Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761027-37708S1

Date of Document: 1998-01-17

كودكان چگونه به زندگي نگاه؟ مي كنند ترس از بزرگترها، ترس از تنبيه بدني و ترس از تاريكي و... مي توانند از طريق آموزش و تربيت صحيح خانواده از زندگي كودك حذف شوند. كودكان ويژگيهاي شخصيتي متفاوتي دارند كه كاركرد آنها در زندگي اجتماعي آينده، موجب شكست يا موفقيت آنان در جامعه مي شود. آنها اين ويژگيها را از پدر و مادر خود مي آموزند. كودكاني كه اعتمادبه نفس ندارند و يا دروغ اين مي گويند، رفتار را از والدين خود ياد هيچ كدام گرفته اند از بچه ها در بدو تولد اين خصوصيات را نداشتند و تنها از رفتار بزرگترهاي خود، خوب و بد را ياد مي گيرند. جوانه هاي اين ويژگيهاي شخصيتي در ابتدا به وسيله تربيت از طريق پدر و مادر در درون كودك جوانه مي زند، مي رويد و به درخت تناوري تبديل مي شود و دربزرگسالي راهنماي عمل آنها قرار مي گيرد. مهمترين ركن آموزش و پرورش كودكان در محيط خانواده است و آنان بيشتر از هر چيز از رفتار والدين خود تقليد مي كنند تا گفتار آنها. يكي از عوامل موثر در ايجاد تربيت صحيح كودك، ايجاد يادگيري مشاهده اي، وجود مشوقها و رفتار بهنجار در كانون خانواده است. اين امر در مورد كودكان كه گنجينه رفتاري آنها از بسياري رفتارها خالي است، اهميت فراوان دارد. زيرا برخورد خانواده با مسائل مختلف از جمله صداقت، تشويق، ترس، بردباري، تعاون و دادن اعتماد به نفس به كودك، چگونگي رفتار مناسب را در او شكل مي دهد. به طور كلي كودكان آن گونه زندگي مي كنند كه مي آموزند; اگر كودكي با انتقاد زندگي مي آموزد مي كند، با همه چيز حتي خودش بجنگد، اگر كودكي با ترحم زندگي كند، مي آموزد احساس بدبختي كند، كودكي كه با پذيرش از سوي ديگران زندگي مي كند، مي آموزد به همه عشق بورزد و اگر با ايمني زندگي كند، ياد مي گيرد به خود و اطرافيان اعتماد داشته باشد و... راستي كودك شما با چه چيزي زندگي؟ مي كند كودكان ترسو ترسيدن در تمام مراحل زندگي بشر نقش دارد اما درافراد مختلف شدت و ضعف آن تفاوت چون كودكان مي كند از دنياي اطراف خود آگاهيها و بينشهاي لازم را ندارند، هرچه بشنوند و ببينند باور مي كنند; پس بيشتر از ساير افراد مي ترسند. ترس ممكن است در زندگي كودك نقش وحشتناك و مضري بازي كند; ترس از بزرگترها، ترس از تنبيه بدني و ترس از تاريكي و... مي توانند از طريق آموزش و تربيت صحيح خانواده از زندگي كودك حذف شود. پدر و مادري كه به دلايل مختلف، مدام در زندگي نگرانند و هراس دارند، فرزنداني تربيت مي كنند كه مي هراسند. بسياري از والدين از آينده كودك خودمي ترسند و مرتب جمله آينده بچه يمان چه؟ مي شود را تكرار مي كنند و بچه ناخودآگاه ترسو مي شود و يا والديني كه براي جلوگيري از شيطنت كودك او را از عوامل مختلف مانند آمپول، پليس، تاريكي و حيوانات مختلف و... مي ترسانند، از عواقب اين كار بي اطلاع هستند و نمي دانند با اين طرز برخورد روحيه فرزند خود را تضعيف مي كنند. طبيعت ترس براي حفظ بقاست. اگرچه كودك بايد ازبرخي وسايل ترس داشته باشد، براي مثال بترسد كه دستش را داخل پريز برق كند اما اين ترس از نوع منطقي و عقلايي در است قدم اول كودك جنبه هاي ترس و اينكه بايد از چه چيزهايي بهراسد را از خانواده مي آموزد. بانو