Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761029-37947S1

Date of Document: 1998-01-19

دولت و توسعه سياسي از نگاه هانتينگتون اشاره: نوشته حاضر تحقيقي است در باب دولت در انديشه و نظريه هاي ساموئل هانتينگتون. نويسندگان مقاله تلاش كرده اند با برداشتي مجمل از دولت و نظام سياسي جوامع در حال توسعه، عوامل گوناگون بقاء و پيشرفت دولت و مردم را در اين جوامع مورد بررسي قرار دهند. به همين منظور ابتدا مسئله نوسازي و توسعه، عوامل موثر بر ميزان قدرت سياسي، انواع نظام هاي سياسي، و سپس تشكل هاي سياسي در جوامع در حال نوسازي، مشكلات و موانع شكل گيري احزاب و عوامل ايجاد احزاب سياسي در اين جوامع در نوشتار زير مورد بررسي واقع شده است. سرويس مقالات مسئله نوسازي و توسعه از عمده مباحثي است كه دردهه هاي اخير انديشمندان و نخبگان سياسي بسياري را در كشورهاي مختلف اعم از توسعه يافته و توسعه نيافته به خود مشغول داشته است و در اين ميان نظرات متفاوتي نيز حاصل آمده بنابه است عقيده ساموئل هانتينگتون اولين و اساسي ترين گام در جهت توسعه و نوسازي سياسي در جوامع درحال توسعه اتخاذ سياستهاي مناسب است. كه اين سياستگذاري بايد به شيوه اي عمل كند كه بتواند اصلاحات اقتصادي و اجتماعي را با اعمال دولتي به پيش ببرد و دولت بتواند با اقدامات خود پيش برنده اين اصلاحات باشد. مفهوم اصلاحات در اين معنا هرآن چيزي است كه به جامعه باز مي گردد مثل تغيير در ارزشهاي سنتي و به تبع تغيير در الگوهاي رفتاري جامعه و مردم. همچنين گسترش و تعميم ارتباطات در سطح كشوري و منطقه اي و جهاني و گسترش نظام آموزشي. همچنين تغيير مسير و يا تعميم وفاداريهاي افراد جامعه از خانواده و دهكده و قبيله و قوميت به وفاداري به ملت. بخش ديگر اين دگرگوني مربوط مي شود به زندگي عمومي افراد جامعه. منظور اين است كه افراد جامعه نياز به ترقي و تعالي در ثروت و شئونات ديگر زندگي مادي را در خود احساس كنند و آن را رشد دهند. گام ديگر در اين راستا عقلاني كردن ساختارهاي اقتدار است. يعني سازمانها و ارگانهايي پيدا شوند و در جامعه نهادينه شوند تا بتوانند اقتدار و مشروعيت نظام سياسي و سازمانهاي آن را به شكلي به وجود آورند و بتوانند معيارهاي دستاوردي را به جاي معيارهاي سنتي و انتصابي بكار گيرند. مطلبديگر اينكه دولت و نظام سياسي بتواند نظام وتوزيع مناسبي را به دست آورد. يعني نظام توزيع دردرون و سطوح مختلف كشور بتواند به طور برابرانه وعادلانه منابع مادي و نمادين را توزيع كند. تمام اين موارد تحت عنوان اصلاحات اجتماعي و اقتصادي جاي مي گيرد و اولين گام در توسعه سياسي در جوامع در حال توسعه محسوب مي شود. اصل اساسي در اين راه توانايي نظام سياسي در جذب و كاربرد نيروهاي مختلف اجتماع به درون نظام سياسي است. يعني نيروهاي مولد نوسازي را به درون نظام سياسي به طور شايسته اي جذب نمايد و در اين راه بتواند يك جريان آگاهي جديد و نويني را پايه ريزي و دنبال نمايد. اهميت اين امر زماني مشخص مي شود كه اين جريان آگاهي و گروههاي اجتماعي در آينده نقش بسيار مهمي را در امر مشاركت سياسي به عهده خواهند گرفت. آن چه باعث مي شود كه قدرت هايي از اين قبيل را به نوآوري در سياست و ايجاد اصلاحات اجتماعي و اقتصادي وادار نمايد تقسيم قدرت سياسي است. اما اين تقسيم قدرت بايد داراي يك ويژگي عمده باشد و آن اين است كه تقسيم قدرت نبايد چندان متمركز و نه چندان پراكنده باشد. به اين معنا كه در كشورهايي كه قبلابه نوسازي سياسي دست يافته اند مثل شمال اروپاي غربي و يا ايالات متحده امريكا از پراكندگي بسياري در قدرت برخوردار بوده اند. اما جوامعي كه هم اكنون در راه نوسازي مي خواهند گام بردارند نياز به آن پراكندگي ندارند به اين دليل كه رسوم و سنتها و نيروهاي اجتماعي در اينگونه كشورها ريشه اي عميق يافته اند و دگرگوني در اين نيروها