Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761021-37246S1

Date of Document: 1998-01-11

توسعه دانشگاهها را با نياز جامعه هماهنگ كنيم آينده نگري و توسعه دانشگاهها هرگونه برنامه ريزي براي توسعه دانشگاهها بايد در كنار عوامل فرهنگي و ميزان تاثيرگذاري آن بر رفتاراجتماعي، ارزش ها و باورهاي جامعه انجام شود بخشي از مشكلات كنوني آموزش عالي ناشي از پذيرش زياد دانشجو و توجه به افزايش كمي دانشجويان است. اشاره: با توجه به نرخ رشد وبخصوص جوان بودن جمعيت ايران و همچنين نيازهاي ضروري دوران توسعه، گسترش دانشگاهها در كشور اجتنابناپذير است، اما اين گسترش اگر بي رويه باشد، زيان هايي در بر خواهد داشت، همچنان كه در پذيرش بي رويه دانشجو در رشته هاي پزشكي، شاهد برخي پيامدهاي منفي بوده و هستيم. در گسترش دانشگاهها بايد به موقعيت هاي مكاني و بافت فرهنگي مناطق مختلف كشور نيز توجه چرا شود، كه بها ندادن به اين هماهنگي ها، نيز موجب بروز تضادهاي پيش بيني نشده، مي گردد. به اعتقاد كارشناسان همچنان كه براساس ضرورت هاي توسعه و نياز كشور به نيروهاي ناگزيريم متخصص، به توسعه دانشگاهها و مراكز آموزش عالي همت گماريم، اين روند را مي بايست در يك چارچوب پايدار پي گيريم. كارشناسان از ايجاد و گسترش بي رويه دانشگاهها و مراكز آموزش عالي به عنوان توسعه بي رويه نام مي برند. دراين راستا مي توان با بهره گيري از تجربه هايي كه تاكنون حاصل شده است، نسبت به اصلاح طرح توسعه دانشگاهها و سيستم پذيرش دانشجو اقدام كرد تا ضمن تامين نيازهاي كشور از بروز و وقوع پيامدهاي منفي پيش گيري كرد. گزارش حاضر در واقع نگرشي بر پاره اي تجربه ها در جريان توسعه دانشگاههاست. دانشگاه مكاني مقدس است كه در آن جوانان اين مرز و بوم رشد مي يابند، دانشگاه محل تعالي انديشه ها و تعالي فرهنگ جامعه، و آشتي سنت و تجدد است. اما توسعه بي رويه دانشگاهها مي تواند پيامد منفي داشته باشد كه راحت طلبي و گريز از تحقيق و پژوهش از نارسايي هاي آشكار دوران تحصيل در دانشگاهها كه در برخي از دانشجويان مي توان سراغ كرد از آن جمله مي باشد. سه سال قبل كه براي كاري نزد يكي ازاستادان رفته بودم، در دفتر كار استاد گرم صحبت بوديم كه يكي از دانشجويان واردشد و پس از سلام و احوالپرسي براي حذف بخشي از كتاب و جزوه و كار پايان ترم به چانه زني پرداخت، بعد هم شروع به گلايه از موقعيت خود كرد كه استاد من معلم هستم واصلا فرصت درس خواندن ندارم، همه درسها را موقع امتحان سر كلاس از مي خوانم، شاگردان مي خواهم كه از درس ها رونويسي كنند تا من بتوانم درس بخوانم. با اين اوصاف فرصتي براي كار تحقيقي ندارم، شما هم كه خيلي سخت مي گيريد. يكي از نويسندگان كه خود با نمونه هايي از اين نوع برخورد داشته مي گويد: سطح تحصيل در بعضي از دانشگاه هاافت كرده و گاهي از سطح تحصيل در مدارس دوره دبيرستان نيز پايين تر آمده است. دليل اين مشكل، البته بخشي از آن را بايد ناشي از پذيرش زياد دانشجو و توجه به افزاش كمي دانشجويانشان دانست و نه افزايش كيفي سطح آموزش. اما اينكه چه شد تا دانشگاههادر سالهاي اخير اينگونه به افزايش كمي دانشجو توجه مي كنند، يكي از استادان رشته علوم اجتماعي - كه مايل نيست نامش در گزارش ذكر شود -مي گويد: گاهي اوقات ضرورتهاي اجتماعي ايجاب مي كند بطور موقت هم شده درهاي دانشگاهها را به روي گروههايي خاص بازنمود كه مستمر نخواهد