Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761125-39487S1

Date of Document: 1998-02-14

ملاحظات امنيتي ايران در دوره پهلوي اشاره: هنگامي كه انقلاب اسلامي ايران در سال ( 1979 ) 1357 داشت به ثمر مي رسيد، جورج بال يكي از اعضاي كميسيون سه جانبه ديدگاه هاي خود را در اين باره به كنگره امريكا اعلام كرد. وي معتقد بود منافع ملي و امنيتي ايران در طول سلطنت پهلوي در سه محور اساسي شكل گرفته است و به سادگي نمي توان اين سه محور را در مجموعه ساختاري اش دچار تحول ساخت اين سه محور عبارت بودند ازـ 1ايران به عنوان كمربند سبز اعتقادي دربرابر تمايلات توسعه طلبانه شوروي كمونيستي (سابق ) سد محكمي ـ 2است بازار داخلي آن توسط نظام سرمايه داري شكل گرفته و از اين جهت وابسته به سرمايه داري جهاني ـ 3است از اقتصادرانتي و تك محصولي وابسته به فروش نفت برخوردار است. في الواقع عناصرسه گانه فوق ساز و كار گفتمان ميان ايران و امريكا را در تدوين امنيت و منافع ملي شكل داده بود، مقاله زير درصدد است با تشريح اين موضوع ملاحظات امنيتي ايران را در دوره زماني 13571332 موردبررسي قرار دهد. سرويس مقالات دولت صفويه اولين دولت فراگير درايران بعد از اسلام بود. با اين حال نمي توان اين دولت را به عنوان يك دولت جديد (دولت ملي ) به حساب آورد. از يك جهت اين مسئله به دليل ساختارنظام بين المللي بود كه دولت صفويه در آن دوره قرار داشت. اين ساختار مخصوصا در مناطق غيراروپايي كاملا سنتي بود. لذا با توجه به اينكه واژه هايي چون ملي، مليت، امنيت ملي، منافع ملي... اصطلاحاتي مدرن مي باشد در رابطه با توصيف سياستهاي دولتهايي چون صفويه نابجا خواهند بود. بنابراين نمي توان از استراتژي هاي ملي و يا ملاحظات امنيت ملي به معناي خاص كلمه در نزد سياستمداران صفوي سراغ گرفت. تا اواسط حكومت سلسله قاجاريه دولتهاي ايراني همچنان در ساختار سنتي نظام بين المللي زيست مي كرده اند. از زمان آغاز سلطنت ناصرالدين شاه قاجار، ايران كم كم وارد عرصه نظام بين الملل گرديد. اين مرحله بيشتر از آنكه مورد خواست ايران باشد، ناشي از گسترش سياستهاي اروپايي در سطح جهان بود. لذا از همان آغاز ورود ايران به نظام بين الملل، نام مستعمره در كنار نام ايران مطرح مي شود. در واقع تاريخ سده نوزدهم و اوايل سده بيستم ايران با دخالتهاي دولتين روسيه وانگليس معنا پيدا مي كند. با توجه به حاكميت قدرتهاي استعماري در ايران در اين دوره، هنوز نمي توان ازاستراتژي هاي ملي در ايران سخن گفت. پس از سلاطين قاجار، دولت رضاشاه نيزماهيت وجودي خود را مديون انگليس مي دانست، ولي در اواخر دوران حكومتش با نشان دادن علاقه به يك قدرت سوم ( آلمان ) و همواركردن راه براي برگزيدن استراتژي قدرت سوم، قدمي در جهت شكستن استراتژي نيمه استعماري گذشته برداشت. هرچند هنوز در دوره رضاشاه نيز نمي توان به دنبال مفاهيمي چون منافع ملي وامنيت ملي رفت. در اين دوره با شكل گيري ارتش نوين، مراحل اوليه تحقق طرح مفاهيم يادشده در ايران هموار شد. البته اين ارتش قبل از هر چيز براي يكپارچه سازي كشور و تسري حاكميت مركزي به تمام نقاط ايران در جهت قدرت بخشي به حكومت رضاشاهي بوجود آمده بود نه دفاع از مملكت درمقابل تهاجم بيگانگان. به خاطر همين مسئله بود كه اين ارتش به راحتي دربرابر نيروهاي متفقين در شهريور 1320 تن به شكست داد. با خروج رضاشاه از ايران و ورودنيروهاي متفقين و حضور و نفوذ مستقيم نيروهاي امريكايي در ايران، استراتژي قدرت سوم توان بيشتري گرفت، ضمن اينكه در اين