Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761028-37827S1

Date of Document: 1998-01-18

يگانگي امت اسلامي در كلام اميرالمومنين علي (ع ) جستارگشايي: هيچ گفتار و نوشتاري را ياراي سخن راندن از علي (ع ) نيست. آن رادمرد بزرگ روزگاران، هماره بر چكاد باورمندي، شكيبايي، جوانمردي، دليري، استواري، و همه نيكيهاي بشري، شكوهمندانه ايستاده است. به راستي او قرآن گويايي ست كه هرگز پيوندهاي ژرفش با سخن خداوند و راهنمودهاي پيامبر سست نگرديد. سالگرد ضربت و شهادت علي (ع ) يادآور، اندوهبارترين روزهاي گسست و تباهي امت اسلامي به شمشير نادان ترين مدعيان ايمان و اسلام است. آنان كه به مردي چون علي ( ع ) پشت كردند، دروغزن ترين و نابكارترين نمونه هاي جاهليت در تاريخ بشراند، زيرا نعمت برترين نمودگار وحدت اسلامي، اميرالمومنين علي ( ع ) را از كف امت به در در بردند نوشتار زير گوشه هايي از رهنمود و اهتمام مولاعلي (ع ) در وحدت امت اسلامي با اتكاء به تاريخ اسلام و بيانات حضرتش بيان گرديده است. سرويس معارف دكتر سعيد رضوي راز بگشا اي علي /مرتضي اي پس از سوءالقضا حسن القضا از مظلوميت هاي ناشناخته امام علي ( ع ) مجهول بودن نقش و مقام او در وحدت اسلامي است. امام علي ( ع )كه قهرمان وحدت اسلامي است معمولا بعنوان چهره اي شناخته مي شود كه وجودش مايه اختلاف و جدايي دو شاخه بزرگ شجره طيبه امت اسلامي يعني تسنن و تشيع است، چرا كه اساس اين انشعاب در عالم اسلام به نزاع و جدال بر سر اولويت امام علي ( ع ) در جانشيني پيامبر اكرم ( ص ) بازمي گردد. نخستين روز رحلت پيامبر گرامي اسلامي جمعي در سقيفه بني ساعده گردهم آمدند و خلافت و حكومت را به رايزني و مشورت گذاشتند و در نهايت يكي را از ميان خود به اين مقام منصوب كردند. در حالي كه علي ( ع )برادر و وصي و عموزاده و داماد پيامبر به غسل و كفن و دفن بدن شريف پيامبر مشغول بود و همزمان قليلي ازاصحاب پيامبر كه از جمله سابقين و مقربين بودند درخانه علي تجمع كرده و بر اولويت صاحبخانه در حق جانشيني پيامبر (ص ) پاي مي فشردند. از همان روز اين اختلاف سياسي در تعيين مصداق جانشين بر حق، اندك اندك به اختلافات و تمايزهاي مشخص ومرزبندي شده در اعتقادات و فقه و تفسير قرآن وروايت احاديث پيامبر و اصول استنباط احكام شرعي وفلسفه سياست و حكومت و.. بدل شد و اسلام به دوفرقه مهم اكثريت سني و اقليت شيعي منقسم شد. اهل اين دو فرقه هرچند همه به يك خدا و يك پيامبرو يك كتاب ايمان و باور دارند و شبانه روز به سوي يك قبله نماز مي گزارند اما در شيوه فهم خود از كلام الهي، در باورهاي اعتقادي و حتي در چگونه نمازگزاردن به سمت قبله واحد تا حدي ديگر گونه مي نگرندو عمل مي كنند. اختلاف در وضوسازي و ايستادن به نمازو به پايان بردن آن شايد عيني ترين تمايز اين دو فرقه اهل اسلام باشد كه همه اين آئين الهي را براي اعلاي كلمه توحيد به جد و حماس اما هريك به شيوه خودبرپا مي دارند. اينجا سخن از ريشه اختلافات مذهبي و يا ابعاد و وجوه آن نيست بلكه قصد آن است گفته شود همه اين اختلافات در نهايت به مساله حق خلافت علي بن ابيطالب ( ع ) بازمي گردد، به گونه اي كه در طول تاريخ در ذهن مسلمانان - اعم از شيعه و سني - از آن قهرمان وحدت چهره اي ساخته شده كه خواسته يا ناخواسته مايه تفرق و پراكندگي جمع مسلمين شده و همه اين اختلافات به نام او و جدال در اثبات اولويت او ثبت شده است و اين بزرگترين ستم بر