسته راهنماي نپذيرفتند آنها در اين خصوص نيز آيه سوره 170 بقره بود كه مي فرمايد: و اذا قيل لهم اتبعواما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه آباء نااولوكان آباوهم لايعقلون شيئا و لايهتدون (چون به ايشان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده پيروي كنيد، گويند: نه ما به همان راهي مي رويم كه پدرانمان مي رفتند. حتي اگرپدرانشان بي خرد و گمراه بوده اند ) مسلمانان همچنين از طريق قرآن كريم دريافتند كه روش دستيابي به ماده علمي صحيح، نظر به اشيا به شكل مطالعه مستقيم، و بررسي و مشاهده آن است. خداوند تعالي در اين مورد در آيات 17 تا 20 سوره الغاشيه فرموده است: افلاينظرون الي الابل كيف خلقت و الي السماء كيف رفعت و الي الجبال كيف نصبت و الي الارض كيف سطحت. (آيابه شتر نمي نگرند كه چگونه آفريده شده و به آسمان كه چسانش برافراشته اند و به كوهها كه چگونه بركشيده اند وبه زمين كه چسان گسترده شده ) اين مشاهده و بررسي كافي نيست بلكه بايد به استنتاج و استخراج معاني و مفاهيم كلي و قانون سازي اقدام شود. برهمين اساس قرآن كريم بر عبرت و درس گرفتن از رويدادها تاكيد مي كند و درآيه 2 سوره حشر مي فرمايد: فاعتبروا يا اولي الابصار (پس عبرت بگيريداي اهل بصيرت ) يعني تنها به موارد جزيي مشاهده و شنيده شده محدود نشويد. قرآن به عنوان كتاب مقدسي كه براين امور تاكيد و آنهارا تشويق مي كند بايد انگيزه و محركي قوي براي مسلمانان براي حركت به سوي استفاده از روش صحيح در مطالعه وبررسي اشياء قرآن باشد روحيه علمي حقيقي را در نفوس واذهان كاشت كه نتيجه آن پرورش دانشمنداني همچون جابربن حيان شيميدان، بيروني رياضيدان، ابن هيثم رياضيدان وفيزيكدان و محمدزكرياي رازي طبيب و... بود. در اينجا بايد به دانشمند نوآور و مبتكري كه به عنوان بزرگترين نماينده در ارائه روش علمي در تمدن اسلامي معروف است اشاره نمائيم. او دانشمند و فيزيكدان مسلمان ابن هيثم است كه با به كارگيري روش علمي، نظريات علمي جديد ابداع كرد كه بر عصر خود نيز پيشي گرفت. ابن هيثم در كتاب خود تحت عنوان الشكوك علي بطلميوس تقديس كوركورانه علماء و دانشمندان را آن گونه كه درتقديس بطلميوس دانشمند گفته شده بود كه او منحصر به فرداست و نمي توان بر او و افكارش عصيان و شورش كرد، رارد مي كند و برآن خرده مي گيرد. ابن هيثم در اين باره مي گويد: حسن نيت نسبت به دانشمندان قبل در ذات بشروجود دارد و همين امر در بسياري از موارد پژوهشگر را به گمراهي مي كشاند و توانايي و قدرت او در كشف مغالطات واشتباهات آنها و حركت او به سوي شناخت جديد از حقايق را از بين مي برد. خداوند دانشمندان را از لغزش مصون نكرده و علم و دانش آنان را از قصور و خلل محفوظ نداشته است. اگر اين طور بود دانشمندان در هيچ چيز از علوم اختلاف نظرنداشتند و آراء و نظرات آنها در هيچ مورد ازحقايق امور متفاوت و متشتت نمي شد او در كتاب مشهور ديگرش تحت عنوان المناظر مراحل اين روش را بيان مي كند و مي گويد: در پژوهش و تحقيق با مطالعه و مشاهده موجودات و مشاهده سطحي وضع شي ء موردمشاهده آغاز مي كنيم، سپس ويژگيها و مشخصات جزيي آن رامشخص مي نماييم. در حال مشاهده شي ء نيز دقت مي نماييم تاآن ويژگيهايي كه خاص زمان مشاهده و زودگذر است ازويژگيهاي ثابت و بدون تغيير تميز داده شود كه اشتباهي بين ظواهر پديده ايجاد نشود. سپس درحالي كه مقدمات رامورد نقد قرار مي دهيم و نتايج حاصله از آن را با احتياطوارسي مي نماييم در