Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761118-39112S1

Date of Document: 1998-02-07

پيدايش انديشه حكومت اسلامي بحثي در مباني فكري و تاريخي انديشه سياسي روحانيت شيعه، در دوران معاصر 1 جستارگشايي: در آستانه ورود به بيستمين سال تحقق انقلاباسلامي، بازانديشي در مباني و علل اين انقلاب، همراه با تفكر در نتايج و ماهيت آن، ضرورتي اجتنابناپذير به نظر مي رسد. نقطه مركزي و محور انديشه سياسي ديني ايران در عصر حاضر، فكرحكومت اسلامي بوده است. لوازم و اسباب چنين فكري، ريشه در فقه سياسي شيعه دارد، ولي قرنها تجربه و انديشه در پديده ها و مناسبات سياسي لازم بوده است تا تحقق چنين حكومتي در دوران غيبت كبري، امكانپذير شود. در مبحث زير كه به مناسبت روزهاي فرخنده دهه فجر منتشر مي شود، كوشيده شده است تا نگرشي تاريخي در باب موضوع فوق ارائه شود. اين مبحث كه خصلتي تاريخي - تحليلي فارغ دارد، از داوريها و ارزشداوريهايي كه ديدگاههاي مختلف ارائه مي دهند، واقعيت تاريخي انديشه حكومت اسلامي رامعرفي و كيفيت رشد آن را بررسي كرده است. ضمن تبريك اين ايام خجسته، توجه خوانندگان دانشور را به اين مقاله كه طي چند شماره منتشر مي شود جلب مي كنيم. سرويس معارف سيد رضا مسعودي پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در سال 1357 فصل جدايي و تشخيص دو دوره كاملا مجزا، و مبداجمهوريت دركشور ماست. جمهوريت آرماني بود كه براي تحقق آن از انقلاب مشروطه تا سال 1357 به شيوه هاي مختلف كوشش شده بود. طي اين دوران، قشرها و احزاب و گرايشهاي مختلفي براي دستيابي به اين آرمان وارد صحنه مبارزه وفعاليت سياسي شدند. اما سرانجام، جرياني كه به ظاهر كمترين مناسبت را با تكاپوي سياسي و امور اجرايي داشت، توانست اين آرزوي ديرينه را تحقق بخشد. اين جريان هماناروحانيت بود كه با فعال سازي حوزه وسيعي از نهادها، انگيزه ها و انديشه هاي مرتبط با خود، شرايط لازم را براي عزل سلطنت و نصب جمهوريت، در پرتو مشاركت توده اي فراهم آورد. يكي از واقعيتهاي تاريخي و سياسي ناشناخته - يا كم شناخته - در تاريخ معاصر ايران، دقيقا در همين حوزه شكل گرفته است. زيرا بيشتر روشنفكران، پژوهشگران و مورخان به دليل عدم ارتباط با روحانيت و نهادهاي مذهبي، و نشناختن ماهيت و عملكرد عميقا سياسي و اجتماعي آن هيچگاه موفق نشدند اعماق ارتباط آن را با دگرگونيهاي بزرگ روزگار معاصر دريابند و در آثار خود آن را باز نمايند. در واقع، هيچ كوشش جدي اي در اين عرصه از آنان ديده نشد كه متضمن تجزيه و تحليل واقع گرايانه و سالمي براي درك بنياد خيزشهاي فرهنگي و سياسي و ديني ايران باشد. با وجود فقر پژوهشهايي از اين دست، نهاد روحانيت با حركتي منطقي به گسترش فعاليتهاي خود در همه زمينه ها توفيق يافت. اين تحرك تاريخي، با زوال خاندان قاجار آغاز شد و به راستي كمتر زمينه مهمي وجود داشت كه به نحوي بدان مرتبط نباشد. جريان روحانيت شيعه، كه در حقيقت مجموعه اي منحصربفرد از گرايشهاي ديني و نهادهاي مذهبي در طول تاريخ محسوب مي شود، پس از آزمونهاي بزرگ سياسي در عصر مشروطيت، سرشار از تجربه هاي سياسي عملي و نظري، به خودآگاهي عظيمي دست يافت. جدلهاي عميق برسر مشروعيت و مشروطيت، و پديد آمدن رسائل و مكتوبات جالب، فقط بخشي ازاين جريان بود. بخش ديگر آن، خطبه هاي انقلابي و سياسي، فعاليت و تجربه هاي تشكيلاتي