Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761105-38354S1

Date of Document: 1998-01-25

پايه هاي وابستگي شمال و جنوب وابستگي متقابل در روابط شمال و جنوب (بخش دوم ) - 3 سومين قالب ساختماني وابستگي متقابل تغيير سياست خارجي ملي كشورها است كه براساس روند نوسازي كه در قرن نوزدهم در كشورهاي غربي شروع شد و امروزه در جهان سوم نيز مورد توجه قرار گرفته است، مي باشد. از نظر داخلي گسترش صنعت باعث ايجادقرن اجتماعي حاضر شده است: دمكراسي هاي پيشرفته (و آهسته تراز آنها كشورهاي سوسياليستي سابق و در حال توسعه ) به دولتهاي رفاهي تبديل مي شوند كه كمتر متوجه قدرت و حيثيت بوده و بيشتر به رشد اقتصادي و تامين اجتماعي گرايش دارند. بر اين اساس كه سياست هاي ملايم و مسائل رفاه و ارتقاي سطح زندگي جامعه در نزد شهروندان اغلب كشورها از اهميت بيشتري نسبت به مسايل حاد سياسي برخوردار است و موفقيت دولتها بوسيله ارائه خدمات اجتماعي و رشد ناخالص ملي تشخيص داده مي شود. - 4 چهارمين پايه ساختماني وابستگي متقابل اين واقعيت است كه دولتها ديگر خودكفا و بي نياز نيستند در همين رابطه است كه جان دون جمله معروف خود را بيان مي كند كه هيچ ملتي نمي تواند جزيره اي سرخودباشد. امروزه هيچ كشوري رادر جهان سراغ نداريم كه از لحاظ اقتصادي آنچنان نيرومند باشد كه بدون نياز به سازش و سازگاري بتواند تمام امور خود را به راستي به پيش ببرد، قصوردر ورود به اقتصاد بين الملل به علت آن كه موجب رشد كند اقتصادي مي شود از لحاظ سياسي سنگين خواهد بود. بنابراين حكومتها بيشتر و بيشتر به وابستگي متقابل كشيده مي شوند. نكته قابل توجه آن است كه از متفرعات ضمن تحولات فوق حذف عملي مرز بين سياست داخلي و سياست خارجي است. حكومتها در موقعيت اقتصاد داخلي خود مجبور به بهره گيري از حوادثي كه در وراي مرزهايشان اتفاق مي افتد مي باشند. هيچ ملتي امروز خودكفا نيست نه از لحاظ سياسي و نه از لحاظ اقتصادي وابستگي اقتصادي كشورها امروزه حقيقتي واضح تر از وابستگي سياسي آنها است. ملتها امروزه بايد براي مواد خام ضروري و توليد براي فروش توليدات و خدمات خودبايد به وراي مرزهاي خود نظر كنند. ( ) 4 بنابراين بازي اقتصادي - اجتماعي حاكي از آگاهي جديدي است كه دولتها از لحاظاقتصادي متقابلا به يكديگر وابسته شده اند لذا اعتبار امور مادي و سعادت هرجامعه بستگي به جوامع ديگر دارد. - 5 پنجمين پايه ساختماني تئوري وابستگي متقابل از لحاظ منطقي چنين است. درحالي كه سياستهاي ملايم متضمن خشونت است يعني حاصل جمع جبري صفر كه در مسائل امنيتي و مسائل مبتني بر قدرت نظامي مطرح بود به حاصل جمع جبري مضاعف دروابستگي متقابل تبديل شده است. وابستگي مشترك اقتصادي بر اميد به پايداري صلح جهاني مي افزايد از همين زوايه من با تمام وجود با افرادي هم آوازم كه درهم آميختن بر دامنه اقتصاد جهاني را يكي از عوامل مهم پاسداري از صلح مي داند. ( ) 5 در مسائل امنيتي دولتها هنوز بصورت واحدهاي سياسي مجزا عمل مي كنند. افزايش قدرت يك ملت هنوز معمولا بعنوان كاهش قدرت و