Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761121-39320S1

Date of Document: 1998-02-10

انقلاب و انفجار انتظارات مقدمه اي بر روانشناسي انقلاب و تحولات اجتماعي اينكه دردهاي جسماني مي توانند به عنوان محركي براي ايجادپرخاشگري بكار گرفته شوند، نكته اي روشن و بديهي است. اما آيافشار و درد رواني نيز باعث ايجاد پرخاشگري؟ مي شود يكي از انواع دردهاي رواني كه سالهاست به عنوان علت احتمالي پرخاشگري مورد مطالعه قرار گرفته است، ناكامي مي باشد. وقتي تلفن عمومي سكه شما را فرو مي دهد ولي ارتباطي برقرار نمي شود، به احتمال زياد چندين مشت نثار تلفن خواهيد كرد. در يك مسابقه فوتبال بازحمت زياد توپي را روانه دروازه حريف مي كنيد ولي با تفاوتي جزئي از كنار دروازه مي گذرد، احتمال دارد با عصبانيت به تير دروازه لگدي بزنيد يا مشت خود را گره كرده فريادي از سر خشم سردهيد. روان شناسان عقيده دارند كه ناكامي سهم عمده اي در ايجادپرخاشگري دارد. طبق تعريف اين دانشمندان ناكامي عبارت ازدخالت يا ايجاد مانع در رسيدن به هدف مي باشد. بنابراين اگرهدف شما بعد از يك ساعت ورزش سنگين نوشيدن يك ليوان آب باشد هر چيزي كه در رسيدن به آب مانعي ايجاد كند، ناكام كننده است. مطالعاتي كه در سال 1940 توسط چند تن از روان شناسان انجام شدنشان داد كه ناكامي با فرآيند تبعيض و خشونت ارتباط دارد. آنها نشان دادند كه بين قتل عام سياهان در جنوب امريكا و قيمت پنبه در سالهاي 1930 1881 تا همبستگي معني داري وجود دارد. شايد ناكامي ناشي از شرايط بد اقتصادي، سفيدپوستان را به خشونت بيشتر عليه سياهان كه نقش بلاگردان را بازي مي كردند - تحريك كرده است. اما آيا فرضيه ناكامي - پرخاشگري قادر به تبيين حركت هاي اعتراض آميز و شورشهاي اجتماعي همچون انقلاب 1789 فرانسه وشورشهاي نژادي امريكا در سالهاي 1960؟ مي باشد البته واضح است كه شرايط بد اقتصادي يا ظلم و جور حاكمان منجر به ناكامي مي شود كه مي تواند برانگيزاننده اعتراض و نوعي خشونت باشد. اما برخي مورخين چنين شرح مي دهند كه خوشبين ناكام شده بيشتر از بدبيني مطرود، منجر به شورش و اعتراض مي شود. به عنوان مثال نويسنده و سياستمدار مشهور فرانسوي، الكسيس دوتوكويل ( ) 1856 براساس تحليل خود از انقلاب فرانسه چنين مي نويسد: فرانسويها، شرايط خودشان را نسبت به پيشرفتهاي بدست آمده غير متحمل تر مي يافتند. انقلابها هميشه توسط يك زوال تدريجي ازبد به بدتر بوجود نمي آيد. مللي كه صبورانه ظلم همه جانبه را تحمل كرده اند اغلب با توسل به شورش و طغيان در برابر ظلم به انفجار مي رسند. شرارتهايي كه صبورانه متحمل شده اند هرگاه به نظر اجتنابناپذير برسند، به محض پيشنهاد راحت شدن از شرشان - غيرقابل تحمل مي شوند و نتيجه چيزي جز شورش نخواهد دانشمند بود علوم سياسي، جيمز ديويس در چندين 1972 مثال تاريخي را مدنظر قرار مي دهد ازجمله انقلاب كبير فرانسه، و تئوري انقلابات