و حزبي، پيدايش نهادهاي نوين سياسي و اداري، ايجاد روزنامه ها و مراكز نوين آگاهي و اطلاع رساني، و بالاخره پيدايش و استمرار تدوين قوانين از طريق نظام پارلماني و بررسي مناسبت اين قوانين با شرع و دين اسلام بود. بدين ترتيب، نيروي عظيمي در تاريخ سياسي ايران فعال شد كه از نظر گستردگي و كيفيت ارتباط باتوده هاي با مردم، هيچيك از جريانات و گروههاي ديگر قابل قياس نبود. اما از عجايب تاريخ معاصر ايران اينكه، مهمترين فصل تحكيم و گسترش اقتدار اين جريان، زماني آغاز شد كه عمده ترين برنامه ها براي تجديد و امحاء شعائر و نهادهاي ديني اجرا شد. در عصر رضاشاه، تني چند از مشايخ و نخبگان روحانيت، خصوصا آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي، با استنباطي دقيق از شرايط و اوضاع سياسي، به تمركز، سازماندهي و تقويت بنيه هاي علمي مدارس و حوزه هاي درسي روحانيت اقدام نمودند. همين مسئله بارويكردي ديگر، به تنهايي نكته اي بسيار اساسي و مهم در تحليل سياسي و فكري تاريخ معاصر ايران است و آن اينكه; رجال بزرگ روحاني در اوايل قرن هجري خورشيدي جاري، به رغم خاطره حضور پرشور و فعال علماي ايران و مراجع عظماي نجف در مسائل جاريه سياسي، از چه رو چنين رويكردي را براي استمرار فعاليت خود مناسب ديدند و آن را ؟ اولويت بخشيدند نتيجه فعاليت آيت الله حائري يزدي و ساير آيات عظام بسيار چشمگير و موثر بود: اول; مركزيت نجف اشرف - كه حوزه اي در خارج از مرزهاي سياسي ايران بود - تحت الشعاع رونق و گسترش مراكز ديني قم قرار گرفت. دوم; قم، به دليل نزديكي به پايتخت و شهرهاي بزرگ مركزي ايران، به راحتي در ارتباط با مراكز مهم جمعيتي و سياسي كشور قرار گرفت. سوم; استادان برجسته و صاحب انديشه به دروس ديني حيات و روح تازه اي بخشيدند. چهارم; مراكز و امكانات تازه اي براي جذب طلاب علوم ديني و حمايت از آنان فراهم گرديد. در نتيجه، امنيت كافي و لازم براي استمرار تحصيل طلاب به وجود آمد. پنجم; منابع مالي مستقل و سيستم متمركز پرداخت شهريه طلاب و روحانيون تدارك گرديد. ششم; ديدگاههاي پراكنده مراجع، در تقارب و نزديكي با يكديگر، پرورده و هماهنگتر شد. هفتم; محافل و مجالس و پايگاهها و مراكز منسجم و پررونقي پديد آمد و شكل سنتي وعظ و خطابه دستخوش تحولات عميقي شد. هشتم; كتب ديني رايج تجديد طبع گرديد و آثار بسياري در ارتباط با نيازهاي مختلف مردم تاليف و منتشر شد. نهم; به تدريج، علما و انديشمندان حوزه، در زمينه علوم كمتر رايج ديني; نظير فلسفه و تفسير و انديشه سياسي و مسائل اجتماعي و تاريخ اسلام و.. آثار مهمي نگاشتند. دهم; ..... با نگاهي به اين نمايه، متوجه اهميت و عظمت تحولاتي مي شويم كه در سايه اين حركت ظهور كرد، همچنين ريشه هاي استوارحركت سياسي روحانيت در ادوار بعد را دقيقتر در خواهيم يافت. پس از شهريور 1320 مجددا شاهد حضور آشكار ولي محدود روحانيت در برخي صحنه هاي سياسي كشور از مي باشيم اين زمان تا اوايل دهه سي، شاهد حضور فدائيان اسلام هستيم، جرياني كه به. ترورهاي سياسي. معتقد بود. همزمان با اين جريان، موضعگيري مشاركت آيت الله كاشاني در مهام امور سياسي اين دوران، مهمترين منبع الهام سياسي براي طلاب و روحانيون تلقي مي شد. بديهي است تامل در اين موضوع كه نقشي تعيين كننده در نهضت ملي ايفا نمود نشانگر گستردگي و نفوذ نهفته روحانيت شيعه در لايه هاي