Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761121-39348S1

Date of Document: 1998-02-10

اسلام، حكومت و سياست سخنان آيت الله مصباح يزدي در نماز جمعه تهران اسلام به عنوان يك دين درباره سياست نظر دارد و نظريه خاصي را هم ارائه مي كند و اين نظريه مبتني براصول خاصي است كه براساس آن اصول تبيين و توجيه مي شود. در اينجا سئوالي مطرح مي شود كه مگر دين بايد نظريه اي درباب سياست و حكومت داشته باشد كه اسلام مي خواهد نظريه سياسي ارائه؟ بدهد و اين همان مسئله جدي معروفي است كه قرنها در كشورهاي مختلف مطرح بوده در كشور ما هم بخصوص از زمان مشروطيت مطرح شده و بحثهاي گوناگوني در اطرافش انجام گرفته است. البته براي مردم مااين مسئله حل شده است; بخصوص با توجه به بيانات امام راحل رضوان الله تعالي عليه و آن شعار معروفي كه ديانت ما عين سياست ما است و سياست ما عين ديانت ما. از نظر ما اسلام شامل روابط انسان با خدا و روابط انسان با انسانهاي ديگر درارتباط با خدا و به عنوان اينكه خدا حاكم برجهان و انسان است شامل همه چيز مي شود. بنابر اين عرصه سياست، اقتصاد، تعليم وتربيت، مديريت و ساير مسايلي كه مربوط به زندگي انساني است مي تواند زيرمجموعه اي از احكام و ارزشهاي ديني قرار بگيرد. بعداز اينكه پذيرفتيم كه اسلام درباره حكومت و سياست نظر دارد ومي توان نظريه اي را بر اسلام و حكومت و سياست نسبت داد، آن وقت سوالاتي در باره ماهيت اين نظريه مطرح مي شود كه آيا اين نظريه اسلام درباب سياست يك نظريه ابتكاري و باصطلاح يك نظريه تاسيسي است يا يك نظريه امضايي و يعني تقليدي آيااسلام خودش آمده يك نظريه اي را ابتكار كرده و بعنوان يك نظريه اي كه از طرف خدا نازل شده و مثل ساير احكام تعبدي نازل من عندا.. است ارائه مي دهد يا اينكه اسلام در اين زمينه يك نظريه امضايي دارد. يعني عقلايي است، مانند معاملاتي كه مردم دارند; از قبيل خريد و فروش، اجاره، مسئله بيمه ياچيزهاي ديگر. آيا نظريه اسلام در باب حكومت و سياست از اين قبيل است يعني يك مجموعه آرايي كه عقلا آنها را تنظيم كردند و پذيرفتند، اسلام مي آيد آنها را تصويب مي كند. علاوه براين وقتي ما مي گوييم اين نظريه مال اسلام است و يك حكومت الهي را اسلام پيشنهاد مي كند بدين معناست كه اسلام به عنوان يك تئوري در سياست و حكومت نظريه ابتكاري كساني دارد مي كند، كه با اشكال مختلف حكومت و با مباحث فلسفه سياست آشنايي دارند مي دانند كه در اين باب نظريات مختلفي وجوددارد. يكي از آنها به نام تئوكراسي ناميده مي شود يعني حكومت خدايي. اين نظريه اي است كه در قرون وسطي در اروپا از طرف كليساابراز مي شد و كليسا بخصوص كليساي كاتوليك مدعي بود كه ازطرف خدا بر مردم حكومت مي كند. در مقابل بعضي از فرق مسيحيت مطلق معتقد هستند كه حضرت مسيح ارتباطي با مسايل سياسي نداردو باصطلاح طرفدار تفكيك دين از سياست است. ولي بعضي از فرق ديگر بخصوص كاتوليكها