اجتماعي را به نام منحني J پيشنهاد مي دهد. بيشترين احتمال براي وقوع يك انقلاب هنگامي است كه دوره كوتاه و سريعي از عقبماندگي و افت اقتصادي درپي يك دوره طولاني از اقتصادي هدفمند و متحول رخ داده باشد. كه در آن ناكامي اجتماعي خصوصا زماني اتفاق مي افتد كه مردم در انتظار شرايط بهتر و بهبودي اوضاع هستند ولي عملا شرايط بدتري را تجربه مي كنند. اما آيا مشاهدات و مطالعات بعدي فرضيه ديويس را تاييد در؟ مي كند يك تحقيق كه برروي 84 ملت صورت گرفت فايربند و همكارانش در 1972 رابطه اي روشن بين ناآراميها و بي ثباتيهاي سياسي ( مثل شورشها، اعتصابها و غيره ) و ناكاميهاي اقتصادي كشف كردند. آنهاشرايط بد اقتصادي مثل عرضه ناكافي مواد غذايي يا تعداد كم تلفن و GNP (توليد ناخالص ملي ) پايين را جزو شرايط كشورهاي ناكام معرفي كردند كه سابقا در سطح بالاتري از استانداردهاي زندگي شهري و صنعتي بوده اند. بعدها اين محققان چنين يافتند كه ملتهايي باحكومتهاي بسيار ستمگر يا بسيار عادل از ثبات بيشتري برخوردارهستند تا كشورهايي كه حكومتهاي با ستمگري متوسط برآنها تسلطدارند. پس بنا به مشاهدات توكويل مي توان گفت كه انقلابات بيشتر ناشي از درخشش اميد هستند تا بيچارگي و درماندگي مطلق. هم تحقيقات فايربند و هم تئوري Jمنحني شكل ديويس مي گويندكه ناكامي ممكن است ناشي از محروميت نسبي باشد - شكافي بين انتظارات و واقعيت. كشورهاي فقير كه در برابر استانداردهاي زندگي جديد قرار دارند بيشتر از كشورهاي فقير منزوي و جدامانده از دنياي جديد، مزه ناكامي را مي چشند. و مردم محرومي كه برخي پيشرفتهاي اخير را تجربه كرده اند نسبت به مردمي كه تنها ستمگري و تنگدستي را تجربه كرده اند بيشتر احساس ناكامي مي كنند عبارت محروميت نسبي اولين بار در تحقيقات رضايت شغلي نظاميان امريكا در دوران جنگ جهاني دوم مورد استفاده قرار گرفت. نظامياني كه سريعتر از حد معمول ترفيع مي گرفتند وقتي مشاهده مي كردند عده اي ديگر از همكارانشان بازهم سريعتر از آنها ترفيع مي گيرند بيشتر از شغلشان ناراضي بودند تا نظامياني كه حتي ديرتراز حد معمول ترفيع مي گرفتند ولي مشاهده مي كردند كه همكارانشان چيزي سريعتر از آنها به مقام دست پيدا نمي كنند. بنابراين ناكامي و ناخشنودي نسبي هستند، نه مطلق. محروميت نسبي بارها به منظور توجيه و تبيين شورشهاي نژادي امريكا در 1960 مورد استفاده قرار گرفته. اين شورشها زماني اتفاق افتاد كه هم شرايط پيشرفت عمومي به چشم مي خورد و هم انتظارات رو به افزايش سياهان. با اين حال پيشرفتهاي موجود بيشتر نصيبسفيدپوستان مي شد و سياهان اين مسائل را در رسانه هاي گروهي مي ديدند. بنابراين درجه محروميت سياهان بستگي به بالا رفتن انتظارات آنها داشت و هم چنين بستگي به جامعه اي داشت كه يكي ازعناصر مورد نياز براي انفجار خشونت اجتماعي را به شكلي گسترده مهيا مي ساخت. Psychology Social برگردان: بهمن ابراهيمي ()