مختلف اجتماعي ايران بود و از سوي ديگر، نشان از عمل گرايي پرشور روحانيون متمايل به سياست در آن دوران داشت، چنانكه به تناسب آن، بحثهاي فكري و نظري ديده نمي شد. اما در اين دوران نيز، همچنان گسترش و تجديد سازمان فرهنگي و اقتصادي حوزه هاي علميه ادامه دارد. آيت الله العظمي بروجردي، كماكان مسير حركت مراجع سلف را ادامه داد و در اين زمينه حتي با سرعت و گستردگي و توفيق افزونتري عمل كرد. تاكيدات مكرر اين مرجع پرنفوذ، بر عدم ورود طلاب و روحانيون به عرصه هاي سياسي، نبايد مورخان را از اهميت نقش سياسي ايشان غافل زيرا سازد در همين زمان است كه حوزه علميه قم، شكل نهايي سيستم، و قدرت مستقل اقتصادي و فرهنگي عظيم خود را به دست آورده و روابط سيستماتيك خود را در ارتباط با دورترين مناطق كشور تقويت و تجديد كرده است. بزرگترين انديشوران روحاني در روزگار ما، كه نقشهايي متفاوت و عظيم در دگرگوني انديشه و سياست ايفا كردند، دوران جواني و تكوين فكري خود را در همين زمان طي نمودند. بسياري از آنان مستقيما شاگرد آيت الله بروجردي بودند. رواج مطالعات جديد، ارتباط روحانيون زبده با كشورهاي خارجي، تاسيس موسسات و كتابخانه هاي پررونق، نزديكي روحانيون با دانشگاهيان متدين، اشتغال برخي از رجال دانشمند روحاني در مراكز دانشگاهي، تاليف بيشتر كتابهاي ديني به زبان فارسي و نثر امروزي براي توده مردم، و بالاخره انتشار نشريات مذهبي مردمي با مباحث و مطالب متنوع و... بخشي از دستاوردهاي اين دوران محسوب مي شود كه نمي توان از اهميت بنيادي آنها در تغيير و تحولات فكري و سياسي معاصر غفلت كرد. بنابراين، نقش انكارناپذير اين دوران در تكوين وقايع ومجموعه شرايط سالهاي بعد، بسيار فراتر از آن است كه تاكنون گفته و نوشته شده است. فهم پس زمينه هاي بسياري از حوادث فرهنگي و سياسي دوران ما متضمن درك بسياري از وقايع حادث شده در سالهاي مذكور است. پس از اين دوران، همزمان با تحركهاي تازه رژيم پهلوي - به ويژه انقلاب سفيد - نقش، و چهره سياسي روحانيت نيزجلوه هاي تازه اي را عيان مي سازد. از اين پس، مرجع مقتدر دوران، آيت الله العظمي خميني پاي به صحنه نهاده همراه باايشان، مجموعه اي پر تعداد و كارآمد از روحانيون علاقه مند و يا شاگرد ايشان قدم به ميدان مبارزه سياسي مي نهند. اين نسل جديد، در سه عرصه، دستاوردهاي درخشاني به دست مي آورد: - 1 در صحنه نوسازي انديشه سياسي و اجتماعي شيعه; - 2 در صحنه مبارزه سياسي و تشكيلات; - 3 در صحنه ادبيات ارتباطي و كيفيتهاي متنوع ابلاغ. در اينجا، قبل از ورود گسترده تر به دستاوردهاي فكري وسياسي، اجمالا بايد گفت كه آشنايي اين گروه از روحانيون با مباحث نظري سياست، و تفكر در باره معضلات مستحدثه در عرصه هاي فرهنگ و اجتماع، سبب شد تا تعداد قابل ملاحظه اي كتاب مفيد و پرمحتواي ديني تاليف و ترجمه شود. پيدايش انديشه ها و ايدئولوژيهاي رقيب و بيگانه نيز كه به سرعت جا باز مي كرد، بر حساسيت روحانيون افزود و آنان را به تكاپوي بيشتر در برابر پرسمانها و شبهه ها و نيازهاي نوين فكري واداشت. بدين ترتيب، باب گفتگوهاي مذهبي عالمانه در عرصه هايي كه كمتر سابقه داشت و در سطحي مطلوب گشوده شد. گفتيم كه پس از به قدرت رسيدن رضاشاه در مناسبات ايران، غيرديني و سياستهاي لائيك، گسترش بي سابقه اي يافت. رضاشاه خطمشيي را دنبال مي كرد كه الزاما به مبارزه و مقابله