امنيت توسطيك دشمن بالقوه محسوب شده و در نتيجه بايد با آن مخالفت شود اما افزايش دررفاه براي همان ملت بستگي به افزايش رفاه براي ديگر ملتها دارد. در اين بازي اقتصادي اجتماعي جديد ضرر و استفاده دولتها با هم عجين شده است. شرط تحقق چنين چيزي آن است كه وابستگي مشترك را همگان تشخيص دهند و آگاهي روزافزوني نسبت به خطرهايي كه بقاي بشريت را تهديد مي كند پديد آيد. همه بايد بپذيرند كه بقاي بشريت تنها از راه بقايي همگاني امكان پذير است. ( ) 6 بنابراين بيش از پيش آگاهي پيدا مي كنيم كه روند سريعتري از رشد و توسعه در جنوب به نفع مردمان شمال نيز هست اين اشتراك منافع را به روشني در عرصه هاي انرژي، كالاها و بازرگاني، غذا و انرژي، راه حلهاي پولي، تورم، تامين مالي طرحها و برنامه ها، نوآوريهاي تكنولوژيكي و ارتباطات زميني و قضائي مي توان مشاهده كرد. - 6 ششمين اصل از اصول تئوري وابستگي متقابل عدم مناسبت زور با مسائل ملايم سياسي مي باشد. كشورهاي متقابلا وابسته بايد براي مدتي طولاني با هم همكاري كنندو تهديد به استفاده از زور گرچه زماني حربه اي موثر در حل مناقشات بود، در بازي هماهنگي غيرموثر و ناقص اگر مي باشد ملتي يك كالايي بسيار ضروري را دراختيار داشته باشد اگر هم از نظر نظامي ضعيف باشد بعيد است كه درمانده وبيچاره شود. دستاوردهاي زور اگر دستاوردي باشد عليرغم هزينه هاي هنگفت احتمالامحدود خواهد بود. زور همچون سلاحي كند است چون در مسائل اقتصادي - اجتماعي حتي قدرتهاي ضعيف كه براساس محاسبات مبتني بر قدرت شي ء ناتوان به حساب مي آمدند در آن داراي توان چانه زدن هستند. در عين حال امروزه روز كشورها و مناطق جهان چنان به هم وابسته اند كه در واقع آدم ها چاره اي جز همياري ندارند، براي رسيدن به حداكثر نتيجه جدا از كوشش هاي جداگانه ملي شديدا به نوعي هماهنگي وسيع نيازمنديم و براي پيشرفت اين هماهنگي به گسترش ديگرخواهي خردمندانه ملي يعني آگاهي از نيازهاي مردمان ديگرنيز هست... ما فقط مي خواهيم از خودخواهي اي كه در سده هاي پيشين بر تحول اقتصادي جهان حاكم بوده است و براساس آن نفع جامعه اي به بهاي زيان ديگران فراهم آمده بپرهيزيم. ( ) 7 - 7 موضوع ديگري كه طرفداران تئوري وابستگي متقابل به آن معتقدند اين است كه دولتها در اوضاع و احوال آشفته غالبا با منافع و بويژه وضعيت هايي مواجهند كه مي توان آنها را با استمداد از بازي معماي زنداني تشريح كرد. در اين بازي هردولت همكاري متقابل را به عدم همكاري متقابل ترجيح مي دهد CC>DD.استدلال آنهاچنين است كه امكان دارد دولتها از يك استراتژي مبتني بر عوض گيري وعوض دهي و همكاري مشروط پيروي نمايند بدين معني كه هر يك تا آنجا به تعهدات خويش پاي بند مي مانند كه شركاي ديگر چنين كنند. همچنين آنها معتقدند كه اگربازي معماي زنداني بسيار تكرار شود امكان بروز همكاري متقابل بهترين استراتژي بلندمدت براي آنهاست. بنابراين جهان تخيلي وابستگي متقابل جهاني است كه در آن كشورهاي واقعا برابر با همگوني و تفاهم بيشتر با يكديگر زندگي مي كنند. ارزيابي تئوري وابستگي