Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761108-38592S1

Date of Document: 1998-01-28

چقدر به ديگران اعتماد؟ داريد آسايش، آرامش، اطمينان و احساس امنيت در جامعه محصول اعتماد است و از سوي ديگر بي اعتمادي محصول ترس، واهمه، ترديد و سوءظن است هزار 15 تومان خريدار با شنيدن اين كلمه اول كمي جا مي خورد و دسته اي اسكناس از كيفش بيرون آورده، شروع به شمردن مي كند. بعد با كمي مكث مي گويد: اين ده هزار تومان رافعلا به عنوان بيعانه قبول كنيد، فردا باقي پول را مي آورم و جنس را مي برم. فروشنده كيسه اي آورده واجناس خريداري شده را داخل آن قرار مي دهد و كيسه را در مقابل مشتري مي گيرد و مي گويد: بفرماييد. مشتري نگاهي از سر تعجب به فروشنده انداخته و مي گويد: عرض كردم، فعلا پول همراهم نيست و دوباره حرفش را در مورد همراه نداشتن تمام پول تكرار مي كند. فروشنده: خب من هم كه الان نمي خواهم تمام پول را از شمابگيرم. جنس را ببريد، پول آن را بعدا بياوريد. فرقي به نمي كند جاي آن كه جنس را در مغازه امانت نگه دارم، آن را به خودتان تحويل مي دهم. خريدار (با تعجب بيشتر ): امامن 5 هزار تومان به شما بدهكار مي شوم... و شما مي خواهيد... هنوز جمله وي تمام نشده است كه فروشنده با جمله مبارك باشد به تعارفات خاتمه مي دهد. چند لحظه بعد، مشتري با اجناس خريداري شده از مغازه خارج شد اعتماد فروشنده نه تنهابراي خريدار كه براي من هم كه شاهد ماجرا بودم، حيرت آوربود. وسوسه مي شوم و نزدفروشنده رفته، از او آيا مي پرسم، اين خانم مشتري دايمي شما؟ بود فروشنده جواب مي دهد: نه. باز پس مي پرسم، چطور به او اعتماد؟ كرديد فروشنده در حالي كه لبخندمي زند، مي گويد: اتفاقا يكي ازعلت هاي موفقيت من در كارم همين مساله اعتماد به مشتري هاست. به او مي گويم: از نظر من كار شما واقعا نوعي خطر كردن از است كجا معلوم كه از خريداري، اين رفتار شما سوء استفاده نكند... و بلافاصله مي پرسم، آيا تا به حال اتفاق افتاده كه به يك مشتري اعتماد كنيد و او ازاين مساله سوء استفاده؟ كند مي گويد خير و ادامه مي دهد: بر عكس تصور شما هر بار از اين شيوه نتيجه مثبت گرفته ام و همين امرمرا در ادامه اين روش اميدواركرده است. مثلا چند وقت خانمي پيش، آمده بود و مقداري جنس خريد. موقع حساب كردن، متوجه شدكه كيف پولش همراهش نيست و باخجالت خواست كه از مغازه بيرون برود. اما من تمام اجناس را به او تحويل دادم وگفتم مانعي ندارد، اگر پول رابعدا بياورد. آن خانم هم رفت و بعد از چند روز آمد وپول را تحويل داد و گفت، اين عمل شما واقعادرس بزرگي به من داد. چون مدتي است كه نسبت به همه كس بدبين وبي اعتماد شده ام و تصور مي كردم كه انصاف و اعتماد مروت، واطمينان درميان مردم خصوصا كسبه فراموش شده است. بعدهم تعريف كرد كه مدتي قبل براي خريد جهيزيه دخترش به مغازه اي رفته و براي 500 تومان كسري پول ناچار شده است انگشترش را گرو بگذارد تا بتواند جنسي راكه خريده به منزل بياورد... از او مي پرسم، به نظر شما چرابرخي از مشتري ها از اين اخلاق شما سوء استفاده؟ نمي كنند - مي گويد: طبيعي است، وقتي شخصي مي بيند، در جايي كه مردم اين چنين نسبت به هم بي اعتماد شده اند، فردي پيدا مي شود و به آنها اعتماد مي كند، به لحاظ اخلاقي خود را موظف مي داند كه به تعهد خود عمل كند... موضوع در عين سادگي كمي پيچيده به نظر مي رسد. چطور ممكن است اين فرد با چنين طرز تفكر و رفتاري در اين جامعه عمل كند و هميشه هم نتيجه مورد نظرش را بگيرد. آيا بايد اين مساله را به شانس و اقبال و بخت خوش او ربط داد يا به نحوه؟ عملكردصحيحش به ياد گفته يكي از آشنايان كه مي گفت، چرا روز به روز فضاي بي اعتمادي در جامعه وسيع تر مي شود، اين افتادم دوست ماجرايي را كه برايش رخ داده بود، اينگونه تعريف مي كرد. در يك آگهي تبليغاتي خواندم (نصب دزدگير ماشين با 12 ماه ضمانت و .... ) گول تبليغ و مدت ضمانت را خوردم و ماشين خانمم رابه نشاني مورد نظر بردم، درست چندروز بعد، زماني كه دزدگير با مشكل روبرو شد و به شخص مورد نظر مراجعه كردم و جريان خرابي دزدگير و ضمانت آن را با او در ميان گذاشتم، اما شخصي كه دزدگير را نصب كرده بود، از من كارت شناسايي! خواست. اين آقا در ادامه مي گفت: نمي دانستم كه به غير ازادارات و سازمان هاي دولتي از اين پس بايد به تعميركاران و فروشنده ها و... نيز كارت شناسايي معتبر! نشان داد. راستي چرا روز به روزبي اعتمادي در جامعه جا باز؟ مي كند و به جاي آسايش، آرامش، اطمينان و احساس امنيت در جامعه كه محصول اعتماد است - ناامني، واهمه، ترس، ترديد، شك، سوء ظن و... بر روابط حاكم؟ مي گردد درحال حاضر در اكثر ادارات و سازمان هاي دولتي به محض ورود كارت شناسايي مي خواهند وقتي براي گرفتن وام مراجعه مي كنيم، به عناوين مختلف از ما ضامن و كسي كه ضمانت وي رابكند و... مي خواهند، و... مي گردند... اما پرسش اينجاست، آيا صحيح است كه همه را با يك چشم ديدو با اين تصور كه چون برخي مقيد به رعايت اصول و مقررات و قانون نيستند، پس بقيه هم بايد مورد تجسس بازخواست، و... قرار؟ گيرند آيا با اين شيوه ها مي توان ريشه جرم و خلاف را در جامعه؟ خشكاند با اقداماتي كه به چند نمونه آن اشاره شد، تاكنون چقدر در كاهش ميزان تخلفات موفق؟ بوده ايم آيا اين كاربر فضاي بدبيني و ناامني وبي اعتمادي دامن؟ نمي زند آيا استفاده از روش هاي ناكارآ مفيداست يا لازم است طرحي نو؟ دراندازيم