Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761102-38138S1

Date of Document: 1998-01-22

گزارش قرن - 1900 2000 تحول در روماني اوت 1944 روماني كه يكي از امضاءكنندگان پيمان محور و متحد آلمان در جنگ با شوروي بود، در مدت يكماه با تحولي آنچنان سريع روبرو شد كه با شوروي دشمن سابق خود از در دوستي درآمد و دروازه هاي بوخارست، پايتخت خود را به روي ارتش سرخ گشود. سپس در يك گردش 180 درجه اي به آلمان اعلام جنگ داد! ماجرا از 5 اوت آغاز شد كه ژنرال آنتونسكو مردقدرتمند روماني به ديدار هيتلر رفت و خواستار موافقت او با فراخواني سپاهيان روماني از جبهه جنگ روسيه گرديد. دليلش اين بود كه اين سربازان از جنگ طولاني و طاقت فرسا در جلگه هاي يخزده روسيه فرسوده شده اند و در روماني هيچكس با ادامه اين جنگ بي ثمر موافق نيست. طبعا هيتلر با اين پيشنهاد موافقت نكرد وآنتونسكو دست خالي از اين ديدار به كشورش بازگشت. اماميشل پادشاه روماني از مدتها پيش با متفقين محرمانه تماس برقرار كرده بود و مي كوشيد راهي براي كنار كشيدن كشورش از جنگ پيدا كند. در 20 اوت ارتش سرخ در اوكرائين و منطقه كارپات دست به يك حمله وسيع زد و بخشي از خاك روماني را در منطقه بسارابي تصرف كرد و اين موفقيت احساسات عمومي را عليه ادامه جنگ در روماني برانگيخت. ميان پادشاه و نخست وزير اختلاف بالا گرفت و ژنرال آنتونسكو خواست ميشل را از سلطنت بركنار كند اما خود به دام افتاد و بازداشت شد. در 25 اوت پادشاه اعلام آتش بس كرد، اما به دستور هيتلر هواپيماهاي آلماني مركز شهر بوخارست را بمباران كردند وميشل توسط عوامل نازي دستگير شد. به دنبال اين حوادث ارتش روماني دست به شورش زد و با گسستن از آلمانها به ارتش سرخ پيوست و به آلمان اعلان جنگ داد. قواي شوروي بدون برخورد با هيچگونه مقاومتي در 29 اوت بندركنستانزا و در 31 اوت بخارست را تصرف كردند و به سلطه نازيها بر روماني پايان دادند. ناوگان آلمان در درياي سياه كه ديگر بندرگاهي دراختيار نداشتند، به فرمان هيتلر اقدام به غرق انتحاري كشتيهاي خود كردند و سربازان آلماني مستقر در روماني به اسارت درآمدند. در اين تحول سريع اوضاع روماني، يهوديان اين كشور از يك خطر حتمي جان به در در بردند آغاز ماه اوت آيشمن فرمانده عمليات ضديهود هيتلر به روماني سفر كرده و ترتيباتي براي انتقال كليه يهوديان اين كشور به اردوگاههاي مرگ در آلمان داده بود، اما اين برنامه با ورود ارتش سرخ به بوخارست و تغيير موضع دولت روماني در برابر آلمان متوقف ماند. قيام اهالي ورشو عليه اشغالگران آلماني اول اوت 1944 هنگامي كه ارتش سرخ در پيشروي خود به سوي غرب به حومه شهر ورشو پايتخت لهستان رسيد، مقامات آلماني حاكم براين شهر شروع به تخليه ساختمانها و موسساتي كه دراختيار خود داشتند كردند و با ملاحظه اين امر، ارتش مخفي ميهني لهستان تصميم به قيام عمومي عليه اشغالگران آلماني گرفت. جنگ و گريز پارتيزانهاي لهستاني با سربازان