Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761112-38752S1

Date of Document: 1998-02-01

برداشت مسلمانان از تاريخ و تاريخ نگاري نوشته: برنارد لوئيس ترجمه: فرزانه شادانپور . جستارگشايي: برنارد لوئيس ( - ) 1916 شرق شناس و اسلام شناس امريكايي (وي انگليسي بوده و بعدا در سال 1982 به تابعيت امريكا در آمده است ) آثار، بسياري در زمينه تاريخ و فلسفه سياسي اسلام، تاريخ و تمدن اسلام، تاريخ كشورهاي خاورميانه، تاريخ و تمدن يهود و مسائل كنوني جهان اسلام و خاورميانه به رشته تحرير درآورده وي است از بانيان و حاميان نظريه برخورد تمدنهاست كه ساموئل هانتينگتون آن را در قالب مقاله معروف و جنجال برانگيزبرخورد تمدنها ارائه كرد. در اين مقاله وي با احياي خاطرات گسترش اسلام در سده هاي اوليه ظهور آن به خواننده القا مي كند كه بعد ملي و ميهني كشورهاي اسلامي تاريخ نگاري اسلامي غايب است (و در اين معنا به خصوص تكيه بر ايران و مصر دارد ) وي در اين مقاله با انتخاب مثالهاي خود تلويحا به رسم خطوط با اصطلاح گسل ميان تمدن اسلامي و غيراسلامي - و اين بار نه به شكلي كه هانتينگتون آنها را بر مرزهاي جغرافيايي رسم كرده، كه در درون خود كشورهاي اسلامي - مي پردازد و سعي در ايجاد مرزبندي فكري در درون اين كشورها دارد. نقد و بررسي آراء وي مجال وسيعتري مي طلبد كه آن را به آينده موكول مي كنيم. سرويس معارف در طول جنگ اخير خاورميانه بين ايران و عراق، دوطرف در تبليغات جنگ آشكارا و مكرر به حوادث تاريخي بسياردور - البته از ديد اروپائيان - يعني به حوادث 6تا 8 سده هاي م. كنايه مي زدند. شگفت انگيزتر اين كه كنايه ها غالبا سريع و ناقص اگر بودند يك ايراني رئيس جمهورصدام حسين را يزيد (خليفه اموي و سبب قتل عام خانواده پيامبر (ص ) در كربلا به سال 680 م. ) بنامد دوطرف مي دانند موضوع چيست بدون آن كه نياز به تصريح در اين مورد باشد. همچنين وقتي يك وزير عراقي سربازان عراقي راپسران سردار قادسيه بخواند، همه مي دانند كه او از پيروزي سپاه خليفه مسلمان برسپاه شاه ساساني ايران در سال 637 م. صحبت مي كند و توضيحي نيز لازم نيست. نمونه هاي بي شماري از اين دست مي توان ذكر كرد و اين مبين اين حقيقت است كه شعور تاريخي دوطرف درگير در جنگ، عميق تر و شايع تر از شعور تاريخي غربيان است. به ندرت پيش مي آيد كه يك سخن گوي اروپايي براي پرشورتر كردن مباحثه اي به ولايات هفتگانه انگلو - ساكسون، اتحاد لومباردو يا به كارونژينها اشاره كند. نه اين كه شناخت مردم خاورميانه از تاريخ دقيق تر از اروپائيان باشد - كه اين سخت مورد ترديد است - بلكه اين شناخت در ميان مردم خاورميانه قطعا زنده تر است و جزئيات بيشتري را دربرمي گيرد. نام قادسيه براي عراقي ها و ايرانيان حامل دو مفهوم متضاداست. براي عراقي ها، اين واژه عبارت است از پيروزي اعراب بر ايرانيان. آنان اعقاب قوم فاتحند، حال آنكه دشمنان ايرانيشان ورثه دور قوم مغلوبند، اما خود ايرانيان نيز به اين كه از پيروان فاتحان قادسيه هستند مباهات مي كنند. از ديدگاه انقلاب