Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761125-39454S1

Date of Document: 1998-02-14

وقتي كودكان سوگوارند اولين قدم اين است كه غالبا قبل از اينكه كودك متوجه احساس اندوه گردد مرگ را برايش توضيح دهيم. حدود 30 كودك 5 الي 17 ساله تعطيلات آخر هفته خود را در يك خانه قديمي در جنگل دين ( DEAN) حوالي گلوچستر (GLOUCESTER) در 160 كيلومتري شمال غربي لندن مي گذرانند. آنها اوقات خود را صرف نقاشي، قصه گويي، صخره نوردي و نمايش با عروسكهاي خيمه شببازي مي كنند. صداي گفتگو و خنده هاي كودكانه آنها به گوش مي رسد و جمع آنها گروهي عادي را تداعي مي نمايد. اما اين كودكان در مقايسه با ديگران حرفهاي مهمي براي گفتن دارند و نشانه هاي پلاستيكي رنگي كه بر سينه دارند گوياي اين واقعيت است. نشانه قرمز بدين معناست كه مادر اخيرا فوت كرده، نشانه آبي اشاره به فوت پدر دارد و نشانه زرد خبر از مرگ برادر يا خواهر اين مي دهد كودكان به همت وينستون ويش (WISH WINSTON) كه يك موسسه خدماتي تسلي اندوه است گردهم آمده اند تا در مورد احساس مرگ، خود در اين مورد و نحوه تغييرزندگي خود براثر مرگ نزديكان صحبت با كنند كمك ابزار و فعاليت هايي نظير تابوت اسباببازي و نقاشي، بچه ها ترغيب مي گردند در مورد اندوه خود صحبت كرده تا بتوانند بر غم، سردرگمي، ترس و حتي عصبانيت خود از مرگ فايق آيند. بچه ها تشويق مي شوند تا ياد مردگان خود را به وسيله نگاشتن نامه و ارسال آن به بهشت به وسيله بالون هليوم گرامي در بدارند مراسم پاياني، هريك از كودكان براي پدر، مادر، برادر و يا خواهر ازدست رفته خود شمعي به عنوان قبول مصيبت وداع روشن مي كند. تعطيلات آخر هفته وينستون ويش روشي جديد براي درمان كودكاني است كه افراد خانواده خودرا ازدست مي دهند. در گذشته اي نه چندان دور از اين كودكان انتظار مي رفت كه در اين مواقع در انظار ديده نشوند و ابراز وجودننمايند. اغلب براي نگهداري به خويشاوندان سپرده مي شدند تا از انظار و عزاداري خانواده دور نگاه داشته شوند. چنانچه به آنها اجازه داده مي شد در مراسم تدفين شركت كنند بايد مانند بزرگ ترها لباس مي پوشيدند و مثل بزرگترها عمل مي نمودند. به آنها كمتر راجع به مراجعات مكرر به بخش سرطان بيمارستان و يا جو كسل كننده و بي روح منزل توضيح داده مي شد. بزرگترها بچه ها را به خاطر روحيه قوي تحسين مي كردند و به ندرت از آنها راجع به احساسشان نسبت به پدري كه به تدريج از سرطان مي مرد و يا خواهر يا برادري كه به ناگهان براثر تصادف رانندگي ازبين مي رفت سوال مي كردند. اينك از كودكاني كه به شدت احساس غم و اندوه مي كنند ولي نمي دانند چطور احساساتشان رابروز دهند بيشتر خواهيم شنيد. از سال 1992 به تقليد از الگوهاي امريكايي، چندين برنامه براي اين كودكان در انگليس و هلند تدوين شده است. اين برنامه ها براي اغلب بچه ها حكم روشهاي بازدارنده دارند. بدون آنها بچه ها به جاي برخورد منطقي با مرگ گريبانگير موقعيتي دردناك و مزمن مي شوند كه مي تواندمنجربه مشكلاتي ازقبيل افسردگي، مصرف مواد مخدر و ناراحتي دستگاه گوارش گردد. جولي استوكز (STOKES JULIE) روان شناس وينستون ويش در اروپا مي گويد: ما اكنون مي دانيم كه راههايي وجود دارد كه مي تواند توان بچه ها را براي مواجهه با چنين مسايلي افزايش دهد. اولين قدم اين است كه غالباقبل از اينكه كودك متوجه احساس اندوه گردد مرگ را برايش توضيح دهيم. جولي استوكز مي گويد: بچه هاكم توان آنها هستند نمي توانند درك كنند، به مشورت و يا گفتگو با ديگران احتياج دارند. قدم مهم بعدي اين است كه كودكان را به حال طبيعي بازگردانيم. موقعي كه روان شناسان وينستون ويش براي اولين بار با خانواده اي ملاقات مي كنند، آنها خود را كساني معرفي مي نمايند كه از طرف شخصي به