Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761023-37450S1

Date of Document: 1998-01-13

عصر امام حسن (ع ) نوشته: استاد جعفر شهيدي اشاره: پس از شهادت اميرالمومنين علي (ع ) امامت، و خلافت به حضرت امام حسن ( ع ) رسيد. وضعيت ناگوار امام درميان شيعياني كه بيش از آنكه دل به آن بزرگوار و امامتش ببندند، به جاه و مقام و موقعيت خود دل بسته بودند و نيز فشاري كه معاويه و اطرافيانش با زر و زور و تزوير بر حكومت امام حسن (ع ) وارد مي آوردند و چگونگي صلح امام (ع ) با لشگر معاويه عنوان نوشته اي است از استاد گرانقدر دكتر جعفر شهيدي كه همزمان با تولد حضرت امام حسن ( ع ) تقديم خوانندگان گرامي مي شود. سرويس معارف پس از به خاك سپردن علي (ع ) شيعيان وي در كوفه بافرزندش حسن (ع ) بيعت كردند ولي مسلم بود كه امام حسن ( ع ) از نخستين روز خلافت با دشواريهايي روبروست. او بايد نخست كوفه را آرام كند، سپس، جز براي ايالت شام، كه معاويه برآن حكومت مي كرد براي ايالتهاي مصر و حجاز و منطقه شرقي ( خراسان، آذربايجان، و ديگر نقاط ايران ) حاكماني برگزيند. از همه اينها مهمتر بايد كار شام را يكسره كند و معاويه را بردارد، و يا دست او را از عراق كوتاه كار كند شام در زمان علي (ع ) دشوار شده بود تا چه رسد به اين روزها كه معاويه خود را حاكم رسمي مسلمانان مي دانست. مشكل دمشق مشكلي نبود كه به آساني حل شود. امام حسن ( ع ) با چه نيرويي مي توانست با معاويه؟ بجنگد او ديد پدرش در واپسين روزهاي زندگاني هرچه بيشتر مردم عراق را براي رويارويي با معاويه مي خواند كمتر به نداي وي پاسخ مي دادند. از شام كه بگذريم آن ماموريتهاي بزرگ را در آن ايالتهاي پهناور و دور دست چه كساني عهده دار؟ شوند براي تصدي اين شغلها مسلمانان با ايمان، كاردان، دلير و از اين سه مهمتر بي طمع لازم است. بيشتر مردمي كه گرد او را گرفته بودند از ايمان درست بهره بخششهاي نداشتند بي حسابمعاويه به اطرافيان ديده هاي آنان را خيره كرده بود. اينان همان مردم بودند كه پدرش، علي ( ع ) را، آن چنان خون دل در دادند اين مدت كوتاه دسته بنديها مشخص ترشده بود. از بصره و عثمانيان هم نبايد انتظار داشته باشد، زيرا آنان معاويه را رها نخواهند خوارج كرد نيز روي موافق بدو نشان نخواهند داد، چه، اگر سال پيش سخني ساده مي گفتند و به گمان خود زدودن منكري را مي خواستند، اكنون خواهان حكومت و خلافت بودند. تنها پشتيبان وي كساني هستند كه دعوي شيعيگري دارند. اما بيشتر آنان هم شيعه نمايانند; همانها كه پدرش، علي را از حجاز به عراق خواندند و سرانجام يا او را ترك گفتند و يا رودرروي او ايستادند و يا با او به دورويي رفتار كردند. اين شيعه نمايان همان دسته سياسي - مذهبي بودند كه گفتيم براي چه منظوري در پس جنبش ديني مي ايستادند. آيا مي توان انتظار داشت چنين مردمي با پسر رفتاري بهتر از پدر داشته؟ باشند اما آن مردم پاكدل و شيعيان درست اعتقاد كه ياوران حقيقي او و پدر او بودند، آنان نيز چون به دروغگويي و نفاق خونگرفته بودند، گاه گاه فريب اين مزوران را مي خوردند و شكار آنان مي شدند، چه، نمي پنداشتند كه ممكن است آن همه جنب وجوش و خروش براي دنيا باشد نه به خاطر رضاي خدا. از سوي ديگر در چنين روزها معاويه بي كار ننشسته بود. مزدوران حاكم دمشق در حجاز، يمن، مصر، و حتي در داخل عراق به تحريك و توطئه مشغول بودند. دلجويي از سران قبيله ها و بزرگان خانواده ها، رشوت خوراندن و يا كشتن آنان، شايعه سازي، و دروغ پردازي و انتشار آن در سرزمين شايعه پذير عراق، غارت بردن بر شهرهاي مرزي و ترساندن ساكنان آن شهرها، افسانه سرايي درباره بذل و بخشش معاويه و زيركي و كارداني او در اداره حكومت، اينها همه وسيله هايي بود كه راه را براي دست اندازي معاويه به عراق هموار مي كرد. معاويه با لشكر خويش به عراق رسيد و در مسكن ( ) 1 موضع گرفت. علي (ع ) در واپسين روزهاي زندگاني، لشكري را براي حمله به شام آماده كرده بود. اين سپاه بايد كار خود را دنبال كند. اما چه كسي فرماندهي را عهده دار؟ شود قيس پسر سعدبن عباده يا عبدالله پسر؟ عباس قيس براي رفتن به شام آماده شد و حسن ( ع ) به مدائن رفت. ليكن هر روز حادثه تازه اي در اردو پديد يكي مي شد از روزها خبر دادند قيس را كشته اند. با پخش اين خبر شورش در لشكريان برخاست. مردم به خيمه امام خود ريختند و آنچه در خيمه بود به غارت بردند. تا آنجا كه زيرانداز را از زيرپاي او كشيدند. و چون به راه افتاد تا به پناه جايي رود در بين راه بدو حمله بردند و ران او را با كلنگي شكافتند. طبري نوشته است: روزي كه خيمه حسن (ع ) را غارت كردند وي به خانه سعدبن مسعود ثقفي (عموي مختار ) رفت. سعد از جانب امام حكومت مدائن را داشت. مختار كه در اين هنگام جوان بود به سعد گفت: ـ مي خواهي ثروت و شرف نصيب تو؟ گردد ـ؟ چگونه ـ حسن را دستگير كن و به معاويه بسپار و هرچه مي خواهي بگير! ـ لعنت خدا برتو! چه بد مردي هستي! چگونه مي توانم دخترزاده پيغمبر را به دشمن او بسپارم ( ). 2 مختار همان است كه بيست و پنج سال بعد در كوفه جنبش شيعيان را برضد امويان رهبري كرد. شايد داستان پردازان بعدي (هواخواهان پسر زبير ) اين تهمت را به مختار زده باشند، هرچند درستي آن نيز ممكن است; ولي به هرحال از لابه لاي اين گزارشها، يك چيز روشن مي شود، حقيقتي كه در كنار هر نهضتي و يا تحول و يا انقلابي بوده و هست، و آن اينكه آن روزها گروهي در كوفه به سر مي بردند كه در سود خود بيشتر مي نگريستند تا در صلاح مسلمانان. امام حسن (ع ) با ديدن چنين نافرماني و بلكه گستاخيهااز مدعيان دوستي خود مقاومت را بيفايده ديد. مسلم بود كه اگر در مخالفت با معاويه ايستادگي مي كرد و به لشكر (اگر لشكري به گرد او مي ماند ) فرمان پيشروي مي داد از مدائن نگذشته مي گريختند و حتي كاري را كه مختار در انديشه داشت و به عموي خود پيشنهاد كرد و او نپذيرفت عملي مي كردند و او را به دشمنش مي سپردند. سرانجام حسن ( ع ) با معاويه پيمان آشتي بست. آشتي نامه متن پيمان نامه و شرطهايي كه براي آشتي در آن آمده چه بوده؟ است خدا مي داند. از روزي كه اين پيمان نامه نوشته شد تا روزي كه در كتاب به ثبت رسيد بيش ازدويست سال گذشته است. در اين دويست سال، امويان و سپس عباسيان، و نيز گروههاي سياسي و سياسي - مذهبي تا آنجا كه توانسته اند اين سند و هر سند ديگري را به سود خويش و به زيان مخالفان خود دستكاري كرده اند. اينجاست كه ديگر شرطهايي هم كه محدثان براي پذيرفتن حديث نوشته اند حقيقت را روشن آن نمي كند كه حديثي را مي سازد و بر زبانها مي اندازد مي كوشد تا به هرگونه كه ممكن است، راه انگشت نهادن برمتن و سند را نيز ببندد. ناچار براي بررسي حادثه هايي چنين بايد قرينه هاي خارجي را نيز ناديده نگرفت. طبري مي نويسد: نخست معاويه كاغذي سفيد را كه بر پايان آن مهر نهاده بود، نزد امام حسن فرستاد تا او هر چه مي خواهد بنويسد و از جانب معاويه پذيرفته خواهد بود. ليكن پيش از اينكه اين نامه به امام حسن برسد او شرطهاي خود را نوشت و براي معاويه فرستاد. چون كاغذ سفيد مهردارمعاويه بدو رسيد، امتيازهاي بيشتري از آن چه در نامه نخستين نوشته بود طلبيد اما معاويه نپذيرفت ( ) 3 اين مضمون را ابن اثير نيز آورده است. ( ) 4 بيگمان اين داستان را بدين صورت تاريخ نويسان دوره اموي ساخته اند و يا اينكه حقيقت را دگرگون كرده و از خود دروغي بدان افزوده اند. كساني كه بي غرضانه در زندگاني حسن بن علي (ع ) تتبع مي دانند كرده اند، وي قطع نظر از مقام امامت، كه شيعيان او بدان اعتقاد مردي دارند، آراسته به خوي مردمي و اخلاق انساني بوده است. او هنگامي با معاويه آشتي كرد كه دانست درگيري جز ريختن خونهاي بسيار و پيروزي نهايي معاويه نتيجه اي نخواهد داشت. او سوداگري نبود كه بر سر كالايي با خريدار گفتگو كند و چون بازار كالاي خود را گرم ببيند بهاي آن را بالا ببرد. او آنچنان به خوي و خصلت مردمي آراسته بود كه دشمن وي نيز ناگزير بدان اعتراف مي كرد. اگر داستان كاغذ سفيد مهردار فرستادن معاويه درست باشد، بايد گفت كه چون امام حسن ( ع ) شرطهاي خود را در آن بر شمرده و به معاويه برگردانده است، معاويه پس از رسيدن به آرزوي نهايي و متاركه جنگ براي آنكه هيچيك از شرطهاي معاهده نامه را انجام ندهد، چنين دروغي را ساخته و بر زبانها انداخته است. شگفتتر اينكه طبري صورتي از آشتي نامه را نوشته كه به ريشخند وافسانه شبيه تر است تا به روايت تاريخي تا چه رسد بدانكه بازگوي حقيقتي خارجي باشد. متاسفانه اين آشتي نامه مجعول و يا تحريف شده و سندهاي ساختگي مانند آن در كتابهاي تاريخي درسي كشور ما نيز راه يافته است و مولفان و تاريخ نويسان با خوش باوري هر چه تمامتر آن را نوشته اند: امام حسن بدان شرط با معاويه بيعت كرد كه معاويه پنجهزار هزارهزار درهم موجودي بيت المال كوفه و نيز خراج دارابگرد فارس را بدو دهد و علي را بر منبرها دشنام ندهند. معاويه شرط آخر را نپذيرفت و مقرر شد كه در پيش روي حسن (ع ) علي را به زشتي نام نبرند; ( ) 5 اما خراج دارابگرد را مردم بصره ضبط كردند و گفتند اين مالي (فيي ) ( ) 6 ماست. اين تاريخ نويسان خوش باور هيچ توجه نكرده اند كه اگر حسن ( ع ) اين چنين آسان بر سر مال با معاويه آشتي مي كرد، پيروان وي يا او را زنده نمي گذاشتند يا چنان زبان خود را بر او دراز مي كردند كه ديگر نمي توانست در شهرهاي مسلمان نشين آشكارا راه برود. آنگاه كوفه كجا و خراج دارابگرد فارس؟ كجا مگر حسن (ع ) نمي توانست اين مبلغ را از خزانه شام؟ بخواهد مگر معاويه در اين باره مضايقتي؟ داشت پس آن شرطهاي اساسي كه آشتي نامه بر اساس آن نوشته شده؟ كجاست چرا طبري نامي از آنها نبرده؟ است در مقابل اين سندهاي مجعول ما چند سند ديگر در دست داريم كه پرده از حقيقت برمي دارد و نشان مي دهد تاريخ نويسان عصر اموي و عباسي هر جا واقعه اي را به سود خاندان پيغمبر ديده اند در آن دست برده اند. نوشته بلاذري كه مقدم بر طبري است، درستتر به نظر مي رسد. وي مي نويسد: معاويه سفيدنامه اي كه پايان آن را مهر زده بود نزد حسن (ع ) فرستاد تا آنچه خواهد بنويسد و او چنين نوشت: اين آشتي نامه حسن بن علي و معاويه بن ابي سفيان است با او آشتي مي كند كه ولايت مسلمانان را بدو بسپارد بدان شرط كه: به كتاب خدا و سنت پيامبر و سيرت خلفاء صالح رفتار مي كند. كسي را وليعهد خود نسازد و پس ازاو كار با شوراي مسلمانان باشد. مردم هر جا باشند بر جان و مال و فرزندان خود ايمن خواهند بود. معاويه نبايد در نهان و آشكارا غائله اي عليه حسن (ع ) برپا كند و يا كسي از ياران او را بترساند. عبدالله بن حارث و عمروبن سلمه بر اين آشتي نامه گواهند. ( ) 7 ابن حجر متن آشتي نامه را چنين آورده است: اين پيمان آشتي است كه حسن بن علي رضي الله عنه با معاويه بسته است. با او آشتي مي كند كه ولايت مسلمانان را بدو دهد بدان شرط كه: ـ به كتاب خدا و سنت و سيرت خلفاي راشدين - هدايت شده - رفتار كند. ـ معاويه بن ابي سفيان حق ندارد پس از خود كسي را وليعهد خويش سازد، بلكه پس از او كار با شوراي مسلمانان است. ـ مردم در هر سرزميني باشند، شام، عراق، حجاز، و يا يمن در امان خواهند بود. ـ ياران علي و شيعه او، هر جا باشند، بر جان و مال و زنان و فرزندان خود ايمن هستند. ـ معاويه بن ابي سفيان عهد خدا و پيمان او را به گردن مي گيرد كه براي حسن بن علي و يا برادر او ويا يكي از اهل بيت پيغمبر در نهان يا آشكارا شري برنينگيزد و كسي از آنان را در هر نقطه اي كه باشد نترساند. فلان و فلان بر اين آشتي نامه گواهند و كفي بالله شهيدا ( ) 8 اين متن اگر عين متن آشتي نامه نباشد، بايد گفت متن آشتي نامه چيزي نزديك به همين مضمون بوده است. شرايط روز نيز اين نظر را تاييد مي كند; چه، معاويه پيوسته مي كوشيد كارها را چنان انجام دهد كه به جنگ نكشد و مي گفت زيان مالي و جاني جنگ بيش از مال و يا امتيازي است كه به اين و آن داده مي شود. در ضمن او از آغاز تصميم گرفته بود كه پيمان آشتي را به هر صورت كه نوشته شود اجرا چنانكه نكند چون روي به كوفه نهاد در نخيله ( ) 9 گفت: بدانيد هر امتيازي كه به حسن بن علي داده ام زير پاي خود گذاشته ام ( ) 10 اين آشتي