تحقيق و سنجش خود به تدريج و به ترتيب به پيش مي رويم. هدف ما در طول مشاهده و توصيف پديده رعايت عدالت و عدم پيروي از هواي نفس بايدباشد. سپس در ادامه كار آنچه را كه باقيمانده براي رسيدن به حقيقت و نه رضايت خاطر و هواي نفس مورد نقدو بررسي قرار مي دهيم. شايد از اين طريق به حقيقتي دست يابيم كه قلب آرام گيرد و به تدريج و به آرامي به غايتي مي رسيم كه در آن يقين وجود دارد. با نقد و احتياط به حقيقتي دست مي يابيم كه در پرتو آن اختلافات از بين مي رود و موارد شبهه ناك زايل مي شود با اين همه ما از آنچه در ذات بشر از كدورتهاي انساني وجود دارد فارغ نيستيم اما به اندازه توانايي انساني خويش تلاش مي كنيم و از خداوند كمك مي طلبيم تا در تمامي امور ما را ياري كند. اين چنين، تمدن اسلامي ما برراجربيكن انگليسي كه به عنوان بنيانگذار روش تجربي معروف شده، پيشي گرفته است. او تمام آنچه كه به وي نسبت داده مي شود را از نتايج علمي كتابهاي عربي ترجمه شده به زبان لاتين گرفته است. همچنين تمدن اسلامي در معرفي روش تجربي كه فرانسيس بيكن در قرن هفدهم يعني حدود 10 قرن بعد از نزول قرآن آن رااعلام كرده، سبقت جسته است. به كارگيري روش علمي صحيح نقطه عطفي بود كه مسير علم را در تاريخ تغيير داد. بعد از دستيابي مسلمانان به اين روش وبه كارگيري آن در سطح وسيع، علم از زندان تنگ و حدود و قيودخرافات قديمي اش خارج شد و به كانالها و مسيرهايي راه يافت كه منجر به ايجاد مباني و پايه هاي قوي براي بناگذاشتن علم جديد برروي آن شد. بنابر اين ديگر ضربه زدن به مريض براي خارج كردن شيطان ياجن از بدن او يك وسيله درمان بيماري به حساب نمي آمد چراكه با استفاده از روش علمي جديد امكان بررسي و مطالعه علائم بيماري از طريق مشاهده، تجربه و عمل جراحي امكان پذير شده است. همچنين توافق، تكامل و زيبايي مورد نظر ارسطو ديگرابزاري براي فهم هستي و حالات آن به شمار نمي آيد بلكه فهم وشناخت هستي و حالات آن در تمدن اسلامي ما از طريق مشاهده ودستگاههاي فلكي متنوع و گسترده انجام مي شود. در علوم ديگرنيز روشهاي علمي مشابه به كار گرفته با شد اين روشها تمدن اسلامي بديع ترين دستاوردهاي علمي را در قرون وسطي ارائه كرد. علاوه بر روش علمي كه به عنوان يك نقطه عطف بزرگ و اساسي در تمدن اسلامي تلقي مي شود، در اين تمدن روشهاي ابتكاري ديگري نيز وجود دارد كه در مجموعه علوم مهم شكل گرفته و روشن ترين تصوير از ويژگي ابتكاري و نوآوري در تمدن اسلامي است. نجوم، طب، فيزيك، رياضيات، زمين شناسي، جانورشناسي، شيمي گياه شناسي، و داروسازي و.. اسلامي هستند و در وراي آنها دانشمندان بزرگ جهاني همچون الكندي، خوارزمي، التباني، جابربن حيان، بيروني، ابن سينا، رازي، زهراوي، الكاشي ابن شاطر، و غيره وجود دارند. اين اسامي و نام هاي بسيار زياد ديگر نشانه هاي علم در تمدن اسلامي در قرون وسطي است و اينها اسامي است كه در مقابل نمايندگان علم جديد در زمان حاضر همچون گاليله، نيوتن كپلر، و انيشتن قرار دارد. آنچه ذكر شد اندكي از بسيار است. محققين و پژوهشگران مي توانند بسياري از دستاوردهايي كه دانشمندان و محققين مسلمان در تاريخ اسلام براي ما فراهم آورده و همچنين نوآوريها و ابداعات زيادي كه هنوز در لابه لاي كتابهاست و دست نخورده باقي مانده را ذكر كنند. اميدواريم آينده مسئول كشف ابداعات و نوآوريهايي باشد كه بسياري از حقايق موجود را دگرگون سازد و تاريخ علمي ما را در جايگاه صحيح آن در تاريخ عمومي علم قرار دهد.