اسلامي و مسلمانان ايران، فاتحان قادسيه مسلمانان بودند و مغلوبان اين جنگ كفار ايرانيان خود را اخلاف مسلمانان مي دانند; در صورتي كه عراقي هاي مادي گرا، كافر، بعثي.. نماد قوم مغلوبند. اين مساله مرا به ياد تاريخ مقدماتي مي اندازد كه مدتهاپيش، در مدرسه ابتدايي، در انگلستان آموختم و طبيعتاراجع به انگلستان و عمدتا در مورد جنگها واضح است بود كه هميشه ما برنده جنگها بوديم. تنها مورد استثناء نبردها ستينگز ( ) 1 بود كه در آن ما هم برنده بوديم و هم بازنده. ما خود را هم انگلوساكسون مي دانستيم - چرا كه هويت، زبان و حتي نام ميهن خود را مرهون آنان بوديم - و هم نرمان، از آن رو كه به هرحال دولت، سلطنت و سلسله و نظام حقوقي و غيره را نرمانها بنيان نهاده بودند... به گمان من نبرد قادسيه ممكن است براي يك ايراني تا حدودي همان معناي دوگانه نبرد هاستينگز را از ديد يك انگليسي در خود داشته باشد. چند لحظه پس از كشته شدن رئيس جمهور انورسادات رهبر گروه سه جمله را فرياد زد كه در مصر بسيار تكرار مي شود: نام من خالد اسلامبولي است من فرعون را كشتم. من از مرگ نمي ترسم. آنچه براي ما جالب است، معناي دومين جمله است: من فرعون را كشتم منظور او خالد ] [اسلامبولي از اين جمله چه بوده؟ است اين جا مسلما يك تداعي تاريخي وجود دارد، آن ؟ چيست براي يك امريكايي، يك اروپايي، يا هركسي كه در سنتي پرورش يافته كه امروزه دوست دارد آن راسنت يهودي - مسيحي بنامند! فرعون نماد نوع ستمگر، كافر و بت پرستي است كه به خلق خدا ستم روا مي دارد، ولي خالد اسلامبولي نه امريكايي بود، نه اروپايي و به هيچ روي به تمدن يهودي - مسيحي نيز تعلق او نداشت مسلمان و مصري بود. براي او واژه فرعون چه معنايي؟ داشت مي دانيم كه در مصر از حدود يك قرن پيش، نحوه آموزش تاريخ تغيير يافته است. از يك قرن پيش تاكنون به مصريان ياد داده اند كه دوره فرعون، نمايانگر شكوه و جلال مصر است. دوره اي كه مصر با فرهنگ ترين كشور جهان و مهد تمدن بشري بوده است. پس فرعون بايد تجليل و تقديس شود نه محكوم. مسلما فرعوني كه مطمح نظر خالداسلامبولي بود، همان فرعون كتابهاي درسي نيست، بلكه فرعون قرآن [كريم ] است. سرگذشت فرعون در قرآن [كريم ] شبيه سرگذشت فرعون در كتاب مقدس سفر خروج است; سرگذشتي كه در آن مصريان و فرعون خبيث و فرزندان اسرائيل از نيكانند. اين دوگانگي به طور حتم براي مسلمان مصري عصر ما موجد نگراني است. مي بينيم كه اين جا نيز شعور تاريخي عميقي وجود دارد: تداعي لحظه اي پرهيجان كه گوينده و شنوندگان او، به خوبي آن را درك كرده اند. در عين حال اين جا نيز، نه يك تاريخ كه دست كم دو تاريخ وجود دارد; دو گذشته، دو شيوه متفاوت و نيز متضاد در به تصوير كشيدن گذشته ملي. مثال ديگري كه مانند قبلي دربردارنده همين دوگانگي است. مثال شاه ايران است كه در سال 1971 گردهمايي بزرگي در تخت جمشيد به يادبود تاسيس پادشاهي ايران توسط كوروش برگزار كرد تا اول به ايرانيان و بعد به جهانيان ارتباط نزديك و خدشه ناپذير ميان خاك، ملت و پادشاهي ايران را خاطرنشان سازد. در