Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761029-37881S1

Date of Document: 1998-01-19

شبيه نامه و تعزيه ء: شهيد رمضان به انگيزه شهادت امير مومنان; تاملي در باب: ساقيا آمد دگر ماه صيام كن مرا ديوانه دل از يك دو جام كز خدا خواهم دل ديوانه اي هاي هاي گريه مستانه اي نوشته و انتخاب: دكتر جابر عناصري ساقيا آمد دگر ماه صيام كن مرا ديوانه دل از يك دو جام كز خدا خواهم دل ديوانه اي هاي هاي گريه مستانه اي گريه مستي ز چشم جان بود خاصه كز بهرشه مردان بود در قلمرو شبيه خواني، اين زيباترين نمايش صحنه لم يزلي - مجلس تعزيه مربوط به شهادت برگزيده حضرت داور، علي ولي ( ع ) زينت بخش، مجالس عزاداري در ايام رمضان است. جان كلام در اين مجلس شبيه خواني، اين است كه شهيد رمضان در شبي از شبهاي اين ماه مبارك بي صبرانه در انتظار بانگ ملايك است تا خلعت تن در كهنه رباط اين جهان خاكي به يك سو بگذارد و مرغ نغمه خوان جان خويش را به آستان جانان برد و به وصل يار ازلي نايل آيد. پس شهيد رمضان، شاه بيت شبيه نامه شهادت خود را به صورت جلي مي خواند كه: كنم ستايشت اي كردگار لم يزلي منم كه خوانده مراپيك تو، علي ولي تو واقفي ز من اي كردگار بي همتا چه ظلم ها كه كشيدم ز دست قوم دغا گلوي پاك مرا ظالمان رسن بستند دل وكيل ترا ببين چگونه بشكستند اما خداي من: رضاي ما، همه شرط است در رضاي شما فتاده طوق عبوديت به گردن ما آري در شب ديجور ظلم خفاشان و شبپره هاي مدينه العرب، علي (ع ) آن بنده خاص خدا - به مرگ آگاهي و غيب آشنايي و پيشداوري، دانست كه به ضرب شمشير مردي دني از قبيله مرادي به زودي جان خسته خواهد كرد. پس آن جامع الاسرار و منبع الانوار، پرنده بيقراراشتياق وصول به آشيان ابد ماندگاري را از قفس سينه به آستان حضرت ذوالجلال روانه ساخت و اذن پرواز از خاكستان اين جهان خاكي به گلستان كيهان مينوي را، درخواست. كروبيان عرش برين، به گلبانگي او را به قاف كرمنافراخواندند و علي (ع ) به مناجات با معشوق ازلي و ابدي پرداخت: كه اي كريم خداوندگار لم يزلي كه سوختم ز فراق محمد عربي غم فراق رسول امين فگارم كرد فلك ز درد جداييش، بي قرارم كرد به آن خبر كه به من داد شافع فردا نتيجه مي دهد امشب مرا به حكم خدا همين شب است كه از ضرب ابن ملجم دون محاسنم شود از خون چهره ام گلگون همين شب است كه طفلان من يتيم شوند يتيم و بي كس و بي مونس و اليم شوند از ديدگاه تعزيه شناسي، آغاز مجالس شبيه خواني به صوري از صورتهاي ديباچه خواني، انجام مي گيرد كه يا مناجات با خداوند است از سوي انبياء و اولياء و يا شكوه وشكايت اين عزيزان درگاه حضرت پروردگار است ازفلك كجمدار و مردم جاهل ناهنجار و يا شرح تسليم وتوبه و پشيماني و روسياهي اشقيا است به آستان حضرت بي نياز. پس يادمان باشد كه شروع هر مجلسي از مجالس تعزيه مبتني بر اين قراردادهاست و درتعزيه وفات امير (ع ) نيز، مولا نخست به مناجات مي پردازد و سپس دخت نازدانه او - عقيله بني هاشم - حضرت زينب قمر نقاب، از دست فلك مي نالد: فلك دگر ز من بي نوا چه؟ مي خواهي ز بنت حضرت خيرالنساء، چه؟ مي خواهي وقايع نگاران، در شرح شهادت شهيد رمضان، نقل كرده اندكه مولا علي (ع ) هر شبي از شبهاي رمضان را در خانه يكي از فرزندانش بر سر سفره افطار مي نشست. برخي آن حضرت را در شب شوم ضربت خوردن، ميهمان دخت عزيزش ام كلثوم دانسته اند و شبيه نامه نگاري در تحرير مجلس تعزيه، از گفتگوي آن بزرگوار در آن شب با حضرت زينب (س ) پرده برداشته است: در شبيه نامه هاي مرسوم شرح اين محاوره چنين است: حضرت امير (ع ):.بيا پنهان برم اي زينب زار .حضرت زينب ( س ): . چه فرمايش اياباب دل؟ افكار . حضرت امير (ع ):.بيا پنهان به بينم سير رويت .حضرت زينب ( س ):چرا بينم پدر آشفته؟ مويت .حضرت امير ( ع ): . به تو اي دختر امشب ميهمانم . حضرت زينب (س ):. مفرما اين سخن دردت به جانم حضرت امير (ع ): . پس از من بر يتيمان ياوري كن . حضرت زينب ( س ): . پدر در كوفه ما را ياوري كن . حضرت امير ( ع ): . بدان امشب، شب قدر است دختر ببايد ريش من از خون شود تر برو اي دخترم، اي زينب زار طعامي كن مهيا بهر افطار .حضرت زينب (س ):.اي واي فلك خراب گردي در ورطه غم، كباب گردي اي ماه عرب، عزيز يكتا افطار نموده ام، مهيا .حضرت امير ( ع ): . كي تو ديدي ايا نكو فرجام كه به يك سفره از دو رنگ طعام مرتضي باب تو كند افطار زين دو رنگ خورش، يكي بردار بستان ظرف شير اي دختر مي خورد نان با نمك حيدر اما امير يثرب و بطحا، هنوز لقمه اي نان بر دهان نگذاشته، بياد يتيمان و بيوه زنان و گرسنگاني مي افتدكه در همان شب قدر با رخي زرد در كوچه هاي خلوت كوفه خاك نشين گشته بودند. انباني نان برمي گيرد و نقاب برصورت مي افكند و خطاب به خود مي گويد: حضرت امير (ع ):.يا علي بادت حرام اين آب و نان رفته از يادت مگر بيوه زنان چون شب قدر است يك بار دگر من بر احوال يتيمان سر به سر بايدم رفتن به پرسم حالشان سرنگون شد از جفا احوالشان اينجاست كه مولا بياد مي آورد كه موسم رحيل فرارسيده و خود او بايد به ميهماني به صحن و سراي سرزمين ابدماندگاري عزم رحيل نمايد: حضرت امير ( ع ): . ز بس كه شوق ملاقات ميزبان دارم به خويش اين همه بي طاقتي از آن دارم آن شب از ميناي عشق دادگر، علي ( ع ) مست پيمانه وحدت بود. گاهي رخ به سوي كروبيان مي گرفت و زماني ميل ديدار خاكيان عرض داشت كردش زينب خونين جگر گفتش اي نور خداي دادگر امشب اندر حيرتم از حال توبي خودم از خويش و از افعال تو پادشاه اقليم راز در جوابش فرمود: سر اين مطلب سحرگردد عيان. آنگاه به حضرت زينب ( س ) فرمود: حضرت امير (ع ):. فداي جان تو اي زينب الم پرور برو حسين و حسن را بياور اي دختر . حضرت زينب (س ):. شوم فداي شما نور ديده هاي بصر روان شويد بزودي شما به نزد پدر حضرت امام حسن (ع ) و حضرت امام حسين (ع ) به خدمت پدر مي آيند و به شيوه جفتي خواني كه از شيوه هاي مرسوم در شبيه خواني است، چنين مي خوانند: ستيزه گر فلكا باز چه؟ بناداري چه حيله زير سر از بهر مرتضي؟ داري بلافاصله گويند: حسنين ( ع ): . پدرجان ديده ايم از غصه خوابي .حضرت امير ( ع ): . بيان سازيد تا گويم جوابي . حسنين ( ع ): . سريري در هوا از غم روان بود . حضرت امير ( ع ): . بدانيد آن تن اين خسته جان بود حسنين ( ع ): . بدان بر سر زديم از غم، پدر جان . حضرت امير (ع ): . يتيميد هر دو فردا شب به دوران . حسنين ( ع ): . پدر مپسند ما گرديم مضطر . حضرت امير (ع ):.