Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761028-37846S1

Date of Document: 1998-01-18

آقاي وزير لطفا اين نامه را شخصا بخوانيد...! سخني دارم با وزير با تدبير فرهنگ و ارشاد اسلامي و در آغاز راه، اينك كه سكان فرهنگ و هنر و انديشه اين مرز و بوم رابه حق در اختيار گرفته ايد، اجازه مي خواهم تا بعضي ناگفته ها را بگويم. از انتهاي دردبرايتان مي نويسم، از شهر شكوفه هاي بادام كه از جور سرما محكوم به مرگند، از شهرسلمان ساوجي، شهر شاپركهاي بي بال و از پر، شهري كه احساسات جوانانش را درومي كنند و جايش گل يخ مي كارند. خيال نكنيدكه قصد واژه پردازي و نوشتن يك نامه ادبي دارم، نپنداريد كه قصد حماسه سرايي و بازي با كلمات را دارم. به روح طيبه اولياءا... قسم آنقدر بي مهري آنقدر ديده ايم، سنگ بر شيشه انديشه ما زده اند كه ديگر از هرچه واژه پردازيست، بيزاريم. آري از همان شهري برايتان مي نويسم كه قراراست كنگره جهاني سلمان ساوجي را برگزاركنند، شهري كه يادواره شهداي ساوه رابرگزار كرد. اما چه يادواره اي كه هنوز ازدردش به خود مي پيچيم، از كجا؟ برايتان بگويم جناب وزير از كدام درد برايتان بنويسم نه اين نامه گنجايش اين همه بي مهري را دارد نه من دلم مي آيد ناگفته رها كنم ستم را. نمي دانيد اين اداره ارشاد ساوه چه كرده است با جوانان اين شهر. پنج رئيس در مدت كمتر از پنج سال باپنج برنامه متفاوت چهارچوب شعر اين شهر را به كلي از هم پاشانده اند، شعله هاي شعر در اين شهر رو به خاموشيست. مدت شش ماه يا بيشتر است كه در اين شهر نه خبر ازشب شعر است نه انجمن ادبي، جوانان اين شهر به قدر مردان چهل ساله درد در دلشان دارند. البته هركسي به عنوان مسئول اين اداره آمده است انجمني تشكيل داده اما چه بگويم..؟ يا جوانان را راه نداده اند يااگر راه داده اند كاري كرده اند كه ديگرهوس شعر گفتن كدام نكنند درد را از بگويم، مسئولين كم تجربه بگويم يا از استادان به اصطلاح استاد. جناب مهاجراني عزيز، جرم ما چيست كه شعرهايمان جذابتر از شعر اين به اصطلاح استادانمان؟ است بيائيد و محض رضاي خدااز سر انصاف شعر جوانان اين شهر را بااشعار ديگر مقايسه كنيد و يكبار هم كه شده شخصي را انتخاب كنيد تا ذره اي از وقت طلاييش را در اختيار ما جوانان بگذارد. آخر ما هم ايراني هستيم، ما هم به وطن خويش عشق مي ورزيم، ما هم اين خاك رادوست داريم. يكبار هم از خود ما درجلساتتان دعوت كنيد تا حرف دل ما را ازدهان خودمان هر بشنويد روز عنوان روزنامه ها در مورد جوانان، هر روز جلسه در مورد جوانان اما بي حضور خود جواناني كه قرار است در مورد آنها برنامه ريزي شود! يكبار هم پاي درددل ما چهار بنشينيد سال است اداره ارشاد ما مسئول دلسوز ندارد. به هر كجا هم نامه نوشتيم فقط خود را خسته كرديم، پس ما شعرهايمان را براي كه بخوانيم. مگر نه اين است كه انجمنهاي ادبي موجب رشد و تكامل اشعار مي شود آيا ما بايد به جرم دور بودن از تهران فقط شاهد رشد ديگران؟ باشيم نامه اي را كه براي مدير كل محترم ارشاد استان مركزي فرستاده ايم و رونوشت آن را هم براي وزارتخانه پست كرده ايم. آن نامه را بخوانيد تا بدانيد چرا از يادواره سرداران شهيد ساوه داغ بر دل داريم. جناب وزير ماتا زمان انتخاب بيست ميليوني آقاي خاتمي كاملا نااميد بوديم اما وقتي بيست ميليون قلب يك صدا گفتند (خاتمي ) جرقه اي ازاميد دلمان را گرم كرد و وقتي شما پشت تريبون مجلس آنگونه بي پروا از خود وآرمانهاي خود دفاع كرديد دل گرمتر شديم وآنجا بود كه فهميديم شما مي آييد تا كاري براي فرهنگ كشور انجام دهيد، آنجا بود كه فهميديم شما آن گمشده چندين و چند ساله ماييد. جناب مهاجراني زياد صحبت كرديم شايد خيلي وقت تان را گرفته ايم ولي به خداقسم دردهايمان بيش از اين نوشته هاست. چه كنيم كه كار ديگري از دست ما نمي آيد و حالا كه ما جوانان ساوجي دست تمنا به سوي شما دراز كرده ايم ما را از دست اين نافرهنگان نابلد نجات دهيد. پنجره اي براي ما بفرستيد كه رو به آفتاب باز شود آخر ما هم فرزندان اين خاك پاكيم. شما خود گفتيد دامنه شعر و هنر را به شهرستانهاي كوچك مي كشيم. بيائيد ومحض خوشايند حضرت حق دست دراز شده ما را خالي بازنگردانيد و اين نامه ما را مانند مسئولين گذشته به آن كساني ارجاع ندهيد كه بارها از همان ها گزيده يكبار شده ايم هم كه شده سلسله مراتب اداري را ناديده گرفته مستقيما عمل كنيد، با دعاي خير و اداي ارادت. جمعي از شعراي شهرستان ساوه