آلماني در كوچه ها و خيابانهاي ورشو شروع شد و با پيوستن اهالي به صفوف رزمندگان ارتش مخفي به تدريج ابعاد گسترده اي يافت. در روزهاي اوليه اين نبرد، پيروزي با لهستانيها بود و پارتيزانها موفق شدند تعدادي از ادارات و تاسيسات و پايگاههاي نظامي آلمانها را به تصرف خود درآورند، اما به دستور هيتلر قواي كمكي معتنابهي متشكل از افراد شبه نظامي اس اس به فرماندهي باخ زلوسكي به ورشو وارد شدند وبي رحمانه به كشتار اهالي پرداختند و هركس را كه سر راه خود ديدند، حتي زنان و كودكان و سالمندان را به مسلسل بستند، خانه ها را آتش زدند و مغازه ها را غارت كردند. اين شقاوت و شدت عمل براي آلمانها نتيجه معكوس به بار آورد، زيرا اهالي ورشو به جاي اينكه مرعوب شوند، در پيكار خود سرسختي بيشتر نشان دادند و گروههاي بيشتري از همه طبقات مردم به صفوف ارتش مخفي پيوستند و در قيام بر ضد آلمانها تا پاي جان ايستادند. ژنرال كوموروسكي فرمانده ارتش مخفي لهستان كه قيام اهالي ورشو را سازمان داده بود، انتظار داشت كه از ارتش سرخ در حومه شهر كمكهاي تسليحاتي دريافت كند، اما آنها در پيكار اهالي ورشو با آلمانها مداخله نكردند و منتظر ماندند تا دو طرف حساب هم را برسند و سپس شهر را به تصرف درآورند. حكومت تبعيدي لهستان در لندن با اين قيام پرتلفات اهالي ورشو موافق نبود، اما هواپيماهاي انگليسي و امريكائي توسط چتر نجات مقداري اسلحه و مهمات به ارتش مخفي لهستان رساندند و با بمباران پياپي پايگاههاي آلماني شكست آنها را تسهيل كردند. قواي متفقين در سواحل جنوبي فرانسه پياده شدند 1944 15 اوت قواي امريكا و فرانسه آزاد، در عمليات نظامي در مشترك، سواحل جنوبي فرانسه پياده شدند و با گشودن جبهه جديدي در اين بخش وسيع كناره مديترانه ضربه سختي به ارتش آلمان وارد كردند. منطقه اصلي پياده كردن قوا در فاصله ميان دو بندر كوچك سن رافائل وسن تروپز بود، اما جبهه جنگ در منطقه اي به طول 160 كيلومتر گسترش يافت و دو بندر مهم مارسي و تولن پس از يك هفته مقاومت ضعيف نيروهاي آلماني آزاد شدند. عمليات پياده كردن قوا در سواحل جنوبي فرانسه ازهفته ها پيش در بندر ناپل، جزيره مالت، آفريقاي شمالي و بويژه جزيره كرس تدارك ديده مي شد و سپاه هفتم امريكا به فرماندهي ژنرال پاچ و ارتش فرانسه آزاد به فرماندهي ژنرال دولاتر دوتاسيني در اين عمليات شركت داشتند. با حمايت كامل نيروهاي دريائي و هوائي ساعت 8 بامداد 15 اوت بيش از 400 هزار سرباز متفقين با موفقيت در سواحل مورد نظر پياده شدند. تلفات آنها در اين لشگركشي بزرگ نسبتا ناچيز بود و تعداد كشته شدگان از 320 نفر فراتر نرفت كه نمايانگر ضعف قدرت دفاعي آلمانها در منطقه است. در واقع آنها حداكثر توان رزمي خود را در نرماندي و حوزه پاريس و شمال فرانسه به كار گرفته اند و در جبهه جديد سواحل مديترانه به سرعت در برابر حملات متفقين جاخالي كردند. پارتيزان هاي فرانسوي در اين عمليات نقش مهمي با خرابكاري در پشت جبهه