Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761029-37925S1

Date of Document: 1998-01-19

رستاخيز جان تفسيري بر سوره قدر جستار گشايي: شب قدر، درخشيدن پرتو تابناك يزداني از بارگاه قدس وجود شبي است است بس فرخنده و سرنوشت ساز، از آنكه: فرشتگان و روح در آن شب به دستور پروردگارشان، با هر فرماني همي فرود آيندسوره قدر - آيه. اين 6 فرود آمدن رهسپار امري سترگ شدن است و رخدادي انساني و مينوي كه نخست در سينه گشوده پيامبر، (الم نشرح لك صدرك ) روي نمود. قدررستاخيز جان و روان، و شب به پالايش، آرايش وبالايش رسيدن آن است. جستار زير كه به خامه دانشمندگرانمايه شادروان استاد سيدمحمود طالقاني فراهم آمده، شرحي است در خور، زيبا و مفسرانه از شبقدر. سرويس معارف اثر علامه سيدمحمود طالقاني سوره القدر 5 آيه (غيراز بسم الله ) و مكي است (مدني هم خوانده شده ) بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه في ليله القدر ( ) 2 ما قرآن را در شبقدر فرو فرستاديم. و ما ادريك ما ليله القدر ( ) 3 چه دانايت كرد كه چيست شب قدر. ليله القدر خيرمن الف شهر ( ) 4 شب قدر از هر هزار ماه گزيده تر است. تنزل الملئكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر ( )فرشتگان 5 و روح در آن شب به دستور پروردگارشان، باهر فرماني همي فرود آيند. سلم هي حتي مطلع الفجر ( ) 6 سلام است آن تا هنگام بر آمدن سپيده دم. شرح لغات: قدر: مصدر: اندازه، به يك اندازه بودن دو چيز بايكديگر، توانائي، قوه، احترام، بي نيازي. شهر: روزهاي مابين دو هلال ماه از اين جهت كه بانمودار شدن هلال شهرت مي يابد، دانا، هلال، ماه. امر - مفرد اوامر: فرمان، طلبكار، مفرد امور: كار، چيز، شان. سلام: به معناي مصدري چون كلام: تسليم، و به معناي اسمي: تحيت، بركت، سلامتي. انا انزلناه في ليله القدر: ان و تكرار ضمير فاعل نا براي تاكيد و تعظيم و تخصيص فعل انزل، و جمع آن براي نسبت به مبادي و وسائط است و ضمير مفعول، جزراجع به قرآن كه معروف در اذهان و زبانزد عموم نمي تواند بوده، باشد. تاء ليله اشعار به وحدت و خصوصيت مانندتمره - و الف ولام القدر به نوعي شناسائي مفهوم لغوي يا اصطلاحي آن دارد: همانا ما (بدون دخالت انديشه و افكار بشري ) قرآن را در يك شبخاصي - همان شب قدر - نازل كرديم. ظاهر فعل انزل وضمير مفعول كه راجع و منصرف به قرآن كامل است و ظرف في ليله القدر، اين است كه قرآن يكباره در شب قدر نازل شده است. چون نازل شدن قرآن يكباره و در يك شب معين منافي با آيات و روايات متواتر و سيره مسلم است كه آيات قرآن در مدت بيست و سه سال به تدريج نازل شده، بعضي گفته اند كه ضمير راجع به قرآن به اعتبار آغاز نزول آن مي باشد. اين توجيه مخالف تعبيرات آيه است و اگر مقصود خبر از آغاز نزول قرآن بود تعبيرمن ليله القدر مناسبتر مي نمود. توجيه ديگر اين است كه ضمير راجع به بعض قرآن و از قبيل اطلاق كل بر جزء باشد. اين توجيه نيز مخالف ظاهر آيه است زيرا اولا چنين اطلاق مجاز است و احتياج به قرينه دارد. ثانيا اين آيه از اختصاص نزول قرآن در ليله القدر و تعظيم آن خبر و مي دهد