Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761121-39332S1

Date of Document: 1998-02-10

سهم عمده نيروهاي انقلابي در پيوستن ارتش به مردم در سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ياد و خاطره نيروهاي متعهد مسلمان، و انقلابي ارتش را گرامي مي داريم اشاره: نسل امروز كشور ما از روزهاي پرشور و پرافتخار انقلاب اسلامي شكوهمند ايران خاطره اي ندارد، اما با مرور بر اسناد و يافته هاي پژوهشي مي تواند به انقلاب بزرگي كه در آن روزهاي شور و حماسه درگستره ميهن اسلامي ما در جريان بود آگاهي پيدا كند. آشنايي بانقش مهم و تعيين كننده نيروهاي انقلابي و متعهد در بدنه ارتش درپيروزي انقلاب، از وظايف مبرم نسل كنوني است. در آخرين بخش ازگزارشي كه در همين راستا تهيه شده است با ادامه بررسي ريشه هاي روابط ارتش و حكومت شاه روند پيوستن نيروهاي مومن و انقلابي ارتش به مردم به نقل خاطراتي از برادران ارتشي پرداخته ايم. شاه به سبب نمونه هاي گذشته در كودتاهاي كشف و سركوب شده يا قدرت گيري شخصي نظاميان از قبيل رزم آرا، به ارتش و سران آن اعتماد نداشت مي كوشيد كه با سياست تفرقه بيانداز و حكومت كن، كشور را كنترل كند و از طريق ايجاد رقابت ميان آنها (ازجمله ميان ارتشبد فردوست و نصيري يا زاهدي و هويدا ) و ارتباطفردي آنان با شخص شاه، خود را نسبت به خطر مصونيت بخشد، فقدان ساختار نهادينه در ارتش و وابستگي همه امور به تصميم شخص شكنندگي شاه، دروني ارتش را در صورت فقدان شاه، به شدت افزايش داده بود. در واقع، آنچه كه وجود داشت ارتش ايران، بلكه همانگونه كه موسوم بود ارتش اعليحضرت و ذات مقدس ملوكانه تلقي و مي شد به قول ژنرال طوفانيان كه هايزر نقل مي كند: شاه تنها يك فرد نيست بلكه تمام كشور است. بدين ترتيب هنگامي كه زمينه بحران هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي انقلاباسلامي آغاز شد، سازمان ارتش عليرغم جنگ افزارهاي پيچيده ومدرن، تجهيزات فراوان و نفرات زياد، سه ويژگي اساسي داشت كه برروي نقش و رفتار آن نسبت به انقلاب تاثير تعيين كننده اي داشت: ـ 1وابستگي شديد ارتش به خارج به نحوي كه مستشاران خارجي بويژه مستشاران نظامي امريكائي در بخشهاي مهمي از آن نفوذ داشتند. - 2 دگرگوني دربافت فكري - اجتماعي نيروهاي آن و سهم عمده طبقه پائين و متوسط در آرايش و تعداد نفرات. - 3 ساختار استبدادي و وابستگي شخصي آن به شاه و حاكميت روابط فردي به جاي ترتيبات و تنظيمات نهادين در سازوكار و فرآيند تصميم گيري. انقلاب اسلامي ايران، انقلاب رهبري شده به وسيله يك سازمان يا جبهه متشكل نبود، همچنانكه استراتژي آن نيز بريك مشي نظامي ابتناء نيافته بود. امام خميني (ره ) و توده هاي گسترده مردم براي سرنگوني رژيم شاه و با اتكاء به باورها و شعارهاي اسلامي به ميدان آمده بودند. شاه كه در برابر وسعت مخالفت و تظاهرات و راهپيمايي هاي خياباني ميليوني، ديگر نمي توانست به سازمانهايي چون ساواك و حتي شهرباني تكيه كند، بناچار به ارتش روي آورد و آن را به خيابانها كشاند اما برخلاف نظريه اي كه ميان طولاني شدن زمان انقلاب و امكان بكارگيري ارتش عليه آن سنتي مستقيم و مثبت را باور دارد روند انقلاب ايران، عكس نسبت فوق را به اثبات مي رساند. هرچه از حضور ارتش در خيابان ها و تماس آن با مردم انقلابي مي گذشت