بود. حال در جامعه ما كه از سال 1360 تا امروز جمعيت تقريبا دو برابر شده است براي دوره كوتاهي دانشگاه مي تواند برآورنده برخي نيازها اصلاح باشد پاره اي مقررات در اين زمينه اجتنابناپذير است. آقاي اكبر. ك مي گويد: من تمام آن چيزهايي را كه در موردمعايب پذيرش زياد دانشجو گفته مي شود، قبول ندارم، چراكه درجامعه فعلي ما بهترين راه حلي كه براي سرگرم كردن جوانها بوده، همين دانشگاه است. وقتي اين دانشجو ازدانشگاه بيرون مي آيد ديگر رويش نمي شود كه شيطنت هاي يك جوان دانشگاه نرفته را داشته باشد. با قبول اصل اعتقاد اين استاد دانشگاه ك واكبر سوالي كه وجود دارد آيا هيچ در ديگري جز دانشگاه براي گشودن آن به روي خيل عظيم جوانان ؟ وجودنداشت آيا براي سرگرم نمودن جوانان - بطور موقت تا فراهم آمدن شرايط مناسب براي اشتغال آنان - بايد آنان را فقط روانه دانشگاهها ؟ كرد دانشگاهي كه بايد از منزلتي والا برخوردار بوده و دانش آموختگان آن سازنده زيربناي جامعه باشند. اين بحث را مي توان با بررسي زيان هايي كه سياست پذيرش گسترده دانشجو درپي خواهد داشت ادامه داد. ساختار علمي در بررسي آماري كه ميان صدنفر از دانشجويان دانشگاه تهران انجام شد، ده سوال درزمينه اطلاعات عمومي از آنان پرسيده شد. در اين بررسي بطور متوسط از هر ده سوال زنان به /8 3و مردان /6 3به سوال پاسخ غلط دادند. ( ) 1 هر چند كه اين بررسي تنها مربوط به يك دانشگاه مي شود، اما به قول معروف: مشت نمونه خروار است، آنهم دانشگاه تهران كه در ميان دانشگاههاي ديگر بعنوان شاخص محسوب مي شود و از وضعيت آن مي توان به اوضاع ديگر دانشگاهها پي برد. پ. گرجي به واقعيتي از نظام آموزشي كه دردانشگاهها با توجه به شرايط كنوني شكل گرفته است، اشاره كرده و مي گويد: بايد پذيرفت كه دوران تحصيل در مدرسه به مراتب سخت تر ازدوران تحصيل در دانشگاه است. در مدرسه هر سه ماه دو بار از دانش آموزان امتحان گرفته مي شود، اما در بعضي از دانشگاه از اين خبرها نيست. به راحتي مي توان درسها را شب امتحان يا حداكثر دو، سه روز مانده به امتحان خواند، اگر هم كار پايان ترمي وجود داشت كه مي توان از روي دو سه كتاب يا پايان نامه رونويسي كرد و 54 نمره به راحتي گرفت. ساختار اقتصادي وقتي از چند دانشجوي دانشگاه غيردولتي كه هيچ انگيزه اي از تحصيل در دانشگاه نداشتند، پرسيدم به نظرشان تحصيل آنها اتلاف هزينه نيست. پاسخ تمامي آنها اين بود كه اين هزينه توسط خود آنها پرداخت مي شود و ربطي به بودجه دولتي ندارد. اين پاسخ ها كه ريشه در تفكرفردگراي جامعه ما دارد مصداق خريد طلا از سوي بعضي ازخانمهاست كه معتقدند خريدطلا سرمايه اي براي آينده است. در حالي كه اين سرمايه مي تواند صرف هزينه هاي اساسي و طرح هاي زيربنايي شود كه موجب پيشبرد اقتصاد و توسعه كشور خواهد بود. اگر هزينه هايي كه دانشجويان مورد نظر در اين گزارش صرف تحصيل خود مي كنند در تعداد اين دانشجويان ضرب كنيم، مي بينيم سرمايه هاي قابل توجهي از دست مي رود. از يك سو زمينه هائي كه اين دانشجويان صرف اين گونه تحصيل مي كنند و از سوي ديگر هزينه هائي كه جامعه براي ادامه تحصيل اين افراد متحمل مي شود. برخي از دانشجويان تنها براي دريافت مدرك و بالا رفتن رتبه اداري و در نتيجه افزايش حقوق دريافتي خود به تحصيل در دانشگاه روي مي آورند. سازمانهاي دولتي در چنين مواردي بافرض قرار دادن اين موضوع كه كارآيي چنين