نام وينستون فرستاده شده اند كه علاقه مند به سرنوشت كودكاني است كه عضوي از خانواده خود را از دست داده اند و نه ازطرف دكتر اسميت از كلينيك روانكاوي كودك. وينستون بعدها در تعطيلات آخر هفته به عنوان يك شخصيت دوست داشتني ظاهر مي گردد. كارشناسان مسائل مرگ در خانواده كودك براين باورند كه قبول مرگ در خانواده و شناختن اندوه به عنوان يك واكنش طبيعي مي تواند صرفا يك سرآغاز باشد. به والدين توصيه مي گردد كه حتي بچه هاي كوچك را در جريان تمامي وقايع قرار دهند و از آنها راجع به مراسم تدفين و يادبود نظر بخواهند. به آنها اجازه دهند كه احساسات خود را به هرشكل از ترس گرفته تا عصبانيت و يا آرامش ابراز دارند. به آنها اجازه دهند به جاي فراموش كردن متوفي وادامه زندگي، با او احساس وابستگي كنند. يك طفل هشت ساله مي گويد: من مي خواهم به مادرم سلام كنم نه اينكه با او وداع گويم. براي بچه هاي كوچك كه مفاهيم مرگ و زندگي هنوزبرايشان روشن نيست روش هاي عملي مفيد است. استفاده از تئاتر خيمه شببازي آنجا كه بچه ها عروسكها و گلها را درون تابوت هاي اسباببازي قرار داده و در آنها را مي بندند براي تفهيم مرگ به عنوان به پايان رسيدن و ديگر بازنگشتن روش موثري است. وينستون ويش كه قسمتي از اعتبارات مالي آن از سوي خدمات درماني ملي بريتانيا تامين مي گردد در همان تعطيلات آخر هفته طي دوره اي جداگانه اهميت شركت دادن كودكان را به بزرگترها آموزش مي دهد. سوهيل (Hill Sue 38 ساله به اتفاق شوهرش جوف ( Geoff) يك مركز آسايشگاه سالمندان را در شهر گلوچستر اداره مي كرد. موقعي كه جوف در سال 1994 به واسطه يك سرطان نادر زندگي را بدرود گفت از چهار فرزندش كوچكترين آنها نوزاد و بزرگترين فرزند او 13 ساله بود. سوهيل مي گويد: نمي دانستم كه چطور سرطان را توضيح دهم و يا اينكه احساس طبيعي خود را در مورد مرگ شوهرم كه در حال وقوع بود بيان كنم: اين احساس طبيعي بود كه از بچه هايم حفاظت كنم. كاركنان وينستون ويش او را متقاعد نمودند كه به بچه ها اجازه دهد با پدر خود وداع گويند. سوهيل مي گويد: روزي كه شوهرم مرد او آنقدر به خود فشار آورد و تلاش كرد تا توانست به بچه هاي بزرگتر چشمك بزند. اين براي بچه ها بسيار مهم بود. سوهيل بعدها در اين جلسات، آرامش خود را در ميان والدين ديگر بازيافت و فرزندانش نيز با همسالان خود ملاقات كردند. او مي گويد: سباستيان (Sebastian) كه اكنون 15 ساله است از اينكه با بقيه متفاوت بود احساس تنفر مي كرد و حتي نمي خواست دراين مورد به مدرسه اش چيزي بگويم. اما كسان ديگري نيز بوده اند كه تجربه هايي مشابه داشته اند. او مي توانست به راحتي حرف بزند و گريه كند. كودكاني كه در اردوهاي وينستون شركت كرده اند و تعدادشان از سال شروع فعاليت در 1992 به هزارنفر مي رسد به قدري توانمند شده اند كه حتي مايلند راجع به مرگ با ديگر بچه ها صحبت كنند. پس از مرگ شاهزاده ديانا تعداد 180 نفر از بچه هاي وينستون به پسرهاي او هري و ويليام نامه نوشته خود را در غم و اندوه آنان سهيم دانسته اند. استوكز اميدوار است كه نامه هاي نوشته شده را پس از شش ماه از مرگ شاهزاده ديانا به شاهزاده هاي جوان تقديم كند. آن گاه كه زندگي براي ديگران روال عادي خود را بازمي يابد و نزديكان را با غم سنگين فراغ تنها مي گذارد. در كشور هلندهمان طور كه از نظريه عمومي نسبت به قتل از روي ترحم متصور مي باشد مرگ در ذهن افراد مفهوم واقع گرايانه و بازتري را دارد. اما اين بدين معنا نيست كه بچه ها در اين كشور كاملا بي نياز از كمك در مواجهه با مرگ در خانواده باشند. خانم نيسك هيرما (Heerema Nieske) رئيس مركزي موسوم به در پس رنگين كمان (Rainbow the Behind) مي باشد. اين مركز نمونه اي از الگوي وينستون ويش بوده و مقر آن در اترخت (Utrecht) است. وي