مجتهدي كه به مشاور تربيتي مراجعه كرده و مشكل خود را با كودكش ترس از مدرسه رفتن، ذكر مي گويد مي كند:هر، وقت مي خواستيم فرزندمان حرف گوش دهدو يا كار بد انجام ندهد، او را از مدرسه مي ترسانديم و حالا كه پسرم هفت سال دارد و به مدرسه مي رود علاقه اي به درس خواندن ندارد و معلمش مي گويد تمام مدت مضطرب و نگران است. مشاور تربيتي در اين ارتباط ابراز مي دارد: بسياري از پدر و مادرها به بهانه تربيت و انضباط بچه هاي خود را به طور غيرواقعي و غيرطبيعي مي ترسانند كه اين امر عواقب و مشكلات بعدي براي كودك به همراه دارد. ترس از مدرسه رفتن و خيالات منفي كه در ذهن كودك پرورش پيدا مي كند باعث مي شود كه كودك اعتماد به نفس و خلاقيت خود را به دليل ترس از دست بدهد و اين توهمات تا سنين بالاتر ادامه دارد. كودكان ترسو به علت اختلالات فكري، روحي و تخيلات منفي خود، دست به خرابكاري مي زنند و افرادي ناسازگار هستند. در اينجا والدين نقش مهمي درشناساندن ترس واقعي از غيرواقعي به كودكان را ايفا مي كنند. بازي بچه ها بچه هاي كوچك تخيل بسيار زنده و پرهيجاني دارند كه در بازي از آن بهره مي جويند، آنها از رفتار والدين خود تقليد مي كنند. عليزاده كه صاحب كودك چهار ساله است، مي گويد: وقتي دخترم با عروسكش بازي مي كند، مرتب او را مي زند و با پرخاش به اين طرف و آن طرف پرتابش مي كند. وي در پاسخ به اين سوال كه آيا فرزندشان را تبيه بدني مي كنند، مي گويد: در مواقعي كه خلاف ميل من ومادرش رفتار كند و يا كار بد و خطرناكي انجام دهد، او را تنبيه بدني مي كنيم. مزيناني كارشناس علوم تربيتي اظهار مي دارد: كودكان با ذهنيت خود مشغول بازي ذهنيت مي شوند آنها چيزي به جز آموخته هاي ابتدايي دروني و بيروني از خانواده نيست. كودكي كه در خانواده اي نامتعادل رشد يافته درهنگام بازي پرخاشگري مي كند. به طور كلي والدين ازچگونگي و نحوه بازي فرزندشان مي توانند به رفتارهنجار و يا ناهنجار آنها پي ببرند. كودكان به صورتهاي مختلف بازي مي كنند، دخترهابيشتر به بازيهاي ظريف مي پردازند و از مادرشان الگو مي گيرند و پسرها كارهاي پدر خود را تقليد مي كنند و در تخيلات، خود را به جاي او مي گذارند. والديني كه از بازي كودكان جلوگيري و يا آنها راسركوب مي كنند، كودكاني سرخورده تربيت مي نمايند. كودك بايد از ابتدا بياموزد كه خودش به كشف حقايق برسد. پدر ومادرها بايد متوجه باشند هر باري كه چگونگي طرز كار وسيله اي را بدون درخواست خودكودك به او نشان دهند و امكان ندهند تا خودش آن را كشف كند، در واقع شادي زندگي، شادي كشف كردن و شادي پيروزي بر رمزگشايي را از او گرفته اند و به او اين احساس را تلقين كرده اند كه او موجودي ضعيف و وابسته به كمك ديگران است و آزادي او را سلب كرده اند. كارشناسان علوم تربيتي معتقدند آزادي دادن به كودك به اين معنا نيست كه او حق دارد، هر كاري مي خواهد انجام دهد. اگر مادري فكر كند كه چون پسر سه ساله اش نياز به نقاشي كردن دارد، بنابراين حق دارد بر روي درب ورودي منزل نقاشي كند، چنين مادري معني آزادي واستقلال كودك را درك نكرده است. براي بسياري از والدين معني آزادي و استقلال كودك در بازي با هرج و مرج طلبي متمايز نيست. درخانواده هاي سختگير، كودك اجازه هيچ گونه عملي راندارد، در خانواده هاي بي نظم او اجازه