Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761126-39564S1

Date of Document: 1998-02-15

پهلوي و گرايش به وابستگي o شاه براي دريافت هرچه بيشتر كمك هاي نظامي امريكا سعي در بزرگ نشان دادن تهديد نظامي عليه امنيت ايران (بالاخص تهديد شوروي ) مي نمود اجراي برنامه اصلاحات ارضي در ايران درواقع خواسته دولت كندي بود. اين برنامه در ادامه برنامه اتحاد براي پيشرفت بود كه از سوي امريكا براي خنثي كردن جذبه كمونيسم در كشورهاي امريكاي لاتين درنظر گرفته شده اين برنامه ها بود سعي داشتند تاازطريق تشويق اصلاحات مسالمت آميز از بالا، از انقلابات خشونت بار و قدرت گيري كمونيست ها جلوگيري نمايند. انتخاب اين استراتژي ازسوي امريكا براي ايران بيانگر آن بود كه تهديد اصلي براي حكومت شاه داراي ماهيت داخلي است. جامعه مستعد ايران مي توانست هرآن دچار انقلابي گردد كه تمامي منافع امريكا و شاه را به خطر اندازد. در اين زمان خروشچف رهبر وقت شوروي اعلام كرده بود: جامعه ايران به زودي دچار انقلاب خواهدشد. اين تفسير ذهن سياستمداران امريكايي را به شدت به خود مشغول كرده بود. ( ) 7 تاكيد ايالات متحده براصلاح ساختارهاي اقتصادي كشورهاي تحت قلمرو به معناي بي توجهي به كمك هاي نظامي به اين كشورها نبود. كمك هاي نظامي امريكا ازچندين جنبه براي امريكا حائز اولا اهميت بود ارتش كشورهاي دريافت كننده را به سلاح ها و سازمان امريكايي وابسته مي ساخت و ثانيا اين ارتشها و ماموريتشان را در راستاي استراتژي جهاني امريكا در برابر شوروي قرار مي داد. كمك هاي نظامي - امنيتي امريكا به ايران فقط مي توانست كار تاخيري در برابر پيشروي شوروي انجام دهد. لذا مي توان گفت در ابتدا حتي اين كمك ها نيز در درجه اول براي تحكيم پايه هاي قدرت شاه و جلوگيري از ايجاد بي ثباتي در ايران بود. مخصوصا با سقوط دولت مصدق پايه هاي مشروعيت رژيم نيز لرزان بود. امريكا براي جلوگيري از توسعه طلبي هاي شوروي به سمت سياست جنوب، سدبندي خود را نيز به كاربست. در همين راستا بود كه پيمان بغداد در سال 1333 به پيشنهاد و تشويق اين كشور ميان ايران، تركيه، عراق و پاكستان منعقد شد. اين پيمان ماهيت دفاعي داشت و همكاري هاي امنيتي را ميان اعضاي آن تشويق مي نمود. با انقلاب عراق در سال 1958 و خروج اين كشور از پيمان بغداد، اين پيمان به سنتو تغيير نام داد و تشكيلات آن از بغداد به آنكارا انتقال يافت. با خروج عراق از اين پيمان و گرايش اين كشور به شوروي ودرنتيجه صدور سيل تسليحات روسي به عراق، ميان امريكا و ايران نيز در سال يك 1338 موافقت نامه دفاعي دوجانبه امضاء اين شد پيمان تعهد نظامي امريكارا درقبال ايران كاملا تضمين مي نمود. به اين ترتيب مي توان گفت كه ديدگاههاي امنيتي امريكا به عنوان ابرقدرت متحد با ايران در طول دهه 1320 تا پايان دهه 1340 برمبناي يك سياست دفاعي درمقابل تهديد ابرقدرت شوروي شكل گرفته بود. براي رسيدن به اين مقصود از يك طرف تحول در ساختار اقتصادي - اجتماعي كشور الزامي بود و ازسوي ديگر بر كمك هاي نظامي و امنيتي و انعقاد پيمانهاي دفاعي براي بي تاثير ساختن حملات احتمالي شورويها تاكيد مي