Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761027-37752S1

Date of Document: 1998-01-17

مولفه هاي شهروندي (بخش آخر ) اشاره: در شماره گذشته بيان شد كه ارائه تعريفي ازشهروند به مثابه عضوي از يك اجتماع سياسي بسيارنامفهوم است. بر اين اساس تكيه بر مولفه هاي صرفاسياسي، اقتصادي و اجتماعي نمي تواند گوياي شهروند باشد، شهروند اغلب مي بايد از عنصر روانشناختي نيز بهره ببرد. علاوه بر اين بايد به حقوقي كه شهروند از آن استفاده مي كند نيز اشاره كرد. حقوق مدني، حقوق حقوق سياسي، اجتماعي و.. همگي جزئي از هويت شهروند است. در پايان بخش نخست مقاله همچنين اين موضوع عنوان شد كه شهروندي نمي تواند فقط با مجموعه اي از حقوق شناخته شود مگر آن كه تعريف مشخصي از آن ارائه داد. سرويس مقالات تا اندازه اي مي توان گفت كه وظايف يك شهروند مي تواند متصل يا موازي با حقوق شهروندي باشد. براي مثال حق شهروند براي برخورداري از يك حوزه خصوصي و استقلال شخصي مطمئنا اشاره به وظايفي دارد كه احترام به حوزه خصوصي ساير شهروندان را دربرمي گيرد. به طور مشابهي مي توان گفت حقوق سياسي نه تنها صرفا حق مشاركت در حيات سياسي را شامل مي شود بلكه وظيفه انجام اين عمل را نيز به همراه دارد. در يونان باستان اين امر در تمايل شهروندان به داشتن منصب عمومي منعكس مي شد چنانچه با قرعه يا به نوبت براي اين كار انتخاب مي شدند. در جوامع نوين تضمين اين امر بر عهده دستگاه قضايي است و در كشورهايي نظير استراليا، بلژيك وايتاليا وظيفه قانوني راي دهندگان مي باشد. در واقع مي توان گفت كه حقوق اجتماعي اشاره به وظايفي دارد كه با پرداخت مالياتهايي، تامين آموزش عمومي، بهداشت، حقوق بازنشستگي و ديگر مزاياي اجتماعي را پشتيباني مالي مي نمايد. اين چنين وظايف و تعهداتي آن چيزي را محكم مي كند كه درك هيتر (Heater.D) آن رافضائل مدني (Virtue Civic) ناميده است، احساس وفاداري به حكومت و پذيرش رضايتمندانه مسئوليت هايي كه از ملزومات يك اجتماع مي باشد. به همين خاطر است كه شهروندي در اكثر اوقات با آموزش رابطه دارد: فضائل مدني به طور طبيعي توسعه نمي يابند بلكه همانند آگاهي از حقوق شهروندي مي بايستي با تكرار، تلقين و تشويق همراه باشد. در بيشتر كشورهاآموزش براي شهروند يكي از ابعاد مهم آموزش عمومي تلقي مي شود در حالي كه در ديگر كشورها آموزش شهروندي در دست سازمانهاي اختياري قرار دارد. براي مثال در بريتانيا گسترش فضائل مدني در سطح وسيعي به عهده سازمانهاي خصوصي است. سرانجام بايد دريافت كه شهروندي صرفا يكي ازهويت هايي است كه يك فرد آن را داراست. در اينجامنظور اصلاح هيتر تحت عنوان شهروند چندگانه (Citizen Multiple) است. ايده اي كه معتقد است شهروندان داراي سطوح بالايي از وفاداريها و مسئوليت ها در كنار وفاداري ساده خود به دولت - ملت هستند. اين امر كه توضيح دهنده بعد جغرافيايي شهروندي است به شهروندان اجازه مي دهد تا هم چنانكه در بعد ناحيه ويژه خود شناخته مي شوند با ابعادفرامليتي و حتي با اجتماع جهاني global)(Community شناخته به شوند علاوه شهروندي هميشه ممكن نيست با هويت ملي سازگار باشد. در دولت هاي چند مليتي همانند بريتانيا براي هركدام از ملت هاي تشكيل دهنده آن ممكن است احساسي از وفاداري ميهن پرستانه تشديد شود اما به طور همزمان شهروندي هويت مدني واحدي براي بقا مي باشد. به طريقي مشابه گروههاي نژادي، قومي و فرهنگي داراي هويت مستقلي هستند و بنابراين تقاضاهاي ويژه اي از اعضاي خود خواهند داشت.