امكان كاربرد موثر آن عليه انقلاب وسركوب مردم به وسيله آن كمتر مي شد. حتي روي كار آمدن دولت نظامي ازهاري نيز نتوانست كاري بيش از دولت هاي ما قبل آن -آموزگار و شريف امامي - به انجام رساند به همين سبب هم به سادگي و يا سكته قلبي نخست وزير نظامي! كنار رفت و جاي خود را به دولتي غير نظامي ( بختيار ) داد. مهمترين عاملي كه در اين ميان موجب ناكاركردي ارتش شد و انفعال نظاميان را نسبت به تظاهرات خياباني ملت گسترش بخشيد، استراتژي رهبري انقلاب، امام خميني ( ره ) در ارتباط با ارتش بود. ايشان كه از آغاز آگاهانه جدا كردن ارتش ازشاه را دنبال مي كردند; در تمام پيام هاي خود از مردم مي خواستند كه به ارتش اهانت نورزند، آنان رامورد حمله قرار ندهند و متقابلا با تكيه بر روح استقلال خواهي نظاميان تاكيد انتقادي بر وابستگي ارتش به امريكا، انگيزش احساسات و عواطف ديني و مردمي ارتشيان، آنان را دعوت به عدم كشتار مردم و پيوستن به اسلام و انقلاب مي كردند. سياست گل در برابر گلوله كه انقلاب نسبت به ارتش اتخاذ كرده بود سران رژيم را به وحشت انداخت و همين امر آنان را ناچارمي كرد كه به نحوي نوساني و متزلزل ارتش را از پادگان ها به خيابان ها آورند و بازگردانند تا به اين وسيله مصونيت ارتش رادر برابر نفوذ معنوي انقلاب و تسخير و فتح روحي و رواني آن بالاببرند. تعويض دولت ها، تلاش براي طلب موافقت جناح هاي سياسي و ميانه روي داخلي مانند جبهه ملي، جهت تشكيل كابينه، وعده انحلال ساواك، آزادي مطبوعات و زندانيان سياسي از جمله آنها بود. اما امام خميني ( ره )مرگ بر شاه را به عنوان شعار ملي طرح كرده و همه مسائل را موكول به خلع و كناره گيري شاه از قدرت كرده بود. وقتي كه شاه در روز 26 دي ماه 1357 از كشور گريخت انقلاب به پيروزي بزرگي دست اما يافت امپرياليسم امريكا و انگليس اميدوار بودند كه شاپور بختيار نخست وزير، بتواند با كمك ارتش بحران را كنترل و حل كند. تظاهرات عظيم اربعين در سال 57 پس از خروج شاه كه (تكرار گسترده تر راهپيمايي هاي تاسوعا و عاشورا بود ) پيشايش حكم محكوميت و سقوط دولت بختيار را صادر كرد. در اين زمان اعلام خبر بازگشت امام خميني (ره ) به ميهن، بقاياي رژيم و حاميان خارجي آن را به وحشت انداخت. اما سرانجام بختيار در برابر درياي خروشان مردمي ناچار به عقبنشيني شد وامام آمد. بهمن 12 تا 22 بهمن 57 يعني درده روزي كه ايران را دگرگون كرد روزهاي حساس و تعيين كننده اي در نمايش همبستگي اكثريت نيروهاي ارتش با رهبر انقلاب اسلامي و توده هاي مردم بود و اين همبستگي درپيروزي انقلاب واستقرار نظام جمهوري اسلامي نقش محوري داشت. از ميان خاطره ها از ميان خاطرات گوناگون برادران ارتشي، دو خاطره را كه توسطدايره خبر و ارتباطات اداره عقيدتي سياسي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران تهيه و ارسال شده است، نقل مي كنيم. همراهي با مردم سرهنگ دوم علي اكبر اوج از لشكر 28 پياده درنقل خاطره اي مي نويسد: در پي درج مقاله اي توهين آميز در يكي از روزنامه ها در دي ماه 1356 برخي از پرسنل متعهد و مومن تيپ 3 همدان از لشكر 16 ارتش به صورت علني و غيرعلني، از طريق چاپ و پخش اطلاعيه و برگزاري جلسات سخنراني، مراتب اعتراض خود را در اين زمينه ابراز كردند. عمل ننگين رژيم شاه در چاپ مقاله توهين آميز نسبت به