Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761021-37288S1

Date of Document: 1998-01-11

ابهام روش شناسي و تنگناهاي پژوهش در ايران اشاره: روش شناسي در واقع نقطه پيونددهنده نظريه ها و روش هاست كه نقش اساسي در طرح وارائه الگوهاي تحقيقاتي دارد. شناسايي روش شناسي هاي متفاوت در علوم انساني، مي تواند در انتخاب نظريه و روش هاي مناسب با آن به منظور مطالعه پديده هاي مختلف، كمك موثري باشد. در اين مقاله سعي شده است تا با استفاده ازمشاهده اسنادي، ضمن بررسي و ارزيابي روش شناسي هاي موجود در علوم انساني، مانند: اثبات گرايي، تفسيري و انتقادي، فقدان روش شناسي را در تحقيقات علوم انساني، به عنوان تنگناي اساسي تحقيق در ايران معرفي كنيم. در نهايت، اين نوشتار بر آن است كه با توجه به اختلافات رويكردهاي جاري جامعه شناختي وديدگاههاي موجود بر جامعه، به صورت مقدماتي به طرح اصولي بپردازد كه مورد نظر رويكردهاي غالب علوم انساني نيز مي باشد تا بتوان درفرايند ايجاد و ارائه يك چارچوب نظري مدون براي تحقيقات علوم انساني در جامعه قدم ايران، برداشت. سرويس مقالات دكتر محمدتقي ايمان پيش از گسترش علوم، به خصوص علوم بررسي انساني، و تحليل جوامع انساني عمدتا توسط فلسفه انجام مي گرفت. در اين دوره، مسائل اجتماعات انساني با ديدگاه هاي فلسفي كه اساسا ذهني و انتزاعي بودند، تفسير مي شدند و انديشمندان، در پي بررسي تجربي روي دادهاي اجتماعي نبودند. ارزيابي روايي اين گونه حكم ها و نقطه نظرات نيز با معيارهاي ذهني و عقلي مورد ارزيابي قرار مي گرفت، نه با ملاك هاي عيني و تجربي. ظهور ديدگاه هاي علمي، باعث تحولي اساسي درچگونگي نگرش انديشمندان به تحليل پديده هاي جوامع انساني از شد اين زمان به بعد، تلاش صاحبنظران به ارائه معرفتي جديد از واقعيات اجتماعي معطوف شد و پديده هاي اجتماعي درديدگاه ها و نظريه هاي علمي آنها، با رويكردهايي متفاوت مورد تحليل قرار گرفت. نظريه هاي مختلف با به كارگيري روش شناسي و شيوه هاي مناسب با پيش فرض هاي خود، به منظور شناخت واقعيت و چگونگي تحول آن، پا به ميدان نهادند. بنابراين، بحث پژوهش در زمينه كشف و تحليل ابهامات زندگي اجتماعي از يك سو وارزيابي روايي نظريه ها از سوي ديگر، به صورت گسترده اي در محافل علمي مطرح شد. پژوهش، به عنوان رفتاري علمي كه در فرايندي خاص دنبال مي شود، بر سه عنصر اساسي، نظريه، روش شناسي و روش، استوار تحقيق است اگر براساس نظريه اي روشن، به طرح الگوي مطالعاتي بپردازد و چگونگي ارزيابي الگو را از طريق روش شناسي متاثر از همان نظريه تعريف كند و در نهايت به وسيله روش هاي سازگار با آن نظريه و روش شناسي، الگو را موردارزيابي قرار دهد، بي شك داراي روايي ساختي (Validity Structure) بالايي خواهد بود. در پژوهش، از ميان اين سه عنصر، نقش روش شناسي بارزتر و مهمتر از دو عنصر ديگر است، چون روش شناسي به عنوان مجراي ارتباطي بين نظريه و روش در ايجاد ارتباط نظام مندانه و هماهنگ سطح نظري (تئوريك ) و علمي (تجربي )نقش مهمي ايفا مي كند. نبود روش شناسي روشن درتحقيق، ممكن است به ضعف نظري و يا انتخابروشي نامتناسب با نظريه منجر شود كه در اين صورت، يافته ها نمي توانند بيانگر واقعيت باشند و يا در برنامه ريزي ها مورد استفاده قرارگيرند. در ساختار كنوني معرفت هاي علوم انساني، سه روش شناسي: تفسيري اثباتي، و انتقادي كاربرد دارد كه پژوهشگران ازبه كارگيري يكي يا تركيبي از آنها در تحقيقات خويش بهره مي برند. براي آشنايي مقدماتي بااين روش شناسي ها، به معرفي مختصر هر كدام ازآنها مي پردازيم. روش شناسي اثبات گرايي اثبات گرايي كه براساس ديدگاه فلسفي