Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761114-38891S1

Date of Document: 1998-02-03

روشهاي تاريخ نگاري برداشت مسلمانان از تاريخ و تاريخ نگاري (بخش پاياني ) نزد مسلمانان فقط تاريخ اسلام است كه به حساب مي آيد و ارزش فلسفي و الهي دارد و معتبر و سياسي است. اين تاريخ از حيث خداشناسي، حقوق و غيره نيز آموزنده است رابرت برنشويك ( ) 9 مدتها پيش ذكر كرده است. كه اگر به دقت بعضي وقايع نگاريهاي قديمي عربي و كتاب فتوح البلدان را مطالعه كنيم مي بينيم كه بسياري از آنها كتابهاي تاريخ به معناي حقيقي كلمه نيستند و بيشتر به كتابهاي حقوق و جزا شباهت يعني دارند مجموعه هايي از سوابقند، درست به همان سبك و سياق كه در هر نظامي قانونگذار بر اساس چنين مجموعه هايي از سوابق به وضع قانون مي پردازد. منابع تاريخي اسلامي اين سبك را كه به پرونده (در انگليسي Caselook) شباهت دارد، به اشكال گوناگون حفظ كرده اند. مبناي نظري حفظ و كاركرد سوابق تاريخي اصل اجماع است كه در فرانسه معمولا. Consensu برگردانده مي شود. طبق يك حديث مورد قبول عموم پيامبر مسلمين (ص )، فرموده است: امت من بر يك خطا اجتماع نخواهد كرد. يعني هدايت الهي كه به پيامبر ( ص )افاضه مي شد، پس از مرگ وي به جامعه مسلمانان كه امت اسلامي ناميده مي شود، و تنها در صورت اجماع آنان، انتقال يافته است. توافق همگاني امت درباره قانوني كه خدا امر كرده اجماع ناميده مي شود. ( ) 10 اين درزبان تخصصي حقوق دانان به معني اتفاق عقيده همه دانشمندان مسلم اصول عقايد وكلام در دوره اي خاص است، يا به بيان ديگر آنچه امروزه نزد صاحبان قدرت وعلم افكار عمومي ناميده مي شود. اجماع از لحاظ شرعي، سومين ركن شريعت پس از قرآن و حديث است. براي بسط و انطباق شريعت در دورانهاي گوناگون و درمناطق گوناگوني كه شريعت در آنها بايد اجرا شود، اجماع از سه ركن ديگر مهم تربوده است. اجماع متكي بر خاطره حوادث گذشته و عبارت است از عقايد وتصميمهايي كه بر پايه اين حوادث اخذ مي شوند. تاريخ نگاري در اسلام منابع مختلفي دارد. براي مثال دو واژه ادب و سنت رادر نظر بگيريم. در ابتدا اين دو لفظ تقريبا مترادف و هر دو به معني آداب ورسوم گذشتگان و آباء و اجداد بوده اند، سپس هر كدام از اين دو واژه معناي متمايزي از يكديگر پيدا كرده اند: ادب بيشتر به تربيت، ادبيات و حسن آداب معاشرت مربوط مي شود; حال آنكه سنت بيش از پيش به الهيات و شرعيات نزديك مي شود. دربادي امر، ادب عبارت بود از دو وجه مختلف مفهوم ادب اجتماعي يعني آداب و رسوم بر جاي مانده از گذشته. در متون تاريخي تمايز ميان دو روش نوشتن و برداشت از تاريخ - با وجه غالبادبي و يا حقوقي - بيش از پيش مشاهده مي شود: جنبه ديگري نيز در متون تاريخي وجود دارد و آن جنبه قهرماني است. پيامبر ( ص ) خود قهرمان عرب بوده در است سيره - يعني در زندگينامه سنتي پيامبر (ص ) - ودر متون تاريخي قديمي تر عنصري وجود دارد كه آن را به حماسه تشبيه كرد. اين عنصر را در روايت جنگهاي بزرگ پيش از اسلام نيز به نام ايام العرب مي توان يافت. كم توجهي تاريخ نگاران مسلمان به تواريخ غير مسلمان و استفاده اندك از منابع خارجي شايد از همه عجيبتر باشد. اسلام در يكي از سرزمينهايي تولد يافت كه مهدكهن ترين تمدنهاي جهان بوده اندو جاي تعجب است كه چگونه اين معنا از حافظه وضمير جامعه اسلامي دور مانده؟ است فرعون در تاريخ نگاري اسلامي، همان فرعون قرآن و كتاب مقدس است. از جهان باستان تنها خاطرات اندكي از سنت يهودي - مسيحي باقي مانده است. به همين دليل نمي توان فهميد چه مقدار از اين وقايع در قرآن و تفاسير قرآني وارد شده اند. براي مثال در ايران، دوره پيش از اسلام، تقريبا به طوركامل از تاريخ اين كشور حذف شده است. آنچه از گذشته پيش از اسلام ايران بر جاي مانده است، نه عناصر تاريخ، كه اسطوره است. حتي از بقاياي محسوس و عيني تمدنهاي پيش از اسلام، ابنيه و سنگ نبشته هاي آنها، غفلت شده و به ويرانه هايي تبديل گشته اند. اين ابنيه