حضرت امام ( ره ) نه تنها باعث شكست دستگاه وقت براي جريحه دار كردن احساسات مذهبي مردم شد، بلكه مردم انقلابي را بيدارتر و هوشيارتر كرد وازاين تاريخ ما در تيپ ياد شده، اقدام به تكثير نوارهاي سخنراني حضرت امام و پخش كتابهاي مذهبي كرديم. عوامل رژيم كه متوجه حركت ما در اين پادگان شده بودند، مانورساختگي در منطقه حسينيه اهواز ترتيب دادند و تيپ 3 رامجبور كردند تا به منطقه جنوب اعزام شود. پرسنل تيپ كه پس از اجراي مانور در شهرهاي اهواز و بعضا درخرمشهر رفت و آمد داشتند، با مشاهده برپايي مراسم عزاداري وسوگواري حضرت امام حسين ( ع ) كه مصادف با بهمن ماه 56 بود روحيه خوبي پيدا كردند و پس از بازگشت به همدان انگيزه هاي قوي تري براي انجام كارهاي مذهبي پيدا كردند. ما به همراه سرهنگ شهيداحمد بيگي و تعداد ديگري از دوستان، برپايي جلسات مذهبي و شركت در مجالس علماي بزرگ و برجسته مذهبي همدان را جدي تر گرفتيم. نكته مهم در وقايع ماههاي قبل از انقلاب در همدان اين بود كه علي رغم فشار دستگاه منحوس پهلوي براي ايجاد رعب ووحشت در مردم، حضور تانكها و ادوات زرهي، صرفا حالت نمايشي داشت زيرا نظاميان مومن به هيچ وجه دستورات را همان گونه كه صادر مي شد، عمل نمي كردند. حتي يكبار يكي از تانكهاي گردان تيپ 3 به شهر تبريز اعزام شد تا شايد خيزش انقلاب مردم اين شهر را سركوب كند. اما عناصر گردان نه تنها هيچگونه عمل ضدمردمي نشان ندادند، بلكه همپاي مردم موجب تشديد قيام نيز شدند به طوري كه سه لشكر معدوم بيدآبادي درخواست خروج اين گردان را از منطقه استحفاظي تبريز كرد. به دنبال واقعه شهريور 17خونين در تهران 5 گردان ازهمدان به تهران اعزام شد تادر نقاط مختلف شهر از هتل جمله، استقلال و لاله مستقر شوند. در مدت يك ماهي كه اين گردانها در تهران مستقر بودند، هيچ مشكلي براي مردم از ناحيه اين گردانهاي ارتش پيش نيامد. در مدت اقامت در تهران به افراد تحت امر دستور داده بوديم كه تظاهركنندگان را تاميدان انقلاب و آزادي و دانشگاه تهران هدايت كنيم تا تجمع وتظاهرات مردم بهتر انجام شود و به چشم نيايد. ازطرف ديگر به علت مركزيت داشتن مناطق ياد شده تظاهرات مردم انعكاس بهتري در سطح شهر داشت اين وضعيت ادامه پيدا كرد تا اينكه در روز 12 بهمن حضرت 57 امام (ره ) قدوم مباركشان را بر خاك ميهن و سرو چشم ما گذاشتند. رازهمبستگي سروان حسين مرجاني پيرامون ديوار نوشته هاي دوران انقلاب خاطره اي را نقل مي كند: سرلشگر نشاط فرمانده گارد جاويدان از خبرنگاران خارجي دعوت كردكه از آمادگي گارد جاويدان خبر و گزارش تهيه نمايند و به سراسرجهان مخابره نمايند تا هم تبليغي براي آنان در خارج از كشور باشدو هم نمايش قدرتي براي مردم در داخل كشور باشد. سرلشگر نشاط روز قبل از مراسم براي افراد پادگان سخنراني طولاني كرد وظايف و چگونگي مراسم را براي آنان توضيح داد. شب قبل از مراسم پرسنل انقلابي كه درگارد جاويدان بودند مخفيانه به باند رژه پادگان رفته و با رنگ شعار مرگ بر شاه بزرگي نوشتند. صبح روز بعد وقتي تيمسار براي شروع مراسم آمدند با شعار مرگ بر شاه در باند رژه مواجه شدند كه هر كاري كردند پاك نشد و به فكر استفاده از بنزين ونفت براي پاك كردن شعار افتادند كه بر اثر استفاده بيش از اندازه آن مواد آسفالت از بين رفت و محل اين شعار در آسفالت سوراخ شد.