نامه به هر مضمون و با هر شرايط نوشته شده باشد، در مردم كوفه و عراق ناخشنودي پديد آورد. آن گروه سياسي كه خود را زير پوشش مذهبپنهان كرده بود، چون ديدند بار ديگر شام بر عراق پيروز شد و مركز خلافت از دمشق به كوفه منتقل نگشت آزرده شدند. آن دسته هم كه به راستي دين داشتند، بر خود هموار نمي كردند كه فرزند ابوسفيان زمام كار مسلمانان را در دست به بگيرد چشم خود ديده بودند ابوسفيان تا توانست با اسلام جنگيد و خويشاوندان او تا آنجا كه دستشان رسيد از آزار مسلمانان دريغ نكردند و هنگامي مسلماني را پذيرفتند كه سوزش شمشير را بر پشت گردن خويش ديدند; اكنون چگونه رواست چنين خانداني بر مهاجران و انصار كه در روزهاي سخت ياور اسلام و پيغمبر اسلام بودند حكومت كنند. زمزمه هاي ناخشنودي آغاز شد. ابن اثير نوشته است پس از پيمان آشتي مردي سر راه را بر امام حسن (ع ) گرفت و گفت: تو با اين كار روي مسلمانان را سياه كردي. و او چنين پاسخ داد: ـ ما از خانداني هستيم كه چون با واقعيت روبه رو شويم (حق را دانستيم ) آن را رها نمي كنيم. من از جدم رسيدن اين روز را شنيدم. جدم پيغمبر گفته است در خواب ديدم بني اميه بر منبر من بالا مي رفتند. ( ) 11 به زبان آوردن چنين سخن از جانب مردي در حق كسي كه او را امام زمان خودمي داند، نشان مي دهد كه اينان از اين پيش آمد تا چه اندازه آزرده بودند و يا اينكه ايمان آنان به پيشواي خود تا چه درجه بوده است، ولي به راستي اگر كار به جنگ مي كشيد، همين مردم و آنانكه با او همداستان بودند تا چه حد پاي سخن خويش؟ مي ايستادند آري آنجا كه آزمايش به ميان آيد دين داران اندك خواهند بود. پس از مبادله آشتي نامه، امام حسن با كسان خود به مدينه بازگشت و تا پايان زندگاني از زحمت دوست ودشمن آسوده نماند تا آنكه به سال چهل و نهم هجري با زهري كه با توطئه معاويه بدوخوراندند، به جوار حق رفت. پانوشت ها ـ 1موضعي است نزديك اوانا كنار نهر دجيل كه دير جاثليق است. (معجم البلدان ) ـ 2 طبري. تاريخ ج 7 ص; 2 ابن اثير همان كتاب ج 3 ص. 404 ـ 3طبري همان كتاب. حوادث سال 40 ـ 4ابن اثير كامل ج 3 ص. 405 ـ 5نگاه كنيد به طبري حوادث سال; 40 ابن اثير همان كتاب ج 3 ص و 405 نيز تاريخ اسلام نوشته مرحوم دكتر فياض ص. 150 ـ 6درامدهاي مسلمانان از سرزمينهاي غيرمسلمان كه بدون جنگ به دست آمده. ـ 7انساب الاشراف ج 3 صص - 41 بيروت 42 دارالتعارف 1397 هـ ق. ـ 8ابن حجر هيتمي الصواعق المحرقه ( قاهره مكتبه القاهره 1385 هـ. ق ) ص: همچنين 136 رجوع شود به ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه به تصحيح محمدابوالفضل ابراهيم ( قاهره مطبعه عيسي البابي 1385 هـ. ق )ج 20 ج 44 16 ص; و نيز رجوع شود به محمدبن علي بن شهرآشوب مناقبآل ابي طالب ( قم، انتشارات علامه، بي تا ) ـ 9موضعي است نزديك كوفه كه در خلافت علي (ع ) لشكريان آماده به حركت در آنجا فراهم مي شدند. ـ 10ابن ابي الحديد همان كتاب ج 16 ص. 46 ـ 11ابن ابي الحديد همان كتاب ص 68 و ابن اثير همان كتاب ج 3 ص 407