شد. ـ 2بررسي نگرش شاه و حكومت ايران: ملاحظات امنيتي شاه نيز در طول اين دوره داراي ماهيتي كاملا دفاعي بود. در سالهاي اوليه پس از سقوط دولت مصدق، شاه نسبت به ثبات حكومت خويش نگراني بسياري داشت. واكنش وي در قبال اين نگراني، اتخاذ سياست سركوب بود. براي اجراي اين سياست، شاه سازمان امنيت و اطلاعات كشور (ساواك ) را تاسيس كرد. وظيفه اصلي ساواك يافتن و خنثي كردن همه تهديدهايي بود كه متوجه شاه و دولت ايران مي شد. به اين ترتيب سياست شاه براي حفظ امنيت داخلي به قول جيمزبيل مبتني بر سياست درگيري و سركوب بود. به رغم اينكه تهديدات داخلي و ضعف مشروعيت سياسي شاه، مي توانست هر لحظه به واژگوني دولت او منجر شود، شاه براي انحراف اذهان داخلي و همچنين جذب كمك هاي نظامي آمريكا سعي مي كرد تا تهديدات خارجي را به عنوان مهمترين تهديدات عليه امنيت ملي ايران مطرح نمايد. شاه براي دريافت هرچه بيشتر كمك هاي نظامي امريكا سعي دربزرگ نشان دادن تهديد نظامي عليه امنيت ايران (بالاخص تهديد شوروي ) مي نمود. وي مي گفت: ايران از تشكيل يك ارتش نيرومند نمي تواند صرف نظر كند. زيرا ديگر حاضر به تحمل يك شكست نظامي نيست. وي به امريكاييها هشدار مي داد كه شورويها هر وقت كه موقع را مناسب تشخيص بدهند به ايران حمله خواهند كرد و ايران براي مقابله با اين خطر هرچند به صورت محدود به يك /150 000ارتش نفري احتياج دارد. ( ) 8 علاوه بر تهديد شوروي، تحولات منطقه خاورميانه نيز در طول دودهه 1340 1330 و چندان با ملاحظات امنيتي ايران سازگارنبود. جمال عبدالناصر در نقش رهبري جهان عرب، عملا عليه منافع رژيم حاكم بر ايران و غرب عمل مي نمود. ماهيت انقلابي و سياسي دولت ناصر مي توانست براي حكومت هاي محافظه كاري چون حكومت ايران تهديدي جدي تلقي گردد. مخصوصا در اين زمان ( ) 1340 كه ايران سعي كرده بود اسراييل را به صورت دو فاكتو به رسميت بشناسد. ( ) 9 علاوه بر تهديد ناصريسم عراق نيز به دنبال انقلاب 1958 و روي كارآمدن ژنرال عبدالكريم قاسم و طرح ادعاهاي اين دولت در رابطه با مسئله اروندرود، به عنوان منبع تهديدي ديگر به شمار مي رفت. دولت ايران نيز براي مقابله با اين تهديدات به همكاري امنيتي با دولت اسراييل روي آورد. پايه آغازين روابط امنيتي ايران و اسراييل ناشي از احساس نفرت نسبت به رژيمهاي هر دو كشور از سوي كشورهاي عربي به ويژه كشورهاي عربي تندرويي مثل مصر و عراق بود. هر دو كشورايران و اسراييل تحت حملات شديد رهبران مترقي جهان عرب قرار داشتند. به دنبال شناسايي ( نيمه رسمي ) اسراييل توسط ايران، عبدالناصر از شاه ايران به عنوان همدست استعمارگران ياد كرد و توانايي كشور خود را در قلع و قمع رژيم ايران اعلام داشت. ( ) 10 با شكل گرفتن روابط امنيتي دو كشور ايران و اسراييل همكاريهاي مشتركي ميان موساد و ساواك بوجود آمد. آموزش اطلاعاتي نيروهاي ايراني و گردآوري اطلاعات از منطقه، مهمترين بخش از اين روابط بود. ضمن اينكه علاوه بر روابط امنيتي، در زمينه هاي اقتصادي نيز روابط دو كشور گسترش يافته بود. ( ) 11 ب ) گفتمان بسط محور (دهه ): 1350 دهه 1350 سالهاي حاكميت گفتمان بسط محور در ملاحظات