آلمانها و رساندن اطلاعات ارزشمند نظامي به متفقين بازي كردند. واكنش هيتلر در برابر اين شكست تازه خشمگنانه بود. اودر ستاد ارتش خود خطاب به فرماندهانش گفت اوت بدترين 15 روز زندگي من بوده است. اتاقهاي گاز هيتلر را بمباران كنيد! 1944 14 اوت گزارشهائي كه به تازگي در اختيار سازمانهاي اطلاعاتي متفقين قرار گرفته است حكايت از آن دارد كه ماموران اس اس و گشتاپو در اردوگاههاي اسيران و زندانيان در آلمان و نواحي تحت سلطه آن با شقاوت دست به كشتارهاي دسته جمعي تازه زده اند و هر روز جمع كثيري را به اتاقهاي گاز روانه مي كنند و جسد اعدام شدگان را مي سوزانند. در غرب موج خشم و اعتراض عليه اين فجايع ضدانساني بالا گرفته است و پاره اي از روزنامه ها پيشنهاد كرده اند كه نيروي هوائي متفقين حملات وسيعي براي درهم كوبيدن اتاقهاي گاز هيتلر ترتيب دهد، اما فرماندهي عالي متفقين با اين پيشنهاد موافق نيست و استدلالش اين است كه بمباران اتاقهاي مرگ هيتلر نوعي كمك به او خواهدبود، زيرا دژخيمان نازي اسيران و زندانيان را به گونه اي جمع آوري و در معرض بمباران قرار مي دهند كه به جاي خفه شدن در اتاقهاي گاز سمي، با بمبهاي متفقين تكه تكه شوندو زحمت سوزاندن اجساد آنها را هم نداشته باشند! كوليها حق حيات ندارند! اول اوت 1944 از سال 1938 كه اجراي تئوريهاي برتري نژادي نازيها درآلمان شروع شد، كوليها به عنوان يك جماعت آواره و بيكاره و نافرمان مورد تحقير و تبعيض و آزار قرار گرفتند و در سال 1939 رسما دستور بازداشت و اعزام آنها به اردوگاههاي كار اجباري صادر گرديد. نازيها در تبليغات خود كوليها را از يك نژادپرست وفاسد و بي بهره از هوش و استعداد و فاقد هرگونه لياقت و كارائي وانمود مي كردند و طفيلي اجتماع و عامل رواج هرزگي و بي بند و باري مي دانستند. از سال پذيرش 1941 كوليها به ارتش آلمان ممنوع شد و به مختصر بهانه اي دستگير و به زندانهاي جمعي اعزام مي شدند و مثل موشهاي آزمايشگاهي براي تجربيات پزشكي مورد استفاده قرار مي گرفتند. در اول ماه هيملر اوت، فرمانده كل شبه نظاميان اس اس صريحا اعلام كرد كه كوليها حق حيات ندارند ودر مدت 3 روز 40 هزار كولي زنداني در اردوگاههاي جمعي به اتاقهاي گاز سپرده شدند. خلباني كه براي نجات بيماران جان فدا كرد 1944 10 اوت هفته گذشته درهمپستيد وود انگلستان، يك سرگردخلبان فرانسوي كه در نيروي هوائي فرانسه آزاد خدمت ميكرد، شجاعت و ايثار فوق العاده اي از خود نشان داد. ژان ماريدور از سال 1941 به جنبش مقاومت ژنرال دوگل در لندن پيوسته و در نيروي هوائي فرانسه آزاد موفق به سرنگوني هواپيما 8 و غرق 3 زيردريائي آلماني شده بود. پس از آغاز حملات بمبهاي پرنده آلماني به انگليس، سرگردماريدور به گروه خلبانان متخصص در شكار اين موشكها ملحق شد و 10 موشك آلماني را قبل از رسيدن به هدف در هوا منفجر كرد. وي در پشت فرمان هواپيمايي خود در تلاش منفجر كردن يازدهمين بمب پرنده آلماني بود كه متوجه شد اين