اگر منظور نزول جزئي از آن در چنين شبي باشد، بايد هر زمان ديگر كه آيه اي يا جزئي از قرآن در آن نازل شده خود ليله القدر يا مانند آن باشد. از آياتي كه قرآن و نزول آن را تعريف و توصيف مي نمايد، به وضوح برمي آيد كه قرآن به دو صورت مشخص و در دو مرتبه نازل شده است: اول به صورت ونزول بسيط و جمع و پيوسته. دوم به صورت باز وتدريجي و تفصيلي. آياتي كه بالفظ انزال و مشتقات آن آمده كه ظاهر در نزول دفعي يكباره است و يا تصريح به زمان خاص و محدود نزول شده، راجع به صورت نخستين و اولين مرتبه نزول مي باشد: شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن - از آيه - 185 بقره - انا انزلناه في ليله مباركه - از آيه 3 دخان - انا انزلناه في ليله القدر. و آياتي كه با لفظ تنزيل و مشتقات آن است و دلالت بر نزول تدريجي دارد، راجع به دومين صورت قرآن و نزول تفصيلي آن مي باشد و ظرف زمان خاص در اينگونه نزول قيد نشده است. آيه سوره 106 بني اسرائيل صريح در اين نزول تدريجي و تفصيلي است: و قرآنافرقناه لتقراه علي الناس علي مكث و نزلناه =تنزيلا و قرآن كه آنرا جدا جدا نموديم تا با درنگ بر مردم بخواني و به تدريج آن را نازل كرديم چه نازل كردني و آيه 2 هود نيز بيان جامعي از هر دو صورت ودومرتبه قرآن دارد: كتاباحكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم =خبير كتابي است كه آيات آن استوار وسخت بهم پيوسته شده سپس باز و تفصيل داده شده ازجانب حكيم خبير است. بنابراين، اشارات وموضوعات و موصوفهاي كتاب و قرآن، كه در اين قرآن مكتوب و ملفوظ آمده - مانند: ذالك الكتاب - كتاباحكمت آياته - كتاب فصلت آياته - فصلناه علي علم -جعلناه قرآنا عربيا، راجع به همان قرآن مرتبه اعلي وپيش از تفصيل بايد باشد و جائي براي بحثها واحتمالات ديگر نمي ماند. و آن همان مرتبه والاي ام الكتاب است كه تفاصيل از آن ناشي شده و درزمانها و اوضاع مناسب و حوادث تنزل يافته است: وانه في ام الكتاب لدينالعلي حكيم - از زخرف 4آيه. و در لوح محفوظ از تاويل و تاثير زمان ومكنون از دركهاي كوتاه و انديشه هاي آلوده است: -بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ - بروج -انه 22 لقرآن كريم في كتاب مكنون. لايمسه الا المطهرون تنزيل من ربالعالمين - از آيه 77 تا 80 الواقعه. رواياتي كه از طرق ما از حضرت صادق (ع ) رسيده و نيزمفسرين از ابن عباس نقل كرده اند منطبق با مضامين اين آيات است. خلاصه مضمون اين روايات با اختلاف در تعبير چنين است: قرآن بصورت جمعي در شب قدر يا ماه رمضان از بيت المعمور يا لوح محفوظ يا آسمان بالا، به آسمان اول يا آسمان دنيا نازل شده سپس از آن به تدريج و تفريق در مدت بيست سال فرود آمده است. از قيد بيست سال كه در بعضي از اين روايات آمده معلوم مي شود كه ليله القدر در حدود سه سال پس از بعثت و نزول اولين آيات وحي بوده است. خلاصه، با تامل در اين آيات و روايات و توجه به معناي نزول قرآن، اين آيه انا انزلناه في ليله القدر و ديگر آيات مانند آن، در مقام نزول قرآن بصورت جمعي و دفعي و در مرتبه برتر و در زمان مخصوص مي باشد، و نبايد ليله