ابتداي قرن 19 و توسط پدر جامعه شناسي اگوست كنت ( ) 18751789 پايه گذاري شد بر اين باور است كه تحقيقات علوم انساني نبايد به تبيين نظري و متافيزيكي از پديده ها بپردازد. براساس اين ديدگاه، روش هاي مناسب براي تحقيق در علوم انساني، همان روش هاي علوم طبيعي است كه اساسا برپايه تجربه، آزمايش و مشاهده استوارند. بنابراين، آنچه كه در اثبات گرايي ترويج و حمايت مي شود، تجربه گرايي است كه براساس آن، تنها معرفت ناشي از تجربه، معتبرو علمي خواهد بود. اثبات گرايي در علوم اجتماعي، با نظريه هاي گوناگوني همانند نظريه ساختي، كاركردي ومبادله همخواني دارد و براساس پيش فرض هايي ضمن تعريف واقعيت، روش هاي تجربي مناسبي را به منظور بررسي آن ارائه مي دهد. تحققات محققان اثبات گرا اصولا كمي است و در آنها ازتجربه، پيمايش و آمار استفاده مي شود. اثبات گرايي، علوم اجتماعي را به عنوان روشي سازمان يافته براي تركيب منطق قياس بامشاهدات تجربي دقيق از رفتار فردي مي داند تا بتواند مجموعه اي از قوانين علي احتمالي را كه براساس آنها الگوي عمومي فعاليت بشرپيش بيني مي شود، كشف و تصديق كند. از اين ديدگاه واقعيت هاي اجتماعي و فيزيكي، مشمول قوانين و مقررات از پيش تعيين شده اي هستندكه كشف شدني اند. به بياني ديگر، چون واقعيت داراي نظم و مقررات معيني است، پس پيش بيني معنا پيدا مي كند. انسان ها بنابراين، مي توانند از علم براي كشف نظم وقوانين طبيعت استفاده كنند. انسان در الگوي اثبات گرايي، موجودي منطقي است كه براساس علل خارجي (علل مشابه تاثيري مشابه بر هر فرد دارند ) رفتار كرده و يا واردكنش مي شود. شناخت انسان ها براساس مشاهده رفتار آنان، به عنوان آنچه كه ما در واقعيت عيني و خارجي به جاي واقعيت ذهني صورت مي بينيم، مي پذيرد. بنابراين در اين ديدگاه، رفتاربشر تحت تاثير نيروهاي اجتماعي خارج از تعيين شخص، مي شود و چيزي به عنوان اراده آزادانسان ها معنايي ندارد. يادآور مي شود كه اين ديدگاه، جبرگرايي مطلق را ترويج نمي كند، بلكه براساس قوانين علي كه احتمالي هستند، پديده هاي اجتماعي و رفتار بشر را تحليل و تفسير مي كند. اثبات گرايي سعي مي كند كه معرفت علمي رااز غيرعلمي تفكيك كند. اساس معرفت استفاده علمي، از روش علمي مبتني بر مشاهده است. بدين لحاظ، برداشت عاميانه كه معرفتي توام با تعصب، بي نظمي و داراي تناقض منطقي است، مورد پذيرش اين ديدگاه به عنوان معرفتي علمي نيست. معرفت علمي كه به صورت قياسي و بااستفاده از روش هاي علمي حاصل مي شود، سعي درتبيين علمي پديده ها براساس قوانين جهاني دارد. رويكرد اثباتي در پي به كارگيري آن دسته ازراهبردها (استراتژي ها ) و تكنيك هاي تحقيق است كه با روش هاي كمي و آماري منطبق باشند. اين روش ها شامل: پيمايش اجتماعي، مصاحبه منظم، سنجش افكار، تحليل محتواي كمي، مشاهده مشاركتي منظم، تكنيك هاي گروه هاي كوچك، جامعه سنجي، تست هاي مقياس هاي آزمايشگاهي، فاصله اجتماعي، تكنيك هاي تحليل داده ها مانند الگوي علي، تحليل واريانس وغيره اند. روش شناسي تفسيري روش شناسي تفسيري را مي توان در نظريه هاي ويكو ( ) 17741668 ديلتي ( ) 19111833 و وبر ( ) 19201864 مشاهده كرد. اين روش شناسي كه در واقع متاثر از تفكرات فلسفي آلمان است، بر نقش زبان، تفسير و تفهم در علوم تاكيد اجتماعي، دارد. تفسير به عنوان يك روش شناسي در علوم انساني، در پي بررسي و تفحص نظام مندانه كنش با معناي انساني از طريق مشاهده مستقيم رفتار انساني در بستر طبيعي آن است. در اين زمينه، مي توان به فهم و تفسيراين كه مردم چگونه دنياي اجتماعي خود را خلق وحفظ مي كنند، دست يافت. بنابراين، معرفت تفسيري بر