امنيتي دولت ايران بود. البته مشخص است كه در دوره حاكميت شاه در ايران نمي توان از مشاركت سياسي و در نتيجه تصميم گيريهاي عام پسند سخن گفت. آنچه كه در عمل اجرا مي شد حاصل برداشت مجموعه محدودي از نخبگان دولتي و تشخيص شاه به اضافه منافع امريكا بود. لذا مفهوم گفتمان در اين دوره بايد با توجه به اين شرايط در نظر گرفته شود. به هر تقدير، همانطور كه در باب گفتمان حفظ محور گفته شد، سياست حفظ مرزهاي ملي و حاكميت شاهي از تهديدات امنيتي، مهمترين مشغوليت امنيتي ايران و امريكا بود. ضمن اينكه تعابير سياستمداران دو كشور امريكا و ايران از تصور تهديدات براي امنيت ملي ايران تا حدي از همديگر قابل تفكيك بود. از اواخر دهه 1340 و شروع دهه 1350 ملاحظات امنيتي ايران نيز تا حدي دچار تحول شد. در اين تحول اولا نگرش دو دولت ايران و امريكا در رابطه با چگونگي مقابله با تهديدات امنيتي به يكديگر نزديك شد; ثانيا بعد نظاميگري در ملاحظات امنيتي ايران جايگاه ويژه اي يافت; ثالثا حريم امنيتي ايران از مرزهاي ملي گذشت. اين تحولات بيشتر از هر چيز در نتيجه دو علت اساسي بود: ابتدا اعلان خروج نيروهاي انگليس از منطقه و سپس طرح و اجراي دكترين نيكسون. تا اين زمان دولتهاي حوزه جنوبي خليج فارس بدون دردسر درسايه حمايت حكومت بريتانيا قرار داشتند و حفظ امنيت خليج فارس نيز در حيطه مسووليت نيروهاي انگليسي بود. با اعلان خروج اين نيروها از خليج فارس، حفظ و تامين امنيت خليج فارس بر عهده نيروهاي ايراني قرار گرفت. اعلان دكترين نيكسون مكمل مسئله اعلان خروج نيروهاي انگليس، براي گسترش حريم امنيتي ايران بود. بر طبق اين دكترين، نيكسون پيشنهادكرده بود كه امريكا بايد اعتماد بيشتري به قدرتهاي منطقه اي براي حفاظت از منافع جهاني خود نمايد. در راستاي اين سياست امريكا با دادن كمك هاي نظامي - اقتصادي به ايران وعربستان اين امكان را فراهم ساخت كه آنها مستقيما و بااستفاده از وسايل، تجهيزات، نفرات، و امكانات موجود، مسئووليت دفاع از منطقه را خود به عهده گيرند. مي توان گفت اين دكترين داراي سه ويژگي اساسي زير بود: ـ 1اول آنكه مبتني و نشات گرفته از تفكرواقع گرايي مبتني بر قدرت بود. در اين تفكر برخلاف سياست سابق امريكا كه در پي امنيت مطلق براي شاه و منطقه بود، پي گيري و دستيابي براي نظم و ثبات در منطقه به عنوان يك اصل انتخاب گرديد. به همين خاطر سياستمداران امريكا برخلاف گذشته، كمتر به ريشه هاي داخلي امنيت و تهديدات متصوره توجه مي كردند و برعكس با فروش تسليحاتي عظيم به ايران و تكوين سياست ميليتاريسم شاه و در نتيجه بازگذاشتن دست شاه در سياست سركوب داخلي سعي در ايجاد نظم و ثبات در منطقه و تامين امنيت صوري براي حكومت شاه داشتند. ـ 2با اعلان اين دكترين اصل همكاري و مشورت با داراي متحدين جايگاه كليدي در سياستهاي امريكا شد. در ادامه آزادگذاشتن كشورهاي اروپاي غربي و ژاپن، تلاش مي شد تا برخي ازكشورهاي متحد جهان سوم نيز به قبول مسووليت محلي تشويق شوند. ـ 3تامين كمك كافي و تحويل تسليحات و ابزارهاي لازم به كشورهاي دوست براي انجام مسئووليت محلي ويژگي ديگر اين سياست بود. مسئله اي كه