كارمندي در طي دوران تحصيل افزايش يافته، حقوق او را افزايش مي دهند. در حالي كه عموما مشاهده مي شود كه كارآيي سازمان چندان بالا اينجاست نمي رود كه مي بينيم هزينه هايي از يك سو براي تحصيل چنين افرادي بر جامعه تحميل شده و از سوي ديگر بدون داشتن مهارت، تخصص، دانش و كارآيي هزينه هاي ديگري را جامعه متحمل شده است. هر چند كه گسترش نهادهاي آموزشي براي جبران فاصله خود با كشورهاي توسعه يافته امري قابل توجيه است. اما در عمل افزايش تعداد دانش آموختگان در سطوح عالي نه تنها به افزايش چشمگير قدرت توليد، نيروي كار و توسعه اقتصادي نيانجاميده، بلكه رابطه و تناسبي ميان اين دو (افزايش فارغ التحصيلان و توسعه اقتصادي ) وجود ندارد. ساختار فرهنگي - اجتماعي مي دانيم كه سطح سواد بخصوص در مقاطع عالي از نشانه هاي توسعه است و نيز مي دانيم كه توسعه تنها وابسته به رشد يك يا چند پارامتر محدود نيست. علاوه بر اينكه به شاخص هايي چون باسوادي، مشاركت، اشتغال و نظاير آن ارتباط دارد; نظام ارزشي، الگوهاي رفتاري، فرهنگ، سنت و پيشينه تاريخي نيز در اين ميانه از جايگاه مهمي برخوردار است. بنابراين افزايش تنها يك پارامتر يعني سطح سواد كمك چنداني به توسعه نمي كند. هرچند كه مي دانيم توسعه دانشگاهها مساوي با بالا رفتن سطح سواد نبوده، بلكه مساوي با بالا رفتن تعداد مدارك و دريافت آن توسط افرادي كه درشايستگي آنان يقين نداريم، بوده است - هرگونه برنامه ريزي براي دانشگاهها جهت توسعه بايد دركنار عوامل فرهنگي و ميزان تاثيرگذاري توسعه دانشگاهها بر رفتار اجتماعي، ارزشها و باورها و ديگر اقتضائات جامعه صورت گيرد. آقاي ن كه چند سالي را در يكي از شهرستانهابه تدريس در دانشگاه اشتغال داشته، از خاطرات دوران تدريسش بسيار دارد كه بگويد: دانشجوي خانمي داشتم كه از درس من نمره نياورده بود. يك روز آمد و التماس كرد كه نمره اش را بدهم تا بتواند آن درس را بگذراند. بهانه مي آورد كه سه فرزند دارد كه مانع خواندن دروسش مي شوند. دليل دانشگاه آمدنش را پرسيدم، گفت استاد مي دانيد دخترهاي فاميلمان آمده اند دانشگاه، براي اينكه فكر نكنند، من بي سواد هستم يا استعداد ندارم تصميم گرفتم به دانشگاه بيايم. شغل همسرش را جويا شدم، جواب داد كه كشاورز است. وي در ادامه مي گويد: البته افرادي هم هستند كه با هدف آن خانم به دانشگاه نمي روند. مثلا خانمي از آشنايان بود كه در رشته مددكاري تحصيل مي كرد. تنها هدف او افزودن به معلوماتش بود تا بتواند فرزندانش را به نحو احسن تربيت كند. به نظر من نمي شود گفت هدف اين خانم، هدف سطحي است. اما موضوع اينجاست كه كلاسهاي آزاد ديگري خارج از دانشگاه براي اين كار وجود دارد. استاد علوم اجتماعي مورد گفتگو در اين گزارش درارتباط با مشكلات فرهنگي ناشي از تاسيس بي رويه دانشگاه هادر شهرهاي كوچك و روانه شدن گروه كثيري به نام دانشجو از شهرستانها به تهران يا شهرهاي ديگري جز منطقه بومي خود، مي گويد: كار نظام هاي اداري، علمي و فرهنگي در جوامع انجام پژوهش است. اين پژوهش ها به ما مي گويد كه پيش از بردن حتي يك تلويزيون به يك شهر يا روستا ساختار فرهنگي آنجا را مورد مطالعه قرار دهيم. آيا جامعه آمادگي پذيرش اين وسيله را دارد يا خير. اگر زمينه پذيرش آن را نداشته باشد، حتي اگر پيشرفته ترين تكنولوژي رابه آنجا ببريم نه تنها خدمت نكرده ايم، بلكه به بافت اجتماعي آنجا لطمه مي زنيم. ادامه دارد