Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761116-39059S1

Date of Document: 1998-02-05

رويكردهاي علمي به انقلاب اسلامي نقد آسيبشناسي تئوري انقلاب (بخش دوم ) گروههاي سياسي چپ در تحليل خود از چگونگي و چرايي پيدايش انقلاب اسلامي به دو عامل خارجي و داخلي (هر دومرتبط با اقتصاد ) اشاره مي كنند. ت: جدا از سه انگيزه بالا، گروهي معتقدند غربي هامي خواستند ذخائر ارزي ايران و كشورهاي عرب نفت خيز را (كه در بانك هاي غربي اندوخته بودند ) خالي كنند. استدلال اين گروه آن است كه ذخائر پولي كشور ايران وحوزه خليج فارس (كه بدنبال افزايش ناگهاني بهاي نفت در اوايل دهه 1970 بوجود آمده بود ) مي توانست براي سيستم پولي جهان غرب، مخاطره آميز باشد. اگر مثلا صاحبان آنها به يكباره تصميم مي گرفتندسپرده هايشان را از بانك بيرون بكشند عملا نظام مالي غرب فلج مي شد. لذا غرب با خلق انقلاب اسلامي در ايران و سپس جنگ بين ايران و عراق، ذخاير ارزي دو كشور (ايران و عراق ) و به علاوه ساير كشورهاي عربي، را صرف خريد اسلحه و مهمات نموده و در نتيجه آن خطر احتمالي را از بين برده است. ث: گروه ديگر، انگيزه غرب براي سقوط شاه را درتوان نظامي ايران، مي دانستند. در تاريخ 14 اكتبر 1974 ( 1353 22 مهر) مجله نيوزويك نوشته بود: برخي از صاحبنظران واشنگتن نگران آن هستند كه فروش بي حد اسلحه (به شاه ) ممكن است براي ايالات متحده نتيجه معكوس داشته باشد قدرت شاه در حال افزايش است... به زعم اين گروه ارتش ايران در قبل از انقلاب مي رفت تا پنجمين نيروي نظامي بزرگ دنيا شود، چنين نيروي نظامي مي توانست بالقوه براي رژيم صهيونيستي خطرآفرين باشد. زيرا ممكن بود بر اثر كودتاي نظامي در ارتش، افرادي نظير سرهنگ قذافي در ليبي، عبدالناصر در مصر، در ايران نيز به قدرت برسند و اين نيروي نظامي متوجه اسرائيل شود. لذا صهيونيست ها ( اسرائيل ) با ايجاد انقلاب در ايران و جنگ بين دو كشور (عراق و ايران ) دو نيروي عمده نظامي منطقه را به طور عملي خنثي كردند. ( ) 17 ج: گروه ديگر، نگرش توطئه اي را در قالب دخالت شاه در جريان انتخابات رياست جمهوري امريكا در نوامبر( 1355 ) 1976 تحليل مي كنند. به زعم اين گروه، وقتي شاه در جريان انتخابات رياست جمهوري امريكا، مبالغ زيادي جهت تبليغ براي فورد در مقابل كارتر سرمايه گذاري و از اين طريق مستقيما در سياست امريكا، دخالت نمود، عكس العمل كارتر (پس از پيروزي در انتخابات ) مورد انتظار بود. در قالب سياست حقوق بشر، كارتر انتظار آزادي سياسي بيشتر خود را از شاه ايران و تغييرات سياسي متناسببا آن ابراز كرد. اين انتظار در عين حال مبتني بر يك مشروعيت سياسي در امريكا و اروپا نيز بود. چرا كه كمونيسم شوروي در آن زمان به رهبري برژنف در اوج قدرت خود و در حال گسترش (تهديد و اشغال افغانستان بود ) و لذا با وجود احساس استبداد در حكومت ايران ونارضايتي شديد مردم امريكا و اروپا نگران سقوط ايران در دامن كمونيسم بودند. شاه نيز براي ارضاي خاطر كارتر دو كار انجام داد. - 1 تغيير كابينه: عزل اميرعباس