تمركز قدرت را در دست عوامل نوسازي ضروري مي سازد بنابر اين بايد در نحوه توزيع قدرت و ياجريان قدرت تجديد نظر نمود، به اين نحو كه كانونها و مراكز قدرت در گروههاي محلي و قومي به طرف نهادهاي سياسي ملي راهنمايي و جهت دهي شود. عوامل موثر بر ميزان قدرت سياسي در يك جامعه ميزان و مقدار قدرت در جوامع سياسي مختلف داراي تفاوتهايي است و هر جامعه اي بسته به نوع آن داراي شكل بنديهاي متنوعي از لحاظ قدرت و ميزان آن است كه اين عوامل بنابه نظر هانتينگتون به شرح زيراست. ) 1 تعداد و شدت روابط نفوذي در جامعه منظور از روابط نفوذي آن رابطه اي است كه درچهارچوب آن رفتار آن گروه يا شخص در رفتار شخص يا گروه ديگري ايجاد تغيير و دگرگوني مي نمايد و هرچه اين نفوذ قويتر باشد به همان نسبت تغيير رفتار سريعتر و عميق تر خواهد بود و بالعكس هرچه نفوذ كمتر باشد تاثير آن برطرف مقابل ضعيف تر خواهدبود و قدرت و ميزان آن، رابطه مستقيمي با تعداد اين گروهها و ميزان نفوذشان در يكديگر دارد. ) 2 توانايي جذب نيروها و گروههاي جديد قدرت افزايش ايجاد قدرت وابسته به اين است كه قدرت سياسي تا چه اندازه در جذب نيروها و گروههاي مختلف به درون نظام سياسي موفق است و هرچه در اين امرموفق تر باشد بهتر مي تواند قدرت را درون نظام متمركزسازد و در يك جهت دهي ملي قرار دهد. بنابر اين همچنان كه افزايش توليد ثروت به صنعتي شدن وابسته است افزايش توليد قدرت نيز به جذب گروههاي تازه به درون نظام سياسي وابسته است. تشكل هاي سياسي در جوامع در حال نوسازي در نظريات هانتينگتون در باب حزب و تشكلهاي سياسي به اين مطلب مي رسيم كه به نظر وي يكي از ضروريات جوامع در حال نوسازي نياز به حزب مي باشد. به عقيده وي در اينگونه جوامع بايد حزب و تشكل سياسي وجود داشته باشد و اين جوامع به احزاب براي ايجاد نوسازي و دگرگوني نيازمندند، زيرا كه يك دولت بدون حزب ابزار نهادينه شده لازم جهت ايجاددگرگوني و تغيير در اختيار نخواهد داشت و همچنين قادر نخواهد بود پيامدهاي ناشي از دگرگوني را دردرون نظام جذب كند و در نتيجه قدرت چنين دولتي براي ايجاد دگرگوني بسيار محدود خواهد شد و ثمره اين امر چيزي جز محافظه كاري نخواهد بود. اما اغلب اين نظامها با ايجاد و شكل گيري احزاب مخالف هستند، دلايل اين مخالفت را مي توان به شرح زير دسته بندي نمود. ) 1 مخالفت محافظه كاران محافظه كاران با تشكيل حزب در اينگونه جوامع مخالف هستند زيرا كه احزاب را در تعارض با ساختارهاي اجتماعي موجود مي بينند. به عبارت ديگر احزاب دراين گونه جوامع، قدرت نخبگان سياسي را كه ذاتا ازاموراتي از قبيل وراثت يا منزلت اجتماعي يامالكيت زمين در سلسله مراتب قدرت قرار به گرفته اند، خطر مي افكند، از همين رواست كه شاهان احزاب مقتدر، سياسي را همچون نيروهاي قوي تفرقه افكني مي پندارند كه تمامي كوششهاي ايشان را در راه نوسازي به مبارزه مي طلبد. ) 2 مخالفت دستگاههاي اداري بنابه عقيده هانتينگتون يكي از مخالفين پيدايش احزاب در اين گونه نظامها مديران دستگاههاي دولتي و اداري هستند. البته درست است كه مديران دستگاههاي دولتي ضرورت و نياز عقلاني شدن ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي را مي پذيرند، اما دليل مخالفت آنها با سيستم احزاب اين است كه علاقه اي به شريك شدن در نتايج نوسازي با احزاب ندارند. به اين معني كه به عقيده مديران، دخالت احزاب در امر نوسازي باعث ايجاد تشتت و تفرقه و كشمكش در راهي خواهد شد كه همگان به آن معتقد هستند. و اين مطلب چيزي نمي باشد كه يك الگوي ديوان سالارانه و مديريتي آن را بپذيرد. خلاصه كلام اين كه يك مدير ديوان سالار مخالف احزاب يعني است، حزب را تهديدي براي حكومت عقلاني مي داند. ) 3 مخالفت مردم گرا منظور از مخالفت مردم گرا كساني هستند كه معتقدبه اشتراك سياسي هستند، اما نه به شيوه احزابيعني ضرورت سازماندهي اشتراك سياسي