شاه ايران به شدت طالب آن بود. اعلان دكترين نيكسون و انتخاب ايران به عنوان ژاندارم منطقه كاملا مورد خواست ايران نيز بود. اولا شاه بدين وسيله مي توانست حس جاه طلبي خود را ارضاء نمايد. از زمان مرگ نادرشاه افشار تا به حال ايران نتوانسته بود سياستهاي منطقه اي قدرتمندي را در پيش اين بگيرد مسئله باعث نقش آفريني گسترده اي براي ايران شد. مي توان آثاري از مسائل ايدئولوژيك و سياسي نيز در سياستهاي جاه طلبانه شاه در دهه 1350 يافت. وي با تكيه بر ناسيوناليسم ايراني، سعي در نشان دادن سروري خود در منطقه داشت و تمامي تلاش خود را به كاربسته بود تا در برابر كشورهاي منطقه از موضع بالا و نه حتي مساوي برخورد نمايد. ثانيا، شاه احساس مي كرد كه در چارچوب سياست ضمن ژاندارمي، دريافت تسليحات نظامي از امريكا مي تواند بيشتر روي پاي خود بايستد و در برابر مخاطرات احتمالي آينده، كمتر به ديگران متكي باشد. دخالت نظامي ايران در ظفار، آشكارترين نشانه بسط حريم امنيتي ايران بود. در اين جنگ حدود 3500 تا 5000 نفر ازنيروهاي نظامي ايران براي سركوب جنبش ظفار به عمان اعزام شده بودند. ( ) 12 از سوي ديگر همان طوري كه گفته شد توجه به نظاميگري در اين دوره به شدت افزايش يافت. در واقع يكي از نشانه هاي عمده ملاحظات امنيتي در امنيت ملي اين دوره، توجه اصلي به بعد توانمندي نظامي كشور بود. به عبارت ديگر در نزد شاه توانايي نظامي رژيم مي توانست از امنيت ملي كشور به خوبي حفاظت نمايد. توجهات خاص دولت نيكسون به شاه نيز در نظاميگري شاه سهم بسزايي داشته است. دولت نيكسون اين قول را به شاه داده بود كه وي مي تواند هرگونه سلاح غيرهسته اي را كه مايل از باشد، زرادخانه امريكا خريداري نمايد. ( ) 13 در همين راستا بود كه امريكا از سال 1349 تا پايان عمر دولت شاه حدود 20 ميليارد دلار تسليحات فوق العاده مدرن به ايران فروخت و پس از آن سفارش 20 ميلياردي ديگر از سوي ايران به مقامات امريكا تسليم شد. ( ) 14 سيدحسين ولي پور زرومي يادداشتها: ـ 7 جيمزبيل عقاب و شير ترجمه مهوش غلامي تهران: نشركوبه 1371 ص ص. 220219 ـ 8باري روبين يادشده ص ص. 5246 Bilatral) iran and lsrael, sr.Reppa.RobertB -, (Basin ocean indian the on Effect and Relationships-.PP,, Publishers Prager A.S.U ـ 10عبدالرضا هوشنگ مهدوي ياد شده ص 220 ..P, Ibid, Reppa.B Robert - ـ 12پيروز مجتهدزاده ياد شده ص. 137 ـ 13 جيمزبيل ياد شده ص. 323 ـ 14علي ايالات لاهوتي متحده امريكا و امنيت خليج فارس ترجمه هوشنگ لاهوتي اطلاعات سياسي - اقتصادي سال نهم ش (خرداد 9493 و تير ) 1374 ص. 56 منظور از گفتمان حفظ محور اين است كه طي دوره زماني ياد شده ملاحظات و سياستهاي امنيتي دولت ايران در جهت حفظ سيستم سياسي و تماميت ارضي كشور بوده است. لذا اين سياستها تماما جنبه دفاعي داشتند، بدون آنكه چندان به گستره امنيتي وسيعي توجه نمايند. ولي منظور از گفتمان بسط محور آن است كه طي دوره زماني دهه 1350 دولت ايران تلاش مي نمود تا ملاحظات امنيتي ايران را به گستره وسيع تري و در ماوراي مرزهاي ملي انتقال دهد و از اين طريق به سياستهاي امنيتي خود بپردازد.