هويدا و روي كارآمدن جمشيد آموزگار - 2 پرهيز از بكارگيري زور در مقابله با ناراضيان اين اقدام دو تاثير عمده را در جامعه به همراه داشت. الف: در پي كم كردن كنترل سياسي، موانع اشاعه وگسترش نارضايتي آشكار، برداشته شد و كساني كه تاكنون از روي ترس، جرئت ابراز نارضايتي نداشتند خصوصاقشر متوسط محتاط مجال ظهور و بروز يافتند. ب: در آغاز و در مراحل مياني شورش ها، از بكارگيري نيروي ارتش خودداري شد كه در نتيجه جريان انقلاب راشتاب بخشيد. اين دو اقدام در قالب نظريه گزينش عقلاني بر نظريه مبادله به معني برداشتن موانع در كاهش هزينه انقلاببود كه براساس نظريه هاي جامعه شناسي انقلاب به اشاعه انقلاب كمك مي كرد. ( ) 18 پس بايد نتيجه گرفت كه رئيس جمهور وقت امريكا ومشاورانش به خوبي مي دانستند، از شاه چه مي خواهند، آنها به خوبي واقف بودند كه اگر شاه عنان كنترل را كمي شل كند و جلوي ارتش را در مراحل اوليه شورش ها بگيرد، شورش گسترش يافته و به انقلاب تبديل خواهد شد. بنابراين حقوق بشر و آزادي سياسي بايد فقط بهانه اي بوده باشد تا شاه، يك فضاي تقريبا باز سياسي نسبت به گذشته ايجاد كند. ( ) 19 با رجوع به تاريخ سياسي اجتماعي ايران در دوران گذشته و معاصر به چگونگي شكل گيري اين نگرش ها پي مي بريم. ايراني به دليل هجوم قبايل متعددي چون تركان تاتار، مغولان، افغان ها و... نفوذ و دخالت آشكار و پنهان روسيه و انگلستان در تاريخ سياسي معاصر از مشروطه تا ظهور و سقوط رضاشاه و امريكا در نهضت ملي شدن صنعت نفت بحران سال هاي 421339 ذهنيتي متوهم مشوش نگران مشكوك و بي اعتماد يافت. حوادث ناگوار، ذهن جمعي ملت ايران را به سوي خود فريبي تاريخي و از خودبيگانگي سياسي و اجتماعي سوق داد. حكومت هاي استبدادي نيز، براي سرپوش گذاشتن بر ضعف ها و كاستي ها و خيانت هاي خود تمام مشكلات را به بيگانگان نسبت دادند به تعبير زيبا كلام: ( ) 20 سانسور و جلوگيري از نشر و درج رخدادهاي سياسي توسطحكومت ها، سابقه تاريخي دخالت و نفوذ سياسي قدرت هاي خارجي در ايران و بالاخره فقدان روحيه كندو كاو در تحقيقات اجتماعي - تاريخي بين المللي، كمك زيادي به شكل گيري اين فرهنگ (و باور اجتماعي ) كرد. و لذا فرهنگ سياسي جامعه، بطور فزاينده اي متاثر از ذهنيت توطئه اي در تمامي ابعاد گرديد. ضروري است ابتدا با اين باور اجتماعي مبارزه كرد وسپس به نقد آراء و استدلال هاي طرفداران اين نظريه پيداست پرداخت كه پاك كردن اين ذهنيت مشكوك در حافظه جمعي كاري است بسيار دشوار، نيازمند زمان و محققان واقع بين، كه تاريخ سياسي ايران را در دوره گذشته و معاصر مورد بررسي نقادانه و تحليلي با استنادبه اسنادو مدارك معتبر كنند. فقر، تاريخي گري تحليلي به همراه سوگيري هاي سياسي، ايدئولوژيك و ارزشي و... باعث بيگانگي تاريخي و فرهنگي مردم ايران شده است وواقعيات را در پرده اي از ابهام قرار داده است. نگرش توطئه اي درباره انقلاب اسلامي الف: متكي بر اسناد و مدارك معتبر نيست. ازجمله با بررسي اسناد و مدارك كشف شده از سفارت امريكا در ايران مي خوانيم: ارزيابي