متقابل در زمينه نقد و ارزيابي تئوري وابستگي متقابل هم اشكالات تجربي و هم اشكالات تئوريك وجود دارد كه ذيلا به آنها اشاره مي شود: - 1 اولين اشكال تئوري وابستگي متقابل در رابطه با مسئله حاكميت ملي كشورها است، زيرا وابستگي متقابل با تاكيد بيش از حد روي همكاري و همبستگي بين المللي، پديده حاكميت ملي كشورها را ناديده گرفته است. در تئوري وابستگي و همبستگي متقابل يك تناقض و تضادي وجود دارد كه ناشي از اين است كه مي خواهد دو نيروي متضاد يعني حاكميت ملي و همبستگي را سازش دهد. زيرا اين دو نيرو تمايل دولتها را نشان مي دهد كه مي خواهند در آن واحد دو نحوه زندگاني را كه بكلي با هم فرق دارند، داشته باشند... معارضه ميان حاكميت ملي و همبستگي بين المللي ملت ها هر كدام محصول يك دوره تكامل هستند و هر كدام راه مخصوص خود را در واقعيات سياسي، اقتصادي، رواني و اجتماعي مي پيمايد. ناديده گرفتن توانايي هر يك از اين دو نيرو انسان را به انتظارات نامعقول و بالنتيجه به اوهام و خيالات واهي مي كشاند. ( ) 8 به علاوه گرچه امروزه مشكلات جهاني مستلزم راه حلهاي جهاني است اما مقدمه لازم جهت مسئوليتهاي ملي است. حكومتهاي جهاني در صورت عدم تمايل داخلي هيچ اقدامي نمي توانند انجام توليد دهند و توزيع غذا، تغذيه و كنترل جمعيت مستلزم تعهدات ملي و چرخش در ارجحيتهاي داخلي است، بنابراين تا زماني كه رفاه درداخل به درستي حل نشود رفاه جهاني را نمي توان به درستي در خارج كارگرداني كرد. بدون اعمال اقتدار سياسي، عمران و رفاه جهاني پذيراي كنترل بين المللي موثرنخواهد بود. به راستي انتظاري غيرواقع بينانه است كه بپنداريم عدالت و رفاه را بدون عزم و اراده ملي مي توان از راه تجهيز حمايتهاي جهاني آسانتر به دست آورد. كارهاي بين المللي و ملي براي پديد آوردن اصلاح و نظم بايد تنگاتنگ يكديگر باشد. ( ) 9 از سوي ديگر چون در مدل وابستگي متقابل تمايز بين سياستهاي خارجي و داخلي مبهم شده اقدامات ضعيف داخلي در جهت رشد اقتصادي و ارتقاء سعادت به گردن ديگركشورها خواهد افتاد كه اين موضوع در نتيجه باعث تشبث به ناسيوناليسم و دست زدن به سياستهاي تهاجمي و ملي در برابر اقدامات بين المللي خواهد شد و از سويي چنين حكومتهايي بيشتر تمايل به برخورد تا مصالحه دارند كه خود نقض آرزوهاي تئوري وابستگي متقابل خواهد بود. - 2 دومين اشكال اين است كه اگرچه ترديد اندكي مي توان داشت كه مسائل رفاهي در فهرست موضوعات بين المللي چشمگير شده است ولي هنوز مسائل امنيتي از تقدم و ارجحيت برخوردار است برخي وقايع در خلال دهه 1970 و اوايل دهه 1980 نيز نشان داد كه كاربرد زور همچنان يكي از ويژگي هاي فراگير سياست جهاني است: افزايش تشنجات در روابط شرق و غرب و استمرار مسابقه تسليحاتي آمريكا و شوروي، مداخلات نظامي مستقيم و غيرمستقيم ابرقدرتها در آفريقا، آمريكاي مركزي و جنوب شرقي آسيا و اخيرا مداخله نظامي آمريكا در پاناما، جنگ رمضان و جنگ ايران و عراق ظاهرا نهادهاي بين المللي قادر به تغيير شكل منافع دولتها نبوده اند بلكه بر عكس غالبا در منازعات موجود