Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761120-39282S1

Date of Document: 1998-02-09

انقلاب اسلامي جامعه مدني و جامعه توده وار نقد آسيبشناسي تئوري انقلاب (بخش پنجم ) مطالعات مربوط به انقلاب اسلامي به طور كامل با ديدگاههاي مطرح (جامعه توده وار - جامعه مدني - جامعه مدني گسسته ) منطبق نيست - 1 انقلاب اسلامي و جامعه توده وار مطالعات مربوط به انقلاب اسلامي به طور كامل با ديدگاههاي مطرح (جامعه توده وار - جامعه مدني - جامعه مدني گسسته ) منطبق نيست. هيچ يك از اين مطالعات، انقلاب ايران را كاملا منطبق با جامعه توده وار، ندانسته اند اما در بين برخي از آثار، به ويژه در مورد خصوصيات بسيج انقلاب يا ايدئولوژي انقلابي، مي توان رگه هايي از اين ديدگاه را مشاهده كرد، ضمن اين كه اين دسته ازمطالعات بيشتر در آثار جرولد گرين، افسانه نجم آبادي، ادموند برك وپل لوبك و حميد عنايت وجود دارد. در ذيل به برخي از اين ديدگاهها اشاره مي شود. - 11 جرولد گرين وي، انقلاب ايران را بر اساس مفهوم ضد بسيج بررسي كرده است. طبق تعريف گرين ضد بسيج عبارت است از بسيج عمومي عليه نظم سياسي حاكم، از سوي گروهي كه در مقابل برگزيدگان حاكم صف آرايي كرده اند. او شرايط ضد بسيج را به شرح زير برمي شمرد: - 1 تضعيف اراده و توانايي دولت - 2 ساده سازي سياست - 3 قطببندي توده ها - 4 سياسي شدن بخشهاي غيرسياسي سنتي - 5 رويدادهاي بحران زا - 6 واكنش خشونت آميز از سوي رژيم گرين سپس سعي مي كند هر يك از شرايط مزبور را در انقلاب ايران نشان دهد. او در مورد تضعيف دولت به بحران مشاركت و ناتواني رژيم شاه در پاسخ به اين بحران و همچنين ناتواني رژيم در سركوب نيروهاي مخالف از ماههاي آخر عمر خود اشاره مي كند. ساده سازي سياست را به اين مي داند كه هم رژيم و هم مخالفان تصوير ساده اي از حقانيت سياسي ارايه مي دادند، رژيم (شاه ) حمايت از سياست هاي خود و به ويژه پيوستن به حزب رستاخيز را معيار درستي موضع سياسي آحاد جامعه حساب مي كرد و مخالفين شاه نيز خصومت و مبارزه با شاه و دولت حاكم را تنها معيار درستي موضع سياسي قلمداد مي كردند، به زعم گرين ساده سازي سياست به نوبه خود به قطببندي سياسي جامعه منجر گرين شد معتقد است، چند ماه قبل از سقوط رژيم شاه، از ميان طبقات و اقشار شهرنشين و فقط طبقه متوسط تا حدودي سياسي بود و از شرايط بسيج برخوردار بود در حالي كه جماعات پايين شهري به ويژه مهاجرين روستايي، اصولا غيرسياسي بودند و سياسي شدن اين طبقات در ماههاي آخر عمر رژيم ( شاه ) اتفاق مي افتاد و آن را به سربازان پياده انقلاب تبديل كرد. گرين علل سياسي شدن اين طبقه را ساده سازي سياست، دو قطبي شدن جامعه و مهمتر از همه، نقش متقاعد كننده مذهب و روحانيون مي داند. او علت اصلي ائتلاف انقلاب طبقات و گروههاي مختلف اجتماعي را تنفر مشترك آنها مي داند. ( ) 54 حميد 21 عنايت عنايت در كتابانقلاب در ايران به پيدايش وضعيت بي هنجاري و جدايي مردم ازريشه هاي فرهنگي، اخلاقي در تضعيف همبستگي ها و وفاداري هاي جمعي اشاره مي كند. وي جدا شدن مردم از ريشه هاي فرهنگي واخلاقي (كه در اثر تحولات سريع اجتماعي اتفاق افتاده بود ) را يكي از عوامل مهم تسريع و توفيق انقلاب اسلامي مي داند. مفهوم جامعه شناسانه اي كه مي توان علل پيچيده غير مادي وقوع ] انقلاب ايران [ را توضيح دهد... مفهوم بي هنجاري انقلاب است بدنبال انحطاط در شيوه هاي سنتي و به هم ريختگي معيارهاي ارزيابي جايگاه اجتماعي اتفاق افتاد، چنين وضعيتي تماما نتيجه نوسازي شاه نبود