سيا در ماه اوت (مرداد) 1357 ادعا مي كرد كه ايران در وضع انقلابي يا ماقبل انقلابي قرار ندارد و سازمان سيا در ارزيابي اطلاعاتي مورخ 28 سپتامبر 1978 ( 1357 6 مهر) اعلام انتظار كرد مي رود كه شاه تا ده سال ديگر به طور فعال زمام قدرت را در دست داشته باشد ( ) 21 ب: پيش فرض هاي اوليه آنها بي پايه و اساس است. به طور مثال هيچ كس در غرب دچار اين توهم نشده بود كه ايران به زودي به پاي ژاپن خواهدرسيدبلكه بعكس بسياري از تحليل گران واقع بين غربي معتقد بودند كه پروژه هاي ( اقتصادي ) شاه غالبا بلندپروازانه و غيرمعقول و غيرواقع بينانه بوده است. همچنين اگر سياست غرب كاملا مبني بر عدم توسعه اقتصادي كشورها بود، در اين صورت، به جز ژاپن، كره جنوبي، تايوان، سنگاپور، هنگ كنگ، مالزي، تركيه، اسپانيا و ديگر كشورها كه در جهت توسعه گام برداشته اند نيز مي بايد گرفتار دسيسه و توطئه غرب، مي شدند. - 2 رويكردهاي علمي (با پشتوانه نظري ) - 12 رويكردهاي علي به انقلاب اين دسته از تحليل ها، قادر به تبيين انقلاب اسلامي در قالبمدلها و نظريه هاي جامعه شناسي انقلاب، جامعه شناسي سياسي، اقتصادسياسي و علوم سياسي نيستند و مدعي اند كه مدلهاي كلان كلاسيك انقلاب، براي شناخت ومعرفي انقلاب ايران، كافي نيستند و با ادعاي روش علمي براي بررسي و مطالعه انقلاب، با تشبث به روش شناسي جديد تبيين نظري پديده هاي تاريخي كوشيده اند اجتماعي، در چند منظر كلي نظير اقتصادي، فرهنگي ( مذهبي ) در پي كشف چرايي انقلاب اسلامي و تبيين چگونگي آن برآيند و در تحليل خود به يك عامل خاص استناد نموده و با ايجاد رابطه علت و معلولي بين دو پديده و اهميت ساير عناصر را تقليل مي دهند. ( ) 22 و هر ديدگاه ضمن اين كه عامل خاص و موردنظر خود را به عنوان عامل اصلي مطرح مي كند، تاثير ساير عوامل رابه عنوان بيروني و تبعي ناديده مي گيرد. اما سخن گفتن از روابط علت و معلولي و علل و رخدادهاي خاص بار بسيار خطيري است. اگربخواهيم خيلي دقيق باشيم بايدبگوئيم برپا ساختن روابط علت ومعلولي دقيقا به همان گونه درعلوم طبيعي، امكان ناپذير است، درعلوم اجتماعي نيز ناممكن است. چراكه تحقق شرايط لازم براي استقراررابطه عليت آن قدر دشوار است كه تحقق آن، بسيار نامحتمل است. طبق اين شرايط پژوهشگر موظف است براي اثبات گزاره A علت B است نشان دهد كه هرجا A رخ دهد B نيزلزوما رخ خواهد داد و اين شرطي است كه هيچ گاه تامين ضابطه نخواهدشد، علمي براي برقراري يك رابطه علي چنان دقيق است كه لزوما بايد به مسئله اي كه متضمن شرايط علي است با نهايت احتياط نزديك شويم، درواقع فاصله ميان مكالمات [تعليلي ] و تحليل علمي بسيار زياد است. ناگل محقق جامعه شناسي انقلاب، معتقد است براي استقرار رابطه علي بين دو شي ء يا رويداد بايد چهار شرطبرآورده شود. - 1 رابطه بايد لايتغير و ثابت باشد به عبارت ديگر جهت رابطه هميشه ثابت باشد. - 2 فاصله رويدادها بسيار نزديك باشد Bيعني بلافاصله پس Aاز حادث شود. - 3 روابط علي داراي ترتيب زماني باشند بدين معنا Aكه بايد به لحاظ زماني قبل Bاز رخ بدهد. Bاگر وقوع يابد Aديگر نمي تواند Bعلت باشد. - 4 روابط علي نامتقارن باشد Aيعني اگر Bعلت است Bديگر نمي تواند همزمان علت A باشد. طبق فرمولي كه ناگل ارائه نموده است، بايد نشان داد كه واقعه يا ( وقايع ) گذشته شرط لازم و نيز كافي وقايع بعدي مي باشند اين بدان معني است كه مجموعه معيني از عوامل بايد قبل از رويدادي (كه معلول است ) واقع شوند و هيچ عامل ديگري براي وقوع معلول لازم نباشد. يا درواقع هيچ عامل ديگري قبل از وقوع رويداد مزبور اتفاق نيفتد بدين ترتيب اگر B رخ داده باشد A بلاواسطه قبل از آن رخ داده است. اما اثبات اين لزوم و كفايت آن بسيار دشوار است. ناگل معتقد است پژوهشگران اجتماعي به ندرت در موقعيتي قرار دارند كه بتوانند شرايط كافي براي وقوع حوادث مورد تحقيق خويش را بيان كنند و اگر نه همه تبيين هاي تاريخي، دست كم اغلب آنها، مانند عموم تبيين هاي ارائه شده در مورد رفتار بشر و درواقع مثل بسياري از توضيحات علوم طبيعي در مورد وقايع عيني، فقط برخي از شرايط ضروري (يا لازم ) براي اين وقايـع را خاطـرنشان مي سازند. ( ) 23 دانيل ليتل درتبيين در علوم اجتماعي در توضيح علت مي نويسد: بحث عليت در تحولات وقتي كامل است كه چگونگي فرآيند علي نيز توضيح داده شود، به همين دليل ركن ركين استدلالهاي علي در علوم اجتماعي، اعتقاد به وجود سازوكارهاي علي است يعني را C Eعلت دانستن، معادل اين است كه بگوييم سازوكارهاي علي وجود دارد كه وقوع C را به وقوع پيوند E مي دهد. در اينجا عليت با نظم استقرايي معادل شناخته مي شود به علاوه با شرط لازم و كافي مساوي است. به علاوه، كشف نظم استقرايي ميان دو متغير، قرينه اي است بروجود رابطه علي ميان آن دو. و البته ربط آن همواره در جامعه با سازوكارهاي علي ظاهر مي شود و چنانكه اين سازوكار علي C را به E پيوند دهد. در آن صورت مي توان گفت ممد وقوع يا آفريننده احتمال وقوع آن است اين عام ترين بيان از نظريه شرط لازم و كافي بودن علت است. ( ) 24 - 122 ديدگاه اقتصادي پيشينه نظري تاثير اقتصاد بر دگرگوني اجتماعي با جامعه شناسي انتقادي كارل ماركس آغاز شد. به زعم ماركس انقلابهامحصول تعارض طبقاتي اند از آنجا كه پرولتاريا (يا طبقه محروم و تحت سلطه ) منافع متعارضي با منافع بورژوازي (يا طبقه حاكم ) دارد، انقلابها در جوامع مدرن وانگهي گريزناپذيرند ماركس بر اين باور بود كه طبقه پرولتاريا ( ياكارگر ) نه تنها طبقه تحت سلطه، بلكه همچنين طبقه اي واجد توان لازم براي بسيج جامعه بر محور منافع جمعي است. بدين سان دگرگوني اجتماعي كه به وسيله انقلاب كارگران ايجاد شده، گذاري به سوي نظام جامعه گرايانه و سرانجام نظام اشتراكي است. آن دگرگوني براي حصول منافع خود طبقه كارگر نيست بنابه نظر ماركس نظام اشتراكي كه بالاترين منزل انكشاف جوامع بشري است يك نظام مساوات طلبانه قائم براصل ازهركس به اندازه توانايي اش و به هركس به اندازه نيازش تنها راهي است كه طبقه كارگر مي تواند ازطريق آن وظيفه انقلاب را اجرا كند، پشتيباني از الغاء جميع صور بهره كشي براساس مسلكي است كه