اين جشنها سعي براين بود كه باز بر هويتي ملي و ميهني، غير از آن هويت مشتركي كه تمامي مسلمانان از هر كشور، زبان و نژادي را با هم متحد مي ساخت تاكيد نمايند. براساس همين طرز فكر، تاريخي كه در مدارس نظامي شاه تدريس مي شد قادسيه را يك فاجعه و يك تحقير ملي معرفي مي كرد. به همين دليل روحانيون از جشنهاي دوهزار و پانصد ساله به عنوان مظهر ضداسلام، كافر و تهديدكننده تعبير كردند. در تخت جمشيد و در حوادثي كه بعدها رخ داد نيز اين دوگانگي برداشت از تاريخ مشاهده مي شود. پس از مدتي، هنگام انقلاب اسلامي در ايران، شاه را به دليل برگزاري جشنهاي دوهزار و پانصد ساله بسيار سرزنش كردند; نه به دليل خود بزرگ بيني او (آن چنان كه در اروپا شد ) بلكه، به اين دليل كه اين جشنها را نشان از نوعي شرك جديد و عزم بازگشت به گذشته پيش از اسلام مي دانستند كه مي خواستند با هدف تحميل هويت، وفاداري به سلطنت و قدرت جاي اسلام را بگيرد. مثال ديگر، واقعه معروف انهدام كتابخانه اسكندريه واقعه است يا به عبارت دقيق تر افسانه اي كه از لحاظ تاريخي اهميت بسيار دارد. همه داستاني را كه براساس آن درزمان فتح مصر به دست اعراب، عمروبن العاص، حسب فرمان عمر خليفه دوم كتابخانه بزرگ اسكندريه را نابود مي دانيم كرد.همه، آگاهند كه اين داستان به هيچ روي حقيقت كتابخانه ندارد اسكندريه مدت زمان مديدي بيش از حمله اعراب به مصر و در پي نزاعي ميان چند مدرسه كليساي مسيحي منهدم شده بود. پس چرا چنين داستاني ساخته شده؟ است چه كسي و با چه هدفي آن را ساخته و پرداخته؟ است اگر اين واقعه افسانه اي بيش نبوده پس بايد نحوه پيدايش و هدف از آن را مد نظر قرار دهيم. اغلب توضيحي درباره اين داستان وجود دارد و بدين مضمون كه مخالفان اسلام، شرق شناسان - كه اكثرشان مسيحي هستند - و عناصر بدخواه عمر خليفه دوم، خواسته اند با اين داستان اتهامي به او وارد كنند. اين توضيح كه با نوعي معرفت شناسي كه امروزه بسيار متداول است مطابقت مي كند، با واقعيات و اسناد و ماخذ جور نيست. اولين روايتهاي اين داستان از نويسندگان عرب مسلمان، عبداللطيف البغدادي و ابن القفطي نقل شده است، اما دانشمندان اروپايي شرق شناسان و غيره كذب آن را اثبات كردند. از م 1713سال. يك شرق شناس فرانسوي به نام پدر اوزب رنودو ( ) 2 تاريخنگار اسقفهاي اسكندريه عدم اعتماد خود را به اين داستان ابراز داشته است. ادواردگيبون ( ) 3 از اين هم فراتر رفته و گفته است: ... اما من به نوبه خود به شدت ترغيب شده ام كه هم خود مساله و هم نتايج آن را تكذيب كنم. بعدها شرق شناساني مانند آلفردباتلر ( ) 4 در سال 1902 ويكتور شوون ( ) 5 در سال 1911 پل كازانووا ( ) 6 و اوژنيو گريفيني ( ) 7 هريك جداگانه در سال 1923 پي درپي اين افسانه و تمامي ابعاد آن را بررسي و اساسا تكذيب كرده اند، ضمن آن كه هدف از جعل آن را نيز متذكر شده اند. اين داستان را مسلمانان خود ساخته اند و مساله اين نبوده كه توطئه اي ضداسلامي در كار باشد تا مسلمانان را وحشياني دشمن فرهنگ جلوه دهد. وقتي شايع مي شد كه يكي از اولين