القدر همان زمان بعثت باشد كه اولين نداي وحي و فرمان رسالت با آيات اقرءباسم ربك.. به آن حضرت خوانده شد. چنانكه مشهور در روايات صحيح و مسلم نزد ما اماميه اين است كه بعثت در بيست و هفتم ماه رجب و ليله القدر - در ماه رمضان همان سال يا سالهاي بعد بوده است. براي دريافت مبهم و كوتاهي از نزول آيات و كلمات و چگونگي صورت گرفتن آنها از جانب مبدا وجود، بايدتامل و توجهي به نزول و شكل محسوس يافتن صورتها وانديشه هاي علمي خود نمائيم، زيرا سرشت ظاهر و باطن انسان مترقي نمونه فشرده اي از ظاهر و باطن عالم است: و في انفسكم افلاتبصرون: همين كه انسان اراده كند كه كتابي بنويسد يا در مسئله اي نظر دهد يا سخني گويد يا ساختماني بسازد يا صنعتي اختراع نمايد، گرچه پيش از انجام، به صورت تفصيلي اينها اطلاع نداردولي به قدرت علمي خود آگاه است، و همين آگاهي وتوجه دليل بر اين است كه مسائل و مطالب مورد در نظر، عقل فعال و مخزن مرموز باطنش به صورت كلي وبسيط و مجمل وجود دارد. اين مرتبه اعلاي ذهن نمونه اي از ام الكتاب و لوح محفوظ از تغيير و تبديل و محو واثبات، عالم بزرگ و عقل فعال آفرينش است. سپس وبا توجه كامل به مرتبه عالي ذهن، صورتهاي مسائل ومطالب مورد نظر، بصورت باز و جدامقدر شده درمرتبه نازلتر ذهن تنزل مي يابد و منقش مي شود و همين را ما به اصطلاح خود حالت تفكر و تعمق مي ناميم، پس از اين مرتبه، اعضاء و جوارح كه چون ملائكه و وسائطانجام امرند، بكار مي افتند و ابزار و آلات طبيعي وصناعي را استخدام مي نمايند تا حقايق ذهني به صورت كتاب يا سخني مفصل يا ساختمان يا صنعتي تنزل يابد ودر عالم طبيعي پياده شود و نقش گيرد. آيات اين قرآن مفصل و ملفوظ، چون ديگر آيات وجود نور و نيرويي است كه از علم و اراده بسيط ومخزون مبدا هستي، به آخرين مراتب نازله آسمان دنيا يكباره تنزل و تقدير يافته و بر قلبدرخشان رسول اكرم (ص ) تابيده است، و پس از آن به صورت حروف و كلمات تركيب گشته و به تدريج نازل شده است: و انزلنا اليكم نورا مبينا - قدجاءكم من الله نور و كتاب مبين - ولكن جعلناه نورا - الله الذي انزل الكتاب بالحق - و بالحق انزلناه و بالحق نزل. نوري است كه از آسمان عقل فعال در شب ديجور قدر بر آئينه روح محمدي ص يكباره تابان گرديد و با مرور زمان و مقابله با حوادث تجزيه شد و بر عقول نازلتر تابيد تا ضمير انسان و حدودو روابط او را با زمين و آسمان روشن نمايد. آن شب قدرچه شبي؟ بود: و ما ادراك ما؟ ليله القدر اگر مخاطب اين آيه شخص رسول اكرم ( ص ) باشد ظاهر اين است كه استفهام ماادراك براي تعظيم و بزرگداشت، ليله القدراست، زيرا كسي كه قرآن به قلبش نازل شده وروحش محل ليله القدر بوده، نبايد حقيقت آن برايش مجهول باشد. و اگر مخاطب هر شخص قابل خطاب باشد، استفهام انكاري و مشعر بر مجهول بودن ليله القدر براي مخاطبين است، زيرا حقيقت آن برتر از ادراك عموم مي باشد. از لغت قدر كه مصدر يا اسم مصدر و معناي اصلي آن به اندازه درآوردن يا اندازه است، همين قدر معلوم مي شود كه در آن شب حدود و مقدراتي مشخص و مقدر گرديده و چون ظروف زمان و مكان خود هيچ عنوان مشخصي جز