گروههاي ديگر را در راستاي خطمشي پرولتاريا بسيج مي كند. ( ) 25 نظريه اقتصاد در انقلاب اسلامي اين نظريه كه معضلات و مشكلات اقتصادي را عامل اصلي بروز انقلاب اسلامي مي داند، در بين دو گروه رواج داشت: - 1 نويسندگان غربي و ايراني. - 2 گروههاي سياسي چپ ( ماركسيست مائوئيست ) در ايران. اساس نظريه گروه اول، بر بالا رفتن قيمت نفت و چهار برابر شدن آن در سال 1352 قرار دارد به نظر اين نويسندگان افزايش ناگهاني درامد نفت باعث اجراي يك رشته برنامه هاي توسعه اقتصادي شتابزده، بدون درنظر گرفتن ساير ابعاد توسعه، توسط شاه شد. برنامه هاي توسعه يك جانبه، از اواسط دهه 1350 به تدريج آثار منفي خود را ظاهر نمود. تورم تنگناهاي اقتصادي، ريخت وپاش هاي سرسام آور دستگاههاي اجرايي، كمبود كالا، نارسايي در ارائه خدمات اساسي، فساد و... رژيم رامجبور به اجراي يك برنامه ضدتورمي كرد. اجراي اين برنامه به نوبه خود نارضايتي را دامن زد و درنتيجه عدم موفقيت اقتصادي به بحران سياسي منجر گرديد و به دنبال خود ناآرامي هاي عميق اجتماعي را پديد آورد. نجاش وتيكي لدي جدا از علت نوسازي برروي اقتصاد تاكيد دارند. عده اي از تحليل گران، مهاجرت روستائيان به شهرها را كه درنتيجه برنامه توسعه شتابزده (تغيير اقتصاد كشاورزي به اقتصاد صنعتي )، به وجود آمده بود، علت بروز شورش ها و نارضايتي هاي اجتماعي مي دانند، استدلال اين گروه از نويسندگان آن است كه مهاجرين روستايي اولا ازنظر درامد همواره خود را پايين تر از شهرنشينان مي ديدند، ثانيا به لحاظ اختلاف سطح زندگي بين شهر و روستا جاكني محلي و درنتيجه فرهنگي و اجتماعي از محيط زندگي گذشته خود روستايي مهاجر را دچار از خودبيگانگي اجتماعي و فرهنگي كرده بود. مشكلات اقتصادي و توام با آن اجتماعي و فرهنگي، آنان را به يك توده آماده انفجار در سال هاي تبديل 5756 كرد. ( ) 26 يكي از آثاري كه انقلاب ايران رابا توجه به عوامل اقتصادي تبيين مي كند كتاب ريشه هاي اقتصادي انقلاب ايران ( ) 27 ازرابرت لوني است. لوني با بررسي استراتژي توسعه در ايران به اين نتيجه مي رسد كه اجراي اين استراتژي باتوجه به فقدان اصلاحات نهادي ( اجتماعي - سياسي ) نمي توانست با موفقيت همراه باشد و حكومت نتوانست، ميزان نارضايتي ناشي از بي عدالتي ها، تحرك اجتماعي كوتاه مدت را كه بر پايه برنامه هاي اقتصادي مبتني بر استراتژي هاي توسعه به وجود آمده بود، تشخيص دهد. در برنامه هاي توسعه اقتصادي، به رابطه ميان اهداف توسعه و برنامه ها و مشكلات ناشي از سياست گذاري هاي جاري كه تنها با ادغام برنامه و سياست هاي توسعه و ثبات مي توانست، به وجود آيد، توجه نمي شد، تورم مشكل كوتاه مدت و قابل درمان شناخته مي شد، اما به هنگام تشديد مشكلات اقتصادي از شوك درماني، استفاده شد كه طبعا، ضداثبات بود. دولت به جاي يك برنامه رشد و توسعه منسجم و يكپارچه رهيافت مديريت كوتاه مدت را نسبت به بحران اتخاذ كرد. در اين زمان روابط ميان تحولات اقتصادي و كاهش حمايت مردم از حكومت آشكار شد و توزيع نابرابر درامدها به ظهور نارضايتي عمومي