با نهادها و باورهاي سنتي و ديني ختم مي شد. با اينهمه، هشياري و سرسختي برخي از عالمان بزرگ ديني، اهداف نهايي وي را عقيم نهاد و حتي بر تمركز قدرت روحانيت در ايران افزود. اكنون در ادامه بحث، اين مسئله را با تفصيل بيشتر و با تكيه برآخرين آزمونهاي فكري و سياسي روحانيت تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران پي مي گيريم. پيشگامان بازسازي فكري و سازماندهي اجتماعي مذهب بي گمان، درك درست موقعيت وشرايط جديدي كه انديشه معاصر سياسي شيعه در آن باليده و متحقق شده است، بدون توجه به تحولات و زمينه هاي اجتماعي و فكري خاصي كه از ابتداي حكومت خاندان پهلوي در ايران آغاز گرديد، ناميسر است. در اين رابطه، بطور كلي دانسته شد كه مهمترين واكنش علماي شيعه، توسعه و نوسازي حوزه علميه قم بود كه توسط آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي صورت گرفت. اين رجل برجسته ديني در سال 1276 ه. ق در يكي ازروستاهاي شهر ميبد (شهر قديمي يزد ) متولد شد و نزد علماي بزرگ عتبات، همچون ميرزاحسن شيرازي و آخوند ملامحمد كاظم خراساني تحصيل كرد. وي پس از بازگشت از عتبات و فراغت از تحصيل، غالبا در شهر اراك اقامت داشت، اما پس از آن، با فرونشستن توفانهاي سياسي، تصميم گرفت به قم عزيمت كند و حوزه اين شهر را به نحو شايسته تري سامان بخشد. در اين زمان بسياري از مدارس قم، تخريب شده و بلااستفاده مانده در بود حقيقت، از اين شهر كهن مذهبي كه شهرت علمي آن در تاريخ تطور مذهب شيعه بسيار چشمگير بوده است، فقط شهرت زيارتي آن باقي مانده بود. اساسا بايد دانست كه حوزه علميه قم قدمتي بيش از هزار سال دارد و رجال ديني آن نيز، همواره اشتهار به نشر معارف اهل بيت و علوم حديث شيعه داشته اند. آثار روايي مهمي همچون نوادرالحكمه والمحاسن برقي (منسوب به برقه رود قم ) توسط، رجال محدث اين شهر نگاشته شد كه در نوع خود از پيشگامان محسوب مي شوند و واضعين مكتب حديثي قم بوده اند. اين اشتهار علمي، با توجه به متروك ماندن حوزه هاي ديني قم و مغفول ماندن مراكز علمي اين شهر، تحت الشعاع عبور و مرور زوار و سكنه اي فقير و متوسطالحال قرار گرفته بود. در چنين شرايطي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي كه در اراك (سلطان آباد ) اقامت گزيده بود، ضمن سفري كه گذرش به قم افتاد از آن اوضاع دلخراش دچار رقت و تاسف گرديده و آرزوي احياي آن را كرد. در اين ميان شكست انقلاب مشروطيت ايران و انحراف آن از مسير اصلي پيش آمد و موجب پيدايش ياس و افسردگي سياسي در جامعه و بويژه رجال متشرع گرديد. گروهي از علما و مومنين بر اين انديشه فرو رفتند كه گويا يكي از عوامل اصلي شكست مشروطيت، دوري جغرافيايي زعماي اصلي مشروطيت يعني علما و مراجع تقليد از ايران و تهران بوده است... از اين روي، مصلحان و دورانديشان مسلمان در تهران و نقاط ديگر ايران مصمم شدند كه حوزه علميه قديمي قم را به زعامت آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي مجددا احياء كنند تا مركز علمي و مرجعيت شيعه حتي الامكان در داخل كشور مستقر شود. همه آنان متفق شدند كه از آيت الله حائري بخواهند حوزه كوچك خود را از اراك (سلطان آباد ) به قم منتقل ساخته و به حوزه علميه اي بزرگ تبديل كند10 نكته اي كه با تكرار و تفصيل در باره تاسيس حوزه قم وطرح ديدگاهها و فعاليتهاي آقا شيخ عبدالكريم حائري