از جهت رابطه با حوادث انساني يا طبيعي ندارند، ليله القدر بايد راجع و مربوط به يك حادثه روحي و انساني باشد. شايد برخلاف آنكه ظرف پيش از مظروف وجود دارد، ليله القدر با نزول قرآن، همان در ظرف قلب پيامبراكرم ( ص ) پديد آمده است. ولي ظاهر آيه كه از نزول قرآن در شب قدر خبر مي دهد و همچنين صريح بعضي از روايات ما همين است كه پيش از نزول قرآن ليله القدري بوده، همچنانكه پيش از نزول قرآن ماه رمضان بوده است: شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن. و نيز بعد از نزول قرآن و براي هميشه خواهد بود. و يكي از ادله محكمي كه در روايات ما براي وجوب بودن امام و حجت در هر زمان آمده همين بقاء ليله القدر است، زيرا تقدير و تفسير امور در ليله القدر بايد به امام نازل شود و در زمينه روحي او تحقق يابد. در ابواب وجوب حجت اصول كافي رواياتي از ائمه طاهرين عليهم السلام نقل شده كه مبين وجود و بقاء ليله القدر ازآغاز بعثت پيمبران تا آخر دنيا است. خلاصه قسمتهايي از اين روايات چنين است: از ابي جعفر ( ع ): خداوند ليله القدر را در آغاز آفرينش دنيا و آنگاه كه اولين نبي و اولين وصي را پديد آفريد، آورده ودر حقيقت چنين اراده كرده كه در هر سال شبي باشد كه در آن تفسير امور تا سال آينده نازل شود. و هر كسي كه اين حقيقت را انكار نمايد خدا را درباره علمش رد كرده است، زيرا پيمبران و فرستادگان و حديث گفته شدگان، قيام نمي كنند مگرآنكه در چنين شبي با آنها حجت داده شود. آري به خدا سوگند، آدم نمرد مگر آنكه براي او وصي بودو هر يك از پيمبران بعد از آدم در اين شب امر خدا به سويشان آمد و آن را به وصي بعد از خودواگذاردبرتري ايمان كسي كه به همه اناانزلنا و تفسير آن ايمان آورده، بر كسي كه چون او نيست مانند برتري انسان بر بهائم است تا آخر اين حديث مفصل. و نيزاز ابوجعفر (ع ):اي گروه شيعه با سوره اناانزلنا احتجاج كنيد تا پيروز شويد، پس به خدا سوگند اين سوره بعد از رسول خدا ( ص ) حجت خدا بر خلق و سرور دين شما و سرانجام چيزي است كه ما مي دانيم. در آخر حديث ديگر از ابوعبدالله و او از علي بن الحسين چنين آمده: هنگامي كه محمد ( ص ) از دنيا مي رفت اهل خلاف گفتند ليله القدر با رفتن رسول خدا از ميان رفت، اين فتنه اي بود كه دچارش شدند و با آن به عقب برگشتند زيرا اگر مي گفتند كه ليله القدر از ميان نرفته پس بايد اقرار نموده باشند كه خدا را در آن اراده و امري است كه بايد براي آن صاحبي باشد.. در حديث ديگر: مردي از اباعبدالله ( ع ) درباره ليله القدر پرسيد كه مرا آگاه نما كه آيا شب قدر بوده و گذشته است يا هر سال مي باشد، آن حضرت گفت: اگر ليله القدر برداشته شده بود قرآن هم برداشته مي شد. مجمع البيان از ابي ذر به اين مضمون آورده است: گفتم اي رسول خدا، ليله القدر چيزي در عهد پيمبران بوده كه درآن نازل مي شده و پس از باز گرفتن آنان، آن هم بازگرفته؟ شده گفت نه بلكه تا روز قيامت هست. براي دريافت بيشتر و مفصل تر اين روايات، رجوع شود به اصول كافي، ابواب وجوب حجت و فضيلت ليله القدر وتوضيحات و بيانات محققانه علامه فيض در وافي. ادامه دارد