را احساس نمي كنند و آنرا نمي پذيرند. به بيان ديگر مخالفين مردم گرا معتقد به ايجاد يك ساختار ميانجي گر ميان مردم و رهبري نيستند. اينان معتقدند كه احزاب سياسي بروز مستقيم اراده همگاني راسد خواهد كرد و معتقد به يك دمكراسي بدون حزب هستند. به عقيده هانتينگتون مطالبي كه در خصوص احزاب آورده شده مربوط مي شود به آغاز پيدايش احزاب در جوامع در حال يعني توسعه، زماني كه احزاب در آغاز مراحل نوسازي سياسي در يك جامعه هستند. به بيان ديگر زماني كه احزاب هنوز در جامعه ريشه ندوانيده و ضعيف هستند، نخواهند توانست كشور و نظام سياسي را از بي ثباتي نجات بخشند و فساد را در سيستم اداري يا بخشهاي ديگر جامعه از بين برده يا كاهش دهند و يا از تفرقه و تشتت در ميان جامعه و گروهها جلوگيري نمايند. اما به محض قوي شدن حزب يك مصلحت همگاني و نهادمند به وجود خواهد آمد و به شيرازه اي مبدل خواهد گشت كه گروههاي اجتماعي مختلف را به يكديگر پيوند خواهد داد و به نهادي تبديل خواهدشد كه جذبكننده وفاداريهاي افراد و گروههاي اجتماعي است وهمچنين به نهادي نيرومند براي محافظت از نظام سياسي در برابر نفوذ بيگانگان تبديل خواهد شد و در يك كلام، استوار و قوام يك نظام سياسي بستگي به توانايي و قدرت احزاب سياسي آن دارد. عوامل قدرتمند شدن حزب بنابه نظريه ساموئل هانتينگتون يك نظام سياسي در صورتي پايدار و استوار است و خواهد توانست دست به نوسازي سياسي و اجتماعي و اقتصادي بزند كه برپايه نظام قوي حزبي استوارشده باشد و حزبي قوي است كه كاركردهاي ويژه حزبي را در درون يك نظام سياسي از خود بروز دهد و داراي ويژگي هاي چند است از جمله: ) 1 پشتيباني توده مردم بنابه عقيده هانتينگتون رابطه حزب و مردم يك رابطه دوجانبه و دو طرفه است. به اين معني كه حزب براي اقتدار و قدرتمند شدن در صحنه سياسي و انجام كاركردهاي ويژه خويش نياز به حمايت و پشتيباني نهادمند توده هاي مردم دارد. و جامعه متشكل از مردم نياز براي برخورداري از نظام سياسي بهينه همراه ومتكي به مشاركت سياسي مردم نيازمند به وجود حزب و پايدارهستند و توانايي حزب در واقع بيانگر پهنه پشتيباني و حمايت توده اي و سطح نهادمندي است. ) 2 سازماندهي جنبه دوم از توانايي حزب مربوط به پيچيدگي و عمق سازماني آن است. در ارتباط و پيوند با سازمانهاي اقتصادي و اجتماعي مختلف در جامعه مثل اتحاديه هاي كارگري و يا انجمن هاي دهقاني و از اين قبيل. پيوند ميان حزب و سازمانهاي مختلف اجتماعي مي تواند يك طيف وسيع از لحاظ سستي ياقوت پيوند در ميان گيرد و هويت حزب با درجه وابستگي آن به سازمانهاي مختلف رابطه مستقيم دارد. به اين معني كه هر حزب به يك صنف يا سازمان اجتماعي تكيه و وابستگي بيشتر داشته باشد ميزان و وجه هويت حزبي اش در نزد جامعه به عنوان يك حزب كاهش بيشتري خواهد داشت. در احزاب قوي سازمانها و اتحاديه هاي مختلف تحت رهبري حزبقرار خواهند گرفت و خطمشي و عملكرد سياسيشان را از حزبمورد نظرشان اتخاذ مي كنند. ) 3 درجه وفاداري وفاداري يكي ديگر از مضامين قوت و ضعف حزبي است بدين معني كه هرچه ميزان وفاداري و اهداف رهبران حزبي و يا فعالان سياسي به حزب بيشتر باشد قوت و قوام حزب بيشتر خواهد شد. به عبارت ديگر نخبگان حزبي بايد از حزب به عنوان وسيله اي براي رسيدن به اهداف سياسي و اجتماعي و اقتصادي و غيره خودشان استفاده كنند، بلكه خود و توانائي هايشان را بايد صرف خدمت به اهداف و نظريات حزب خويش كنند. به عنوان نمونه تحرك حزبي و انتقال فعالان حزبي از اين حزببه حزب ديگر سياسي در كشورها و نظامهايي كه داراي سيستم حزبي قوي و توسعه يافته هستند بسيار مشكل و به ندرت صورت مي پذيرد و برعكس در نظامهاي سياسي كه سيستم حزبي هنوز در آنها قوام لازم و توسعه زيادي پيدا نكرده است تعويض حزب نزد فعالان سياسي امري عادي است و بسيار اتفاق مي افتد. غلامرضا جعفري ـ مجيد معصومي