در اين مقاله مطرح مي كنيم، در تاريخ انديشه ها و مناسبات سياسي و ديني معاصر ايران بسيار مهم است و شايد از مهمترين مواقف و مواضع اين بحث باشد. هنگامي كه آيت الله حائري تصميم خود را به عمل نزديك ساخت، به تدريج علماي بزرگ ديگري نظير آيت الله فيض، ميرزا جواد آقاملكي تبريزي، آقاشيخ مهدي قمي ( پايين شهري ) شيخ ابوالقاسم، كبير، شيخ محمدتقي اشراقي، سيدفخرالدين قمي، آقاسيدابوالحسن رفيقي قزويني، آيت الله صدر و بويژه شيخ محمدتقي بافقي (معروف به مجاهد بافقي ) نيز وي را ياري فراوان دادند و در رونق مجدد حوزه و مدارس علميه قم كوشيدنددر 20 مهاجرت تاريخي ايشان نيز جمعي از شاگردان آيت الله حائري همراه وي از اراك به قم عزيمت كردند. يكي از اين شاگردان، جوان بيست ساله اي بود و سيدروح الله موسوي، نام داشت. اين مرد جوان، بعدها رهبري بلامنازع انقلاب ديني ايران را بر عهده گرفت و نامدارترين چهره مذهبي و سياسي در همه ادوار اخير ايران شد. براي درك دقيقتر از ماهيت و انگيزه هاي سياسي اين حركت تاريخي بايد اين نكته را مدنظر قرار داد كه طراحان تاسيس حوزه علميه قم، علت عمده اين شكست فاحش (نامرادي مشروطيت ) را دوري حوزه علميه نجف و علماي آن از مركز انقلاب، يعني ايران و تهران، مي دانستند; لذا در جبران آن به فكر تاسيس حوزه علميه نيرومندي در نزديكي پايتخت ايران افتادند.. انگيزه تاسيس حوزه علميه اي در قم، بويژه بعد از وقوع كودتاي قزاقان به سردمداري رضاخان ميرپنج، حالت بسيار جدي به خود گرفت 3000 تاريخ هجرت آيت الله حائري به قم سال 1340 ه. ق. بوده است و اين تاريخ را مي بايد مبدا تاريخ نوين روحانيت در ايران قلمداد كردظاهرا 40 اين موضوع به حدي اهميت داشته است كه دستگاه حاكمه وقت نيز از آن غفلت نورزيده و احمدشاه قاجار همراه با جمعي از دولتيان و از جمله رضاخان ميرپنج (وزير جنگ وقت ) شخصا، براي عرض تبريك به شيخ عبدالكريم حائري راهي قم شده بود. درست در اوان تاسيس حوزه قم، علماي ساكن عتبات درعراق درگير مسئله اي دامنه دار شدند. گروه كثيري از آنان به انتقاد از ملك فيصل پادشاه وقت عراق پرداختند و حضورانگليس در عراق را به شدت محكوم كردند. در نتيجه، اوضاع بحراني شد و فيصل با ارعاب و تهديد، جماعتي از برجسته ترين فضلاي شيعه را از عتبات تبعيد نمود. اين گروه از علما، چهره هاي محبوب و سرشناسي بودند، از جمله: آيات عظام سيدابوالحسن اصفهاني، شيخ مهدي خالصي، سيدعلي شهرستاني، سيدعبدالحسين حجت و بويژه ميرزامحمد حسين نائيني متفكر بزرگ و مولف تنبيه الامه وتنزيه المله. پاورقيها: ـ 1درباره زندگي آيت الله حائري يزدي رجوع شود به آثارالحجه: نوشته محمد شريف رازي دارالكتب قم 1338 ج اول ص. همچنين 51 براي اطلاع از مواضع و عملكرد سياسي آيت الله حائري، رك به: تشيع و مشروطيت در ايران دكتر عبدالهادي حائري اميركبير چاپ دوم 1374 صص 293 و . و 294 بالاخره نهضت روحانيون ايران علي رواني انتشارات امام رضا (ص ) ج دوم بويژه از صفحه 332 تا. 335 ـ 2مقاله: نقش آيت الله حائري يزدي و مجاهد بافقي در تاسيس حوزه نوشته قم ابوالفضل شكوري، مندرج در: يادنامه آيت الله حاج سيدروح الله خاتمي، موسسه معارف اسلامي امام رضا (ع ) چاپ، اول، بهار 438 1376 صفحات و. 439 ـ 3 همان ص. 443 ـ 4اين تاريخ به نقل از آثار پيش گفته; آثار الحجه و تشيع و مشروطيت در ايران ص 179 ذكر گرديد.