دامن زد. كاتوزيان در كتاباقتصاد سياسي ايران ( ) 28 با بررسي شرايط ايران از قرن نوزدهم تا استقرار جمهوري اسلامي، تبييني از انقلاباسلامي ارائه مي كند وي سال هاي 571340 را سال هاي استبداد نفتي مي داند در اين دوران عناصري از تجدد كه با درامد نفت تغذيه مي شد، به شبه تجدد شكل داد. نفي غيرنقادانه سنت ها، نهادها ارزش ها، و... فرهنگ كهن ايراني و تحقير آنها، (از خود بيگانگي فرهنگي - و تعصب و شور سطحي براي تقليد ازفرهنگ بيگانه در بين طبقه متوسط روبه رشد شهري به همراه استبداد نفتي، ريشه هاي عميق انقلاب ايران راپايه ريزي به زعم كرد وي و به همين دليل جنبش انقلابي جنبه انقلابي ضداستبدادي و ضدتجدد را به خود گرفت. كاتوزيان بر آن است كه ساخت دولت و ساختار جامعه در ايران كاملا متفاوت از غرب بود. از وجود دولت مطلقه در ايران نمي توان سخن گفت، بلكه بايد گفت دولت در ايران خودكامه و استبدادي بود و به هيچ قانون، عرف، سنت و.. پاي بند نبود، جامعه ايران، نيز به علت عدم وجود سابقه فئودالي و سلطه مطلق دولت بر اقتصاد كه با درامدهاي نفتي، تشديد شد، جامعه اي فاقد طبقات اجتماعي بود. دولت ازجامعه نيز استقلال داشت زيرا فقط به درامد نفت متكي بود. ( ) 29 در اين رويكرد، نقش و اهميت ساختار اقتصادي بيشتر موردتاكيد است و عوامل فرهنگي و روانشناختي مفروض گرفته مي شود و در مدل تبيين جاي نمي گيرد. برخورد صرفا اقتصادي با پديده انقلاب ايران، بدون توجه به ساختار اجتماعي نقش ايدئولوژي (مذهب ) و رهبري، در اين رهيافت مشهود است. چنانچه در بسياري از كشورها مانند عربستان و نيجريه ساخت حكومت استبدادي و استبداد نفتي وجود داشت اما منجر به انقلاب نشد و يا بسياري از دولت ها، در شرايط مشابه اقتصادي ايران با تكيه بر سركوب يا ائتلاف با گروههاي خاصي در جامعه يا ايدئولوژي مشروعيت بخش مانع از تبديل ناآرامي ها به انقلاب شدند. به علاوه طبق تحقيقات كارشناسان اقتصادي و اطلاعات و آمار موجود در سالهاي آخر رژيم شاه، نه تنها وضع اقتصادي ايران بدتر نشده بود، كه بهتر و بالاتر رفته بود. گروههاي چپ در تحليل انقلاب اسلامي متاثر از انديشه هاي ماركس در تبيين انقلاب قرار داشتند. آنان ازاقتصاد به عنوان عامل اصلي و اجتنابناپذير در پيروزي انقلاب نام مي برند. گروههاي سياسي چپ در تحليل خود از چگونگي و چرايي پيدايش انقلاب اسلامي به دو عامل خارجي و داخلي (هردو مرتبط با اقتصاد ) اشاره مي كنند. - 1 چريك هاي فدايي به نظر اين گروه، انقلاب زماني شروع شد كه شهرداري درصدد خرابكردن خانه هاي خارج از محدوده و بدون مجوز در ] [تهران در سال 1356 برآمد. محور اصلي عامل خارجي درنظر بحران اين گروه، عمومي اردوگاه امپرياليستي و به تبع آن بازتابآن در سيستم سرمايه داري وابسته در ايران مي باشد. به عبارت به اعتقاد ديگر، اين گروه، مقارن شروع انقلاب در ايران، نظام سرمايه داري دچار بحران شده بود و به لحاظ وابستگي اقتصادي ايران به غرب، اين بحران نيز در اوضاع اقتصادي ايران اثر منفي گذاشت و درنتيجه باعث افزايش مشكلات اقتصادي و به