Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761028-37844S1

Date of Document: 1998-01-18

اعظم اميال، خدمت به خلق آنچه در زير مي خوانيد سرگذشت جوانان فارغ التحصيل دانشگاههاست كه روحشان وجسمشان به پژمردگي و خمودي مي گراييده است. چنين خواندم در اخبار، جواني بود از شور وسوداي جواني شاداب، هر روز بر جاده اي از اميدو آرزو و خيالات خوش قدم برمي داشت. از نظر وعاطفت خداوند عالم و تلاش و كوشش اجازه خويش، ورود به دانشگاه را يافت. در آسمان خيالش، آينده، نيك، براي خويش بديد. احساس كرد، كسي نه، خوشبختر از اوست. خويشان وآشنايان به او آفرين گفتي و دوستان به سعادتش غبطه همي خوردي. حديث روزگاران بعدش، اين بود كه در راه آموختن علم، جد و جهد تمام كردي، تا دوره هاي دانشگاه را به نشاط و موفقيت، سپري نمودي. اعظم اميالش اين بود كه خدمتي به اين توانستي خلق كرد كه: - 311 شعرموازي: /0 15حاشيه /0 8ميانه كسي زين ميان گوي دولت ربودكه در فكر آسايش خلق بود و وقتي از خواندن اين همه محفوظات به تنگ آمدي، براي تسلي خاطر خويش، اين اشعار رادر گوش هوش خود، نواختي كه: - شعرموازي: 12/0 311 حاشيه /0اي 3ميانه كتاب اي مبارك ميمون اي دلفروز، دلكش دلخواه كاغذ و حبر تو به حسن و به زيبهمچو روي سپيد و زلف سياه قصه دراز نكنم. آن جوان بسيار كوشيد تا به مطلوب رسيد. و از دانشگاه برگه آزادي در گرفت عوالم خوش سير، بكردي تا به درك مطلبي واصل شدي. به هر كجا كه برفتي بدو گفتندكه به تو نيازي نيست سرگشته و مانده، برآينده خويش، انديشه كرد و چون بديد عمرش به فنامي رود و شور و شعور جوانيش به حيف، و دانست كه در اين مملكت دانش پرور و هنر خيز، جاي براي او نيست، از هر چه تعلقات بود، دست بكشيد و نااميد به گوشه اي خزيد. عصمت خدايي - اردكان يزد