زمان مقدمات ايجاد نظام دوقطبي در نظام بين الملل نيز فراهم آمد. نقش و جايگاه ايران در اين زمان براي ايالات متحده بسيار مهم بود. لذا سياستهاي حمايتي آن كشور از امنيت و تماميت ارضي ايران دربرابر فزون خواهي دولت شوروي، ايران را هرچه بيشتر به گردونه كشورهاي غربي و ورود به عرصه بازيگري در نظام دوقطبي سوق داد. با اعلان دكترين ترومن كه به اهميت ايران به خاطر همجواري با شوروي اشاره مي كرد، كمك هاي نظامي و اقتصادي امريكا به ايران سرازير شد. ( ) 1 علاوه بر اين كمك ها قراردادهايي نيز ميان دو دولت در زمينه اعزام مستشاران امريكايي به ايران بسته شد. ( ) 2 هيئت هاي اعزامي امريكايي به ايران توانسته بودند ازطريق وظايف گوناگوني كه به آنها سپرده شده بود، مهمترين ابزار قدرت حكومت ايران (يعني ارتش را ) كاملا تحت كنترل خود درآورند. نزديكي شديد روابط امنيتي - سياسي ايران با امريكا در طول دوران حكومت مصدق دچار وقفه شد. درواقع مي توان به معناي دقيق كلمه فقط در دوره مصدق مفاهيمي چون منافع ملي و امنيت ملي را در نزد دولتمردان ايران جستجو نمود. مصدق با اتخاذ سياست موازنه منفي توانسته بود، امنيت ملي ايران را بدون آنكه امتيازي به دول خارجي بدهد حفظ نمايد. وي اعتقاد داشت سياست موازنه مثبتي كه تابه حال ازسوي ايران دنبال مي شد منجربه ازدست رفتن تدريجي منافع ملي و دارايي هاي ملت شد. به نظر وي توازن سياسي وقتي در مملكت برقرار مي شد كه انتخابات آزاد برگزار گردد و از آن طريق نمايندگان حقيقي ملت برگزيده گردند و آنها نسبت به منافع ملي تصميم گيري نمايند. ( ) 3 با سقوط مصدق سياست موازنه منفي ايشان نيز از ايران رخت بربست و به جاي آن ايران كاملا سياست اتحاد با غرب (امريكا ) را پذيرفت. ملاحظات امنيتي ايران در دوره زماني 13571332 پايان جنگ جهاني دوم، آغاز پيگيري استراتژي نوين در سياست خارجي ايران بود. البته نقش دولت ايران در آغاز وتداوم اين سياستها چندان مهم بلكه نبود، بيش از هرچيز اجبار بين المللي و اقتضاء منافع قدرتهاي بزرگ در هدايت سياست خارجي ايران موثر بوده است. همان طوري كه اشاره شد نفوذ امريكا در ايران پس از پايان جنگ جهاني دوم و آغاز جنگ سرد كم كم منجربه تسلط اين كشور بر ايران گرديد. تا قبل از وقايع دوران مصدق و سقوط اين دولت، سياستهاي اين كشور درقبال ايران با يك برداشت مثبت ازسوي جامعه ايران استقبال مي شد; خصوصا اينكه امريكا توانسته بود ازطريق اهرم فشار قدرت اتمي خود، دولت شوروي را مجبور به خروج از آذربايجان ايران نمايد و به اين ترتيب ايران را از خطر تجزيه برهاند. با مطرح شدن دخالت سيا در مرداد 28كودتاي و سقوط دولت دكترمصدق سياستهاي امريكا در ايران نيز صرفا به سمت و سوي چگونگي حفاظت از حكومت شاه سوق پيدا كرد. دولت ايران نيز پس از اين ماجرا به طور علني در قلمرو بلوك غرب در ساختار دوقطبي دوران جنگ سرد قرار گرفت. مي توان دوره زماني 571332 را از نظر استراتژيهاي ملي به دو دوره مختلف تقسيم نمود: ـ 1از آغاز نخست وزيري دولت زاهدي تا پايان دهه; 1340 ـ 2دهه. 1350 در يك تقسيم بندي ديگر مي توان گفت كه تا قبل از آغاز دهه 1350 گفتمان حفظمحور در سياستهاي امنيت ملي كشور حاكم بود و در دهه گفتمان 1350 بسط محورجايگزين آن شد. در ذيل تلاش خواهد شدتا به بررسي اين دو گفتمان پرداخته گردد. الف ) گفتمان حفظ محور: به طور كلي مي توان استراتژي امنيت ملي ايران را در دوره زماني به استراتژي 571332 تعهد به يك قدرت بزرگ خارجي تعبير كرد. در اين چارچوبوابستگي ملاحظات امنيتي