چگونگي نگرش مردم به دنياي اجتماعي، چگونگي خلق معنا و چگونگي دلائل آنها براي توجيه پديده هاي اجتماعي، تاكيد دارد. محققان تفسيري معتقدند كه هدف تحقيق، فهم زندگي اجتماعي و كشف اين نكته است كه مردم چگونه معناي زندگي اجتماعي خود را مي سازند. آنها به دنبال تحليل موارد با معناي رفتار اجتماعي انسان ها و اين امر هستند كه مردم چگونه زندگي روزمره را تجربه مي كنند. اين هدف، زماني تحقق مي يابد كه دنياي اجتماعي از نقطه نظر مردم مورد مطالعه قرار گيرد بنابراين، رويكرد تفسيري معتقد به مطالعه كنش با معناي اجتماعي مردم است و تنها به مشاهده رفتار خارجي و قابل مشاهده آنها نمي پردازد. برخلاف اثبات گرايي، نظرگاه تفسيري بر اين فرض اساسي استوار است كه پديده هاي اجتماعي، ذاتا با پديده هاي طبيعي تفاوت دارند. پديده هاي اجتماعي، عيني، خارجي و از پيش منظم شده نيستند، بلكه توسط افراد و با هويتي اجتماعي ساخته مي شوند. بنابراين مطالعه پديده هاي اجتماعي با اين خصوصيات از طريق اثبات گرايي، روشي مناسب نيست. رويكرد تفسيري، براي پژوهش در علوم انساني، روش شناسي كيفي را پيشنهاد مي كند تا بر اين اساس روايي تحقيق افزايش يابد. اصول اساسي روش شناسي كيفي كه در تحقيقات تفسيري ملحوظ است بر محور چند مفهوم اساسي مانند: ارتباط، تفسير، تفهم و زندگي روزمره، استوار است. برداشت عاميانه در رويكرد تفسيري، نقش به سزايي در كسب معرفت اجتماعي دارد. در شناخت علي كه از طريق استقرا حاصل مي شود، نه تنها حواس بلكه فهم معاني وتفسير از اهميت فراواني از برخوردارند آنجا كه زندگي اجتماعي، توسط كنش گران و از طريق الحاق سيستم معاني به وقايع، خلق مي شود، هدف تحقيق بايد فهم سيستم معاني مورد استفاده توسط مردم عادي درفعاليت هاي روزانه آنها باشد. براين اساس، هدف تحقيق، كشف قوانين علي و تعيين انگاره هاي خارجي رفتار نيست. گفتني است كه رفتار بشر، اگرچه نظم پذيرو الگوپذير است، ولي براساس قوانين از پيش تعيين شده اي صورت نمي پذيرد. رويكرد تفسيري به عنوان فلسفه اي انسان مدار، به آزادي فرد، تجربه بامعنا و آگاهي فردي اهميت زيادي مي دهد. اين ديدگاه، مدافع و مروج اختيار به جاي جبر است، چرا كه معتقد است آگاهي در مقايسه با ديگرعوامل اجتماعي، تاثير زيادتري بر كنش اجتماعي دارد. نظر به اهميت نقش انسان در خلق واقعيت، برداشت عاميانه در روش شناسي تفسيري، جايگاهي متفاوت با روش شناسي اثباتي دارد. اگرچه رويكرد اثباتي، معتقد به غيرعلمي بودن برداشت عاميانه است، ولي محققان تفسيري در مطالعه زندگي اجتماعي مردم، اهميت زيادي به آن مي دهند. در رويكرد تفسيري، مردم ازبرداشت عاميانه براي: طراحي، سازمان دهي و هدايت زندگي روزمره، استفاده مي كنند. بنابراين مي توان از آن به عنوان منبع اطلاعاتي بسيار مهمي براي فهم معناي زندگي اجتماعي از نظر مردم، استفاده كرد. بر اين اساس در ديدگاه تفسيري، قانون علمي و برداشت عاميانه جايگاه برتر و پست تر ندارند و هركدام ازآنها كه در جايگاه خود براي اهداف متفاوتي مورداستفاده قرار گيرد، ارزشمند خواهد بود. روش شناسي تفسيري در به كارگيري تمام عيار تكنيك هاي كمي براي انجام تحقيقات علوم اجتماعي، ترديد داشته و به دنبال ارائه روش هايي است كه قادر به كشف معاني رفتار و تجربه از نظر افراد انساني باشند. مشاهده در اين ديدگاه، بازتابي از خود به جاي كوششي است كه صرفا براي توصيف موقعيت خارج و مستقل از مشاهده كننده انجام مي گيرد. از آنجا كه هدف تحقيق در اين روش، درك فهم و تفسير كنش گر از زندگي اجتماعي است، براي دست يابي به اين امر تكنيك هاي مشاهده مشاركتي و تحقيق ميداني پيشنهاد شده اند. ادامه دارد