Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761022-37378S1

Date of Document: 1998-01-12

تحقيق و روش شناسي در ايران ابهام روش شناسي و تنگناهاي پژوهش در ايران - قسمت آخر روش شناسي انتقادي روش شناسي انتقادي به عنوان نوع سوم از روش شناسي هاي موجود و غالب در علوم انساني، براي شناخت پديده هاي اجتماعي سعي در به كارگيري سطح خرد و كلان دارد. اين رويكرد را مي توان در نظرگاه هاي ماركس ( )فرويد 18831818 ( ) 19391858 و شمار ديگري از انديشمنداني كه مفاهيم ماترياليسم ديالكتيك، تحليل ساخت گرايي طبقاتي، و اصالت زن را مورد تحليل قرار مشاهده مي دهند، كرد. رويكرد انتقادي، ضمن انتقاد به معاني ذهني سعي كنش گران، در مطالعه رفتار كنش گران در زمينه اجتماعي وتاريخي دارد. بر اين اساس، تفسير به تنهايي كافي نبوده و بايد در نظر داشت كه دنياي اجتماعي به صورت نمادين در شرايط مادي غالب بر جامعه، شكل مي گيرد. در اين ديدگاه، رويكرد تفسيري به علت انفعال، ذهني و نسبي بودن واثبات گرايي به علت در نظر نگرفتن تحولات، توجيه وضع موجود و در نظر نگرفتن نقش انسان در تغيير شرايط موجود براي رسيدن به وضع مطلوب، مورد انتقاد قرار هدف مي گيرند تحقيق در اين ديدگاه، نه تنها توصيف واقعيت، بلكه نقد و بررسي آن براي انتقال بنيادي با توسل به مفاهيم فلسفي (مانند آزادي، حقيقت، برابري، عدالت و... ) است. في معتقد است كه هدف علوم اجتماعي انتقادي تبيين نظم اجتماعي است، به طريقي كه بتوان آن را به وضع ديگري منتقل در كرد تحقق اين امر، نقش انديشمندان در تمركز بر بحران هاي اجتماعي و تبيين آنها به عنوان نتيجه آگاهي غلط بسيار حائز اهميت است. روش شناسي انتقادي، معتقد به تواني قوي در انسان هابراي خلاقيت و سازگاري در زندگي اجتماعي محصور درشرايط عيني و مادي است. از اين ديدگاه، اگر شرايط عيني و مادي، زيرفشار روابط مبتني بر سلطه و بهره كشي باشد، خلاقيت انسان ها بروز نمي كند و از خود بيگانگي در جامعه گسترش مي يابد. براساس ديدگاه روش شناسي انتقادي، تحقيقاتي كه صورت و ظاهر واقعيت را مطالعه مي كنند، فاقد روايي هستند و لازم است به ساختي كه لايه زيرين واقعيت را تشكيل مي دهد، پرداخته شود. بنابراين، براي كشف واقعيت به نظريه اي پويا نياز است كه بتواند ضمن تحليل تحولات اجتماعي، با به كارگيري تاريخ به لايه هاي زيرين واقعيت نفوذ كرده و ساخت هاي پنهان آن را كشف كند. هدف تحقيق در رويكرد انتقادي، آشكار كردن ساختي است كه روابط اجتماعي بر آن استوار است تا بتوان براي قدرتمندي مردم، به خصوص مردم ناتوان، حركت كرد. براي دستيابي به اين هدف، كمتر مي توان از روش هاي كمي استفاده كرد و لازم است كه از تبيين تاريخي و مطالعات قوم نگاري ساخت هاي سازماني استفاده شود. محققان انتقادي به منظور درك بر واقعيت، ديالكتيك به عنوان رويكردي كه براي شناخت روابط دروني دنياي اجتماعي به عنوان يك كليت تلاش مي كند، تاكيد دارند. ايران، تحقيق و روش شناسي براساس گفته هاي پيشين، تحقيق به عنوان رفتاري علمي كه در فرايند زماني معيني صورت مي پذيرد، مبتني بر سه عنصر اساسي نظريه، روش شناسي و روش است. پويايي و روايي يك پژوهش زماني مدنظر قرار مي گيرد كه بتواندهويت و سازمان بندي حركت خويش را از نظريه اي روشن وكارامد، دريافت كند و ضمن تعيين جهت و محدوده حركت براساس روش شناسي متاثر از آن به روش هاي مناسبي براي جمع آوري اطلاعات و تحليل آنها در قالب همان ديدگاه بپردازد. در اين حالت، تحقيق