ايران به امريكا امري مسلم به نظر مي رسد. بزرگترين تهديدي كه براي امنيت ملي ايالات متحده امريكا در اين دوره مطرح هست، توسعه طلبي هاي دولت شوروي مي باشد. درنتيجه، براي تماميت ارضي ايران نيز به خاطر اينكه در همجواري اين دولت قرار دارد و درعين حال خارج از قلمرو نفوذ آن است، تهديدات شوروي مهمترين عامل احتمالي برهم زننده امنيت ملي تلقي مي شود. نگرش دو دولت ايران و امريكا براي مقابله با تهديد كمونيسم و شوروي وبه طور كلي تهديدات امنيتي ايران قابل تمايز مي باشد. در ذيل تلاش مي شود تا به اين دو نگرش پرداخته گردد: ـ 1بررسي نگرش امريكايي: به طور كلي به نظر سياستمداران زمينه هاي امريكا، تهديد عليه امنيت ملي ايران بيشتر از هرچيز ناشي از عوامل داخلي بود. به اعتقاد آنها، وجود زمينه هاي داخلي نفوذ و تسلط كمونيسم در ايران مهمترين خطر براي منافع ملي آنها و حاكميت شاه بود. اين نگرش از همان آغاز جنگ سرد وجود داشت. به اعتقاد آنها، رشد و نمو كمونيسم فقط در جوامعي امكان رشد داشت كه زمينه هاي بي ثباتي و فشارهاي اقتصادي آماده بود. لذا براي مقابله با آنها مي بايد ساختارهاي داخلي كشورهاي تحت الحمايه، دچار دگرگوني گردند. برهمين اساس بود كه براي حفاظت از امنيت اين كشورها به كمك هاي اقتصادي بسيار تاكيد مي شد. برنامه اقتصادي اصل چهار ترومن و طرح مارشال كاملا در اين جهت بوده است. براساس اصل چهارترومن مبلغي حدود 500 ميليون دلار به عنوان كمك فني ازطرف امريكا به ايران پرداخته شده بود. ( ) 4 بيشتر كمك هاي ايالات متحده در سالهاي دهه 1320 ماهيت اقتصادي داشت. آنهااعتقاد داشتند كه كمك اقتصادي بهترين راه مبارزه با كمونيسم خواهد بود. به نظرآنها تخصيص بودجه زياد به بخش نظامي موجب فقر و درنهايت رشد كمونيسم مي شد. دين آچسون وزير خارجه امريكا در ملاقات با شاه در امريكا در گفته 1328سال بود: بهترين راه جلوگيري از جنگ، كه هدف واقعي و نهايي ماست ايجاد يك ارتش بزرگ نيست، بلكه با ايجاد يك زيربناي سالم و محكم اقتصادي و اجتماعي بهتر مي توان روسها را از فكر تجاوزاحتمالي بازداشت. ( ) 5 كمك هاي اقتصادي امريكا به ايران دردهه 1330 نيز ادامه پيدا كرد. در طول اين دهه اين كمك ها به 611 ميليون دلاررسيد. با ورود كندي به عرصه قدرت درامريكا، مسئله لزوم اصلاحات اقتصادي وسياسي براي مقابله با تهديد كمونيسم شوروي مطرح شد. كندي در 25 مه 1961 طي پيامي به كنگره امريكا اهداف امريكا از انجام اصلاحات در كشورهاي وابسته را چنين برشمرد: پيمانهاي نظامي نمي تواند به كشورهايي كه بي عدالتي اجتماعي و هرج ومرج اقتصادي، راه خرابكاري را در آنها باز كرده كمك نمايد. امريكا نمي تواند به مشكلات كشورهاي كم رشد فقط ازنظر نظامي توجه كند. اين امر خاصه در مورد كشورهاي كم توسعه كه به ميدان بزرگ مبارزه تبديل شده اند، صادق است. هيچ مقدار اسلحه و قشون نمي تواند به رژيمهايي كه نمي خواهند يا نمي توانند اصلاحات اجتماعي كنند ثبات و استواري بخشد. ازطرف ديگر هيچ نوع خرابكاري نمي تواند مللي را كه با اطمينان به خاطر رسيدن به جامعه اي بهتر مي كوشد فاسد كند. ( ) 6 يادداشتها: ـ 1رجوع شود به عبدالرضا هوشنگ تاريخ مهدوي روابط خارجي ايران بي جا بي نا 1368 ص ص. 4340 ـ 2بنگريد به ابراهيم سنجر نقش امريكا در ايران بي تا ص ص. 9895 ـ 3عبدالرضا هوشنگ مهدوي يادشده ص ص. 5453 ـ 4همان ص 40 ـ 5باري روبين جنگ قدرتها در ترجمه ايران محمود مشرقي انتشارات آشتياني 1363 ص. 46 ـ 6عمادالدين باقي ريشه هاي انقلاب ايران قم: نشر تفكر 1370 ص . 160