و بنابراين اجتناب ناپذير نبود. تضعيف خانواده گسترده، مهاجرت گروههاي روستايي به شهرها، پيدايش عادات و خلقياتي كه جزء لاينفك صنعتي شدن بوده اند و عدم تعادل بين نوگرايي ناقص يا سطحي و ارزشها و نگرش هاي سنتي، همگي نقش قابل ملاحظه اي در سقوط رژيم شاه داشتند مردم از ريشه هاي فرهنگي و اخلاقي دور شده بودند. معناي هويت جمعي، همبستگي گروهي و وفاداري مبتني بر همكاري تحت فشارهاي سختي قرار گرفته بودند. ( ) 55 ـ 2انقلاب اسلامي و جامعه مدني عمده ترين صاحبنظراني كه بطور مستقيم و بيشتر غير مستقيم به نقش جامعه مدني در بروز و ظهور انقلاب اسلامي پرداخته اند عبارتند از ميثاق پارسا، تيكي كدي، عليرضا شيخ الاسلامي، در ذيل به مهمترين آنها اشاره مي شود. ـ2 1ميثاق پارسا مهمترين ديدگاهي كه از منظر جامعه مدني به انقلاب اسلامي پرداخته است، ديدگاه منازعه و بسيج ميثاق پارسا است. وي منازعه را در دو سطح ملي و بين المللي مورد توجه قرار او مي دهد در سطح بين المللي منازعه و تاثير آن بر انقلاب با استفاده از برخي نظريه هاي وابستگي (مباحث مركز، پيرامون ) به اين نتيجه مي رسد كه كشورهاي پيراموني جهان سوم در قرن بيستم، بدليل تعارضات و كشش هاي ناشي از وابستگي به مركز دستخوش انقلابات متعددي تبديل شده اند. ( ) 56 پارسا، شرايط اجتماعي وقوع انقلاب را با استفاده از نظريات گامسون، زالد و تيلي (tili) به اين شرح بيان مي كند: آنچه انگيزه هاي عمل جمعي را فراهم مي كند وجود توامان همگرايي نهادي و بي عدالتي است. طبقات و گروههاي تحت فشار (كه مورد بي عدالتي قرار گرفته اند ) به منظور رهايي از فشار، همبستگي خود را افزايش مي دهند تا بتوانند منابع خود را بسيج كنند و به تغيير اوضاع خود اميدوار شوند. بنابراين براي عمل جمعي مخالفت آميز و انقلابي چند شرط لازم است: ـ 1ساختارهاي قدرتمند همبستگي ـ 2شبكه هاي فعال و موثر براي ارتباطات و بسيج منابع ـ 3برخي از اشكال ائتلاف با ديگر گروههاي فعال (سياسي ) به منظور تقويت نيروهاي مخالف در مقابل نيروهاي حاكم. پارسا اين ديدگاه را در مورد انقلاب ايران به كار مي گيرد. اوتحولات اقتصادي اجتماعي ايران را از سالهاي 1960 ( ) 1342 به بعد مورد بررسي قرار مي دهد و ضمن اشاره به تاثير نفت و بحران هاي مربوط به آن بر اقتصاد و سياست ايران و نيز با اشاره به رابطه اقتصاد و سياست در ايران با نظام جهاني در طي اين سال ها، ريشه هاي اجتماعي منازعه انقلابي را تحليل مي كند. او معتقد است كه تحولات مزبور باعث ايجاد دگرگوني هاي عميقي در موقعيت طبقات و قشرهاي اجتماعي گرديد. اين دگرگوني با عدم تعادل شديد در توزيع ثروت و قدرت طبقات اجتماعي بود و باعث نارضايتي هاي شديدي خصوصا در بين طبقات (متوسط جديد، متوسط سنتي، روشنفكران و كارگران ) گرديد و اقليت هاي قومي ايجاد شد و به اين ترتيب يكي از دو شرط اصلي وقوع انقلاب يعني ( بي عدالتي ) فراهم شد. پارسا در مورد فراهم شدن شرط دوم وقوع انقلاب (همگرايي نهادي ) برنقش طبقه متوسط سنتي ( بازاريان ) تاكيد مي كند و مي گويد: با اين كه، طي سالها طبقه متوسط سنتي تحت فشارهاي شديدي بود، هنوز طبقه اي بزرگ و قدرتمند محسوب مي شد و /1 4تقريبا نيروي كار را تشكيل مي داد به علاوه اين طبقه، بيشتر از طبقات ديگر، از منابع و امكانات بسيج انقلابي ( همبستگي، شبكه ارتباطي، شكل هاي ائتلاف ) برخوردار بود، اين طبقه پيوند محكمي با مسجد و دستگاه مذهبي داشت و اين دو روحانيون ] و بازاريان [ يكديگر را حمايت مي كردند. و طبقه كارگر صنعتي كه هم از لحاظ اقتصادي و