اعتقاد دارد كه خدمات اين مركز مبني بر نياز مبرم جامعه مي باشد. به عقيده او طبق تفكر هلندي ها مرگ مسئله اي فردي است يعني هركس بايد اين حق را داشته باشد تا در مورد مرگ برطبق نظريه شخصي خودش برخورد نمايد. درصورتي كه در اروپاي جنوبي مرگ به عنوان مسئله اي خانوادگي تلقي مي گردد. بنابراين در نمونه هلندي به علت عدم اشتراك بچه ها در اين مواقع كمكي نيز به آنها نمي گردد. در برگزاري مراسم روشن كردن شمع در وينستون ويش يك كودك 6 ساله كه در قبول مرگ خواهر كوچكترش مشكل داشت به ناگاه متحول گشت. او گفت: فكر نمي كردم كه او براي هميشه مرده است. ولي حالا فكر مي كنم كه او اما ديگربازنمي گردد من هرگز او رافراموش نخواهم كرد و او از اين به بعد به جاي خانه در قلب من زندگي خواهد كرد. اين مطالب مي تواند بيانگر احساس پيچيده اي براي هر شخص باشد چه رسد براي يك كودك شش ساله. اما بيان اين احساسات بايد اين گونه به بزرگترها توضيح داده شود كه هرگاه مرگ يك شخص زندگي كودكي را دچار آشفتگي ساخت بايد به كودك فرصت داد تا حرف دلش را بازگويد. پاسخ در بيان صريح حقايق است مردم در مقابل كودكاني كه عضوي از خانواده خود را ازدست داده اند احساس درماندگي مي كنند. اين گفته جولي استوكز مديروينستون ويش است. اغلب مواقع اين درماندگي سبب مي شود كه بزرگترها در مواجهه با اين كودكان از بيان موضوع امتناع اما ورزند پرهيز ازبه ميان آوردن اين بزرگترين ضربه روحي، ناراحتي و انزواي كودك را افزايش مي دهد. كارشناسان مسائل مرگ در خانواده كودك پيشنهادهايي در مورد اين گونه كودكان ارائه مي دهند. o وقايع را به صورت كامل وواضح بيان نمائيد. پسربچه اي فكرمي كرد كه حمله قلبي پدرش به ماننداين است كه او با چاقو مورد ضربقرار گرفته است. حتي مرگ هاي پيچيده اي مانند خودكشي و قتل نيز بايد كاملا توضيح داده شود. مخفي نمودن وخامت يك بيماري مهلك اندوه را به تاخير مي اندازد ولي آن را آسان نمي كند. o قبل از اينكه كودكان را براي بريدن پيوندهاي عاطفي بامتوفي و ادامه زندگي عادي تحت فشار قراردهيم به آنها فرصت كافي دهيم تا درباره متوفي فكر كنند. o به كودكان اطمينان دهيم كه آنها در اين مورد مسئوليتي نداشته اند. احساس گناه غالباسبب افزايش اندوه مي گردد. پسر بچه اي كه پدرش پس ازنوشيدن جرعه اي از نوشيدني او برزمين افتاد گفت: هيچ فكر نمي كردم نوشيدني باعث حمله قلبي كودكان شود ممكن است معني جملاتي را كه بعضا از روي ناراحتي و عصبانيت گفته مي شود مثل تو آخرش منو مي كشي به درستي درك نكنند و اغلب پس از مرگ والد احساس گناه كنند. o به آنها اجازه دهيم تمامي احساسات خود حتي خشم و يا آرامش را ابراز كنند. استوكز مي گويد: شايد متوفي محبوبترين فرد خانواده نبوده است. درست است پدر فوت كرده ولي اوبا بچه ها رفتار خوبي نداشت و اغلب آنها را كتك مي زد. o ترتيبي دهيد تا كودكاني كه عضوي از خانواده خود را ازدست داده اندبا يكديگر ملاقات و گفتگو كنند تا احساس محروميت نكنند. موقعي كه لين (Leanne) ساله 9 از اردوي وينستون ويش به مدرسه بازگشت آموخته هاي خود را با همكلاسيهايش درميان معلم گذاشت او مي گويد: حال كه او با بچه هاي ديگري كه با مسئله مرگ در خانواده كنار آمده اند ملاقات كرده ديگر متفاوت از ديگران نيست. o راجع به مرگ به وضوح صحبت كنيد تا كودكان نيز همين كار راكنند. پس از اين كه ايمي ( Amyo) ساله 8 براي به يادآوردن خواهرش كه در يك حادثه غرق شده بود به اردوي وينستون رفت ديگر خود را تنها نمي پنداشت. o كودكان را براي داشتن روحيه قوي و محكم بودن، تحت فشار قرار ندهيد. كودك يازده ساله اي مي گويد: مردم مي گويند كه هم شجاع هستم و هم مرد خانه، آيا آنها نمي توانندبفهمند كه بعضي ها در درون ؟ مي گريند برگردان از مجتبي پوردشتي