موشك از حوزه عملكردش خارج شده است و به سرعت به سوي يك بيمارستان حركت مي كند. خلبان شجاع و ايثارگر نتوانست تحمل كند كه با اصابت بمب پرنده به بيمارستان جان دهها بيمار به خطر بيفتد و هواپيمايي خود را يكراست به سوي بمب پرنده هدايت كرد، به آن ضربه زد و در انفجار وحشتناكي كه در هوا روي داد، جان خود را فدا كرد. خلبان ايثارگر فرانسوي 24 سال داشت و قرار بود روز بعد با نامزدش ازدواج كند. سرگردماريدور در 16 سالگي به عنوان جوانترين خلبان فرانسوي به دريافت گواهينامه پروازنايل شده بود و بخاطر شجاعتهايش در جنگ از ژنرال دوگل نشان لژيون دوفور گرفته قرار بود است نام او برانجمني بين المللي از خلبانان ورزيده و جنگ آزموده متفقين نهاده شود و نيروي هوايي انگليس نيز بالاترين نشان افتخار خود را به او تقديم و بر گورش نصب خواهدكرد. شورش و قيام در اسلواكي 1944 29 اوت مبارزان اسلواكي كه از مدتها پيش با اشغالگران آلماني مي جنگند، يك شورش و قيام همگاني را براي گسستن زنجيراسارت آلمان نازي سازمان داده اند. ارتش سرخ در پيشروي به سوي غرب، به مرزهاي اسلواكي نزديك شده است و مبارزان اسلواك مي خواهند هرچه زودتر آلمانها را از سرزمين خود بيرون برانند. آنها كمي زودتر از موعد مناسب اقدام به سرنگوني حكومت دست نشانده آلمان در اسلواكي مي كنند و در نتيجه هيتلر فرمان مي دهد كه سراسر اين سرزمين توسط قواي آلمان اشغال شود. شورشيان نيز در اقدام متقابل بر حملات خود به مراكز نظامي و پايگاههاي آلماني مي افزايند و يك حكومت آزاد به رهبري ژنرال وي يست تشكيل مي دهند. مبارزان استقلال طلب اسلواكي با برقراري ارتباط با متفقين و دولت شوروي در صدد جلب كمكهاي تسليحاتي آنها هستند و تصميم دارند كشور خود را از اشغالگران آلماني پاكسازي كنند. آنها با همسايگان چك خود نيز در پيكار براي آزادي و استقلال همكاري دارند. پايتخت بلژيك از اشغال آلمانها آزاد شد تانكهاي آمريكا در شهر ليژبلژيك 8 7 و سپتامبر 1944 نيروهاي متفقين كه از شمال شرقي فرانسه وارد خاك بلژيك شده بودند، با پيشروي سريع به بروكسل رسيدند و بدون برخوردبا مقاومت چنداني از سوي آلمانها عصر روز 7 سپتامبر پايتخت بلژيك را آزاد كردند. در خيابان هاي خاموش و ماتمزده شهر از سپاهيان آلماني خبري نبود و اهالي نيز از وحشت جنگ در خانه هايشان پنهان شده تانكها بودند و ارابه هاي جنگي انگليسي و امريكايي در خيابانها رژه رفتند و سربازان مراكز اصلي و حساس شهر رادر اختيار گرفتند. تانكها و نيروهاي انگليس درحومه شهر ليژ آلمانها در تخليه عجولانه پايگاهها و ساختمانهاي تحت اختيار خود فرصت جمع آوري و همراه بردن بسياري از اسناد و اوراق و مدارك را به دست نياورده بودند. همچنين اسلحه و مهمات فراوان به جا گذاشته بودند. صبح روز بعد كه مردم مطمئن شدند از جنگ خبري نيست، از خانه ها بيرون ريختند و در خيابانها و معابر به شادماني پرداختند. همه به هم تبريك مي گفتند و به سوي سربازان متفقين