مي تواند ضمن كمك به ارزيابي نظريه و گسترش آن به تحليل و شناخت واقعيت، در برنامه ريزي اجتماعي - اقتصادي، كمك موثري باشد. البته هدف هر پژوهشي، تعيين كننده دامنه و وسعت آن خواهد بود، ولي اگر تحقيق در اين فرايندحركت كند، مي تواند از روايي لازم برخوردار شود. بنابراين، اگر چه تحقيق به لحاظ نظري در اين فرايندانجام گرفت، لازم است كه مورد ارزيابي عملي و اجرايي نيز قرار گيرد. لذا، ارزيابي روايي تحقيقات، مي توانند در دو سطح نظري و عملي (سطح تجربي و اجرايي ) مورد بررسي قرار گيرند. اگر ارتباط اين دو سطح قطع شود، تحقيقات به عنوان نوشتارهايي باقي مانده در بايگاني ها، كتابخانه ها و حداكثر به عنوان منابعي علمي كه هيچ گاه اعتبار اجرايي و تجربي آن ارزيابي نمي شود، مورد استفاده قرار مي گيرند. ارزيابي هويت و ساختار پژوهش و تنگناهاي آن را در ايران مي توان در دو سطح يادشده مورد تحليل قرار داد. در سطح اول، پژوهش در ايران عمدتا دچار ابهام در چارچوب نظري و نهايتا روش شناسي است. علل بروز اين ابهام را مي توان در اين امر جستجوكرد كه اولا مراكز علمي عمدتا به مراكز نقلي نظريات تا تحليل نظريات اشتهار دارند، ثانياانديشمندان علوم انساني به عنوان مروجين ارائه كنندگان، و حاميان ديدگاه هاي علمي، سه دسته اند: ـ 1عده اي چارچوب نظري مدوني ندارند و صرفا بيانگر نظريات موجود مي باشند. ـ 2دسته اي علاقه مند به مباحث فلسفي و فلسفه اجتماعي بوده و در نظريه پردازي علمي مباحث خويش توفيق نيافته اند. ـ 3كساني كه تا حدودي به نظريه علمي خاصي اعتقاد دارند ولي در بيان، دفاع و ارزيابي تجربي آن در قالب تحقيقات، با قدرت لازم برخورد نمي كنند. رفع اشكال در عملكرد مراكز علمي و انديشمندان، مي تواند ضرورت نظريه و چارچوب نظري را در تحقيقات و يا حتي در اظهارات انديشمندان و كساني كه به نوعي درباره علوم انساني اظهارنظرمي كنند، آشكار سازد. نظريه مي تواند به انسجام فكري محقق و تبعيت او از يك روش شناسي منسجم وانطباق او با واقعيت، كمك موثري كند. ضعف نظري تحقيقات در ايران، باعث شده است كه سمت گيري پژوهش به سوي توصيف وضع موجود باشدو يا آن دسته از تحقيقاتي كه داراي خصيصه تبيين هستند، نتوانند با توسل به يك روش شناسي روشن و مدون، به تحليل پديده هاي اجتماعي موجود در جامعه بپردازند. مشكل اساسي ديگري كه در تحقيقات كشورمان وجود دارد، به چگونگي ارتباط سطح علمي وعملي يا سطح نظري و اجرايي برمي گردد. اگرفرايند يك تحقيق در سطح علمي و نظري باروايي لازم دنبال شود، لازم است كه يافته هاي خويش را در عالم اجرا به محك آزمايش و ارزيابي بگذارد تا ضمن رفع مشكلات تحقيق، به ارزيابي و گسترش نظريه مورد نظر و نهايتا شناسايي مشكلات جديد و رفع آنها ازطريق طراحي تحقيقات ديگر بپردازد. با حركت در اين فرايند، مي توان به اصلاح و توسعه شناخت نظريه ها، بيشتر از واقعيت، رفع مشكلات اجتماعي و در نهايت گسترش فرهنگ تحقيقاتي در جامعه، دست يافت. از آنجا كه ورود و حركت دراين فرايند، نيازمند گسترش فرهنگ تحقيقاتي در جامعه، باور و اعتقاد علمي به پژوهش و برخورداري از سطح معين معرفت علمي است، لذا هرگونه ضعف در اين موارد، مي تواند مي تواند تحقيقات را دچاركاستي كند. از آنجا كه ارتباط بين سطح علمي و اجرايي تحقيق به ارتباط بين مراكز علمي و دستگاه هاي اجرايي برمي گردد، لازم است كه اين ارتباط در سطح كلان مورد تحليل قرار گرفته و جايگاه اين دو در جامعه، قانونمند شود. در ساختار