تبع آن وخامت اوضاع اقتصادي مردم و نارضايتي آنان از رژيم گرديد. در نقد اين نظريه بايد گفت اساسا، ريشه نارضايتي مردم از رژيم شاه نه تنها منحصربه سال 1356 بلكه داراي تاريخ طولاني در چندين دهه گذشته (ملي شدن صنعت 13321330 15 نفت خرداد 1342 و.. ) است. همچنين هيچ نوع ارتباط خاصي بين نارضايتي مردم در تهران براثر ] خراب شدن خانه هاي خارج از و [محدوده ساير شهرهاي كشور نمي توان برقرارنمود. علاوه بر اين سيستم سرمايه داري غرب به زعم آنان اردوگاه امپرياليستي، دچار بحران اقتصادي نبوده است. بلكه دستخوش ركود و اضافه توليد بوده است كه در اين صورت، چنين امري محدود به سال 1356 نيز نبوده است. و در سالهاي قبل و بعداز آن و اساسا رقابت به عنوان اصل مهم اقتصاد سرمايه داري همواره وجود داشته است. - 2 مجاهدين (منافقين ) اين گروه درخصوص علل بروز انقلاب، علت عمده را تشديد فقر و محروميت در سال 1356 (علت داخلي ) و سياست حقوق بشر (علت خارجي ) در زمان رياست جمهوري كارتر، مي دانند. به نظر اين گروه سياست حقوق بشر، معلول يك توطئه و نقش طرح ريزي شده ازجانب امپرياليسم ( امريكا ) بود و تحليل مي كنند كه در نتيجه شكست امريكا در ويتنام، امپرياليسم استراتژي اش راتغيير داد. درصورتي كه تاقبل از امريكا اين، سعي مي كرد ازطريق حمايت و تقويت رژيم هاي ديكتاتوري منافع خود را درجهان تامين كند اما تجربه ويتنام باعث كاهش حمايت امريكا از رژيم هاي ديكتاتوري شد. نتيجه حمايت گسترده از ديكتاتورها، ظهور گروهها و جنبش هاي انقلابي و درنهايت انقلاب در بسياري ازكشورها ازجمله ويتنام شده بود ولذا امريكا به خاطر مقابله با خطرانقلاب در كشورهاي تحت سلطه درقالب استراتژي حقوق بشر، سعي درتجديدنظر در شيوه برخورد اين رژيم ها با مردمشان را داشت. كه اين نيز خود به انقلاب منجر شد. اشكال اساسي بر سر راه تحليل فوق، اين است كه، سياست حقوق بشر نه معلول يك توطئه، بلكه در قالب واقعيات موجود سياسي اجتماعي جامعه امريكا قابل ارزيابي است. اگر امريكا (براساس تجربه ويتنام ) مي خواست از ديكتاتورها حمايت نكند و به دنبال اعمال سياست حقوق بشر باشد، چگونه است كه اين سياست با آمدن رئيس جمهور بعدي (رونالد ريگان ) كنار گذاشته مي شود و دوباره از رژيم هاي ديكتاتوري در ابعاد گسترده حمايت مي شود. حزب توده اساس و محور تحليل اين گروه از علل بروز انقلاب در ايران عبارت است از: خراب شدن وضع اقتصادي و واكنش زحمتكشان در قبال آن. به نظر اين گروه، واكنش ها به صورت اعتراض و اعتصابات كارگري در سطح جامعه از اوايل سال 1356 ظاهر مي شود و با بدتر شدن وضع اقتصادي رژيم و در تنگنا قرار گرفتن طبقات محروم و زحمتكش و توام شدن تظاهرات پردامنه دانشجويان مبارز، نهضت، عمق و وسعت زيادتري پيدا كرده و سرانجام رژيم شاه را از پاي در مي آورد. همچنين مانند ديگر گروههاي چپ حزب بحران توده، سرمايه داري جهاني را به عنوان عامل خارجي در انقلاب اسلامي ايران سهيم مي داند. جدا از موارد فوق، اين حزب، موضع گيري قاطع دولت شوروي، در خصوص عدم اجازه دخالت در امور