كسي است كه پس از پيامبر اكرم بزرگترين نقش را در حفظ وحدت اسلامي داشته است. در ميان همه مباحثات و مجادلات و غوغاها بر سراثبات حقانيت مذهب تشيع يا تسنن هميشه يك حقيقت روشن و تابناك و يك حماسه باشكوه پنهان و مجهول و مغفول مانده است. و آن نقش تاريخي امام علي (ع ) در اتحاد امت اسلامي است، چه در زمان حياتش و چه پس از شهادتش تا به امروز و بلكه در فرداي تاريخ. در اسلام، وحدت و يگانگي يك اصل است. همچنانكه درميان اصول اعتقادي، توحيد، بنياد همه بنيادها واصل الاصول است. در ميان اصول اجتماعي اسلام كه همچون رگ و پي و رشته هاي استوار پيوند اعضا و جوارح امت اسلامي ضامن بقا و پويايي جامعه اسلامي است، وحدت اصل الاصول است. اصلي كه بر همه اصول و همه تصميم گيري هاي سياسي و اجتماعي حاكم است و آنچنان اهميت حياتي دارد كه در صورت تعارض، تصميم گيريهاي ناشي از استنباط احكام شرعي را نيز وتو مي كند. در ميان اصول اجتماعي مانند عدالت و قسط، آزادي وآزادگي، آگاهي و جهل ستيزي و عقل باوري، برادري واخوت ايماني، ارج و كرامت انساني انسانها، همپايه وحدت، توحيد و يكتاپرستي در اصول اعتقادات است و در اجتماعيات همان جايگاه و پايگاه را دارد كه توحيد در اعتقاديات. اسلام خود همه مسلمين را به اتحاد و يگانگي فرامي خواند تا با چنگ زدن به ريسمان الهي به اعضاو جوارح پيكره اي واحد به نام امت اسلامي بدل شوند: واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا... مسلمانان برادرند و اعضاي يك خانواده ايماني به شمار مي روند: انماالمومنون اخوه... در نگاه اسلام لزوم وحدت به اتحاد و يگانگي آحاد وافراد مسلمين محدود نمي شود بلكه اسلام بعنوان جوهرناب حقيقت دين، دست اتحاد و همبستگي به سوي اصحاب اديان توحيدي نيز دراز كرده و آنان را به وحدت براساس يكتاپرستي و برائت از شرك مي خواند: قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا وبينكم ان لانعبد الاالله و لانشرك به شيئا بنياد اين وحدت گرايي اسلامي و انساني را بايد در ديدگاه انسان گرايانه اسلام جستجو كرد و بازيافت; چرا كه از نگاه اسلام همه انسانها اعضاي يك خانواده و فرزندان يك پدر و مادرند: انا خلقناكم من ذكر و انثي... همه آدميان از حبو نسب اشرافي انساني برخوردارند: لقد كرمنا بني آدم. و اما علي ( ع ) كه شاگرد ارشد مكتب محمد ( ص ) است هم چنانكه اسطوره آزادگي و عدالت و شجاعت و پارسايي است، قهرمان وحدت اسلامي و انساني نيز هست. كسي كه چنان بر قرآن اهتمام و دل نگراني داشت كه تمام آيات قرآني را به عنوان كاتب مكتوب مي كرد، پس از رحلت پيامبر در كوره بحرانهاي اجتماعي و سياسي سوگند خورد تا قرآن را گرد نياورده و مرتب نكرده جز براي فريضه جمعه، عبا بر دوش نيندازد و از خانه بيرون نرود. او قطعا دل نگران شعار وحدت اسلامي است. قرآن كتاب وحدت است و او قرآن ناطق. قرآن مهم ترين رشته پيوند همه مسلمين است چون همه به حقانيت و حيانيت آن ايمان دارند. همه باور دارند كه آن فقط كلام خداست كه روح الامين بر قلب پيامبر گرامي (ص ) نازل و بر زبانش جاري ساخته است. همه مي دانند كه قرآن قول فصل است: انه لقول فصل و ماهو بالهزل. اين قرآن مايه وحدت و پيوستگي همه مسلمانهاست. اگر قرآن مكتوب و مدون در ميان مسلمين نبود، خدامي داند امت اسلامي پس از رحلت پيامبر چه جمع پريشاني مي شد. و علي نيز قرآن ناطق است و تجلي تام وحدت اسلامي كه مع الاسف اين چهره او پنهان و ناشناخته مانده