و ارابه هاي جنگي گل پرتاب مي كردند. گروههايي از مردم به دور جيپهاي امريكايي حلقه مي زدند و با شگفتي به تماشاي آنها مي پرداختند، زيرا اين وسيله نقليه نظامي كه در امريكا اختراع شده بود، براي بلژيكيها تازگي داشت. ساختمان دادگستري بروكسل درآتش روز 8 سپتامبر شهرلي يژ مركزصنعتي مهم بلژيك نيز به دست قواي متفقين افتاد و اهالي با شور و هيجان از آنها استقبال كردند. در اين شهر، علاوه بر جيپهاي امريكايي كه مردم را به كنجكاوي و شگفتي واميداشت، انتشار روزنامه گازت دولي يژنيز مورد بحث عمومي بود ونسخه هاي آن دست به دست مي گشت. بمباران كليساي سنت ژرتروددر لوون اين روزنامه بلژيكي اززمان اشغال اين كشور توسطآلمانها درآغاز جنگ جهاني انتشار دوم، خود را متوقف كرده بودوحالا در اولين روز آزادي فعاليتش را از سر مي گرفت. براي بلژيكيها تجديد انتشار اين روزنامه نوعي نماد پيروزي ودستيابي به استقلال و حاكميت به شمار مي آمد و هر كس مي خواست به هر قيمت نسخه اي از آن را به دست بياوردو بخواند و به عنوان يادبودروز رهايي حفظ كند. نوجوانان و سالمندان به صف رزمندگان مي پيوندند 1944 25 سپتامبر در آلمان فوهرر با يك فرمان تازه اجازه داده است كه كليه اتباع ذكور آلماني 16 ساله تاساله 60 به صفوف جنگجويان مدافع كشور فرا خوانده شوند. نوجوانان و سالمنداني كه مشمول اين فرمان خواهند بود، در سازمان نظامي تازه اي به عنوان دفاع آب و خاك عضويت خواهند داشت و ماموريت سرپرستي، سازماندهي، آموزش و تجهيز و تسليح آنها به هنريخ هيملر فرمانده كل شبه نظاميان اس اس سپرده شده است. بنابر اين افسران اس اس اين نفرات تازه را زير نظر خواهند گرفت و خدمات مختلف براي دفاع از شهرها را به عهده آنها محول خواهند كرد و حتي در صورت لزوم آنان را به جبهه هاي جنگ اعزام خواهند كرد. درگذشت هنرمند همه فن حريف آريستيد مايول 1944 27 سپتامبر آريستيد مايول هنرمندپرآوازه فرانسوي و آفرينشگر تابلوها و مجسمه هاي بي مانند در 83 سالگي در شهر كوچك بانيلوس كه زادگاهش هم بود، بدرود زندگي گفت. او در جواني با يك بورس تحصيلي به دانشكده هنرهاي زيبا راه يافت و ابتدا در نقاشي طبع آزمايي كردو تابلوهايش را در نمايشگاه نقاشان مستقل كه در برپا 1884سال شده بود عرضه داشت. اماچندي بعد نقاشي را كنار گذاشت و يك كارگاه جالب قاليبافي بنيان نهاد. در اين كارگاه ازالياف مرغوب طبيعي و رنگهاي گياهي استفاده مي شد و طرح ورنگ آميزي قاليها رامايول شخصا برمي گزيد و ابتكاراتي كرد كه باعث اشتهارش شد، چنانكه حتي از امريكا هنردوستان براي بازديد از كارگاه او و خريد قاليهايش به فرانسه مي آمدند. اما شهرت واقعي مايول هنگامي فرارسيد كه او پس از ترك نقاشي، قاليبافي را نيز رها كرد و در حالي كه 40 سال از عمرش مي گذشت همچون نوآموزي به هنر مجسمه سازي روي آورد. انگيزه او در اين تغيير رشته، ديدارش باپل گوگن نقاش معروف در سال در 1894 بروكسل بود كه براي اولين بار سراميكهاي هنري