كنوني جامعه ايران، چون جايگاه اين دو در ارتباطي منظم و منطقي تعريف شده، قرار ندارد، لذاهركدام به صورت نسبتا مستقل، مسيري تعيين نشده را دنبال مي كنند. تا زماني كه يافته هاي نظري مراكز علمي در بستر آزمايش و تجربه اجرايي قرار نگيرد و دستگاه هاي اجرايي براي تحقق اهداف ميان مدت و بلندمدت تعريف شده در برنامه ريزي كلان، خود را نيازمند به پژوهش علمي واستفاده از دستاوردهاي مراكز علمي ندانند، اين انفصال ادامه يافته و سرانجام به گسترش بيگانگي پژوهش در كشور مي انجامد. در چنين تصميم گيري شرايطي، اجرايي به صورت آزمايش و خطاو احيانا تكرار خطاها درآمده و مراكز دچار علمي، نوعي نااميدي از داخل، اميدواري بيگانگي به خارج، و انفعال مي شوند. بازتاب منفي چنين ارتباطي بين مراكز علمي و اجرايي كشور را مي توان در ارتباط بين دستگاه هاي اجرايي و تحقيقاتي ديد. براساس الگوي غالب توسعه در كشور، تحقيقات به عنوان يكي از شاخص هاي اساسي توسعه و رشد مطرح بوده و به همين لحاظدستگاه هاي اجرايي موظف شده اند تا درصدي از بودجه خويش را صرف پژوهش كنند. از آنجا كه اولانظريه يا ديدگاه نظري حركت جامعه - كه برنامه ريزي كلان بر آن استوار است - براي مديران دستگاه هاي اجرايي روشن نيست، لذا بعضاانجام يك تحقيق به هرشكل و با هر هدفي براي آنان قابل قبول مي شود و تنها در پي ارائه گزارش كمي تحقيقات هستند. ثانيا، به علت مشخص نبودن متولي تحقيقات در جامعه، هيچ گونه ارتباط هماهنگ ومنسجم تحقيقاتي بين دستگاه هاي اجرايي وجود ندارد كه در نتيجه، مواردي مانند جهت دهي، سازمان بندي وصرفه جويي در امكانات تحقيقاتي، به زير سوال مي روند. ثالثا، به علت نبود ارتباط لازم و احساس نياز دستگاه هاي اجرايي به مراكز تحقيقات علمي، انجام شده از پشتوانه نظري مستدلي برخوردار نيستند. لذا اگرچه به ظاهر كميت فعاليت هاي تحقيقاتي افزايش مي يابد، ولي به هيچ وجه نمي توان اين كميت را به لحاظ شاخص علمي، توسعه و رشد به شمار آورد. به طور خلاصه مي توان نتيجه گرفت، تا زماني كه زمينه و بستر پژوهش به عنوان رفتاري علمي در ايران اصلاح نشود، نمي توان انتظارات تعريف شده در فلسفه وجودي پژوهش را تحقق بخشيد. لازم است كه ضمن تعيين و تعريف ساختاري به عنوان متولي تحقيق، جايگاه پژوهش را در كشور مشخص ساخت و نوع ارتباط آن را بادستگاه هاي اجرايي از يك طرف و مراكز علمي ازطرف ديگر، تعريف كرد. در اين هويت حالت، تحقيقات درنتيجه تعصبات مراكزعلمي و دستگاه هاي اجرايي، تعيين نشده و به دنبال تحقق رسالت خويش كه شناخت واقعيت و تحليل آن براساس چارچوب نظري معيني است، حركت مي كند. در چنين شرايطي، نظريه كلان جامعه كه برنامه ريزي هاي ميان مدت و درازمدت برآن استواراست، روشن شده و پژوهش هاي متعدد مي توانندضمن ارزيابي آن، به تحقق اهداف برنامه ريزي ها براساس اصول علمي و رفع تنگناها و مشكلات اجتماعي درجامعه، كمك بسزايي كنند. خلاصه و نتيجه گيري در اين نوشتار، تحقيق به عنوان رفتاري علمي كه در يك فرايند و در قالب سه عنصر اساسي: روش شناسي نظريه، و روش انجام مي گيرد، تعريف شده است. در ميان اين سه عنصر، روش شناسي به عنوان محل اتصال نظريه و روش، اهميت فراواني دارد وابهام در آن ممكن است سبب گمراهي علمي و ياسرگشتگي تحقيقات در جامعه شود. سه نوع روش شناسي غالب در علوم انساني ( اثباتي، تفسيري و انتقادي )، با اصول متفاوتي به تعريف علوم اجتماعي، انسان و واقعيت مي پردازند و سعي در شناخت پديده هاي اجتماعي