است. نخستين گام امام علي (ع ) در راه وحدت اسلامي، گردآوري و تدوين قرآن است كه حبل المتين و عروه الوثقاي وحدت اسلامي است و در غياب پيامبر تنها داوري كه مسلمين همگي گردن به حكمش مي گذارند. وقتي كه اكثريت جامعه اسلامي در هيجان مسائل روزمره سياسي ملتهب بود و بي نگاه آينده نگرانه و دورانديشانه امور جزئي تدبير و تمشيت مي شد، امام الموحدين كتاب الهي را گردآوري و مرتب مي كرد تا مسلمين در آيات خداوند دچار اختلاف نشوند. اين بزرگترين خدمت و ايثار در راه وحدت مسلمين بود. پس از رحلت پيامبر اسلام، رخدادهايي به وقوع پيوست و هر ساعت و روز كه مي گذشت كمتر اميد به بازگرداندن آب رفته به جوي مي ماند. امام علي ( ع ) كه صاحب اولويت در حق خلافت بود، با همه ارزش اهميتي كه خلافتش براي اسلام و مسلمين داشت براي حفظ وحدت و جلوگيري از تفرق و پراكندگي كناره گرفت. هر توجيهي كه براي دور كردن امام علي ابن ابيطالب از مسند خلافت شده باشد، يك نكته مسلم است و آن اينكه اگر همان روز علي (ع ) به خلافت مي رسيد و ديگر اصحاب يك دهم شفقت و همراهي كه علي با خلفاي وقت كرد با علي مي كردند قطعا فتنه هاي بعدي پديد نمي آمد. اما به هر حال امام با شكيبايي بسيار سعي در حفظ وحدت كرد. ايشان در خطبه شقشقيه مي فرمايد: بدانيد به خداي سوگند كه فلاني جامه خلافت بر تن راست كرد حالي كه مي دانست جايگاه من در خلافت همچون جايگاه محور در سنگ آسياست، و سيل خرد و دانش از دامنه كوهسار وجود من فرومي ريزد و پرنده فضيلت به سپهر برتريهاي من پرواز نمي تواند كرد. ناچار من از آن چشم پوشيدم، و كناره گرفتم و بر سر دو راهه واقع شدم كه يا با دست بريده به پيكار پردازم، يا در ميان تيرگي كور كننده اي كه سالخورده را فرتوت مي ساخت. و خردسال را سالخورده مي گردانيد و مومن را چندان رنج مي داد تا به پروردگار خويش بپيوندد، شكيبايي ورزم. آنگاه ديديم شكيبايي كردن در آن ظلمت، شايسته تر از ستيز است. پس با آنكه مي ديدم ميراثم را به غارت مي برند، مانند كسي كه خارش در چشم نشسته و استخوانش در گلو شكسته باشد، بردباري پيشه كردم تا آن نخستين، راه خويش پيمود و خلافت بعد از خود را به فلاني واگذاشت. قطعا شكيبايي امام در از دست دادن حكومت بر مردم و سلطنت چند روزه در دنيا نيست. اگر چنين بود درقضيه شوراي شش نفره از فرصت بدست آمده بهره مي برد و به حق از دست رفته يا مي رسيد پس از قتل خليفه سوم خود را به اصرار از مردمي كه براي بيعت به او هجوم آورده بودند كنار نمي كشيد. امام در مورد قضيه شوراي شش نفره مي گويند: من به درازناي آن روزگار و به روزافزوني محنت، همچنان شكيبا مي بودم، تا روز او نيز به سرآمد و خلافت را بين جماعتي مقرر كرد كه به پندار او من نيز يكي از آنان خداوندا بودم! داد از آن شورا كه آنجا در سنجش مقام من با اولي شك روي داد تا آنجا كه با چنان كسان قرينم پنداشتند. با اين همه، همچون پرنده با آنان در فراز و نشيب به پرواز ياري كردم، اما يكي گرفتار كينه توزي گرديد و ديگري به طرفداري از داماد خود برخاست. نيز حوادث ديگر روي داد كه باز گفتنش را ناپسند مي دانم. باري نوبت به سومين آن قوم رسيد... در تمام دوره 25 ساله سكوت امام علي (ع ) شكيبايي اودر رنج دوري از حق شخصي نيست بلكه اونگران جامعه اسلامي ازاين است رو هر وقت كه فرصت يافت خلفاي وقت را تذكر داد و نصيحت كرد و مصلحت را به آنان گوشزد نمود. كدام رقيب يا جناح مخالف هم چون امام علي (ع ) با دلسوزي و شفقت به نصيحت و راهنمايي و امداد و ياري رقيب؟ مي پردازد زبيربن عوام، خويشاوند نزديك حضرت علي (ع )نقل مي كند وقتي پس از نصب خليفه اول، يكي از عموزاده هاي پيامبر و علي از مكه به مدينه آمد و در ميان مسجدمردم را به ياري علي و بني هاشم خواند، امام به او پيغام داد واو را از اين كار منع كرد و دستور فرمود ديگر چنين نگويد، زيرا سلامت دين از هر چيز ديگر بهتر است. هم چنين وقتي ابوسفيان به نزد علي (ع ) آمد و گفت: اگر خواهي مدينه را از خيل سواران پرخواهم كرد. امام علي ( ع ) به او پاسخ داد: همانا كاري را اراده كرده اي كه ما اهل آن نيستيم و همانا پيامبر (ص ) با من عهدي فرموده است و ما همگان بر همان عهد پايداريم. همينكه اميرالمومنين علي (ع ) با آنهمه شايستگيهاي افتخارآميز، با خليفه اول بيعت كرد نشان از دل نگراني او براي وحدت مسلمين دارد: چون ديديم عده اي از دين برگشته اند... بيعت كردم (نامه 62 نهج البلاغه ) امام علي (ع ) در زمان خلافت خليفه نخست، به طور غيرمستقيم با ارائه ارشادات لازم و با احساس مسئوليت نسبت به سرنوشت جامعه اسلامي، نقش بسيار مهمي داشت. و اين امر در دوران نسبتاطولاني خلافت خليفه دوم به حدي بود كه او درباره علي ( ع )در مواضع مختلف گفت اگر علي نبود عمر هلاك مي شد: لولاعلي لهلك عمر. هر گاه عمر از علي (ع ) در خصوص مسائل جنگي يا ديگر مسائل، نظر مشورتي مي خواست، علي (ع ) دريغ نمي كرد و دلسوزانه نظر مي داد وهر گاه نظر علي ( ع ) اعمال مي شدپيروزي و موفقيت به بارمي آمد. وقتي خليفه دوم ازعلي (ع ) پرسيد كه در جنگ براي فتح ايران خود به كمك سپاه رود يا فرمانده اي را تعيين كند، امام با ارائه دلايل دلسوزانه عمر را از رفتن بازداشت و او نيزپذيرفت. همين كه امام علي ابن ابي طالب ( ع ) عليرغم همه تلخكامي ها كه از غصب مكرر حق خويش داشته سه بار جانشيني خليفه دوم را به هنگام سفر وي به خارج از مركز پذيرفته خود نشان از شدت اهتمام ايشان به مصالح امت اسلامي و وحدت مسلمين دارد. اما تلاش علي براي رفع اختلافات، در زمان خليفه سوم، آشكارتر از آن است كه نيازبه توضيح و تحليل داشته باشد. علي ( ع ) با مناعت طبع در شورشهايي كه عليه عثمان واقع مي شد، همچون داور منصف و پدر مشفق به حل اختلاف و رفع فتنه ها كمر مي بست; بي آنكه در نظر آورد اين منصب شايسته خود اوست. با وجود همه كدورتهايي كه علي (ع ) بخصوص از دستگاه دوره سوم خلافت داشت، در ميان خليفه و شورشيان مصلحانه حكم مي كرد و تمام تلاشش جلوگيري از آشوب وتفرق و پراكندگي بود. علي ( ع )در محاصره خانه عثمان، عليرغم عهدشكني كه از جانب دستگاه خلافت شده بود، باز هم سعي دروساطت و ميانجيگري بين طرفين داشت كه به نتيجه مطلوب نرسيد. علي تلاش بسيار كرد كه خليفه به قتل نرسد و از طريق فرزندانش براي خليفه محاصره شده، آب فرستاد چرا كه شورشيان مدينه و اطراف، آب را بر او بسته بودند. پس از قتل خليفه، علي (ع ) به فرزندان خود كه به محافظت از منزل خليفه مامور بودند سخت معترض شد پرخاش كرد و اينهمه بزرگي را فقط در راه حفظ وحدت اسلامي انجام داد. وقتي پس از قتل عثمان، مردم به خانه علي ( ع ) هجوم آوردند و هيچ عذري از او نپذيرفتند به ناچار دست خود را براي بيعت جماعت پيش آورد. پس از رحلت پيامبر صحنه بيعت با علي ابن ابيطالب، تنهاصحنه هجوم شورانگيز عمومي است. خدا مي داند اگر علي (ع ) زمام خلافت را در دست نگرفته بود، جامعه اسلامي چقدر