Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761101-37992S1

Date of Document: 1998-01-21

چگونه موفق؟ باشيم بسياري از اوقات پيش آمده كه با افرادي روبه رو مي شويم كه مي خواهند نفر اول باشند و همواره در پي آن هستند كه دليل موفقيت افراد موفق را بدانند. بسياري بر اين تصورند كه پاسخي جادويي و فرمولي دقيق براي سئوالاتشان پيدا خواهند كرد. با كمي دقت در احوال افراد موفق اين نكته را مي توان به وضوح ديد كه رمزموفقيت اين افراد تنها هوش و ذكاوت و يا شانس واقبال نيست، بلكه اعتقاد به هدف و توانايي و مهارت در عمل نيز لازم است. بكارگيري روش هاي زيربه شما خواهد آموخت چگونه محدوديت هاي خويش را ازميان برداشته و در زمينه كاري خود جزء نفرات اول باشيد. به نحوي عمل كنيد كه از جمع متمايز باشيد افرادي هستند كه خيلي دير به استعدادهاي خود پي مي برند و هميشه به كساني كه جزو نفرات اول هستندغبطه مي خورند. بايد دانست كه زندگي مجموعه اي از كوشش ها وتلاش هاست كه تا نيل به موفقيت ادامه دارد. اگر شرح حال اداري شما و كارهايي كه انجام داده ايد تاكنون توجه كسي را جلب نكرده، يك كار يا نظريه استثنايي مي تواند معرف شما بشود و حاصل چنين حركتي، در محيطي كه رقابتي هم در كار است، بسيار درخشان خواهد يكي بود از مجريان موفق تلويزيوني در مورد موفقيت خودچنين مي گويد: من از جمله افرادي بودم كه دير به استعدادهاي خودپي بردم و هميشه به كساني كه در دبيرستان جزونفرات اول بودند، غبطه مي خوردم. خيلي سريع يادگرفتم كه از گروه جدا عمل كنم. اولين باري كه من و همكارم به نمايش تلويزيوني (دني توماس ) رفتيم از دست اندركاران سوال كردم كه از كدام شخصيت بيشتر از همه بدتان مي آيد. همه اظهار داشتند كه از كار كردن و نمايشنامه نوشتن براي شخصيت هاي اصلي نمايش دني و عمو خوششان مي آيد. اما از نوشتن در مورد راستي و ليندا، دو كودك قهرمان نمايشنامه بيزارند. اين شخصيت ها، نقش دوم نمايشنامه بودند. كساني كه به طور پاره وقت و آزاد با دني همكاري داشتند، تصور مي كردند كه نوشتن مطالبمربوط به اين دو شخصيت در كاريابي هاي آينده و سوابق مفيد براي مشاغل بعدي كمكي به آنها نمي كند. من و دوستم تصميم گرفتيم نقش اين دو كودك را بنويسيم، زيرا اين بخش در واقع نياز واقعي دست اندركاران نمايش بود. تلاش ما موفقيت آميز بود و به زودي توانستيم موقعيت خودرا تثبيت كرده و از اين طريق توانستيم از جمع متمايز باشيم. در جستجوي تغييرات ناگهاني باشيد هركسي در جستجوي يك تغيير ناگهاني است. اماحقيقت اين است كه تغييرات واقعي در زندگي خيلي كوچكتر و كم اهميت تر هستند و حركت به موقع فرد مي تواند سبب بروز تغييرات سودمندي بشود. فردي كه به تازگي اولين كتاب او به چاپ رسيده، به منظور تاييد اين اصل چنين اظهار داشت: يك روز من و همكارم به همراه دوست دوران دبستانم در ساختماني نزديك محل كار من منتظر آسانسور بوديم بعضي اوقات آسانسور قديمي در طبقه موردنظر توقف نمي كرد. آن روز همينطور كه آسانسور در حركت بود، از دريچه آسانسور به داخل آن نگاه مي كرديم و شخصي را كه داخل آن بود ديديم. يك باره دوست من فرياد كشيد: اواستاد ادبيات من... است و در حالي كه من و همكارم او را دنبال مي كرديم، با شتاب از پله ها پايين دويد. پس از چند لحظه دوست من توانست قبل از آنكه استاد از ساختمان خارج شود، با او صحبت كند. به هنگام صحبت، من از علاقه خودم به ادبيات و داستان نويسي