ندارد چاره غير از مرگ، حيدر . حسنين ( ع ):پدر در شهر كوفه خوار و زاريم غريبيم و كسي بر سر نداريم . حضرت امير (ع ):.حسن بردار دست از دامن من حسين ديگر مكن افغان و شيون بيا زينب، بيا اي نور چشمان ببر اين نوجوانانم ز احسان .حضرت زينب (س ):. تو اي به كشتي ايجاد، ناخداي زمان ز چيست اين همه از گريه مي كني چه؟ طوفان واقع است كه از مرگ خويشتن؟ امشب خبردهي به من اي شمع انجمن امشب گهي به نوحه حديث فراق مي گويي گهي به گريه ره اشتياق مي پويي ز راه مهر و محبت كنون براي خدا به من حقيقت اين حال را بيان فرما حضرت امير (ع ):.تو اي به كربوبلا، مادر يتيمانم رسيد وقت خزان گشتن گلستانم رسيد وقت كه من از شما جدا گردم به خلد همدم و همراز مصطفي گردم پي نوازش و ميهمانيم رسول مجيد ز لطف وعده شبهاي قدر را طلبيد ز بس كه شوق ملاقات ميزبان دارم به خويش اين همه بي طاقتي از آن دارم حضرت زينب (س ):.مرو از خانه بيرون، تو پدر جان . حسنين (ع ):. بنگر ز احسان برحال ياران فرزندان و دردانه هاي مولا به دامن او مي آويزند و ازآن حضرت مي خواهند كه از رفتن باز ايستد و دردفرزندان خويش اما دريابد مولا عزم جزم كرده است. پس مي فرمايد: حضرت دوست را بيش از اين در انتظار رسول ا نمي گذارم... منتظر است و عرشيان راهنماي من به عالم هميشه بهار عرش هستند. مولا به سوي مسجد روانه مي شود. الغرض چون خسرو اقليم راز شد برون از در به مسجد در نماز چون به مسجد شد ولي كردگار كرد اسرار ولايت آشكار صحن مسجدرا پر از انوار كرد خفتگان را يك به يك بيدار كرد مولا، قامت به نماز مي بندد. به نمازي كه در مصلاي عشق مي خواند و به اذاني كه از ماذنه مهر به گوش مي رسد: اشهد ان لا اله الا ا... پس مولا از حاضران در مسجد مي خواهد تا به همدمي به راز و نياز با معشوق ازلي بپردازند: حضرت امير (ع ):. ايا مهاجر و انصار من ز خرد و كبار شويد بهر نماز اي مواليان بيدار .حضرت زينب (س ):.صداي صوت اذان علي ولي ا... رسد بگوش و دلم، اي خداي بي همتا اينجاست كه جبرييل امين با خيل ملايك از عرش برين بر تراب زمين گام مي نهد و هراسان و سراسيمه فرياد مي زند: جبرييل: ايا گروه ملك خاك غم كنيد به سر زاوج چرخ بياييد بر زمين يكسر علي ستاده در اين دم به دامن محراب كند نماز بدرگاه قادر وهاب همين نماز بود آخرين نماز علي ايا ملايكه تكبير گو به صوت جلي ا.. اكبر، ا... اكبر، ا.. اكبر، ا... اكبر . ابن ملجم مرادي: .همين دم است كه افلاك سرنگون گردد همين دم است كه محراب پر ز خون گردد ز روي كينه و بغضش من لعين شرير زنم بتارك شير خدا از كين شمشير .جبرييل با خيل ملك شيون كنند: . اميرالمومنين شدكشته اي واي مه دنيا و دين شد كشته اي واي . حضرت زينب (س ): . كيست گويد: حيدر كرار ياران كشته؟ شد قد سروش در ميان خاك و خون آغشته شد . جبرييل: . شيعيان مرتضي، آقاي قنبر كشته شد قد سروش در ميان خاك و خون آغشته شد . حضرت زينب ( س ):خاك غمم اي شيعيان بر فرق زينبريختند ادامه دارد