انجام هركاري را دارد و در خانواده اي متعادل كودكان و بزرگسالان داراي حقوق برابر هستند. اگر كودك يك ساله اي بخواهد چهار دست و پا بر روي ميز ناهارخوري راه برود، بايد مانع كار او شد و اوهم بايد اطاعت كند. ولي اگر كودك بخواهد كه ازاتاقش خارج شود، والدين هم بايد اطاعت كنند. اگر كودكي مي خواهد با آتش سيگار بازي كند، يك پدر يا مادر نبايد اجازه دهند تا او دستش را بسوزاند تا متوجه شود اين كار خطرناك است، بلكه بايد بدون داد و فرياد آتش را از كودك دور كرد. خوشبختي و سعادت كودكان بستگي به مهر و محبتي دارد كه والدين به او مي كنند. وقتي به فرزندتان مهر و محبت نشان دهيد و به او اعتماد كنيد، خيلي زود متوجه مي شويم كه او هنگام بازي رفتاري انجام مي دهد كه خانواده در قبال او عمل مي كند. والدين دروغگو فرزندان دروغگو اگر بچه ها دروغ مي گويند به اين دليل است كه يامي ترسند و يا از پدر و مادر خود تقليد مي كنند. والدين دروغگو، فرزندان دروغگو نيز پرورش مي دهند. زماني كه آنها حقيقت را بشنوند و ببينند، دروغ نمي گويند. پدر و مادر بايد شجاعت داشته باشند و حقايق را به فرزندان خود بگويند. مادري كه مي خواهد به خريد برود و به فرزندش مي گويد: دكتر مي روم و تو نبايد بيايي، كودك بعد از مدتي به مادرش بي اعتماد و متوجه مي شود او را فريفته اند. بهنام قاسم خاني كه فرزند شش ساله اي دارد، مي گويد: بچه از رفتار پدر و مادر الگو مي گيرد. زيرا او با كلام آشنا نيست، خوب و بد را نمي فهمد. براي كودك رفتار والدين ملموس تر است. وي ادامه مي دهد: اگر والدين دو گانگي بين رفتار وكلامشان باشد، بچه آن را درك مي كند و پدر و مادر را زير سوال مي برد. با كودكان بايد با صداقت رفتار كرد و همان چيزي را كه براي خودمان بد مي دانيم به بچه هم بگوييم بد است. مزيناني كارشناس علوم تربيتي مي گويد: ايراد مهمي كه در بيان حقيقت از طرف والدين وجود دارد، اين است كه ما به خودمان و ديگران در جلوي چشم كودكمان دروغ مي گوييم و از گفتن حقيقت خودداري مي كنيم; گرچه با زبان و گفتاربه آنها مي گوييم دروغگويي كار ناشايستي است اما به طور غيرمستقيم ( رفتاري ) به كودكان ياد مي دهيم، دروغ بگويند. وي همچنين ادامه مي دهد: متاسفانه در نظامهاي آموزشي و تربيتي خانواده براي تشويق بچه ها به درس خواندن، دروغهاي زيادي به آنها گفته مي شود كه در غالب وعده و وعيد و پاداش است اما به آن عمل نمي شود. والدين به جاي اينكه از شيوه دروغگويي براي تربيت فرزندان خود استفاده كنند كه در عمل نيز غيرموثراست. بايد فضاي مناسبي را براي آنها فراهم سازند. اگر پدر و مادري مي خواهند آن گونه كه معتقدند فرزندان خود را بار آورند، دروغگويي به عنوان يك شيوه فايده اي به آنها نمي رساند. كودك هفت ساله اي به نام نيما مي گويد: هميشه بامن دعوا مي كنند و مي گويند، دروغ نگو اما خودشان به يكديگر دروغ مي گويند. به من مي گويند حرف بد نزن اما خودشان حرفهاي بد مي زنند. گفته هاي اين كودك را با رسولي كارشناس امور تربيتي در ميان مي گذاريم، وي اظهار مي دارد: والدين اين كودك با به كارگيري شيوه رفتاري نامناسب و اقدام به دروغگويي در هر موردي، سبب بروز دروغگويي دركودك خود در شده اند صورت ادامه اين روش، كودك نمي تواند فرد مناسبي براي خود و جامعه باشد. دريا توفاني