ميان شمال - جنوب گرفتار آمده و قدرت و كارايي خويش را از دست داده اند. بالاخره آنكه گرايش به فرايندهاي فوق ملي در اروپاي غربي جاي خويش را به معاملات و چانه زني هاي كهنه بين حكومتها داده و دمكراسي هاي پيشرفته در جمع خود مكررا شاهد برخوردهاي جدي بر سر تجارت و امور پولي و اختلاف شديد بر سر روابط اقتصادي با رقباي خود بوده اند. همانطوري كه كنت والتز مطرح ساخته است در حالت هرج و مرج از اين جهت امكان وقوع جنگ وجود دارد كه مانعي براي جلوگيري از آن نيست و لذا در سياست بين الملل زورنه فقط به عنوان آخرين وسيله بلكه در واقع به مثابه تنها عامل هميشگي به كار بدين مي رود ترتيب هر چند كه ممكن است برخي از دولتها به خاطر حرص و طمع يا جاه طلبي انگيخته شوند ولي هرج و مرج و خطر جنگ موجب مي گردد كه جميع دولتها در تمامي زمان ها تا حدي تحت تاثير ترس و عدم اطمينان قرار داشته باشند. بنابراين نفع اصلي دولتها در آسايش فردي نيست بلكه حفظ بقا مصلحت كليدي آنها را تشكيل مي دهد. به طور مثال ريمون آرون معتقد است كه سياست تا آن جا كه به روابط ميان دولتها مربوط مي شود به ظاهر - هم در بعدآرماني و هم در بعد عيني - صرفا مشخص سازنده بقاي دولتهايي است كه درمعرض تهديد بالقوه ناشي از وجود ساير دولتها قرار دارند. به همين سياق رابرت گيلپين اعتقاد دارد كه افراد و گروهها شايد در طلب حقيقت، زيبايي وعدالت باشند ولي در صورتي كه گروه مزبور در مبارزه قدرت موجود شرايط لازم براي بقاي خويش را فراهم نياورد تمامي اين اهداف شريف از دست خواهند رفت. بنابراين دولتها كه در پي حفظ موجوديت خويش هستند عملا در مقابل هرگونه خدشه برقابليت و توانايي هاي نسبي خود كه پايه امنيت و استقلال آنها را در شرايط آشفته و اوضاع درهم برهم بين المللي تشكيل مي دهد حساسند. - 3 بر خلاف تئوري وابستگي متقابل كه معتقد به سود مطلق دولتها مي باشد بايد اذعان شود كه وابستگي دولتها به موقعيت سايرين، موجدمعضل سود نسبي در مورد همكاري آنها با يكديگر است بدين معني كه چنانچه دولتي معتقد شود شركايش در حال تحصيل سود نسبي بيشتري هستند يا آنكه چنين احتمالي وجود داشته باشد از پيوستن به ترتيبات همكاري امتناع خواهد ورزيد يا آن را ترك خواهد گفت يا تعهدات خويش را شديدا محدود خواهد ساخت. دولت مزبور ولو آنكه مشاركت در ترتيبات ياد شده متضمن سود مطلق بزرگي بوده يا در آينده باشد از همكاري سرباز خواهد زد. به علاوه امكان دارد دولتي كه نگران سود نسبي خويش است حتي در صورت اطمينان به پاي بندي شركايش، به تعهداتشان در قبال ترتيبات مشترك از همكاري دريغ نمايند. در حقيقت اگر دولتي به اين نتيجيه برسد كه ترتيب مورد نظر براي همه اعضا سود مطلق ببار مي آورد ولي در عين حال كفه را در جهت منافع شركايش سنگين خواهد كرد در اين صورت هر چه در موردپاي بندي شركا به شرايط قرار مزبور مطمئن تر باشد، نگرانيش از بابت سودنسبي خود افزايش مي يابد. بنابراين تعيين بيشتر نسبت به پاي بندي شركا به تعهداتشان ممكن است موجب تمايل كمتر و (نه بيشتر ) به همكاري گردد. ادامه دارد