هم از لحاظ سياسي تحت فشار بود به جنبش پيوسته و گرچه تقاضاهاي اوليه آنها بهبود شرايط اقتصادي يا تشكيل اتحاديه ها و سازمان هاي مستقل كارگري بود، اما به موازات تعميق بحران خواسته هاي آنها سياسي تر و انقلابي تر شد و در انقلاب نقش مهمي ايفا كردند. ( ) 57 ـ2 2تيكي كدي كدي ضمن بررسي نقش ايدئولوژي و مذهبي ( شيعه ) و رهبري در انقلاب ايران، محور تحليل خود از زمينه هاي اجتماعي انقلاب اسلامي برنقش مهم جامعه مدني جديد (تشكل هاي دانشجويي و اتحاديه هاي كارگري ) و خصوصا جامعه مدني سنتي (علماي شيعه، نهاد مرجعيت، بازار ) مي پردازد. وي با بررسي تاريخي قدرت و نقش علماي شيعه و نهاد مرجعيت درتاريخ اجتماعي سياسي ايران، معتقد است كه استقلال و قدرت علماي شيعه در مقايسه با همتايان سني پس از صفويه در ايران رو به فزوني گذاشت. از نظر كدي، تمركز قدرت در ايران طي قرون هيجدهم و نوزدهم، در مقايسه با عثماني و مصر، خارج بودن علماي بزرگ (مراجع ) از حيطه قدرت دولت هاي ايران طي قرن نوزدهم و بيستم و استقلال اقتصادي آنها، بدليل استفاده از منابعي چون موقوفات و ماليات هاي اسلامي، تعدد مرجعيت و بالاخره داعيه سياسي شيعه (نفي زمامداري دنيوي ) از عوامل اصلي اين قدرت بوده است. كدي سپس به موقعيت و نقش بازار و تجار طي دو قرن اخير مي پردازد و ضمن اشاره به پيوندهاي ديرين بازار با علماء، نقش اين پيوند را با درخشش هاي سياسي اين دو قرن مورد تاكيد قرار مي دهد. وي معتقد است، علي رغم نوسازي هاي اقتصادي و اجتماعي در ايران قرن بيستم، بازار ايران خصوصيات سنتي خود را در بسياري از موارد حفظ كرده و به عنوان كانون اصلي حركت هاي ضد رژيم باقي ماند. ـ 3انقلاب اسلامي و جامعه مدني گسسته در اين خصوص مي توان گفت كه بسياري از نظريات هر دو دسته فوق رگه هايي از نظريه گاسفيلد در انقلاب مشهود است اما بطور مشخص، هيچ انديشمندي، از اين منظر به بررسي انقلاب اسلامي نپرداخته است با اين وجود مشكل عمده تحليل انقلاب اسلامي از ديدگاه جامعه شناسي سياسي، عبارتند از: ـ 1عدم انطباق كامل تحليل هاي انقلاب اسلامي با نظريه هاي اصلي مطرح شده. ـ 2ابهام در روابط علي بين عوامل انقلاب ـ 3عدم تميز بين عوامل اصلي و فرعي انقلاب ـ 2نظريه هاي سياسي همان گونه كه نظريه هاي جامعه شناسي انقلاب، ريشه در دو رويكرد كارگردگرا و تعارض سياسي دارند نظريه هاي انقلابنيز كه انقلاب را پديده اي سياسي مي دانند به فرايندهاي سياسي اصلي جامعه توجه از دارند، همين دو رويكرد متاثرند در كاركردگرائي سياسي، ثبات جامعه منوط به توافق اعضاي آن در مورد ارزشها و مفيد بودن نظام سياسي است. در رويكرد تعارض سياسي جامعه به عنوان عرصه اي براي مبارزه و رقابت ميان گروههايي تلقي مي شود كه خواهان نيل به قدرت هستند، نتيجه اين رقابت را موازنه منابعي كه هر گروه در دسترس دارند، تعيين مي كند، معروفترين نظريه انقلاب در بعد نخست از آن ساموئل هانتينگتون و در بعد دوم از آن چارلز تيلي است. الف: نظريه توسعه ناموزون ساموئل هانتينگتون، ثبات سياسي را نتيجه وجود يك اجتماع سياسي يعني اجماع اخلاقي و مادي مشترك اعضاي جامعه براي حفظ نظام اجتماعي كه دچار دستخوش كشاكش ميان گروههاي اجتماعي هست، مي داند. در جوامع پيچيده تر، كاركردنهادهاي سياسي (نه هنجارهاي سنتي ) اين اجتماع سياسي را حفظ مي كند. هر چه مشمول نهادها بر جمعيت و ميزان حمايت از نهادها و نيز ميزان نهادينگي درجه ثبات در طول زمان بيشتر باشد، توان نهادهاي سياسي براي ايجاد و حفظ اجتماع سياسي بيشتر مي شود. ادامه دارد