اورا ديد و آنچنان مجذوب شد كه تصميم گرفت از آن پس فقطسراميك بسازد و پيكرتراشي كند. با چوب و گل پخته مجسمه سازي راشروع كرد و با سنگ و برنز ادامه داد و به زودي سرآمد پيكرتراشان عصر خود شد. آثار معروف مايول در موزه هنرهاي مدرن پاريس و سايرموزه هاي مهم اروپا و امريكا درمعرض نمايش است و از ميان آنها به انديشه - دوچرخه سوار -زن با كبوتر - ونوس -شب وهماهنگي مي توان اشاره كرد. همچنين او نيم تنه هايي از رنوآر ودبوسي وپل سزان نقاش معروف ساخته است. جيره بندي برق و گاز در پاريس 1944 21 سپتامبر به علت مشكلات توليد، براي مصرف برق در پاريس محدوديتهايي در نظر گرفته شده است و تجاوز از حد مجاز، مستوجب پرداخت جريمه سنگين و حتي قطع جريان برق خواهد شد. مصرف گاز نيز بيش از ظرفيت توليد است كه بهاي آن را افزايش داده است و احتمالاپاريسي ها به زودي با جيره بندي گاز هم مواجه خواهند شد. سردرگمي روزولت و چرچيل درباره آلمان پس از جنگ 10 9 و سپتامبر 1944 هنري مورگنتو وزير خزانه داري امريكا و يكي از همكاران متنفذ روزولت، برنامه اي براي تجديد ساختار بنيادي آلمان پس از پايان جنگ تنظيم و ارائه كرده است كه روزولت و چرچيل در ديدار اخير خود در كبك كانادا آن را مورد بررسي قرار داده اند. در برنامه مورگنتو علاوه بر استرداد كليه نواحي متصرفي هيتلر به كشورهاي اصلي و محاكمه و مجازات جنايتكاران رژيم نازي، تدابيري در نظر گرفته شده است تا از تجديد قدرت نظامي آلمان در اروپاي آينده جلوگيري به عمل آيد. يكي از اين تدابير تقسيم آلمان به دو منطقه جداگانه با دو حكومت مستقل است. در آلمان غربي ناحيه رن به فرانسه واگذارمي شود و در شرق ايالتهاي پروس شرقي و سيلزي جنوبي به دولتهاي شوروي و لهستان تعلق مي گيرد. خلع سلاح كامل آلمان و ممنوعيت تجديد حيات نظامي آن و همچنين برچيدن صنايع سنگين اين كشور، از مواد ديگر برنامه مورگنتو است و متفقين پس از پيروزي بايد همواره مراقبت داشته باشند كه آلمان يك كشوركشاورزي باقي بماند. كردل هال وزير خارجه امريكابا طرح مورگنتو مخالف است وبه همين جهت در كنفرانس كبك در كانادا شركت روزولت كه ندارد از طرح دفاع مي كند، آن را به چرچيل ارائه مي دهد و نخست وزيرانگليس چون مي خواهد اعتبارات هنگفتي از امريكا بگيرد و به اقتصاد آشفته بريتانيا پس ازپايان جنگ سامان بخشد، به روزولت روي خوش نشان مي دهد وبا امضاي توافقنامه اي تصميم نهايي در مورد سرنوشت آينده آلمان را به بررسيهاي بعدي موكول مي كند. اما در بازگشت روزولت به امريكا كه متن طرح مورگنتو منتشر مي شود، علاوه بر كردل هال وزير خارجه، جمعي از سياستمردان منتفذ ديگر نيز با طرح به مخالفت برمي خيزند. انتخابات امريكا نزديك است و اوج گيري مخالفتها روزولت را به وحشت مي اندازد كه انتخابات را ببازد. به همين جهت عقبگرد را ترجيح مي دهد و امضاي خود را از توافقنامه كبك با چرچيل پس مي گيرد. طرح پرسر و صداي مورگنتو با يك مرگ پيشرس دفن مي شود!