ايران به دولت امريكا را در پيروزي انقلاب موثر مي داند. ايراداتي كه بر نظريه اقتصادي وارد است، به اين ديدگاه نيز وارد است. به علاوه، در مورد نقش عامل خارجي درانقلاب بايد گفت: دولت شوروي در طي دوران انقلاب ( ) 571356 موضع سياسي بسيار محافظه كارانه اي اتخاذ نمود وعملا زماني به جانبداري از انقلاب ايران اقدام نمود كه آشكارا، عمر رژيم شاه پايان يافته و سقوط وي حتمي بود. به علاوه طي دهها سال دخالت دولت امريكا در امورايران، حكومت شوروي اين دخالت را تنها در اواخر عمر رژيم تحمل نكرد. حزب كارگران سوسياليست اين گروه با گرايشات مائوئيستي (ايجاد انقلاب كمونيستي توسط دهقانان نه كارگران ) و ظهور انقلاب در جوامع روستايي و شيوع آن به جوامع شهري و مسايل اقتصادي وبحران سرمايه داري مي دانند. به نظر اين گروه ركود بين المللي سرمايه داري و نتايج آن، بحران اقتصادي ايران را عميق تر كرده، تورم به سي درصد رسيد. قيمت كالاهاي سرمايه داري وارداتي از مراكز امپرياليستي (غرب ) به مراتب بيشتر از افزايش بهاي نفت بود. هياهويي كه سلطنت در مورد آزاد ساختن زنان به راه انداخته دروغ بود، شرم آوري بيش نبود. اگر چه برخي امتيازات قانوني به زنان تعلق گرفت و برخي از قوانين وحشيانه كه ستم زن را قانوني مي كرد، ترميم شد، اما اين سيستم تغييري نكرد. ملت هاي تحت ستم بطور وحشيانه توسط رژيم سركوبشدند. اين رژيم كليه حقوق فرهنگي و زباني آنها را زير پا گذاشته بود و از آنها در مقايسه با ايرانيان فارسي زبان، اتباع درجه دوم ساخته بود. از آنجا كه بخش عمده دهقانان از ملت هاي ستمديده هستند، ستم ملي با استثمار دهقانان فقير و موقعيت پائين تر كارگران و توده هاي تهيدست شهري كه از زمين خود كنده شده بودند و به شهرها مهاجرت كرده بودند تركيب شده است. كليه اين حقايق، اين نظريه را كه ايران به واسطه درآمد نفت، در حال تبديل شدن به يك فرا امپرياليسم بود، نفي مي نمايد. برعكس درآمد نفت، تضادهاي اقتصادي را كه در چارچوب سلطه امپرياليستي باقي مانده بود بيشتر كرد. ( منبع، هفته نامه سوسياليستي كارگر - ارگان حزب كارگران سوسياليست ايران - شماره 135 خرداد). 58 اين گروه درباره بحران در جبهه امپرياليسم ( امريكا ) وتاثيرش بر انقلاب اسلامي چنين مي نويسد: در نتيجه ركود اقتصاد جهاني و تاثير آن، رژيم به افزايش ماليات تجار، بالا بردن نرخ بهره و اتخاذسياست هاي گمركي اقدام نمود كه به سود امپرياليست ها و پنجاه خانواده (شاه ) بود كه قدرت اقتصادي را قبضه كرده بودند. اگر فرض كنيم كه امپرياليسم جهاني واقعا دچاربحران اقتصادي بوده و حكومت شاه به نجات امپرياليسم از بحران اقدام نموده و اقتصاد ايران علي رغم بحران در درون قادر به نجات اقتصاد جهاني امپرياليسم بوده باشد، معلوم نيست كه گرفتن ماليات بر بازاري ها، بالا بردن نرخ بهره و يا افزايش عوارض گمركي كشور، چگونه باعث نجات امپرياليسم جهاني از ركود اقتصادي آن گرديده است، درصورتي كه اين سياست ها، باعث كاهش واردات است ودرآمد سرمايه داران را به جاي افزايش، تقليل مي داده است. ( ) 30