دچار تشتت و تفرق مي شد. اگر چه در عهد خلافت او گروهي پيمان شكستند و در جنگ جمل به جنگ برخاستند وگروهي ديگر فسق ورزيدند و به طمع حكومت دنيا، فتنه صفين را برپا كرده و بر پيكر اسلام ضربه انشقاق وارد ساختند و گروهي ديگر از سر جهالت، آشوب و غوغاي احمقانه نهروان را برپاكردند; اما چه كسي مي داند اگر علي ( ع ) خليفه نمي شد و به تدبير پارسا منشانه، مهار اين شتر افسار گسيخته رميده و چموش را نمي گرفت، جامعه اسلامي به چند فرقه متفرق و به چند شعبه منشعب مي شد. با اين حال، تلاش علي ( ع ) براي جلوگيري از خونريزي و حفظ وحدت در برابر هر سه طايفه قاسطين و مارقين و ناكثين، هم چنانكه حماسه باشكوهي از بزرگي و شكيبايي دلسوزانه جهت حفظ وحدت مسلمين و مصالح اسلام است، تراژدي دردناك وقوع اجتنابناپذير اختلاف و تفرقه و نزاعهاي خانوادگي در خانواده بزرگ امت اسلامي نيز هست. علي (ع ) امام اول شيعيان و خليفه چهارم اهل سنت است و هر دو فرقه به فضيلتهاي وي معترفند. در ميان اخبار اهل سنت و جماعت، به كرات آمده است كه بهترين داور علي ابن ابي طالب است (اقضي الناس علي ابن ابي طالب ) و او داناترين مردم و آگاهترين ايشان به علم دين است (اعلم الناس علي ابن ابي طالب، افقه الناس علي ابن ابي طالب ) و سبقت او در اسلام بر همگان آشكاراست. (رجوع شود به مفتاح كنوزالسنه، ذيل ماده علي كه در آنجا نشاني روايتها معتبر اهل سنت را درباره علي ( ع ) آورده است. ) پس همچنان كه علي ( ع ) در زندگي خود قهرمان حفظ وحدت بوده است، در سرتاسر تاريخ اسلام، رمزي از وحدت مسلمين به شمارمي آيد. دانشمندان و پژوهندگان اهل سنت، آن گاه كه سرچشمه علوم و معارف درميان مسلمين را پي مي گيرند، در همه جا و در تمام زمينه ها، سر اين رشته ها را به امام علي ابن ابي طالب (ع ) مي رسانند. در فقه و تفسير و نحو و كلام و...، همه در نهايت روزي خور خوان علم علي ابن ابي طالباند و اودروازه شهر علم پيامبر اسلام. شگفتا كه فريقين برگرد رمز و نماد روش وحدت و همدلي گرد هم نيامده و بيشتر به جدال بر سر او پرداخته اند. امروز جهان اسلام وامت اسلامي بيش از هر روز ديگر به وحدت نياز دارد و از اين رو بيش از هر لحظه ديگر به شناخت علي (ع ) و نقش اساسي او در وحدت اسلامي محتاج است. شيعيان و پيروان امام علي ابن ابيطالب (ع ) بايد بدانند اگر آن حضرت جنگ با كسي را به صلاح اسلام ومسلمين مي ديد، بي هيچ انديشه اي ذوالفقار از نيام هم چنانكه وقتي مي كشيد از نصيحت و راهنمايي و ارشاد قاسطين ومارقين وناكثين نااميد شد، براي جلوگيري از گسترش فتنه و آشوب تفرقه افكنان هيچ ترديد نكرد و در كشيدن شمشير عدالت درنگ ننمود. اما اگر به عكس، براي حفظ مصالح عاليه اسلام در كمك و ارشاد خلافت كوتاهي نكرد، امروز نيز همان مصالح عاليه مقتضي است كه به بهانه اختلافات كلامي يا فقهي، فرصتهايي كه تاريخ در برابر امت بزرگ اسلام جهت احياي مجدد تمدن اسلامي قرار داده است از دست ندهيم و با الهام از باشكوهترين حماسه وحدت اسلامي در جهت همدلي و همبستگي جامعه اسلامي از هيچ تلاشي فروگذار نكنيم; در غير اين صورت ما نيز در ستم بر مظلومترين قهرمان تاريخ بشرسهيم و شريك خواهيم بود. پانوشت: از زيدبن ارقم انصاري نقل شده است كه در مسجدپيامبر ( ص ) مي گفت: اگر علي (ع ) را برمي گزيدند حتي يك نفر هم مخالفت نمي كرد (رك به: تحليلي بر مواضع سياسي علي بن ابي طالب (ع ) تاليف، اصغر اميركبير قائدان، 78 1375 ص )