Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761128-39669S1

Date of Document: 1998-02-17

شوق به كار ميل به خلاقيت گفتگو با سرجورج سولتي رهبر اركستر اشاره: سرجورج سولتي فعال ترين رهبر موسيقي معاصر چندي پيش در84 سالگي درگذشت. اين موسيقيدان مجاري آخرين بازمانده رهبراني بودكه نسل امروز را با شخصيت هاي مهم موسيقي ابتداي قرن بيستم مرتبطمي كرد. گفتگوي هفته نامه اشپيگل، ما را با افكار و تجربه هاي او بيشتر آشنا مي كند. اين گفتگو مدتي قبل از مرگ او صورت گرفته است. سرجورج، الان شما تقريبا هشتادوپنج سالتان است. خواهش مي كنم سن مرا بالا نبريد. تازه دو ماه ديگر هشتادوچهارساله مي شوم. با اين سن چه چيزي شما رابرمي انگيزد تا چنين خستگي ناپذيربه رهبري اركستر؟ بپردازيد شوق به كار و ميل به خلاقيت. هميشه بايد اثري بيافرينم و هرگز مانند اين سال ها خلاق نبوده ام. آيا آخرين سي دي شما كه جوزه ون دام آواز آن را مي خواند هم مديون اين احساس بي نظير خلاقيت؟ هستيم نه. اين بيشتر به خاطر نارضايتي ام از اولين اجراي اين قطعه بود. هرگزصفحه اجراي بيست سال پيش را دوست نداشتم، ولي به تازگي وقتي از راديوآن را شنيدم، از قسمت آواز تك نفره آن غرق لذت شدم و با خودم گفتم، بهتر است يك بار ديگر سعي كنم و آن را دوباره اجرا كنم. اركستر سمفونيك شيكاگو و شركت دكا را مجذوب اين كار كردم و همه كارها به شكل شگفت انگيزي انجام شد. اين اثر را چه كسي؟ خواهدخريد گويا به صورت فروش صفحه، بدي داشته است. آيا مي توانم براي يك بار هم كه شده كمي متكبر و ازخودراضي باشم. تقريبا 45 اپرا و دويست كنسرت به رهبري من ضبط شده است واغلب آنها هم فروش خوبي داشته اند. حالا هم مي خواهم سه سمفوني استراوينسكي را به روي يك سي دي بياورم. بسيار زيبا خواهدشد اما فروش خوبي نخواهدداشت، كه برايم اصلا مهم نيست. همكار فقيد شماسه لي بيداچه (رهبر اركستر رومانيايي ) اصلا با ضبط كنسرت و تهيه نوار و صفحه از آن موافق نبود. آيا شما هم با او دراين باره؟ هم عقيده ايد نه. با وجود احترامي كه براي دوست فقيدم قائلم، اما به نظر من اجراهايي كه ضبط مي شوند، تمرين بسيار خوبي براي شنيدن آثار هستند و حتي توانايي نقد كار خود. اجراي كنسرت به طور وحشتناكي گران تمام مي شود و اينكه حاصل تلاش زيادي را بتوان تنها يكبار شنيد، مقرون به صرفه نيست. كار خيلي عجولانه و سريع مي شود، بايد در يك لحظه تصميم بگيرم كه آيا اين قسمت آداجيو به روشني اجرا شده است، يا قسمت پرستي سيمو بايد آهسته تر اجرا شود. درواقع سه لي بيداچه اعتقاد داشت كه موسيقي در جريان تكنولوژي ضبطلحن جادويي اش را ازدست مي دهد. مطمئنا همين طور است. برنامه كنسرت زنده به راستي بي نظير به همين خاطر است آثار جديدم را از روي اجراي زنده آنها ضبط مي كنم. حتي آثار آوازي. اما دراين باره خيلي هم سخت گير نيستم و قرار است اپراي ترسيتيان را اركستر فيلارمونيك وين در استوديو اجرا كند. ناگفته نماند كه آثار ضبطشده داراي موسيقي، يك جنبه مهم و تاريخي هستند، براي نمونه ما بسيار خوشبخت بوديم، اگر امروزه مي شنيديم، گوستاومالر چگونه اركستررا رهبري مي كرد. به هرصورت از آثارضبطشده اي كه به عنوان ميراثي از خود برجاي خواهم گذاشت، بسيار خوشحالم; گوش فرادهيد! در پايان قرن بيستم موسيقي چنين اجرا مي شد. آيا شما هم مانند بعضي از كلاسيك ها افسوس صداي صفحه هاي مشكي و قديمي گرامافون را؟ مي خوريد اصلا. آيا در پارازيت ها وخش خش اين صفحات چيز افسوس خوردني يافت ؟ مي شد! اين صفحات مدام مانند دستگاه يابنده راديواكتيو ترق ترق صدا مي كرد... درحالي كه امروزه در ديسكت هاي موسيقي آرامشي حكم فرماست كه آن رامديون پيشرفت تكنيك هستيم. هنوزدوران تيره صفحات صمغي كه تنها 4 دقيقه موسيقي بر يك روي آن ضبط مي شد را به خاطر مي آورم. پس ازآن سيستم ال پي آمد و آن وقت بود كه پورسيتن ها فرياد برآوردند: اين يك ابزار شيطاني است. در ابتدا من هم نسبت به آن بدبين بودم تا اينكه بعدها قانع شدم. اماوقتي نخستين امتحان ضبط با ديسك را دهانم شنيدم، از شگفتي بازماند. به كمك تكنيك ديجيتالي حتي ديناميك كه تاكنون غيرقابل شنيدن بود، حتي مي شدشنيد نوآنس هاي ميان قسمت هاي بسيار آرام Piano و قسمت هاي بسياربلند FF واضح تر به گوش مي رسيد. شنيده ام اعضاي اركستر از سختگيري هاي شما مي ترسند، آيا هنوز هم رهبر بزرگ اركستر هستيد با رفتاري؟ ديكتاتورمابانه نه. همه نوازندگان در دنيامرا دوست دارند. هيچ كس از من نمي ترسد. مي دانيد، اشخاص در دوران پيري يا كاملا سخت مي شوند يا خيلي خيلي نرم و انعطاف پذير. و شما تصميم گرفته ايد ازنوع ملايم؟ شويد دو دختر مهربانم من را نرم وآرام اما كرده اند يك چيز كاملاروشن است كه در اركستر دموكراسي وجود ندارد. آنجا تنها يك عقيده حكم فرماست، آن هم عقيده من. آيا شده است تاكنون نوازنده اي از دستورات شما سرپيچي؟ كند قبلا يك بار با اعضاي فيلارمونيك وين مشكلاتي داشته ام. اين به اين خاطر بود كه من، بعدازظهرها را براي تمرين اپراي رينگ تعيين كرده بودم و گروه كمي بعد بايد آن را اجرا اما مي كرد سرانجام در خلال اين مشكلات دوستان خوبي براي هم شديم. تا به امروز در كشورهاي حاشيه دانوب خانم ها اجازه ندارند به صورت رسمي در اركسترساز بزنند. آيا اين قانون درستي؟ است به نظر من، اصلا درست اما نيست، خود اين آقايان بايد تصميم بگيرند. نوازندگان زن مي توانندنقش خوبي در صداي يك اركستر ايفا كنند. آيا تفاوتي ازنظر كيفيت ميان اركستر كشورهاي مختلف وجود؟ دارد اين تفاوت روزبه روز كمتر پنجاه مي شود سال پيش تفاوتهاي يك اركستر اروپايي و يك اركستر امريكايي به خوبي محسوس بود. امروز تكنيك نوازندگي و كيفيت سازها تقريبا در همه جاي دنيا يكسان است. به نظر شما يك اركستر قطعات ايده آل، را چگونه بايد اجرا؟ كند به نظر من ريتم دقيق و نشان منظم، دادن ديناميك ميان سازهاو هماهنگي. درحقيقت هماهنگي است كه مي تواند درون موسيقي و روح آن را قابل شنيدن كند. من از اجراهاي درهم وبرهم و نامفهوم متنفرم. امروزه رهبر اركسترهاي مشهورهمگي مجار هستند.؟ چرا زيرا ما مردمان بسيار بااستعدادي هستيم. درگذشته گفته مي شد كه از ده ميليون مجارستاني، هشت ميليون آنها نوازنده پيانو هستند. در كشورم تحصيلات موسيقي در سطح وسيع و پيشرفته اي قرار دارد و رقابت فشرده اي بين دانش آموزان در جريان است. افراد ضعيف خيلي سريع از دور خارج مي شوند و تنها آنها كه كاملا قوي و مقاوم هستند مي تواننداين راه را ادامه دهند. درميان اين استعدادها، يهودي هاي بسياري بوده اند كه بعدها به وسيله نازي ها يا به قتل رسيده اند و يا با جلاي وطن جان سالم به در برده اند. چه كسي شما را در مسير موفقيتتان راهنمايي كرده؟ است من بي اندازه به توسكانيني بزرگ مديون هستم. سال 1937 توانستم به طور اتفاقي، فرصت آشنايي و كار با او را در زالستبورگ به چنگ آورم. نظم وترتيب او، دقتش و شور و قدرتش در كار، تاثير بسياري بر من گذاشت. او همواره در كارش جدي بود. شما الان آخرين غول از جمع رهبر اركسترهاي بزرگ هستيد. شما بي اندازه مهربان هستيد. خوب چه چيزي مي خواهيد درباره اين غول ؟ بدانيد آيا احساس تنهايي؟ نمي كنيد نه، چرا احساس تنهايي كنم. هيچ وقت نمي خواهم با دور بودن از جوانها احساس فرتوتي كنم. استعدادهاي جوان و تازه كار را هميشه دوست دارم. آيا به اندازه كافي استعدادهاي جوان در اين رشته وجود؟ دارد بله، بخصوص درميان خواننده هاي اپرا ما خواننده هاي سوپرانو بسيار بااستعدادي داريم، براي مثال: رنه فلمينگ و آنجلا جئورجيو، كه به تازگي آنهارا كشف كرده ام. امابراي صداهاي سنگين دچار كمبودهستيم. ما همواره در جستجوي صداهاي خوبباريتون وتنور هستيم. دليل اين موضوع؟ چيست فكر مي كنم وسعت صداها روزبه روزكوتاه تر مي شود. مدتهاست كه افكارم را براي اجراي جديدي از اپراي رينگ واگنر منسجم كرده ام. امروزبرداشت من از اين اثر با 25 سال پيش متفاوت است. اما حس مي كنم كه ديگر نمي توانم آن را اجرا زيرا كنم، خوانندگاني چون برشويت نلسون، ولفگانگ ويلدگاسون وهانس هوتر را ديگر دراختيار ندارم. نسل چنين هنرمندان نابغه و توانمندي منقرض شده است. به خوبي روشن است كه شما چطور خستگي ناپذير هر اپراخانه مخروبه و درهم وبرهمي را مي توانيد به اپراي بزرگي تبديل كنيد. با اعضاي خسته اپراي لندن چطور اين كار را؟ كرديد با يك روش خيلي ساده ولي موثر; مانند يك ژنرال بر همه كارها نظارت كردم. حتي مردم به اين دليل دركاونت گارتن ابتدا از من متنفر بودند. به نظرشان در كار مثل يك شكنجه گر بودم. درباره ام مي گفتند، اين سولتي است كه مي خواهد همه چيز كامل و بدون عيبباشد و روي نظم تعصب دارد، اومي خواهد همه چيز را دقيقا بازرسي كند; نور صحنه، دكور، لباس ها وساير وسايل صحنه. آيا هرگز نخواسته ايد كه خودتان براي اپرا صحنه آرايي؟ كنيد مدتهاست كه مي خواهم ولي جرات آن را ندارم. اما شايد زماني، پيش از مرگ، اپرايي ازموتسارت ياوردي را به روي صحنه بياورم و خود صحنه را طراحي كنم. در اين مورد هميشه به همكارم كارايان حسادت مي كردم. اما او با صحنه آرايي هاي خودش از خشم كارگردان هاي خودراي بي نصيب نماند. بله. من اگر جاي او بودم ازدست چنين كساني فرار مي كردم. پس چرا كار با شخصي مثل گئورگيو اشترلر را تحمل كرديد. منظورتان اجراي فيگارو در پاريس سال 1976 است كه در واقع يك رسوايي بود. آن موقع به گوش درد شديدي مبتلا شده بودم وتقريبا چهار هفته كاملا كر شده بودم و به همين خاطر نمي توانستم سرتمرين ها حاضر شوم، و اين چيزي بود كه اشترلر اصلا نمي خواست بپذيرد. بالاخره چطور به توافق؟ رسيديد خوب، بالاخره باز هم شنوايي ام را به دست آوردم به سر صحنه رفتم و با صحنه آرايي خوب مواجه شدم كه يك اشكال بزرگ مارسلينا داشت، در يك لحظه درحالتي قرار مي گرفت كه پشتش به من بود و اين اصلا درست نبود. با لحني نه اين قدر مودبانه كه به شما مي گويم، به اشترلر گفتم: خواهش مي كنم اين را عوض كن. او به طرف صحنه حمله برد و فرياد زد: شما مي بايست ژانويه مي آمديد. الان خيلي دير است. سپس رفت وديگر هرگز نديدمش. ما خودمان صحنه را تغيير داديم. چه زماني زندگينامه تان براي انتشار حاضر؟ مي شود مطالب آن را به روي نوارآورده ام، اما هنوز كمي كار دارد. از شما به خاطر اين گفتگوسپاسگزاريم. مترجم: مهرزاد فتوحي