در قرون وسطي طرفداراين نظريه بودند كه دين مسيح هم در سياست دخالت مي كند و حكومت دارد ولي اين حكومت مال دستگاه پاپ است و از طرف خدا اين قدرت به پاپ و به دستگاه كليسا داده شده است كه حكومت خدايي بر مردم داشته باشد و مردم موظفند به دستور خدا از پاپ اطاعت كنند. اسم اين شكل حكومت، حكومت تئوكراسي است. آيا ما هم وقتي مي گوييم اسلام حكومت خدايي دارد غير از آن حكومتهايي است كه مردم اختراع؟ مي كنند آيا اين همان حكومت تئوكراسي است كه در غرب مطرح است و در فرهنگ آنها وجود؟ دارد آيا در فرهنگ ما و در زمان ما مثلا ولي فقيه مي تواند هرجور كه دلش مي خواهد بر مردم حكمراني كند و هر دستوري كه دلش مي خواهد بدهدو مردم هم موظف باشند كه به آن دستور عمل؟ كنند آيا اين حكومت الهي و ولايتي كه ما مي گوييم همين؟ است آيا اين همان حكومت تئوكراسي است كه اروپائيها در قرون وسطي براي پاپ قايل بودنديا نه ماهيت اين فرق؟ دارد اين هم يكي از سوالات جدي است كه بايد بحث، حل و رفع سوءتفاهم بشود. اجمالا جوابش اين است كه حكومت الهي كه ما قايل هستيم با تئوكراسي از زمين تا آسمان فرق دارد. اين سو تفاهم نبايد پيش بيايد كه اگر ما مي گوئيم اسلام حكومت خاصي دارد، يعني همان حكومت خدايي است كه مسيحيان بخصوص كاتوليكها براي استفاده كليسا قايلند. به هرحال همه حكومتها رامي شود به دو دسته تقسيم كرد: حكومتهاي ديكتاتوري و حكومتهاي دمكراتيك كه البته هريك شقوق مختلف و انواع مختلفي دارد، ولي بطور كلي در يك تقسيم بندي مي شود گفت كه حكومت ها دو قسم است، حكومتي كه شخص حاكم وقتي به حكومت مي رسد به دلخواه خودش در همه چيز دخالت مي كند، فرمان مي دهد و مردم را با توسل به شيوه هاي مختلفي كه عمدتا شيوه هاي نظامي و قدرت اسلحه است مجبور به اطاعت مي كند. اين حكومت ديكتاتوري است. آيا اسلام آن حكومتي را كه ارائه مي دهد - همين حكومت؟ است يعني آن كسي كه به حكومت مي رسد و مثلا در زمان ماـ ولي فقيه - بايد قدرت خودش را بزور اسلحه بر مردم تحميل كند يا نه شكل ديگري؟ است اگر شكل ديگري است آيا همان حكومت مكراسي است كه در غرب در مقابل ديكتاتوري مطرح مي شود ياشكل ثالثي هم؟ هست كساني كه بحث مي كنند حكومت يا ديكتاتوري است يا حكومت مردمي، اگر بگويم حكومت اسلام همان حكومت مردمي است بايد همان شيوه هايي كه در غرب براي حكومتهاي دمكراتيك مطرح است و معمول است در ايران هم مورد عمل قرار بگيرد، ولي اگر گفته شود اسلام حكومتي دمكراتيك نيست، مردمي نيست ووقتي كه مردمي نشد، ديكتاتوري خواهد بود! كساني بحثهايي را به اين صورتها مطرح مي كنند و چنين وانمود مي كنند كه اشكال حكومت از اين دو قسم خارج نيست پس يا بايد قبول كنيم كه حكومت اسلام دمكراتيك است كه در اين صورت همان شيوه هايي را كه دركشورهاي غربي و حكومتهاي دمكراتيك وجود دارد بايد اعمال كرداگر نپذيرفتيم بايد قبول كنيم كه حكومت اسلامي و نظام ولايت فقيه يك حكومت ديكتاتوري است. به اين مسئله هم بايدپاسخ داد كه آيا ديكتاتوري است يا دمكراتيك و به شيوه غربي است و يا شق ثالثي است. مسايل ديگري هم مطرح مي شود كه بهرحال حالا اين حكومت اسلامي چه اركان و مقدماتي دارد.؟ اركانش چيست مثلا نماز اركاني دارد كه اگر يكي از آنها ترك بشودخواه عمدا و خواه سهوا نماز باطل است. اگر ركوع نماز ترك شود ولو سهوا نماز باطل است اگر سجدتين هردو در نماز ترك شود، نماز باطل است. اينها را مي گوييم اركان نماز. چيزهايي ديگر هم ولو از واجبات است كه با ترك آنها نماز باطل نمي شود و به صورتي قابل جبران حكومت است اسلامي هم ناچار يك اركاني خواهدداشت كه اگر اين اركان بامقدمات حكومت وجودداشته باشد، آن حكومت را حكومت اسلامي مي ناميم و اگر آنها وجودنداشت، ولي برخي از آنها هم وجود داشته باشد، آن حكومت اسلامي نخواهد بود. اين اركان؟ چيست حكومت اسلامي را با چه چيزهايي بايد بشناسيم كه اگر يكي از آنها نبود آن حكومت اسلامي نخواهد بود. اين هم يك سوال جدي است. بعد نوبت مي رسد به اينكه آيا اسلام شكل خاصي را براي حكومت تعيين كرده؟ است خوبمي دانيد اشكالي از حكومت امروز در جهان وجود دارد وقبلا هم اشكالي وجود داشته كه منقرض شده. اشكالي هم كم وبيش امروز وجود دارد: حكومت سلطنتي، جمهوري، سلطنت پارلماني، مشروطه، سلطنت مطلقه و حكومتي كه به نام تئوكراسي ناميده مي شود. آيا اسلام يكي از اين اشكال را پذيرفته ياشكل ديگري را براي حكومت تعيين كرده كه با آنها فرق دارد و يا اينكه شكل خاصي را براي حكومت تعيين نكرده، فقط يك سلسله ارزشها و معيارهايي را براي حكومت تعيين كرده تا اين ارزشها را در هر زماني و به شكلي مناسب پياده كند. مثلااسلام فرموده حكومت بايد عدالت را رعايت كند، اما رعايت عدالت به چه صورتي انجام بگيرد. آيا تابع شرايط زمان و؟ مكان است در هر منطقه اي از دنيا در هر زمان خاصي اجراي عدالت به شكل خاصي مي تواند باشد. اسلام اصراري ندارد كه بر اين شكل ياآن شكل باشد. بستگي دارد به اينكه آن معيارها تحقق پيداكند. آيا اينجور است كه فقط معيارها را اسلام تعيين كرده ياكم وبيش در شكل حكومت هم نظري؟ دارد آيا شكلي را كه اسلام براي حكومت تعيين مي كند، به فرض اينكه شكلي را تعيين مي كند يك شكل ثابت و انعطاف ناپذير؟ است يا يك شكلي است كه انعطاف هم؟ دارد اينها سوالهايي است كه باز از ناحيه شكلي درباره حكومت مطرح مي شود كه بايد به آنها پاسخ داد. سوال ديگري كه در زمينه فلسفه حكومت مطرح مي شود اين است كه در حكومت اسلامي حاكم و فرمانروا خواه فرد باشديا گروه، شورا باشد يا يك هيات خاصي، اين دستگاه حاكم چه اختياراتي دارد و متقابلا چه وظايفي به عهده حكومت چون؟ است حكومتهاي مختلف در طول تاريخ و در زمان حاضر از لحاظپذيرش مسئوليتها نسبت به مردم متفاوت هستند، در بعضي ازحكومتها وظايف حكومت بسيار محدود است، يك امور خاصي است كه حكومت موظف است آنها را متصدي بشود، ساير اموربه عهده خود مردم واگذارمي شود، يك اشراف كلي براي حفظ نظم به عهده حكومت گذاشته مي شود. ساير چيزها به مردم واگذارمي شود ولي در بعضي از اشكال حكومت اين طور نيست. حكومت وظايف سنگيني مسئوليتهاي دارد، مهمي را مي پذيرد و به عهده مي گيرد كه بايد به همه آنهاپاسخ بدهد و نمي تواند بگويد اين به من مربوط نيست، خود مردم بايد حل كنند. مردم اين را از حكومت حق دارند مطالبه كنند، پس بايد در نظريه اسلام روشن شود كه اسلام چه وظايفي را براي حكومت تعيين كرده و چه اختياراتي را به حكومت داده است. وظايف واختيارات بايد متناسب باشند. اگر وظيفه اي را به عهده كسي گذاشتند اما اختيار انجام آن كار را ندادند مقدمات لازم را فراهم نكرده اند، صحيح نيست. وظايف واختيارات بايد متعادل و متناسب باشد. بنابراين اين سوال مطرح مي شود كه حكومت اسلامي چه وظايفي دارد و متقابلا چه؟ اختياراتي و بالاخره يك سوال جدي كه امروز زياد بحث مي شود مردم در حكومت اسلامي چه نقشي دارند، چه كاره هستند، چه اختياراتي دارند و چه وظايفي؟ دارند اين هم يك سوال جدي است كه بايد به آن پاسخ داد. يك بحث ديگري هم هست درباره اينكه حكومت هايي كه در طول تاريخ قيام اسلام تحقق پيدا كرده از زمان رسول اكرم ( ص ) و زمان اميرالمومنين (ع ) و برهه اي از زمان امام حسن (ع ) چگونه بوده و ساير حكومتهايي كه از طرف سلسله هاي مختلف بني اميه، بني عباس و ساير سلسله ها حكومتهايي كه در سرزمينهاي اسلامي حكومت كردند، اينها چه اندازه اسلامي؟ بودند وقتي ما مي گوئيم حكومت اسلامي كدام را مي توانيم مصداق حكومت اسلامي معرفي كنيم و چرا به اين شكلهاي مختلف، حكومت در اسلام و در عالم اسلام انجام گرفته است. سير تاريخي البته با يك نوع تحليل و بررسي كه حكومت اسلامي در طول تاريخ چگونه انجام گرفته و نهايتا به اين شكل حكومت اسلامي كه در انقلاب اسلامي ايران تحقق يافته انجاميده است. طبعا يك سوال فرعي ديگري هم مطرح مي شود كه آيا اين حكومتي كه ما داريم صددرصد اسلامي؟ است همه معيارهاي اسلامي در آن تحقق پيدا كرده. آيا مقدمات حكومت اسلامي را دارد و اگر ندارد كه اصلا اسلامي نيست. بعد از اينكه مقدماتش را داشت آياساير وظايفش را درست انجام داده و ارزشها را دقيقا رعايت كرده يا نكرده است و چه كمبودهايي دارد. اين هم يك قسم مباحث قابل طرح است و در پرتو همه اين مباحث يك بحث مقدماتي لازم است و آن اين كه ما اين بحثها را با چه شيوه هايي مطرح خواهيم كرد و با چه شيوه اي و به قول امروزيها با چه متدي تحقيق و بررسي مي كنيم، متدولوژي اين بحث چيست. آيا ما بايد نظريه اسلام را بر اساس ادله عقلي تبيين كنيم. روش بحث ما يك روش تعقلي است يا اينكه يك روش تعبدي و نقلي محض؟ است يعني بايد بگوييم حكومت اسلامي چنين مقدماتي دارد; به دليل فلان روايت يا به دليل فلان آيه وبحث با ذكر آن آيه و توضيح دلالت آن آيه يا روايت ديگرتمام مي شود. يك بحث نقلي وتعبدي متدش اين است. يا اينكه اصلا سياست اسلامي هم يك پديده تجربه پذير و آزمون پذيري است كه صحت و سقم آن و با ارزش و بي ارزش بودنش را بايد درتجربه عملي بررسي كرد. اصلا در اينجا روش تعقلي كاربردي دارد و نه روش تعبدي و نقلي براي سوال كنندگان قانع كننده است!؟ اين هم قابل بحث است كه مابا چه متدي مي خواهيم بحث كنيم و چون آنچه را مي خواهيم بحث كنيم حتما جنبه تعقلي دارديك توضيح ديگر اين است كه شيوه بحث تعقلي، دست كم به دو شيوه كلي تقسيم مي شود. اين بحث يك مقداري جنبه فني ما دارد، وقتي مي خواهيم يك مسئله اي را از نظر عقلي بررسي كنيم، معناي آن اين است كه هر دو طرف بحثمان كسي است كه يك سلسله مقدماتي را حل كرده ايم. يك مسائل مشترك و مورد قبولي داريم بر اساس آن مسائل مشترك مي خواهيم يك مسئله مجهولي را حل كنيم. فرض بفرماييد كساني كه اصول جبر را خواندند، اصول هندسه را خواندند وقتي مي خواهند يك مسئله اي را حل كنند وقتي فرمولش را بيان مي كنند، اشاره مي كنند به فلان قضيه هندسي يا فلان اصل حساب يا فلان اصل مي گويند جبر، بر اساس آن اصل اين مسئله اين طور حل مي شود. براي آن كسي كه آن مسئله را تا آنجا حل كرده ديگر احتياجي نداردكه براي آن مقدمات هم استدلال بشود. والا بايد براي هر قضيه اي دوباره استدلال كرد تا برسد به قضيه اوليه و اصول موضوعه واصول متعارفه كه از بديهيات است. اين شيوه بحث بسيارطولاني خواهد شد. مثلا فرض بفرماييد مي خواهيم اثبات بكنيم كه در حكومت اسلامي بايد عدل رعايت بشود. خوب سوال مي شود اينكه عدل چيست و عدالت چگونه قابل اجراست. اصلا ماهيت عدالت چيست. بعد سوال مي شود كه آيا عدالت با آزادي قابل جمع است يا قابل جمع نيست. معيار عدل را چه كسي بايد تعيين كند. آيا مردم بايد معيار عدل را تعيين كنند يا خدا يا عقل تعيين؟ مي كند اصلابه چه صورت معيارهاي عدل روشن مي شود. باز بحث برمي گردد به اينكه عقل چه اندازه حق قضاوت در اين مسائل دارد. آياقضاوتهاي عقل نسبي است يا مطلق است و همين طور مي رسد به يك سلسله اصول اوليه و مسائل كه در معرفت شناسي بايد حل بشود كه اصلا عقل چيست، دلالت آن چگونه است، اعتبار دليل عقلي چيست. به چه شيوه اي عقل استدلال مي كند و حكم عقل چه اندازه اعتبار دارد. اگر بخواهيم همه اينها را حل كنيم و برسيم تا مسائل اوليه مجموعه اي از علوم مختلف را بايد مورد بحث قرار دهيم. متخصصان هر علمي در يك مجموعه محدودي از مسائل مي توانند به اين شيوه بحث كنند. آن هم با صرف سالها عمر و تحقيق والا هر مسئله اي را اگر بخواهند به اين شيوه بحث كنند سالها طول مي كشد ولي به هر حال اين شيوه اي مقدس و محترم و مستغني است. اين را اصطلاحا بحث برهاني مي گوييم. يك شيوه ديگري هم هست و آن اين است كه طرفين ببينند با هم چه مشتركاتي تا دارند، كجا پيش آمدند، چه چيزهايي را قبول دارند و بر اساس چيزهايي كه پذيرفته اند بحث را ادامه دهند تا به اصول متعارفه برسند.