قهرمانان اسلام كتابخانه اي را نابود ساخته، چنين عملي مي توانست مجاز و مشروع به حساب آيد و هدف از خلق اين داستان نيز همين بوده است. بدين ترتيب، انهدام كتابخانه هاي فاطميان اسماعيلي پس ازاحياي مذهب تسنن در مصر به وسيله صلاح الدين ايوبي، عملي قانوني، مشروع و موجه جلوه مي كرد. بعد از احياي مذهبتسنن، يكي از اولين دلمشغولي هاي صلاح الدين از هم پاشيدن مجموعه هاي فاطميان و چوپ حراج زدن به گنجينه هاي آنان بود. كتابخانه هاي مهمي در ميان اين مجموعه ها وجود داشت كه بدون شك كتابهاي اسماعيليه به وفور در آن يافت مي شد و به همين دليل مشكوك بود. انهدام يك كتابخانه، حتي با كتابهاي شبهه ناك مي توانست در جامعه اي متمدن و دانش پرور مخالفتهايي برانگيزد. داستان كتابخانه اسكندريه و انهدام آن به امر خليفه دوم اين عمل را توجيه مي كرد. اين مثالها، سوالي بسيار مهم درباره كاركرد تاريخ به ذهن اين متبادرمي سازند، كه تاريخ به چه كار؟ مي آيد اگر جهان اسلام را با تمدنهاي هندي و اروپايي مقايسه كنيم، بعضي تضادها ما رابه تحير وامي دارد. در هند و نيز در آفريقا، تاريخ نگاري با ظهور اسلام آغازشد و قبل از آن تاريخ مكتوب وجود نداشته است. ممكن است اين مساله در آفريقا چندان شگفت انگيز نباشد ولي در هند كه تمدن پيشرفته اي داشته، تا اين حد غفلت از تاريخ بسيار عجيب است. هند را كشوري غيرتاريخي ( ) 8 يا فاقد تاريخ ناميده اند كه اين البته مبالغه آميز است. گرچه مي توان دليل اين ادعا را مكتوبات تاريخي اندك آن دانست. حتي در اروپاي قرون وسطي متن تاريخي اهميت ويژه اي اين داشت روش نسبت به جهان اسلام كمتر مورد استفاده قرار مي گرفت. كلودكاهن به اين نكته اشاره كرده است كه ميزان تاليفات تاريخي به زبان عربي در قرون ميانه اسلامي بيشتر از منابع مكتوب تاريخي به زبانهاي يوناني، لاتين و يا همه زبانهاي زنده آن زمان، در تمامي اروپا در همان دوران است. پس پرواضح است كه تاريخ نگاري جايگاه ممتازي نزد مسلمانان دارد. از هنگام ظهور اسلام، حفظ اسناد و مدارك قابل بايگاني و تهيه متوني درباره جزئيات حوادث و وقايع آغاز شد. به هر جا كه اسلام راه يافت، تاريخ نگاري هم در آن جا رواج پيدا كرد. حتي درآفريقا و هند كه مفهوم تاريخ نگاري مفهومي نو بود. اما؟ چرا اين حقيقت به برخي ويژگيهاي دين اسلام و معناي اسلامي وحي باز مي گردد. خيلي زود، اين تلقي پديدار گشت كه نه تنها قرآن، بلكه اعمال و گفته هاي پيامبر منبع شناخت اراده و مشيت الهي بوده اند. به اين ترتيب بود كه مجموعه هاي قطوري از كتابهاي حديث كه اعمال و گفتار پيامبر (ص )راثبت و ضبط كرده بودند، فراهم آمد. اين مورد نيز به همان ويژگي تاريخي باز مي گردد. فعل پيامبر ( ص ) در گذشته واقع شده است; پس مساله حفظ دانشي تا حد امكان دقيق از حوادث گذشته و آغازنوعي تاريخ نگاري است كه هدف اساسي آن انتقال علم مشيت الهي است. اعمال و رفتار پيامبر ( ص ) و اصحاب بزرگوار آن حضرت، خلفا و غيره منبع دانش الهيات و اصول عقايد و نيز حقوق (كه بسيار مهم نيز هست ) مي باشد. ادامه دارد