با او صحبت كردم. استاد از من خواست كه تعدادي از نوشته هايم را براي او ببرم. چند روز بعد به ملاقات استاد رفتم. او نوشته هاي من را خواند و روش كار من را پسنديد. ضمن معرفي چند كتاب، راهنمايي هايي كرد كه با بكارگيري آن توانستم نقاط ضعف موجود در كارم را به حداقل برسانم. اين حالت نيز مشخص كرد اگر در وقت و زمان مناسب، در موقعيت مناسبي قرار بگيريد، درصورت داشتن استعداد كافي، حتما موفق مي شويد. بنابراين برنامه مورد علاقه تان را دنبال كنيد و تارسيدن به موفقيت به كارتان ادامه دهيد. اول كار ويژه يا خاصي انجام دهيد، سپس به كارتان تنوع ببخشيد مجري موفق تلويزيون چنين اظهار مي دارد: در اوايل كار وقتي براي يك نمايش تلويزيوني مطلب مي نوشتم، كمي وحشت داشتم و نمي دانستم به يك هنرمند واقعي چه چيزي مي بايست مي آموختم. با اين وجود تصميم گرفتم بدون بيم و هراس، با يك پيشنهاد، بازي را رهبري كنم. بنابراين بين دو بازي در كنار هنرپيشه اول نمايش گليسون نشستم و گفتم: خوب در اين صحنه ماكس (نقش اول نمايشنامه ) غمگين است. اينطور نيست. او سرش را تكان داد. ادامه دادم: و احتمالا هنوز قلم هاي يادگاري را كه نامش روي آن حك شده با خود دارد. همان قلم هايي كه او عادت داشت به هريك از هنرمندان تحويل دهد. او مجددا سرش را تكان داد: خوب بعد از آنكه از محل كار خود اخراج شدي، دلت مي خواهد با آن قلم ها چه؟ كني (چه بلايي سر قلم ها ؟ بياوري ). او لحظه اي سكوت كرد سپس گفت: چرا آنها را؟ دورنيندازم بلند شدم و به ساير همكاران گفتم: بچه ها، جكي يك فكر خوب در سرش داره. بياييد طبق گفته او عمل كنيم. پس از آنكه اين صحنه فيلمبرداري شد، گليسون مراصدا كرد و با لبخند گرمي گفت: گري براي فرداديگر چه فكر بكري در سر؟ داري شما و همكارانتان مي توانيد راه حل مشكلات را پيداكنيد. وقتي كه براي يافتن راه حل مناسب هيچ جايزه اي به شما داده نمي شود. هربار كه كاري درست انجام شود، شما پاداش خود را گرفته ايد. براي رسيدن به توازن تلاش كنيد اگر در زندگي افراد موفق كمي دقت كنيد، مي بينيد كه اين افراد در زندگي خانوادگي نيز فردي موفق هستند. يكي از اين افراد چنين مي گويد: شعار هميشگي من اين بوده زندگي از كار مهم تر است اگر قرارباشد بين شركت در يك سمينار كه انعقاد قراردادهاي مهم امكان پذير است و شركت در مسابقات ورزشي دبيرستاني كه فرزندم در آن بازي مي كند، يكي راانتخاب كنم، من شركت در مسابقات ورزشي را انتخاب خواهم كرد. ابتدا كه كارم را آغاز كردم، به طور مداوم براي ايجاد توازن بين شغلم به عنوان يك توليدكننده و وظيفه ام به عنوان يك پدر تلاش و كوشش مي كردم. اغلب شبها وقتي خسته و كوفته دير به خانه مي رفتم، در كنار بسترم دفتر فرزندم را پيدا مي كردم كه عنوان كتاب مورد نظرش را هم نوشته بود. با همه خستگي كه داشتم، سعي مي كردم وقت و انرژي كافي براي خواندن كتاب پيدا و كنم اگر چنين كاري را نمي كردم، صبح فردا در كنار ظرف صبحانه ام يادداشت گله آميزي پيدامي كردم. يك بچه هرگز بهانه ها را درك نمي كند و فقطمي داند كه فردا بايد تمرينات خود را ارائه دهد وپدر هم قول داده به او كمك كند. خانواده من با اين حركت خود بزرگترين درس زندگي را به من آموختند اگر مي خواهيد در كارتان موفق باشيد، موفقيت در زندگي خانوادگي هم ضرورت دارد. اين توازن در زندگي سبب موفقيت اجتماعي شمامي گردد. منبع: ريدرزدايجست ترجمه 1997اكتبر و تاليف: معصومه پيروزبخت