به معناي واقعي كلمه مدفون شده اند، زبانهاي آنها فراموش شده و خط آنها ناشناخته مانده است. وقتي فردوسي چند قرن بعد از فتح اسلام -در آنچه مينورسكي دوره فترت ايراني تاريخ ميانه اسلام مي نامد - خواست به بازسازي حماسه ملي ايران بپردازد، مجبور شد از ماده اسطوره استفاده كند نه تاريخ. چون تاريخ تا آن زمان گم و فراموش شده بود. شگفت آن كه، نام بزرگ كورش ( كه تا اين حد در تاريخ باستان اهميت دارد و شاه به او جايگاه محوري درجشنواره تخت جمشيد اختصاص داده بود ) در تاريخ نگاري مسلمان -حتي آن بخش كه به فارسي نوشته شده - وجود ندارد. كوروش در ايران مسلمان، اوايل قرن برپايه متون بيستم، فرانسوي مبتني بر منابع يوناني و كتاب مقدس ظاهر مي شود.. ايرانيان كوروش را فراموش كرده بودند، مصريان فرعون را تنها بر اساس آيات قرآني و كتاب مقدس مي شناختند و اين شرق شناسي اروپايي بود كه آنها را دردانش تاريخي ايران و مصر احياء كرد. در مورد تاريخ خارجي، تاريخ همسايگان غيرمسلمان جهان اسلام، تنها در دوره سلطه مغول بود كه در تاريخ نگاري اسلامي به آنها توجه حتي شد رسيدن صليبيون فرانسوي به مشرق زمين كنجكاوي مسلمانان را درشناخت ريشه و تاريخ اين تازه رسيده هاو حركتي كه آنها را واداشت تا به شرق بيابند، برنيانگيخت. در اينجا نكته اي در تكميل مبحث طبيعت و كاركرد تاريخ نگاري هست. نزد مسلمانان فقط تاريخ اسلام است كه به حساب مي آيد و ارزش فلسفي و الهي دارد، معتبر و سياسي است. اين تاريخ از حيث خداشناسي، حقوق و غيره نيز آموزنده است. تاريخ بربرها - حتي اگر اجداد مسلمانان بوده اند - يا كفار - حتي اگر همسايه آنان بوده اند - اهميت ندارد. تنها در دوره معاصر است كه به تاريخ خارجي تاحدودي اهميت داده شده است. در مغرب زمين، و حتي در اروپاي قرون وسطي، واحد تاريخ نگاري عموما ملت ياكشور بوده است. تاريخ يا آن چه از متون تاريخي وجود دارد، تاريخ فرانسه وفرانسويان، تاريخ انگلستان و انگليسيها و قس علي هذا است. ولي در تاريخ نگاري غني جهان اسلام، تا پيش از دوران جديد، وضع فرق تاريخ مي كند عربستان يا اعراب، تاريخ تركيه يا تركها و ايران يا ايراني ها وجود ندارد... آنچه هست تاريخ اسلام، تاريخ سلسله ها و تواريخ محلي است. اين آخري، تاريخ يك كشور ياوطن يا حتي تاريخ يك ملت نيست، خيلي ساده تاريخ يك شهر و مناطق اطراف آن است. تاريخ سوريه وجود ندارد، آنچه هست، تاريخ دمشق و حلب است. تاريخ عراق وجود ندارد ولي تواريخ بغداد، موصل و بصره در متون موجود است. در مورد ايران به همين منوال است. تاريخ نه تاريخ ايران كه تاريخ نيشابور، قم، اصفهان وغيره است. تنها مورد استثناء (البته به صورت ظاهر و نه واقع ) مصر است. اين كشور به قدري از لحاظ تاريخ و جغرافي ممتاز، مشخص و در عين حال نامعين است كه كتابهايي درباره تاريخ آن به رشته تحرير درآمده است و اين جا هم مانندساير موارد ديگر البته بيشتر صحبت از شهري بزرگ و حومه آن است تا يك ملت. در قرون ميانه اسلامي، ملت و ميهن به معناي حقيقي كلمه نمي توان يافت تنها جامعه بزرگي وجود داشته است كه از لحاظ نظري داراي يك قانون به نام شريعت بوده و حاكمي به نام خليفه آن را اداره مي كرده است. با وجود اين، نواحي و دولت هاي محلي وجود داشته است و مورخين مسلمان كه سابقه برجسته اي در درك عميق و درست از واقعيتها داشتند، به نگارش اين گونه تواريخ همت گماردند، اما در دوره معاصر بود كه مورخين نگارش تاريخ ملي و ميهني را - با همه تغييرات در اهداف، روشها و ديدگاهها كه لازمه اين نوع تاريخ بود - آغاز كردند. پاورقي ها: Hastings - Renaudot Eusebe - Gibbon Edward - Butler Alfred - Chauvin Victor - Casanova Paul - Griffini Eugenio - Historique -A - Brunschvig Robert - ـ 10لازم به تذكر است كه اجماع در مسائلي كه نص صريح قرآن و حديث درباره آنها وجود ندارد كاربرد پيدا مي كند، وگرنه در احكام، حدود وقوانيني كه صراحتا در نص قرآن و احاديث معتبر بيان شده اند اجماع اصولا معنا ندارد.