بااستفاده از روش هاي جمع آوري اطلاعاتي معين دارند. كوشش هاي علمي تعدادي از انديشمندان عصر حاضر، برتحليل محدوديت هاي روش شناسي هاي جاري درشناخت پديده هاي اجتماعي متمركز شده است. آنها سعي در پيشنهاد رويكردي دارند كه بتوان در آن ابعادمثبت و نقاط قوت اين ديدگاه ها را لحاظ كرد. براي تحقق اين هدف، سعي شده است كه عناصر و اجزاي رويكرد جديد آشكار شود تا در نهايت بتوان ضمن نظريه پردازي در زمينه اين عناصر، به سوي ديدگاهي باروش شناسي معتبرتر، حركت كرد. اهم اصول رويكرد جديدعبارتند از: ـ 1خصيصه عيني - ذهني الگوي مطالعاتي آتي در علوم انساني، بايد بتواندبه منظور معرفت اجتماعي، ابعاد عيني و ذهني پديده هارا درنظر بگيرد. براي تحقق اين امر، اگر در كنش الگو، متقابل بين سطح انتزاعي و تجربي لحاظ مي توان شود، به جايگاه نظريه و واقعيت عيني و چگونگي اصلاح آنها اميد داشت. ـ 2انسان دنياي اجتماعي براساس قوانين پيچيده اي اداره مي شود و انسان به عنوان يكي از اجزاي آن، درحالتي بين جبر و اختيار زندگي مي كند. انسان مي تواند براساس معرفت و ديگر توانمندي هاي خويش، قوانين اجتماعي راكشف كند و براي رسيدن به وضعيتي مطلوب، درصددتغيير واقعيت برآيد. ـ 3واقعيت از آنجا كه انسان داراي استعداد و تواني است كه براساس آن مي تواند به خلق پديده ها بپردازد، واقعيت توسط انسان خلق مي شود. واقعيت، داراي دو بعد عيني و ذهني است كه مي توان آن را در داخل و خارج از اراده انسان براي كشف كرد مطالعه و بررسي واقعيت، نياز به نوعي روش شناسي است كه در آن تركيبي از روش هاي كمي وكيفي لحاظ شده باشد. كنش اجتماعي كه در واقعيت تحقق براساس مي يابد، تجربيات كنش گر (عيني ) و تفسير او ( ذهني )از آن تجربيات استوار است. بنابراين، كنش اجتماعي با مشخصه عيني - ذهني، واقعي را با همين دو مشخصه مي سازد كه براي مطالعه آن، به روش هاي كمي و كيفي نياز است. - 4 رويكرد قياس - استقراء اگرچه نظريه در سطح انتزاعي، نقشي اساسي در علوم اجتماعي دارد، ولي لازم است كه براساس واقعيت عيني ارزيابي شود. بنابراين، تعريف مفهومي از پديده هاي اجتماعي مي تواند براساس قياس و در سطح نظري صورت پذيرد و آزمون تجربي آن برپايه استقراء در واقعيت عيني انجام شود. نظريه پردازي درزمينه عناصر يادشده مي تواند به شكل گيري رويكردي منجر شود كه اساسا خصيصه تركيبي خواهد داشت. در روش شناسي اين رويكردمي توان به تحقيقاتي با روايي بالاتر دست يافت. تنگناهاي پژوهش در ايران، در دو سطح علمي و عملي (نظري و اجرايي ) مورد بررسي قرار گرفت. نبود چارچوب نظري مدون و روش شناسي مبتني بر آن در اكثر تحقيقات از يك سو و كاستي هاي مربوط به نبود ارتباط منظم و نظام مند بين اين دو سطح (كه درواقع جايگاه مراكز علمي و دستگاه هاي اجرايي را درفرايند پژوهش دچار ابهام كرده است ) از سوي به عنوان ديگر، موانع اساسي در انجام پژوهش معتبر وكارامد در كشور معرفي شده است. به نظر مي رسد كه تعيين تشكيلاتي به عنوان متولي تحقيقات، امري حياتي و ضروري باشد اين تشكيلات ضمن تعريف جايگاه و كاركرد پژوهش در ايران، سير حركت پژوهش و ارتباط مراكز علمي و دستگاه هاي اجرايي رامشخص خواهدساخت. با كوشش اين تشكيلات درايجاد باور نقش پژوهش و گسترش فرهنگ تحقيقاتي دركشور، مي توان به تدوين برنامه اي مبتني برنظريه اي معين در جامعه كمك كرد تا از اين طريق جلوي اظهار نظرهاي مبتني بر تجربيات شخصي و صرفابرپايه برداشت عاميانه، گرفته شود. دكتر محمدتقي ايمان